تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مردم شناسی و مردمدوستی
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

مردم شناسی و مردمدوستی

یکشنبه 12 آذر 1396

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

در پنجمین سالِ درگذشت احسان نراقی ، از بنیانگذاران مردم شناسی در ایران ، به یاد ملاقاتی با وی افتادم که هیچگاه فراموش نمی کنم . وی وقتی هم که ماموریت خارج از کشور داشت زیاد به تهران مسافرت می کرد ؛ به هر بهانه ای به ساختمان نگارستان ؛ و دیدار دکتر غلامحسین صدیقی می رفت . شنیده بودم که هم روحانی زاده ی تجدد گرا ست ؛ هم میهندوست و مردمدوست و باصطلاح چپگرا . زمستان 1345 ؟ با هوائی بسیار سرد کنار باغ نگارستان ، محل مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران که قرار بود کلاسی از رشته علوم اجتماعی در آنجا تشکیل شود ایستاده بودم که از اتوموبیل پیاده شد و تا مرادید لبخندی بر لبانش نقش بست . با من دست داد و گفت شنیده ام خیلی به آخوند زادگیت مینازی ! من هم آخوند زاده ام ... چرا وسط خیابان ایستاده ای ؟ گفتم امروز همین ساعت هشت اینجا کلاس – کارگاه جمعیت شناسی داریم . یک ربع است که اینجا ایستاده ام ؛ استاد ( دکتر امانی ) نیامده است ، سایرین هم هنوز نیامده اند . هیچ کلاسی هم باز نیست که بروم بنشینم . گفت : همیشه فعٌال تر از همه هستی ! جوانان ما یک کمی در رخوت اند . گفتم : استاد ، شما ی آخوند زاده ی اعیان زاده ماشاء الله لابد صبحانه ی ای مفصٌل خورده اید و با اتوموبیل خودتان آمده اید ! به قول مشهور هیچ سیری به فکر هیچ گرسنه ای نیست ؛ بچٌه های ما اکثرا" شهرستانی هستند و چندان وضع زندگی مناسبی ندارند ؛ بقول آخوندهای شهر ما شکمشان اگر پیدا نیست لباسشان که پیداست ، لباس نیمی از دانشجویان جوابگوی این هوا نیست . آنوقت بیایند اینجا با این هوای سرد وسط باغ منتظر بایستند ؟ .

واقعا" ناراحت شد . به راننده گفت برو به خانم نظریان یا صالحی بگو فورا" در کلاسشان را باز کنند ... وقتی از کلاس بیرون آمدم در آفتاب کنار حیاط ایستاده بود و با دونفر از کارشناسان مؤسسه صحبت می کرد . دیدم زیر چشمی به لباسهای دانشجویان نگاه می کرد ...

  • به قول یزدیها یک کمی گَلش کردم .

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :