Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

از خود بیگانگی پذیرش شكست و تسلط فرهنگ خارجی است

دوشنبه 1 خرداد 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، لباس، 

عكس ، تزئینی است

شیلا

 

« اسمش شیلا بود. تازه یكی – دو روزی بود كه از بیروت به پاریس آمده بود . دختری بیست – بیست و دوساله ، سبزه ، قدكوتاه ، چشم و ابروهائی نه چندان زیبا امٌا مشكی ، با موهائی هرچند مختصر امٌا به روی گونه ها و یك روسری سفید با كفش هائی كتانی . از دانشجویان ایرانی سراغ مسجد كوی دانشگاه را ، كه من و دونفر از دوستان مراكشیم هم جلوی درودی رستورانش بیتوته كرده بودیم ، پرسیده بود و آنها هم با تمسخر فرستاده بودندش نزد من . روزنامه ام را بهش دادم و همانجا روی چمن ها ایستاد به نماز ظهر ....

حدودیك ماه بعد دختری زیبا ، بلوند ، با آرایشی نسبتا" كامل و در كمال سلیقه ، به خصوص گل سرهائی بسیار قشنگ در لابلای موهای بلند و مجعد و زیبایش ، لباسی شیك و كفش پاشنه بلند و ...  راست آمد نزد من كه

-         مرا به رستوران ( ارزانقیمت ) جرج دعوت نمی كنی ؟

در پاریس بسیاری از دخترهای دانشجو كه غالبا" هم از بلژیك یا نرماندی و برتاین فرانسه آمده اند خودشان را دعوت می كنند و آن زمان كه خوب هم ایرانی های چشم و دل گشنه ی نسبتا" پولدار را شناخته بودند و...

عرض كردم :

    - شما ؟

اصلا" باورم نمی شد ، خود شیلا بود كه تا به این حدٌ قیافه و در واقع رنگ عوض كرده بود !!! .

دو ماه بعد با وجود آنكه دماغش را هنوز عمل نكرده بود ، لنز سبز هم گذاشته بود و خجالت می كشم بنویسم كه با شلوارك ...  مطمئن هستم كه پدر و مادرش هم اگر او را می دیدند نمی شناختند ...

خاطره نماز خواندن روز اوٌلش را به شدٌت به تمسخر گرفت .... و من دانشجوی انسانشناسی در آن زمان با چشم خود انسانی را می دیدم كه در فرهنگی دیگر نه تنها فرهنگ قومی خودش را دیگر نمی پذیرفت و از آن فرار می كرد ، تفاوت انسانی و در واقع هویت انسانی خود را هم دیگر قبول نداشت !!! و زیر پا می گذاشت . خود باخته بود ، به تقلید پرداخته بود و دچار خود كم بینی كه نتیجه اش هم از همان ابتدا معلوم است . »

حرف های من كه به اینجا رسید خانم دكتر ایكس ایگرگ كه به حرفهای من گوش می داد گفت : چطور شد كه بعد از سالهای سال به دانشكده ( دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ) آمدید ؟!!! . برای انجمن علمی... ؟ گفتم : بله دكتر مرتضی كتبی تلفن زد به دعوت و من هم چون سال 1346 دو واحد درسی دانشجویش بوده ام توی رو در بایستی ...

خنده ای شیطنت آمیز كرد و گفت : حالا نتیجه آن خود كم بینی چه شد ؟ ... راستش را بگوئید كی به شما گفت كه من هم دماغم را عمل كرده ام و كم و كوچك كرده ام و دچار خود كم بینی ؟!!! . و قاه قاه خندید ...

 

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic