Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

نوروز و نوعی اقتصاد مقاومتی (1)

جمعه 18 اسفند 1396

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


آجیل

نوروز و نوعی اقتصاد مقاومتی


برگردیم به شصت – شصت و پنج سال قبل از این و اولویت اقتصاد مقاومتی در شهر زادگاه من : یزد . آن روز ها اقتصاد خانواده در یزد بیشتر به معنی صرفه جوئی ، درست مصرف کردن ، و نهایتا" به تعبیری بیشترین بهره وری از منابع موجود بود : سبک زندگی اقتصادی

پیش بینی و پیشگیری

اعتمادی وجود نداشت که مواد مصرفی در هر زمان لازم در دسترس باشند . این بود که همیشه ذخیره سازی وجود داشت ؛ و حتی به نوعی ذخیره خدمات . مثلا" برخی به این منظور که مبادا در اواخر پائیز یا اوایل زمستان به هیزم شکن دسترسی نداشته باشند ، یا حتی به منظور پرداختن دستمزدی کمتر در تابستان یا اوایل پائیز ، هیزم لازم را شکسته انبار می کردند . در خصوص بنٌائی و تعمیرات ساختمان نیز چنین شیوه تفکری وجود داشت ؛ یا حتی مغزکردن گردو و بادام و...

ذخیره کالا ها ظاهرا" مهم تر از ذخیره خدمات بود ؛ و در این مورد شاید هر کالائی که حیاتی تر بود ، مثلا" داروها ، هم اولویت بیشتری می یافت هم به مقدار بیشتری ذخیره سازی می شد . کالاهای اساسی پس از کالاهای حیاتی بودند ، و مثلا" در بسیاری از خانه ها و نزد خانوارها مقداری کشک ، نان خشک یا آرد و حتی گندم ذخیره شده بود ؛ و آنگاه نوبت به کالاهای اولیٌه و ثانویه ... می رسید و چه بسا کالاهائی چون مواد آرایشی بانوان نیز ذخیره سازی می شدند تا :

نسبت به دستیابی به موقع به کالا اطمینان حاصل شود

وقت مصرف کننده به مراتب کمتری صرف خرید شود ؛ و در هربار نیاز وقت وی صرف خرید کالا نشود

با خرید زودتر از پرداختِ بیشتر در زمان افزایش قیمت جلوگیری شود ( نوعی سرمایه گذاری )

نهایت استفاده از هرکالا به عمل آید

دور ریختن هرکالائی گناه و مستوجب عقوبت شناخته می شد : اگر تکٌه ای نان در کوچه روی زمین افتاده بود بیننده آن را برداشته ( گاه به عنوان نعمت خدا میبوسید ) در کنار کوچه یا هرجای محفوظ تری میگذاشت . برای آنکه دانه ای از برنج را به دور نیاندازند گفته می شد که روی هردانه از برنج هفت قل هوالله ( سوره توحید ) نوشته شده است . آب را مهریه حضرت زهراء معرفی می کردند تا کسی در مصرف آن افراط نکند و حتی آن را نیالاید ؛ و...

مشهور بود که هیچ جزئی از هیچ کالائی نباید بلااستفاده مانده به دور ریخته شود و در اینخصوص کالاهائی چون گوسفند ، پارچه ، یا خربزه و هندوانه را مثال می زدند :

هندوانه به جز بخش خوراکی آن به عنوان میوه ، دو بخش داشت :

پوست هندوانه را به ندرت به دور می انداختند ؛ در بسیاری از خانه ها ، به منظور کمک به معاش خانواده ، مرغ و خروس نگهداری می کردندکه تا حدودی صرف تغذیه آنان می شد . در برخی از خانه ها گوسفند یا به ندرت گوسفندانی را پروار می بستند که برای تغذیه گوسغند از پوست هندوانه مصرفی همسایگان استفاده می کردند ( و غالبا" به نوعی این محبٌت آنان را جبران می کردند ) . گاوداریهائی نیز ( و از جمله در روغنگری ها ) در سطح شهر وجود داشت که طالب این پوست ها بودند و چه بسا موقع فروش شیر یا اضعاف آن به کسانی که از پوست هندوانه هایشان استفاده کرده بودند با دادن جنس چرب تر ( یعنی کمی بیش از وزن مقرر ) به آنان جبران می کردند . در مورد پوست خربزه ، و حتی پوست گرمک یزدی که در آن زمان همچنان وجود داشت و ( از جمله به خاطر ارزانتر بودن از خربزه با پوستی بسیار نازک تر و بنابر این به صرفه تر ، اگرچه تخمه اش چندان مصرف نداشت ) زیاد مصرف می شد ، یا پوست کدو حلوائی ؟ ، نیز قاعده تقریبا" همین بود .

مهم تر از پوست و شاید بسیار مهم تر از پوست هندوانه ، تخمه آن بود که یا به تنهائی به عنوان شب چره و یا جزو آجیل مصرف می شد ؛ و غالبا" هم حجیم ترین بخش آجیل را تشکیل می داد .

البته تخمه هندوانه آجیلی درشت تر و پرمغز تر بود که باصطلاح وسع همه ی مردم به خرید آن نمی رسید و گفته می شد که به تهران میفرستند ( صادر می کنند ) .

در برخی از مزارعی که هندوانه آجیلی کشت کرده بودند ؛ و درآمدشان از فروش تخمه آن هندوانه ها بیشتر از فروش خود هندوانه ها بیشتر بود به هررهگذری اجازه می دادند که هر اندازه از هندوانه ها که می خواهد همانجا بر سر کشتخوان بخورد بدون آنکه حتی دانه ای از تخمه آنها را با خود ببرد .

در مورد تخمه کدو هم گاه پس از جداکردن تخمه ها از کدوها ، کدوها را که خریداری نداشتند یا فروششان به صرفه نبود زیر خاک مزرعه دفن می کردند ...

گرمک یزد که شکلی شبیه به خربزه داشت ( و نه چون گرمک کاشان که مشابه طالبی است ) گرچه با پوست بسیار نازکش بصرفه می نمود میوه ای بیمزه و نرم بود که طی دهه 1360 ؟ به تدریج جای خود را به طالبی داد .

( ادامه دارد ان شاء الله )

توضیح : در مردمنگاری ایران ، به خصوص با توجٌه به امکانات موجود و ارزشی که مسؤولان امر ! ...برای این پژوهش جامعه ساز و توسعه پرداز قائل اند ، نمی توان آرمانگرا بود ، و بناچار میبایست به مساعی مشتاقان مردم شناسی فقط در حد توان و امکانات ایشان توقع داشت : 73 ساله هستم با چند نوع عارضه و بیماری که عملا" مرا در منزل زمینگیر ساخته اند ؛ و اکثرا" حتی نمیتوانم برای معالجه به مطب بروم . به علاوه ، بیش از نیم قرن است که « تهرانی » محسوب می شوم ؛ ساکن یزد نیستم و حتی گاه فاصله مسافرتهایم به زادگاهم ، شهر یزد ، به حدود ده سال می رسد . پس نوشته های حاضر بنا به الگوهای پژوهشی مردم شناسی نیست ؛ ذهنی است و چیزی شبیه خاطرات ... « برگ سبزی است تحفه درویش » ؛ موئی از خرس پژوهش ... و امٌا به قول مرحوم دکتر محمود روح الامینی لااقل یک « سر نخ » . 

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic