تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - شولی شلغم در یک میهمانی شولیپزان محلٌه
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

شولی شلغم در یک میهمانی شولیپزان محلٌه

جمعه 7 آبان 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

.
یک روز فراموش نشدنی با شولی شلغم و سکینه رختشور!

سال 1335 با پسر عمٌه ام مرتضی در دبستان حکمتِ یزد همکلاس بودیم . اوایل اسفند بود ؛ کمی هم برف آمده بود ؛ امٌا هوا خوب و تمیز و دلچسب ؛ بزرگتر ها می گفتند اوٌل اسفند که می شود دیگر زمین نفس می کشد ، برف ها و یخ ها زود آب می شوند و هوا آنطورها سرد نمی شود . پنجشنبه ای بود ؛ ساعت دوٌم که شد آقا ناظم آمد گفت برای معلمتان گرفتاریی پیش آمده است که امروز دیگر نمی آید . بروید خانه تان ! . غریو شادی از بچٌه ها بلند شد و آقاناظم شروع کرد به تمسخر ما که مشغول جمع کردن کیف و کتابهایمان بودیم . بچٌه های دیگر از توی کلاسهایشان با چشم حسرت و حسادت ما را نگاه می کردند ...
مرتضی گفت امروز شولی پزان داریم . تو هم بیا خانه ما . گفتم شولی عمٌه خیلی خیلی خوشمزه است ولی خیلی تلف میریزد ! ؛ خیلی ترش است ... گفت : امروز چند نوع شولی دیگر هم داریم ؛ حدود سی نفر از زن های همسایه می آیند . سه تا دیک وقفی گرفته ایم با چندتا کماجدان ! . دیروز یک بار هیزم و یک بار هیمه برایمان آوردند ؛ امروز هم قرار شده است که حسن طوٌاف سه تا الاغ برایمان چغندر و شلغم و شوید و اسفناج بیاورد ... ( باورتان نمی شود که ن سالها در زمستانها جز همین چند قلم ، و زردک ،  تقریبا" تره بار دیگری در بازار نبود ؛از میوه ها هم تقریبا" فقط انار ...) .
پرسیدم چه شولی های دیگری ؟! لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت :
شولی پرُک ، شولی آرتُک ، شولی چغندرُک ( که البته فصلش نبود و داشت شوخی می کرد ) ، شولی ساده ( اسفناج ) ، شولی چغندر ، شولی با سرکه ، شولی تلف ( قره قوروت ) ، شولیِ شلغم که میدانم تو عاشقش هستی ...
بین محلٌه های شاه عبدالقیٌوم و شاه ابوالقاسم می نشستند . در یکی از خانه های قدیمی خیلی بزرگ و دوطبقه که البته طبقه دومش به جای اینکه « بالا خانه » ای باشد زیر زمینی » و بر آبِ قنات بود . پدرم می گفت شاه های قدیم همه شان بد نبوده اند . برخی شان جنگ را نزدیک به حرام می دانسته اند و تا مجبور به دفاع از شهر نمی شده اند نمی جنگیده اند ؛ در عوض واقعا" به مردم رسیدگی می کرده اند . خیلی از آنها اهل عمران و آبادی بوده اند ، شهر می ساخته اند ، محلٌه می ساخته اند ، قنات جاری می کرده اند ، ده می ساخته اند ، حمٌام ، مدرسه ، مسجد ...
نزدیکی های خانه شان که رسیدیم سکینه رختشور را دیدیم که می لنگید و چشمانش پر از اشک بود... مرتضی خیلی دلرحم بود پرسید چه شده ؟ ... سکینه گفت رفته بودم رخت های حاج میرزا عبدالحسینی ها را بگیرم بیاورم بشورم . داده بودند به رختشور محلٌه ی بغلی . مگر من بد میشستم ؟! اینطوری من چه جور این دوتا بچٌه یتیم و صغیر را بزرگ کنم ؟ بین راه از حواس پرتی پایم پیچ خورد و چنان درد وی کند که نگو ! ... به مادرت بگو که پایم پیچ خورده نمی آیم ...
به خانه شان که رسیدیم غلغله ای بود از زن ها و بچٌه های کوچکی که هنوز به مدرسه نمی ریختند و اطراف ما را گرفتند . وسط حیاط سه - چهار جا چغندر ، شوید - اسفناج ، و شلغم و دیگر به یادم نمی آیدکه چه چیزهائی تل انبار کرده بودند و مشغول چغندر پوست کندن و سبزی پاک کردن ...
مرتضی قضیه نیامدن آقا معلم و کار و کاسبی سکینه و پای پیچ خورده اش را برای عمٌه که هزارتا کار داشت تعریف کرد . بعضی از زن های همسایه هم می شنیدند . یکی گفت به جایش ما امروز یا فردا رخت های چرکمان را برایش میفرستیم که بشوید و بیکار نماند ؛ چند تا دیگر هم که ازخانواده هائی پولدارتر بودند و باصطلاح دستشان به دهانشان می رسید گفتند ما هم چندروز دیگر می فرستیم  . عمٌه گفت یادمان باشد یک کاسه - تغار شولی برایش بفرستیم که چند روزی هم داشته باشد ...
عجب شولی شلغمی خوردم من آنروز ... هنوز مزٌه اش زیر زبانم هست ...

نظرات() 
louisweichbrodt.weebly.com
شنبه 14 مرداد 1396 09:01 ق.ظ
Aw, this was a very good post. Finding the time and actual effort to produce a good article…
but what can I say… I procrastinate a lot and don't seem to
get nearly anything done.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:43 ب.ظ
I enjoy reading through a post that will make men and women think.
Also, thank you for allowing me to comment!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :