تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - فلسفه ی ادبیات شفاهی در قصٌه ی ضامن آهو
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

فلسفه ی ادبیات شفاهی در قصٌه ی ضامن آهو

چهارشنبه 10 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


ضامن آهو


ضامن آهو شدن یا ضامن آهو بودن که از القاب امام رضا (ع) ست چه فلسفه ای مذهبی داشته باشد و چه نداشته باشد با وجود خود دارای یک فلسفه عامٌه است
مجمل قصٌه این است :
امام رضا علیه السلام از صحرائی می گذ شتند که ناگهان مشاهده کردند آهوئی دوان دوان به سوی ایشان می آید و همین که به حضرت رسید نزد ایشان پناه گرفت . به دنبال آهو سر و کلٌه شکارچی ئی پیدا شد که قصد شکار آهو را داشت . امام (ع) که دیدند آهو به ایشان پناه برده است از شکارچی خواستند که از شکار آن آهو منصرف شود . شکارچی نپذیرفت و گفت این آهو روزی من که خدا به من رسانده است . امام حاضر شدند که بهای آهور را بپردازند تا شکارچی روزی خود را از جای دیگری تهیه کند . شکارچی آن را هم نپذیرفت . سرانجام امام حاضر شدند که مبلغی بیش از بهای آهو را بپردازند . شکار چی گفت این آهو حقٌ من است و من حق ٌ فقط خود را می خواهم ....
آهو که دید شکارچی به هیچ وجه از حقٌ خود نمیگذرد گفت من دوتا بچٌه آهوی شیرخوار دارم که الآن منتظر من هستند . حالا که شکارچی از حقٌخود نمی گذرد لااقل اجازه بدهد که من یکبار دیگر به بچٌه هایم شیر بدهم و با آنها وداع کنم ؛ پس از آن بر می گردم و خود را در اختیار شکارچی قرار می دهم .
چون شکارچی نمی توانست به قول آهو اعتماد داشته باشد امام خود را گروگان شکارچی ساختند تا آهو برگردد ؛ و آهو رفت....
چیزی نگذشت که دیدند آهو بازگشت و خود را در اختیار شکار چی که متعجب و متحیٌر ایستاده بود قرار داد . شکارچی که خوش قولی و مردانگی آهو و شفقت بینهایت امام در برابر شقاوت خود نسبت به آهو را دید به شدٌت نتاثر و متالم شد . آهو را رها ساخت و....
برعلیه خشونت و گرفتن جانِ حتی حیوانات
توصیه به مدارا و انعطاف
پناه دادن به ضعفا
یاری رساندن به ضعفا
حتی ایثار در راه ضعفا
پاسخ محبٌت دیگران را با نامهربانی و کج عهدی ندادن
و.... 
پیام این داستان از ادبیات شفاهی ما ایرانیان است که چندین قرن است دهان به دهان نقل می شود ؛ امٌا مهم تر از آن شاید چیزی نباشد مگر :
خوشقولی
و تاثیر سازنده و مفیدی که بر دیگران می گذارد و نفع آن به قول دهنده بر می گردد .
ما ایرانیها میگوئیم قول مرد ( انسان با فرهنگ ) یکی است
برخی موی سبیلشان را به عنوان سمبل مردانگیشان گرو می گذاشتند
میگویند فلانی سرش برود قولش نمی رود .

نظرات() 
foot pain exercises pdf
سه شنبه 6 تیر 1396 03:24 ق.ظ
Stunning quest there. What occurred after? Thanks!
cruzholtkamp.wordpress.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:36 ق.ظ
You are so interesting! I don't believe I've read something like this before.
So great to find someone with some unique thoughts on this issue.
Seriously.. thanks for starting this up. This website is
something that is required on the internet, someone with some originality!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :