تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - شب چلٌه یزد ازیک ماه قبلش شروع می شد ؟
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

شب چلٌه یزد ازیک ماه قبلش شروع می شد ؟

دوشنبه 29 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

/

شب چلٌه یزد ازیک ماه قبلش شروع می شد ؟

حوالی 1352 انجوی شیرازی تلفن زد که می خواهیم کتابی در باره « جشن ها و آداب و معتقدات زمستان » چاپ کنیم ؛ از یزد هم برای ما مطالبی فرستاده اند که باهم نمی خوانند . یک سری می آئی یک نگاهی بیاندازی ؟ . فردایش رفتم و نگاهی به نها انداختم و نظر دادم . پس از چند روز مسافرتی کوتاه به یزد داشتم ؛ و سعی کردم مطالبی را که دیگران ننوشته بودند ، و بیشتر جنبه اجتماعی - تحلیلی - کاربردی داشت را در یزد یادداشت کنم ؛ یعنی بیشتر در بخش رسم ها ...
پدرم می گفتند : همان سالی که رضا خان رضا شاه شد آقا بزرگ آسید یحیی پس از نماز شام و خفتن زبان جنباندند که شب چلٌه نزدیک است ؛ به فکر فقرا هم باشیم ...
مادر بزرگم که دختر ارشد آقا آسید یحیی بودند گفتند : آقا هرسال یکی دوهفته به شب چلٌه هم زبان می جنباندند . خودمان هم می دادیم ... هم آقا می دادند و هم ما
پدرم ادامه دادند : خوب ، بله ...
قدیم ، (اواخر زمان حکومت قاجاریان و سالهای اولیٌه حکومت رضا شاه ) از یکی دو ماه قبل از شب چلٌه بزرگترها از وضع زندگی فقرا و نیازهای آن زمانشان مطلع می شدند ؛ این اطلاعات هم بیشتر توسط نوکر و بخصوص کلفت ها جمع آوری می شد که یا  خودشان از خانواده های موردنظر بودند ، یا اصولا" با آنها رفت و آمد داشتند ، یا در هرحال به هر بهانه ای وارد خانه فقرا ، که اکثرا" هم بیش از یک اتاق اجاره ای یا اجاره مجٌانی ! بود ، می شدند و خوب ته و توی زندگی آنها را در می آوردند . مردم خوب می دانستند که چه کسی دروغ می گوید و چه کسی واقعا" محتاج است . به چه کسی باید لحاف داد ( که از همه چیز گرانتر تمام می شد ) به چه کسی لباس و به چه کسی خاکه زغال ...
حوالی 1350 در یزد
در سالهای دهه 1350 و سالهای اوٌلیه دهه 1360 ، روحانیون آن زمان یزد که به دلیل ساده زیستی و نوعی عرفان واقعا" مورد اعتقاد عموم مردم بود ند باصطلاح زبان می جنباندند و ارشاد می کردند و تجٌار هم که در شهر شصت - هفتاد هزار نفری آن روزگار تعدادشان زیاد نبود ؛ همه یکدیگر را می شناختند و با یکدیگر همآهنگ بودند بیشتر به محلٌه مسکونی خود و دهاتی که درآنجا املاک داشتند می پرداختند . توزیع قلمرو خیریه هر تاجر و مالک ، و حتی روحانیانی چون آقا آسید محمد آیت الله که باصطلاح دستشان به دهانشان می رسیده است ، از مثلا" دوره مشروطیت که پدرم و مادر بزرگم به یاد می آوردند مشخص شده بود ه است و معمولا" به پسر ارشد یا فرزندی دیگر ازایشان به ارث می رسیده است ؛ با اینهمه از اوایل آذر نزد روحانی بزرگ شهر که در حوالی 1300 آقا سید یحیی بوده اند و پس از مدتی چند مرجعیتی ( آیت الله العظمی آقا میرسید علی که گوشه گیری کرده بودند ، آیت الله آقا شیخ اسدالله ثقة الاسلامی ، حجت الاسلام آقا سید احمد مدرس ، حجت الاسلام آقا شیخ احمد علومی ، حجة الاسلام آقا سید محمد آیت الله ، حجة الاسلام حاج میرزا علی آیت اللهی ، آیت الله حاج شیخ جلال الدین آیت اللهی ، آقا شیخ غلامرضا کوچه بیوکی ، حجت الاسلام فرساد ، آقا سید علیمحمد وزیری ، و... )  در دهه های 50 و 60 شهید صدوقی بودند ، نوعی تقسیمات و هماهنگی به وجود می آمد ه است که خانواده ای از چند جا نگیرد و خانواده هائی دیگر باصطلاح سرشان بی کلاه بماند .
در دهه 1350
« میدان بار » جنوب شرقی میدان شاه یزد ( امروز : میدان بعثت ) جائی بود که چند کامیون خاکه زغال می آوردند و حاجی م ... صاحب میدان مدعی بود که این خاکه زغال ها را ارزانتر به خیرمندان می فروشد تا به مستمندان بدهند ( و البته برخی از مستمندان مدعی بودند که دارای خاک بسیار بیشتری است و خلوص سایر خاکه زغال ها را ندارد ! ) . بعضی هیزم (جفنه ) هم که از جنگلهای کویری شمال یزد می آمد می دادند و شنیدم که یکی از تجٌار یزد از حوالی 1340 مقداری نیمسوزهم بین نیازمندان توزیع کرده بود . گفته می شد که فلان تاجر تعدادی چراغ خوراکپزی سه فتیلهای ، یا فانوس توزیع کرده است که بر شخص من محقق نشد . .
از موقعی که کارخانجات نساجی در یزد دایر شده بود لحاف به قیمت نسبی پائین تری تمام می شد و مستمندان بیشتری صاحب لحاف می شدند . با احداث کارخانه اقبال قیمت نخ پائین آمده بود و کرباس یک لا پهنا هم ، که به رنگ توسی رویه و زیره آن را تشکیل می داد ، ارزانتر به فروش می رفت . داخل آن هم به جای آنکه پنبه بریزند « پُرز کارخانه » می ریختند . لحافدوز بازارچه مشیری مدعی بود که یک روز ده تا از این لحافها دوخته است ؛ اگر چه کم آجیده کرده است ... گویا حوالی 1345 ، که نگارنده در یزد نبوده است ، تاجری تعدادی پتوی نخی ارزانقیمت هم داده است ...
لباس هم می دادند ...
و شب چلٌه که می شد سعی می کردند به قول خودشان نوک سوزنی هم که شده است شیرینی سقٌ دهان فقرا را بزند . برخی نذر می کردند که در این شب شیرینی بدهند ، گرچه گویا مورد انتقاد و شماتت برخی از روحانیان - سادات شمال و شمالشرق شهر قرار میگرفتند که عید زرتشتیان را ترویج می کنند ! . کسی در این شب با چنین تفکراتی و بین مردمی که به تهمت زدن هم عادت کرده بودند ؟!جرئت سفره انداختن برایفقرا را نداشت . یک سال در همین شب چلٌه یا شب یلدا من و مرحوم اخوی بزرگترم صد عدد نان که بین آنها مقداری پشمک گذاشته بودند بین فقرای محله های گودال مصلی - امامزاده جعفر - تخت استاد و .. بخشی از جنوب مصلی پخش کردیم . البته پدرم قبلا" نذر کرده بودند که آن نذر را در چنین شبی ادا کردیم . بخش شمالی مصلی بیشتر از هدایای تجار بزرگی چون غضنفر و افشار ها و ... استفاده می کردند . یکی از خویشان ما در این شب سورک ، که به منظور خیرات می پختند داده بودتا لابد به یک تیر دونشان زده باشد . حاج غلامحسین عطار نقل پخش کرده بود ... یکی - دوسال در چنین شبهائی متوسلیان قناد زولبیا گوش فیل زیادی تهیه دیده بود که خریدار و جهت خریدش را به ما نگفت .

نظرات() 
Beatriz
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:18 ق.ظ
My spouse and I absolutely love your blog and find almost all of your
post's to be just what I'm looking for. Does one offer guest writers to write content in your
case? I wouldn't mind producing a post or elaborating on most of the subjects you write with regards to here.

Again, awesome web site!
http://ameblo.jp/
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 03:12 ق.ظ
Today, while I was at work, my cousin stole my iPad and tested to see if it
can survive a 30 foot drop, just so she can be a
youtube sensation. My apple ipad is now broken and she has 83 views.
I know this is totally off topic but I had to share it with someone!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :