Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

بر شما مبارک باد

پنجشنبه 18 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


بر

شما

مبارک باد


نظرات() 

ادبیات شفاهی در ایران (4)

پنجشنبه 18 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |



ادبیات شفاهی در ایران (3)

یک تذکر

در مواردی زیاد در حوزه گرد آوری ادبیات مواجه با این گفته ی مسؤولان امر می شویم که : « ادبیات ، ادبیات است » ؛ و بنابر این میبایست با مسامحه و مصالحه از تحاریف در ادبیات شفاهی گذشت . حال آنکه چه ساختار و چه پیام هر اثر ادبی شفاهی حاکی از هویت یک مردم و یک محل یا گاه یک ملٌت است که نمی بایست مورد تحریف قرار گیرد . ثانیا" ادبیات شفاهی از قدیمترین و اصیل ترین مظاهر یک مردم برای بیان فلسفه ی زندگی نزد آنها است که با تحریف ، عملا" ریشه ی شناخت اساسی و ملٌی آنان قطع می شود .
مغرضانه یا هدفمند بودن تغییر در روایات یا باصطلاح تحریف در آنها بر دو نوع است :
- سهوی
- عمدی
 و در بخش عمدی نیز بردونوع است :
- واقعا" منفعت طلبانه و مهم
- نه چندان منفعت طلبانه و نه چندان مهم
که نهایتا" هم تحریفات را به دو بخش تقسیم می کند :
- اثربخش
- بی اثر یا کم اثر
از زمانی که گرد آوری ادبیات شفاهی در ایران متداول شده است بسیاری از مردم با هر مقدار توانائی در این کار وارد شده اند که خواه ناخواه خسارتی عظیم به ادبیات شفاهی ما وارد آورده اند .

خسن و خسین هرسه دختران مغاویه اند

هروقت یکنفر مطلبی می گوید که هیچ جزء آن با هیچ جزئش نخواند این مثل را به زبان آورند .
یکی گفت خسن و خسین هرسه دختران مغاویه بودند که درمدینه آنان را گرگ درید . گفتند خسن و خسین نبود و حسن و حسین بود . هرسه نبود ، هردو بود . دختر نبود ، پسر بود . مغاویه نبود معاویه بود . معاویه هم نبود علی (ع) بود . در مدینه گرگ آنها را پاره نکرد بلکه امام حسن را زنش زهر داد ؛ امام حسین را هم شمر ملعون تو صحرای کربلا شهید کرد . آن کسی را هم که گرگ خورد حضرت یوسف بود آنهم در مدینه نبود در راه کنعان به مصر بود آنهم نخورد بلکه برادرهاش گفتند خورد که از اصل دروغ بود !

سید ابو القاسم انجوی شیرازی (نجوا ) - پنجاه ساله - نویسنده -شیراز .
تمثیل و مثل . جلد اوٌل . ص87

نظرات() 

ادبیات شفاهی در ایران (3)

سه شنبه 16 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


ادبیات شفاهی در ایران (3)

ادبیات شفاهی چون فرمولهای ریاضی ، واحد نیسند

ادبیات شفاهی برخلاف ادبیات کتبی که تا حدود بسیار زیادی چون یک فرمول ریاضی به « شکلی واحد » از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند ؛ چون از ابتدا از یک سند کتبی واحد نبوده اند و توسط ناقلانی متعدد و متفاوت نقل شده اند شکل هائی متفاوت گرفته اند که ما به هرکدام از این شکل ها که تفاوت هائی کلٌی و مشخص با سایر شکل ها دارند یک روایت میگوئیم .
اتفاقا" در این خصوص پیروان ادیان توحیدی و نظایر آنان که دارای تجارب بیشتری تحت عنوان حدیث می باشند ؛ معمولا" توجٌه و دقت بیشتری مبذول می دارند .
حدیث شرح گفتار یا رفتاری از پیامبران است که چون از شخصِ طرف حی الهی است می تواند و قاعدتا" باید سرمشق دیگران قرار گیرد (1) .
امٌا احادیث به فرض هم که قدیم باشند به ندرت درزمان پیامبر ، مثلا" پیامبر گرامی اسلام (ص) و زیر نظر شخص ایشان نوشته شده اند . برخی از احادیث پیامبر اسلام پس از پنج - شش یا حتی ده قرن پس از ایشان مکتوب شده اند .؛ پس طی این مدٌت در حوزه ادبیات شفاهی باصطلاح دهان به دهان و سینه به سینه نقل شده اند تا به کاتب نخستین خود رسیده اند . 
طبیعتا" طی دوره انتقال :
- دچار تغییراتی شده اند 
- از فردی به فرد دیگر به شکلی متفاوت نقل ( روایت ) شده اند .
- برخی از این تغییرات بعید نیست که عامدانه و مغرضانه بوده باشند .
اینجاست که در روایات مذهبی استناد بسیار اهمٌت می یابد که نخستین بار فلان حدیث از چه کسی روایت شده است ؟
راوی نخست نزد شیعیان تقریبا" در تمامی یکی از معصومان می باشند که چون معصوم اند مورد اعتماد می باشند و...

(1) علم حدیث یکی از مهم ترین و گسترده ترین علوم حوزوی است که توصیه می شود در این باره لااقل یکی از فرهنگ های تفصیلی معتبر را مطالعه فرمایند . 


نظرات() 

ادبیات شفاهی در ایران (2)

دوشنبه 15 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

.
ادبیات شفاهی از فرهنگ عامٌه است :
فرهنگ عامٌه حاصل تعاملات اجتماعی است
کلٌ آنچه که ما ادبیات شفاهی می نامیم مبتنی بر برداشت های حافظه ما در یک آن از یک واقعه ، یعنی دیده یا شنیده است ؛ که گاهی در تداعی ها یا  یادبودهائی که از واقعه می گیریم آنها را به خاطر میآوریم ؛ و با تغییر و تفسیر هائی باز در خاطره خود نگهمیداریم . یک خاطره از یک نفر هربار که نقل می شود ممکن است علاوه بر ضعف های ذهنیِ شخص ، با تغییر و تفسیرهائی که وی در آن به وجود میآورد با نقل قبلی آن متفاوت باشد . (1) 
 امٌا ادبیات شفاهی به ذهنیت ها و خاطرات فردی - شخصی ختم نمی شود ؛ و غالبا" اینکه یکنفر خلق الساعه قصٌه ای بسازد و برای دیگران تعریف کند را عموما" از ادبیات شفاهی نمی دانند (2) . به خصوص که قاعدتا" خالق اثری که جزو ادبیات شفاهی شمرده می شود مشخص و شناخته شده نیست .
عموما" هر آنچه که جزو ادبیات شفاهی شمرده می شود اثر یکنفر مشخص و حاصل تفکر و تصنیف وی نیست (3) ؛ بلکه منشاء آن ناشناخته است و میان مردم و در تعامل بین آنان تحول وتکامل یافته تا به ما رسیده است .
(1) شخصا" از خاطراتی که نقل می کنم اندکی دچار این مسئله هستم و بسیار شرمنده نزد مخاطبان ارجمند و گرامی .
(2) ادبیات شفاهی هم از موضوعات علوم انسانی است که نسبی و نظری هستند . بنظر ما اینگونه فصٌه ها ادبیات شفاهی هستند امٌا چون توسط یک جمع پدید نیامده اند و ساخته و پرداخته نیستند جزو فرهنگ مردم یا فرهنگ عامه یا فولکلور به شمار نمی روند . امٌا اکثر قریب به اتفاق متخصصان مشهور فولکلور و ادبیات شفاهی اینگونه آثار را جزو ادبیات شفاهی نمی شمارند .
در جامعه های قدیمی تر ما که به ادبیات شفاهی نیاز و توجٌه بیشتری بود اشخاصی بودند که استعداد قصٌه سرائی داشتند . یکی از عموهای نگارنده در زمره این اشخاص بود . در ایٌام تابستان درباقی آباد یزد و در بقیه فصول در شهریزد ، محلٌه مصلی ، پیر مردی پاره دوز بنام محمد حسین پینه دوز بود که استعداد بسیار والائی در ساخت خلق الساعه قصٌه داشت . نگارنده موقعی که شروع به ارسال قصٌه های ایرانی برای صبحی مهتدی ، قصٌه گوی آن روزگار رادیو ایران کرد و به خصوص در سال 1345 قصد نگارش این قصٌه ها را نمود و با شگفتی بسیار مشاهده کرد که از قصٌه هائی که گفته بودند چندان چیزی به یاد نمی آوردند . غالب نقٌال های قهوه خانه ها در شهر یزد نیز قصٌه هائی از خود می ساختند ....که گاه دیگر آنها را به یاد نمی آوردند مگر اینکه در زمانی کوتاه چند بار آن را نقل کرده باشند و باصطلاح ملکه ذهنشان شده باشد .
(3) در سال 1355 در مرکز فرهنگ مردم متوجٌه شدم که گروهی که بین آنان حتی دبیران دبیرستانی هم بودند ترانه های سروده شده در زمان قاجاریان یا پهلوی اوٌل و شعر های مثلا" نسیم شمال را به عنوان ادبیات شفاهی یا فرهنگ مردم ، فرهنگ عامٌه ، فولکلور به آن مرکز ارسال کرده بودند که به هرحال تحت عنوان ادبیات شفاهی جای نمی گیرند اگرچه آنان نیز در تبادلات بین « عامٌه » مردم صور مختلفی به خود گرفته از موضوعات مورد مطالعه فرهنگ مردم و مردم شناسی می باشند . به عنوان مثال ترانه ی گلپریجون را تعدادی زیاد برای ما فرستاده بودند که اکثرا" با اصل ترانه و با روایات دیگران مطابقت نمی کرد .

نظرات() 

دو بزرگ که به گردن انسانشناسی و مردم شناسی ایران حق دارند .

جمعه 12 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |



111 سال پس از آن روز : 
دکتر غلامحسین صدیقی : فیلسوف و جامعه شناس

میهندوست هستم به هزار دلیل ، و بهمین دلیلِ هزاردلیلی تمام میهندوستان جهان را به عنوان افرادی بصیر و به خصوص حقشناس ، دوست دارم ؛ به خصوص ایرانیان را که بیش از همه دوست دارم . یکی از استادان بزرگ فلسفه و جامعه شناسی جهان ، از دانشجویان نخبه دانشگاه سوربن فرانسه ،  را پس از اینکه وزیر کشور یک حکومت انقلابی شده بود و آن حکومت طی کودتائی نامشروع ساقط شده بود به زندانی مرطوب و مجموعا" غیر بهداشتی انداخته بودند . ازاستادان آگاه سابقش که حال دانشمندی بزرگ آوازه شده بود به دعوت همان حکومت نامشروع برای سخنرانی آمده بود و پس از مطلع شدن از وضعیت اسفبار این زندانی ، بنام دکتر غلامحسین صدیقی ، وزیر کشور دولت مصدق در زمان کودتا ، به ملاقات وی در زندان رفته بود ؛ و از وی به عنوان لااقل همان استادی فلسفه در سوربن ، در پاریس ، دعوت کرده بود . گفته اند که پاسخ صدیقی این بود :
زندان نامناسب وطنم با این زندانبانان کم سواد و کم اطلاع امٌا خوشقلب و واقعا" مهربان وطنم را برکرسی دانشگاه سوربن کشوری دیگر بنام فرانسه ترجیح می دهم ؛ من از این مردمم و باید نزد همین مردم باشم .
افتخار من این است که طنز گوئی و کنجکاوی های خاصٌمرا پسندیده بود و به مدٌت 12 سال درب اتاقش به روی من باز بود و حتی اگر در یک کلام هم بود به پرسشهای به قول خودش ژنیال و « دیگر دوستانه » ( مردمدوستانه ) ام پاسخ می گفت .
امروز ، 12 آذر1395 یکصد و یازده سال از تولٌد وی می گذرد . نعمتی بوده است و غنیمتی ؛ به ویژه برای من به عنوان یکی از کوچکترین شاگردانش . خدایش رحمت کند



دکتر احسان نراقی و خرد جمعی جهانی ...

 و یکی از شاگردان خاص ٌ دکتر غلامحسین صدیقی ، دکتر احسان نراقی بود که وی نیز چون دکتر غلامحسین صدیقی بسیار میهندوست ، اجتماعگرا و طرفدار مردم و به شدٌت ترقیخواه بود . شاید دکتر نراقی بسیاری از خصلت هایش را از پدر جدٌش ملٌا احمد نراقی ، از بنیانگذاران مکتب حوزوی « اصولی » ( شیعه دوازده امامی ) به ارث برده بود که در این مکتب غالبا" معتقد اند :
- باید به هرقیمت به دانش و بینش افراد جامعه اضافه شود :
- به خصوص به دانش و بینشِ حکٌامِ برجامعه که در سرنوشت دیگران نیز مؤثر اند .
- عقل ، زمانی مفهوم پیدا می کند که دانش و بینش کافی نزد افراد به منظور تمیز خوب از بد وجود داشته باشد .
- با این وجود عقل چند نفر بیش از عقل یک نفر است و بنابر این اجماع یا خرد جمعی ضرورت می یابد
و وقتی روزی در بگمانم زمستان 1345 ؟ به ایشان گفتم : خرد جمعی جهانی ( از خودش در کلاس درس شنیده بودم ) ... پاسخی داد که هیچگاه فراموش نمی کنم :
- بچٌه آخوند ! کتاب فلیسین شاله را هم که خوانده ای !
و امروز 12 آذر 1395 چهارمین سالروز فقدان این بزرگ است .
خدایش بیامرزد که خیر ما و اصولا" خیر همه ی مردم جهان را می خواست .

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 226 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :