تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - از رختشوئی سنٌتی پنجاه - صدسال پیش تا جای خالی اطو
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

از رختشوئی سنٌتی پنجاه - صدسال پیش تا جای خالی اطو

یکشنبه 9 آبان 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


... و امٌا موضوع سکینه رختشور

بعد از ظهر که شد و تقریبا" همه میهمانها ، غیر از سه - چهار نفر از نزدیکترها مثل عمٌه کوچیکه و عمٌه خانمِ مرتضی که داشتند ظرفها را می شستند و همه جا را جارو می زدند ، رفتند ؛ عمٌه که دیگر حتی طاقت حرف زدن نداشت گفت :
رضا جان ، حسن رسیده است و آماده است . امٌا دست تنها نمی تواند و بهتر است که چند کَش هم نرود . تو و مرتضی هم کمک کنید کاسه تغار شولی و دوتا چادرشب لباس چرک را ببرید که هم تا داغ است شولی را بخورند و هم از اینکه بیکار نمانده است ، خوشحال شود .
خانه شان هشت تا خانه آنطرف تر از خانه ی حاجی ممصادق ، بزرگترین عطٌار شهر ، بود . خانه ی کهنه ی بسیار وسیع پدر مرحوم حاجی ممصادق ، مرحوم حاجی علینقی ، بود که حالا هشت کدخداوار ( خانوار ) تقریبا" هرکدام فقط در یکی از اتاقهایش ، زندگی می کردند و بگمانم اکثرشان اجاره ای هم نمی پرداختند .... ؛ بعد ها شنیدم که حاجی ممصادق به یکی - دوخانوارشان ، مثل همین سکینه که دو تا بچٌه یتیم داشت ، اندک کمکی هم می کرده است . همسایه هایشان را که دیدیم همه شان را خانه عمٌه هم دیده بودیم و شولی هایشان را هرکدام در یک کاسه کواره ( گِلی ) بزرگ گرفته بودند .
طشت و سطل و کتک رختشوئی سکینه با دوتا تغار بزرگ ، روی حیاط نزدیک حوض بود و تعجب کردیم که هم طشتش خیلی بزرگتر از طشت های ما بود و هم بگمانم مسٌی نبود و آهنی بود ؛ لابد برای اینکه زود کَفَش سوراخ نشود و مسئله درست نکند . کنارش یک صابون بزرگ بود که معلوم شد خودش به اسمال صابونپز ، که در خانه اش صابون می پخت ، سفارش می دهد که هم ارزانتر تمام شود ، هم اسید بیشتری داشته باشد و زودتر بشوید و هم درشت تر باشد که احتمال دزدیده شدنش توسط کلاغها کمتر باشد . اصولا" صابون های خانه پز آن زمان ، که غیر از آنها هم تقریبا" صابون دیگری در شهر وجود نداشت ، یکی صابونهای حمٌام بنام صابون سرشوئی بود و دیگری صابون رختشوئی که اسیدش خیلی بیشتر بود . امٌا برای صرفه جوئی رخت ها را دو شور با اشنوم ( چوبک ) می شست و شورسوٌم با صابون . مرتضی بعدا" به من گفت که پشت سرش می گویند که با گِل و گاهی خاکه آجر هم می شوید که گمان نکنم .
سکینه علاوه بر خوردن شولی داغ ، خوشحال بود که آب حوض دیگر مثل چلٌه زمستان یخ زده  نیست ؛ دست هایش از آب یخ ترکهای زیاد داشت و بعضی هم خون آلود که چیزی نمانده بود من و مرتضی را به گریه بیاندازد . همینکه خواست ، با آن دستهای ترک خورده ی وازلین مالیده و مچ پای پیچ خورده ی با کهنه بسته ، شروع کند کلفتِ حاج ممصادق یک پیراهن مشکی را آورد و گفت همین الآن بشور . حواست باشد که مشکی است و ممکن است رنگ پس بدهد . جدا بشور که لباس مردم راخراب نکنی ؛ رنگ بگیرد . همچراغ حاجی مرده است . امروز دفنش کردند و فردا صبح مجلس پرسه اش هست و تا چشمش به من افتاد گفت همسایه شما بوده است ؟ گفتم بله اگر حاج ذبیح الله حلٌاج را می گوئی . 
دوتا لباس خشک شده شان را ازروی یکی از بندهای لباس که از سازوئی نازک درست شده بود برداشت و رفت .
فردا صبحش کنار پدرم در مجلس پرسه ی حاجی ذبیح الله نشسته بودم که برحسب اتفاق حاجی ممصادق آمد کنار ما نشست . بی اختیارنگاهم به پیراهنش افتاد . اطو نداشت ؛ آن روزها رختشورها که اطو نمی کردند . اطوکردن هم با آن اطوهای چدنی و زغالی خیلی دنگ و فنگ داشت ؛ همه ی شهر هم دوتا اطوشوئی بیشتر نبود که آن ساعت بسته بودند . خدا همه شان را بیامرزد ؛ رفتگان شما را هم بیامرزد . چه سختی هائی که نکشیدند ... *   
* توضیحا" من عمٌه ندارم که پسر عمٌه ای بنام مرتضی داشته باشم !. .. به سر رسید .

نظرات() 
Do you get taller when you stretch?
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:24 ب.ظ
What's up friends, how is everything, and what you wish for to say regarding this
piece of writing, in my view its really remarkable designed for me.
ingerspeak.hatenablog.com
شنبه 14 مرداد 1396 05:36 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts on foot pain conditions.
Regards
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :