تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - هرکسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش کودکستان در یزد قریب ...
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

هرکسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش کودکستان در یزد قریب ...

دوشنبه 6 دی 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:یادداشت های آموزشی - پژوهشی فرهنگی، 


هرکسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش

کودکستان در یزد 1328

قریب به 70 سال قبل به کودکستان همٌت یزد ، چسبیده به دبستان دخترانه همٌت یزد ، می رفتم که بالاتر از مهد کودک کنونی و معادل پیش دبستانی حالا بود . مربٌی ما ، خانم ملوک خانم مؤمنی ، واقعا" مهربان بود و چون مادر با ما رفتار می کرد ؛ مهربانِ مهربان . یادم می آید که یک روز اوٌل وقت که به کودکستان رسیدیم همه مان خیلی سردمان بود ؛ و آنهم در حالی که لباس های پشمی ضخیم به تن داشتیم . بین 15 تا 20 کودک از خانواده هائی بودیم که باصطلاح دستمان به دهانمان می رسید . غلامحسین جعفریه که سرایدار دبستان دخترانه و کودکستان بود به شدٌت سرما خورده بود و تا زهرا سلطان فرٌاش قسمت کودکستان برسد و به کمک همسر غلامحسین بخاری هیزمی را روشن کنند طول کشیده بود .
پری خانم مؤمنی خواهر ملوک خانم و مدیر دبستان و خانم نظارتی ناظم دبستان هم به کمک آمده بودند و سریع رفتند به بچٌه های مدرسه شان برسند که آنها هم چندان از ما بزرگتر نبودند و با دیرروشن شده بخاری ها سردشان شده بود .
ملوک خانم گفت بچٌه ها برپا . پشت میزهایمان بلند شدیم . گفت حالا مثل من و با من بخوانید و بالا و پائین بپرید تا گرم شوید و سرما نخورید :
هرکسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش
بعد هم چیزهائی مثل 
خرسک توی غار خودش
مَشتی تو تالار خودش
سعدی با آثار خودش 
الاغه با بار خودش
 هم به قول یزدیها ( فی البداهه ) سرهم می کرد و می خواند و ما فقط همان هرکسی کار خودش را می خواندیم تا اینکه پیشانی یکی از بچٌه ها عرق نشست و گفت دیگر بس است . حالا میترسم عرق کنید و بچائید .
خانواده ما آن زمانها در پائیز به اندازه ی یک وانت بزرگ هیزم میخریدیم و برای پخت و پزهای بزرگ و میهمانی ها در اجاق و نیز بخاری هیزمی در یک انباری 4 × 6 متر به ارتفاع 3 متر انبار می کردیم . امٌا قبل از انبار کردن باید آنها را به اندازه ی اجاق و بخاری آهنی بشکنیم که هیزم شکنی را که در کوچه ها می گشت و شغلش را جار می زد صدا می زدیم و گاه دو تا سه روز کارش بود که بیاید هیزم ها را خرد کند . یک روز یک فعله ( کارگر بنٌائی ) آمده بود و سربه سرهیزم شکن که از یک روستا به یزد آمده بودند ، می گذاشت . پدرم به آن کارگر گفت : برو به کار خودت برس ( به یزدی : برو دنبال کارت )
هرکسی کار خودش ، بار خودش آتیش به انبار خودش
وقتی با خاطرات کودکی  فلسفه آتیشش را پرسیدم گفت : ضرب المثلی است که به فضول ها و مزاحم ها می گویند . آتیشش هم یعنی خودت باید حرارت داشته باشی و کار خودت را انجام بدهی و با آن آتش هم گرم بشوی ...
امشب روی اینترنت دیدم در سایت « گذار » نوشته است :
*"هر كسی كار خودش، بار خودش"، یك بازی قدیمی زمستانی است. در بعضی از مناطق به‌ویژه مركز ایران رواج داشت. در این بازی یك نفر اوستا می‌شد و بقیه گرد او می‌نشستند. اوستا، دستهایش را دایره‌وار دور هم می‌چرخاند و این شعر را می‌خواند.
هركسی كار خودش
بار خودش
آتیش به انبار خودش
هر یك از افراد هم كار خاصی را با پانتومیم نشان می‌دادند. اوستا حق داشت كار هر كسی را می‌خواهد تقلید كند. مثلاً یكی جارو می‌زد. اگر اوستا كار او را تقلید می‌كرد، آن شخص باید كار اوستا را می‌كرد و همان شعر را می‌خواند. اگر كسی متوجه نمی‌شد كه اوستا كار او را انجام می‌دهد، می‌باخت و از بازی حذف می‌شد. بازی آنقدر ادامه پیدا می‌كرد كه اوستا و یكی از افراد می‌ماندند و دور جدید او اوستا می‌شد.
 

نظرات() 
http://wynonamalkiewicz.hatenablog.com
شنبه 14 مرداد 1396 06:30 ق.ظ
Howdy! I'm at work browsing your blog from my new
iphone 3gs! Just wanted to say I love reading through your blog and look forward to all your posts!
Keep up the superb work!
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:18 ق.ظ
Hi! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :