تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - پیراهن نوی سال نو ( نوروز ) در دهه ی 1340 یزد
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

پیراهن نوی سال نو ( نوروز ) در دهه ی 1340 یزد

سه شنبه 10 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، جشن ها.نوروز.و...، 

پیراهن نوی سال نو در یزد دهه ی 1340

 

ممكن است برخی تصوٌر كنند كه آن روزها ، یعنی در دهه 1340 ، پیراهن نو برای عید سال نو مهم تر از كت و شلوار نو بود . بنده چنین چیزی را تائید نمی كنم . برعكس ، دیده ام كه تقریبا" همه دانش آموزان پس از روز 13 فروردین با كت و شلوار نو به مدرسه آمده اند امٌا شاید از هر چهارنفر یا سه نفر با پیراهن غیر نو ؟ چون اصطلاح یزدی « نیمدار را » همه نمی دانند .

برای یزدی ها لباسی كه نو بود « دارائی » یا « دار... » محسوب می شد و لباسی كه نیمی از عمرش را كرده و مستعمل شده بود : « نیمدار » .

نیمی از مردم یزد هم ( توجٌه داشته باشید كه از دوران قبل از دوره « تمدن نفت » و « پترودلار » گفتگو می كنم ! ) فقط دو پیراهن داشتند كه به اولی می گفتند « شور » یعنی برای شستن است ؛ و به دومی می گفتند « واشور » باز این یكی هم باید شسته شود ؛ پس جایگزین یكدیگرند .

از آنجا كه یك پیراهن هم برای بعضی ها تا پنج سال و برای برخی تا سی سال و بیشتر از آن عمر می كرد ( عمرائی ! ) هركسی هرسال پیراهن نمی دوخت !

پس روی تعداد پیراهن دوزی های شهر در دهه 1340 و به خصوص اوائل آن حساب نكنید ! تا آنجا كه بنده به خاطر دارم فقط یك پیراهن دوزی در طبقه همكف ساختمان مشهور شهرداری آن زمان وجود داشت ( آنكه در خیابان كرمان بود فقط تعداد بسیار محدودی پیراهن برای فروش داشت ) كه نام صاحبش را ( با وجود آن كه برادر كوچكش كه بعدا" كارگر وی شد و گویا عاقبت جانشین وی شده است در حدود سالهای 1333 و 1334 در دبستان صدیق همكلاسم بوده است ) را به یاد نمی آورم و فقط به نام « نوروز » یا « نوروزی » گمانم می رود ...،  مشتری چندانی نداشت ؛ فرضا" یك سوم مشتریانش را كارمندان غیر یزدی تشكیل می دادند ، یك سوٌم را خانواده های ثروتمندی كه پیراهن دوخته به تازه داماد هدیه می كردند و یك سوٌم هم « متفرقه » یا به قول همان برادر « گذری » ! .

به نظرم می رسد كه قریب به صد در صد از پیراهن های مردانه توسط بانوان ( و از آنجمله مرحومه والده اینجانب كه یكی - دوتا كت و شلوار هم دوخته اند ) دوخته می شد .

به مقتضای هوای نوروز پیراهنی نه چندان ضخیم و زمستانه ونه چندان نازك و تابستانه می دوختند . علاوه بر هوای تعیین كننده نوروز تا حدود زیادی هم تابع ضخامت پارچه ها بودند كه یا در یزد بافته می شدند یا به نام گاندی و امثال گاندی انگلیسی ! از هند وارد می شدند و بنابر این اولٌین پیراهن ضخیمی كه نگارنده پوشیده است در حدود سال 1338 بوده است از پارچه مستوریزه كه نخ آن جدیدا" از خارج به یزد وارد و در آنجا بافته می شد .

پارچه های پیراهنی اواسط دهه 1340 در یزد عبات بودند از:

-          پارچه های دستبافت یزدی از قبیل ابریشمی ( و البته از ابریشم مصنوعی وارداتی ) – مونجاقی ،و...

-          پارچه های جدید نخی كارخانجات یزد و كاشان و حتی چیت یزد باف كه در تابستان كم تر سبب گرما می شد و

-          پارچه های خارجی و به خصوص گاندی كه از هندوستان وارد می شدند .

-          و... پارچه های نایلونی ئی كه چون گویا می شد بدون اطوكردن بعد از شستن پوشید در یزد و غیر یزد به نام « بشور و بپوش » مشهور شدند .

 

هنوز هم لااقل یقه نیمی از مردان ، به خصوص آنها كه قبا می پوشیدند و شال به سر می بستند یا در تابستان عرقچین به سر می نهادند ( عرقچین سفید خاص شهر و عرقچین رنگی و نقش دار را بیشتر در روستاها استفاده می كردند ) یقه مشهور به یقه آخوندی بود . یقه بقیه هم اكثرا" همان یقه انگلیسی ( متداول ترین شكل یقه در جهان ) بود و وای به حال آنكه چون بنده در سال 1339 پیراهن یقه مارشال ( همان یقه كاپشن احمدینژادی ) می پوشید و دائما" باید به این و آن پاسخ دهد كه چرا یقه ای غیر متدول ؟

تا دهه 1340 در یزد به ندرت پیراهن مردانه جلوباز می دوختند ( به خصوص كه دكمه خورش زیاد می شد و دكمه هم می بایست از خارج بیاید به قیمت گران ) ؛ جیب گذاشتن برای پیراهن هم حتمی نبود . تعداد كسانی كه در یزد ( برای بستن كراوات ) پیراهن یقه آهاری می پوشیدند احتمالا" از صدنفر تجاوز نمی كرد كه معدودی از ایشان از دكمه سردست هم استفاده می كردند .

نظرات() 
http://florabess.weebly.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:34 ب.ظ
First of all I would like to say excellent blog! I had a quick question which I'd like to
ask if you don't mind. I was interested to find
out how you center yourself and clear your head prior to writing.
I have had difficulty clearing my thoughts in getting my
thoughts out there. I truly do take pleasure in writing
however it just seems like the first 10 to 15 minutes tend to be
wasted just trying to figure out how to begin. Any recommendations or tips?
Many thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :