Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

چه علاقه ای داشت به یزد و مدیریت بومی !

یکشنبه 9 آبان 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:یادی از بزرگان دین و مذهب و علم و دانش، 

عجب جرئت و جسارتی داشت

و چه علاقه ای به یزد

و مدیریت بومی!

سنت شكن (2)

بر خلاف اكثر خویشان و همسایگان و... و... و...نظیر اكثر دانش آموزان یزد شیخ علی آیت اللهی را نمی پسندیدم . بسیار جدی و دلسوز و مداخله گر دائمی بود . اصلا" ملاحظه كار نبود . صراحتی بیش از حدٌ معمول داشت كه گاهی بزرگترهای فامیل راهم غافلگیر می كرد .

می گفتند ، یكبار ، بگمانم 1337 یا حوالی آن ، موقعی كه در ابتدای سال تحصیلی برنامه های درسی آن سال در یزد را می نوشتند از امر و نهی خیابانی ، رئیس فرهنگ یزد ، كه دبیری بود كه از تهران به ریاست فرهنگ یزد گماشته شده بود ؛ به یزدی های حاضر در جلسه ناراحت شده پس از اندكی جرٌ و بحث  ، دوات جوهر روی میز را به طرف سر وی نشانه رفته بود تا به وی حالی كند كه ( هر بیشه گمان مبر كه خالی است ... ) باید نظر دیگران را نیز بپذیرد و به تنهائی تصمیم نگیرد .

پدرم می گفت اخلاق شیخ علی به پدرش نرفته است ، اما مجموعا" به فیروز آبادی ها و میبدی ها ( چون املاكی در فیروز آباد داشتند و به آنجا رفت و آمد می كردند ) میماند و زیر بار هر حرفی نمی رود : رك و صریح و فعال و دلسوز و حق طلب و مبارز .

در سال 1337 ، و برحسب اتفاق در چنین روزهائی بود كه در جلسه ای از جلسات مداوم خاندان آیت اللهی یزد به خانه ما آمده بود ، من به میهمانان چای می دادم و او بغل دست پدرم قرار گرفته بود . تا مرا دید از پدرم پرسید به كدام دبستان می رود ؛ و وقتی فهمید دبیرستانی شده ام دستور داد همانجا رو برویشان بنشینم ( كه البته از این دستورش ناراحت شدم ) . به پدرم گفت مواظب باشید ، این از اول دبیرستان عقب نیفتد ، دبیرستان با دبستان فرق می كند ، اول سال كه می شود هرروز بعد از ظهر دبیرستانی ها را می برند برای جشن چهارم آبان ( سالروز تولد شاه ) خسته و درمانده شان می كنند .بچه ها از درس هایشان عقب می افتند ، یك ماه تحصیل از كف بچه ها می رود ، تازه خرج لباس خریدن و اصلاح كردن بچه ها هم روی دوش پدر و مادر ها میافتد ؛ كه بعضی واقعا" فقیرند و نادار . اگر راست می گویند به بچه های بی بضاعت لباس بدهند ؛ عقب می افتند ، دبیرستان با دبستان فرق میكند اینجا زبان انگلیسی دارد ... و بعد از من پرسید : وات ( به انگلیسی ) یعنی چه ؟ كه من نمی دانستم . گفت : خودم كه گفتم ( كه البته بازهم ناراحت شدم ) . وقتی حرف می زد به دلیل همان رك بودن و صراحتش نمی توانست قیافه ای صمیمی با لبخندی آنچنانی و خلاصه غلط انداز به خود بگیرد . یعنی اعتقادی به این كار نداشت . این بود كه با وجود دلسوزیهائی پر از صداقت كه برای ما داشت چندان رفتارش را نمی پسندیدیم ( و مگر رفتار چند در صد مدیران و ناظم ها و دبیران را می پسندیدیم ؟ ) .

خدایش رحمت كند . 

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات