Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

دو بزرگ که به گردن انسانشناسی و مردم شناسی ایران حق دارند .

جمعه 12 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |



111 سال پس از آن روز : 
دکتر غلامحسین صدیقی : فیلسوف و جامعه شناس

میهندوست هستم به هزار دلیل ، و بهمین دلیلِ هزاردلیلی تمام میهندوستان جهان را به عنوان افرادی بصیر و به خصوص حقشناس ، دوست دارم ؛ به خصوص ایرانیان را که بیش از همه دوست دارم . یکی از استادان بزرگ فلسفه و جامعه شناسی جهان ، از دانشجویان نخبه دانشگاه سوربن فرانسه ،  را پس از اینکه وزیر کشور یک حکومت انقلابی شده بود و آن حکومت طی کودتائی نامشروع ساقط شده بود به زندانی مرطوب و مجموعا" غیر بهداشتی انداخته بودند . ازاستادان آگاه سابقش که حال دانشمندی بزرگ آوازه شده بود به دعوت همان حکومت نامشروع برای سخنرانی آمده بود و پس از مطلع شدن از وضعیت اسفبار این زندانی ، بنام دکتر غلامحسین صدیقی ، وزیر کشور دولت مصدق در زمان کودتا ، به ملاقات وی در زندان رفته بود ؛ و از وی به عنوان لااقل همان استادی فلسفه در سوربن ، در پاریس ، دعوت کرده بود . گفته اند که پاسخ صدیقی این بود :
زندان نامناسب وطنم با این زندانبانان کم سواد و کم اطلاع امٌا خوشقلب و واقعا" مهربان وطنم را برکرسی دانشگاه سوربن کشوری دیگر بنام فرانسه ترجیح می دهم ؛ من از این مردمم و باید نزد همین مردم باشم .
افتخار من این است که طنز گوئی و کنجکاوی های خاصٌمرا پسندیده بود و به مدٌت 12 سال درب اتاقش به روی من باز بود و حتی اگر در یک کلام هم بود به پرسشهای به قول خودش ژنیال و « دیگر دوستانه » ( مردمدوستانه ) ام پاسخ می گفت .
امروز ، 12 آذر1395 یکصد و یازده سال از تولٌد وی می گذرد . نعمتی بوده است و غنیمتی ؛ به ویژه برای من به عنوان یکی از کوچکترین شاگردانش . خدایش رحمت کند



دکتر احسان نراقی و خرد جمعی جهانی ...

 و یکی از شاگردان خاص ٌ دکتر غلامحسین صدیقی ، دکتر احسان نراقی بود که وی نیز چون دکتر غلامحسین صدیقی بسیار میهندوست ، اجتماعگرا و طرفدار مردم و به شدٌت ترقیخواه بود . شاید دکتر نراقی بسیاری از خصلت هایش را از پدر جدٌش ملٌا احمد نراقی ، از بنیانگذاران مکتب حوزوی « اصولی » ( شیعه دوازده امامی ) به ارث برده بود که در این مکتب غالبا" معتقد اند :
- باید به هرقیمت به دانش و بینش افراد جامعه اضافه شود :
- به خصوص به دانش و بینشِ حکٌامِ برجامعه که در سرنوشت دیگران نیز مؤثر اند .
- عقل ، زمانی مفهوم پیدا می کند که دانش و بینش کافی نزد افراد به منظور تمیز خوب از بد وجود داشته باشد .
- با این وجود عقل چند نفر بیش از عقل یک نفر است و بنابر این اجماع یا خرد جمعی ضرورت می یابد
و وقتی روزی در بگمانم زمستان 1345 ؟ به ایشان گفتم : خرد جمعی جهانی ( از خودش در کلاس درس شنیده بودم ) ... پاسخی داد که هیچگاه فراموش نمی کنم :
- بچٌه آخوند ! کتاب فلیسین شاله را هم که خوانده ای !
و امروز 12 آذر 1395 چهارمین سالروز فقدان این بزرگ است .
خدایش بیامرزد که خیر ما و اصولا" خیر همه ی مردم جهان را می خواست .

نظرات() 

جادوگری در فوتبال ایران

چهارشنبه 10 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

زمان: 13:04  1395/09/09  بازدید: 66,897 

جادوگرانی که در فوتبال ایران تعیین تکلیف می کنند

حرف‌های جنجالی خداداد درباره سحر و جادو


غزال تیز پای فوتبال ایران به مناسبت سالروز صعود به جام جهانی در مصاحبه ای به بیان حرف های جنجالی پرداخت، قسمتی از حرف های خداداد در رابطه با حضور جادوگران در فوتبال ایران بود.


به گزارش "ورزش سه"، خداداد عزیزی در قسمتی از حرف هایش در برنامه نود به بیان حرف های جنجالی در رابطه با سحر و جادو در فوتبال ایران پرداخت، عزیزی در ادامه مصاحبه چند سال پیشش در رابطه با وجود جادو و جنبل در فوتبال ایران گفت:


یک مدیر، بازیکن شاخص حریف را در نایلون می کرد!


من به چشم خودم مدیری را دیدم که اعتقاد داشت که نه ارواح ولی می تواند چیزهایی را احضار کند، او روزگاری مدیر یک تیم باشگاهی شد، زمانی که بازی داشتند می پرسید کدام بازیکن حریف خطرناک است؟ مثلا نام یک بازیکنی را می بردند و او نیز نام آن بازیکن خاص تیم حریف را در نایلونی فوت می کرد و سر نایلون را می بست و می گفت او دیگر نمی تواند کاری کند، این اتفاق باعث شد تا این تیم بتواند پس از مدت ها شکست چهار بازی پیاپی را ببرد!

 

دست بالای دست بسیار است

 

آنها در یک بازی داخل خانه با حریفی روبرو شدند که از پادزهر استفاده می کرد، تیم روبرو هم از مسئله جادوگری استفاده می کرد اما سیستم آنها متفاوت بود، به آن تیم آمار داده بودند که مدیر تیم مهمان بازیکنان حریف را می بندد و سحر می کند! اعتقادات برخی از این تیم ها این است که ادرار سحر و جادو را باطل می کند و به همین ترتیب بازیکنان تیم مهمان در بطری هایی ادرار کردند و در گوشه های زمین ریختند، در آن دیدار تیم مهمان روند پیروزی های تیم میزبان را قطع کرد و با دو گل آن بازی را به سود خود به پایان رساندند. یعنی جادوگر ادرار بر جادوگر فوتی غلبه کرد! این ها چیزی هایی است که ما لمس کردیم و متاسفانه واقعیت دارد.

 

جادوگر قهر کرد و آن تیم اوت شد!

 

در سال هایی که من بازی می کردم تیمی وجود داشت که در 7 بازی ابتدایی به پیروزی رسیده بود، درروزنامه موجی پیش آمد که این تیم جادوگر دارد و به کمک جادو می تواند بازی های خود را به پایان برساند، یک روزی آقای سرمربی در تمرین به بازیکنانش گفت می گویند ما جادوگر داریم اما شما توجهی نکنید چرا که ما کار تاکتیکی می کنیم و به این ترتیب از سد حریفان مب گذریم، همزمان با بیان این حرف ها، آقای جادوگر هم آمد و این حرف ها را شنید، او به سرمربی می گوید یعنی من تاثیری در این بردها نداشتم؟ من که همیشه کنار شما بودم، سرمربی می گوید نخیر شما تاثیری نداشتید، جادوگر هم قهر می کند و می گوید از حالا به ببر خودت بازی ها را پیروز شو، اما آن تیم با 7 پیروزی اولیه در نهایت اوت شد!

 

آقایی از روی سکو یک لشگر به زمین می فرستاد

 

من روزی با مدیرعاملی صحبت می کردم، او می گفت سرمربی تیمش روزی او را پیش فردی برد و به مدیرعامل گفت آقا! یه پولی به ایشان بدهید و از این فصل او را روی نیمکت بنشانید، این فرد فصل پیش به ما کمک های زیادی کرد! دلیل اصلی قهرمانی ما ایشان بوده است، مدیرعامل گفت من از آقا پرسیدم شما چه کار می کنید؟ او پاسخ داد من لشگری دارم که زمان بازی های تیم شما، از روی سکوها لشگرم را احضار می کنم و می فرستم روی تیم حریف، تیم حریف سنگین می شود و شما استفاده می کنید و آن بازی را ببرید! مدیرعامل گفت ما هرچه فکر کردیم نتوانستیم با این قضیه کنار بیاییم مگر او چه لشگری دارد و چه طور می تواند این کار را بکند، پس ما در تیم نقش درخت را داشتیم؟

 

کسانی هستند که بازیکنان خاصی را می گیرند

 

جادوگرانی هستند که به مدیرعامل یا مربی اسم می دادند، مثلا می گویند بازیکنی بگیرید که نام مادرش فلان اسم باشد، مربی و یا مدیرعامل هم از میان بازیکنانی که بودند می گشتند و بازیکنانی انتخاب می کردند که نام هایی که جادوگر به آنها گفته بود را داشته باشند!

 

چه خوب، چه بد، آن بازیکن خاص راس دقیقه تعویض می شد

 

یا مثلا به مربی برگه تعویض می دادند، به عنوان نمونه می گفتند خداداد باید دقیقه 70 تعویض بشود و فلان بازیکن به میدان بیاید، حالا شما می دیدید که در هر بازی به طور هماهنگ خداداد راس دقیقه 70 بیرون می آمد و فرقی هم نمی کرد که خوب باشد یا بد! بازیکنان زیادی هستند که می توانند در این زمینه شهادت دهند چرا که کاملا مشخص بود.

نظرات() 

فلسفه ی ادبیات شفاهی در قصٌه ی ضامن آهو

چهارشنبه 10 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


ضامن آهو


ضامن آهو شدن یا ضامن آهو بودن که از القاب امام رضا (ع) ست چه فلسفه ای مذهبی داشته باشد و چه نداشته باشد با وجود خود دارای یک فلسفه عامٌه است
مجمل قصٌه این است :
امام رضا علیه السلام از صحرائی می گذ شتند که ناگهان مشاهده کردند آهوئی دوان دوان به سوی ایشان می آید و همین که به حضرت رسید نزد ایشان پناه گرفت . به دنبال آهو سر و کلٌه شکارچی ئی پیدا شد که قصد شکار آهو را داشت . امام (ع) که دیدند آهو به ایشان پناه برده است از شکارچی خواستند که از شکار آن آهو منصرف شود . شکارچی نپذیرفت و گفت این آهو روزی من که خدا به من رسانده است . امام حاضر شدند که بهای آهور را بپردازند تا شکارچی روزی خود را از جای دیگری تهیه کند . شکارچی آن را هم نپذیرفت . سرانجام امام حاضر شدند که مبلغی بیش از بهای آهو را بپردازند . شکار چی گفت این آهو حقٌ من است و من حق ٌ فقط خود را می خواهم ....
آهو که دید شکارچی به هیچ وجه از حقٌ خود نمیگذرد گفت من دوتا بچٌه آهوی شیرخوار دارم که الآن منتظر من هستند . حالا که شکارچی از حقٌخود نمی گذرد لااقل اجازه بدهد که من یکبار دیگر به بچٌه هایم شیر بدهم و با آنها وداع کنم ؛ پس از آن بر می گردم و خود را در اختیار شکارچی قرار می دهم .
چون شکارچی نمی توانست به قول آهو اعتماد داشته باشد امام خود را گروگان شکارچی ساختند تا آهو برگردد ؛ و آهو رفت....
چیزی نگذشت که دیدند آهو بازگشت و خود را در اختیار شکار چی که متعجب و متحیٌر ایستاده بود قرار داد . شکارچی که خوش قولی و مردانگی آهو و شفقت بینهایت امام در برابر شقاوت خود نسبت به آهو را دید به شدٌت نتاثر و متالم شد . آهو را رها ساخت و....
برعلیه خشونت و گرفتن جانِ حتی حیوانات
توصیه به مدارا و انعطاف
پناه دادن به ضعفا
یاری رساندن به ضعفا
حتی ایثار در راه ضعفا
پاسخ محبٌت دیگران را با نامهربانی و کج عهدی ندادن
و.... 
پیام این داستان از ادبیات شفاهی ما ایرانیان است که چندین قرن است دهان به دهان نقل می شود ؛ امٌا مهم تر از آن شاید چیزی نباشد مگر :
خوشقولی
و تاثیر سازنده و مفیدی که بر دیگران می گذارد و نفع آن به قول دهنده بر می گردد .
ما ایرانیها میگوئیم قول مرد ( انسان با فرهنگ ) یکی است
برخی موی سبیلشان را به عنوان سمبل مردانگیشان گرو می گذاشتند
میگویند فلانی سرش برود قولش نمی رود .

نظرات() 

ادبیات شفاهی در ایران

سه شنبه 9 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


ادبیات شفاهی در ایران

عناوین و مصادیق ادبیات شفاهی در ایران با آنچه که از نیمه قرن نوزدهم میلادی در غرب وجود داشته است ، و وجود دارد و منشاء تعریف ادبیات شفاهی قرار گرفته است ، متفاوت است . منتهی :
- تعاریف علمی در جهان به سوی یگانگی می روند و ما نیز به ناچار و مجموعا" میبایست آنها را بپذیریم
- اصولا" در علم هر آنچیزی معتبر است که مورد قبول تمام یا اکثریت مردم جهان باشد .
آنچه که فقط مورد قبول یک یا چند ملٌت و یک یا چند گروه باشد چیزی جز « اعتقادات ملٌی و گروهی » آنان نیست .
در ایران و در حوزه ادبیات شفاهی چندان مطالعاتی ، مگر آثاری نادر چون کتاب کلثوم ننه در زمان حکومت صفویان ، وجود نداشته است ؛ و عملا" طی قرن حاضر خورشیدی برخی تحت تاثیر کشورهای پیشرفته در دانش و پژوهش مثل فرانسه و انگلستان به فولکلور و نهایتا" به ادبیات شفاهی نیز توجٌه کرده اند .
گذشته از گردآوری ها ، یادداشت ها و مقالاتی ناقص و پراکنده نزد نویسندگانی چند شاید سال 1313 خورشیدی ، 82 سال قبل از این ، و کتاب نیرنگستان نوشته ی صادق هدایت را بتوان مبداء حقیقی گردآوری ها و مطالعات ادبیات شفاهی در ایران بشمارآورد .
صادق هدایت با زبان و ادبیات فرانسه آشنائی داشته و احتمالا" از وان گنپ ، مطالعه گر فولکور در فرانسه ، الهام گرفته است .
همزمان یا اندکی پس از وی دیگر مشتاقان ادبیات شفاهی نیز در ایران وجود داشته اند که از آنجمله صبحی مهتدی آشنا با زبان و ادبیات انگلیسی است .
به نظر می رسد که نوشته های این دونفر که با حوزه ی جهانی ادبیات شفاهی آشنائی داشته انددر مجامع جهانی ازمقبولیت بسیار بیشتری برخوردار باشد .
طی قرن اخیر خورشیدی بسیاری از مشاهیر ایران با تکیه به شهرت خود و مقبولیت ناشی از آن نزد عوام و حتی برخی از خواص به گرد آوری ادبیات شفاهی ایران پرداخته اند بدون آنکه از تجارب و روشهای گردآوری - مطالعاتی آن چندان اطلاعاتی داشته باشند .
اکثر پژوهشگران فولکلور و ادبیات شفاهی ایران در اواسط قرن حاضر خورشیدی چون از استفاده از یک زبان بین المللی محروم بوده اند به مصداق « گر به گردش نمیرسی برگرد » به قواعد و قوانین مطالعات جهانی ادبیات شفاهی پشت کرده با وجود زحمات بسیار توفیقی را که باید و شاید نداشته اند .*
* ابوالقاسم انجوی شیرازی ، رحمة الله علیه ، بیشترین زحمت را در راه گردآوری فولکلور ( فرهنگ مردم ) در ایران کشیده است . منتهی با وجود تحصیلاتی ( درحقوق ؟ ) در فرانسه به نظر می رسید که با آن زبان آشنائی کافی ندارد . مطالبی به زبان فرانسه را به مترجمان می سپرد تا از ترجمه ی فارسی آنها استفاده کند . برحسب اتفاق در جائی که پروفسور هشترودی پاراگرافی در باره حماسه را از زبان فرانسه برای وی ترجمه می کرد حاضر بودم . بنظر می رسید که حتی فارسی مطلب رانیز در نمی یابد ؟! . مدعی استفاده از روشی بود که صادق هدایت نوشته است و کتابچه ای هم در این خصوص ( ظاهرا" با برداشت از برخی ازمقالات فارسی هدایت ) به عنوان راهنما برای گرد آورندگان ، در تعدادی محدود به چاپ رسانده بود ؛ امٌا در اواخر زمستان سال 1355 ، گویا به توصیه پروفسور محسن هشترودی ، آنها را حتی الامکان جمع آوری کرد .

نظرات() 

متن نوحه رحلت پیامبر (ص)

دوشنبه 8 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

به مناسب ایام سوگواری رحلت پیامبر اسلام (ص) متن نوحه‌های این پیامبر عزیز را در اینجا بخوانید.
به گزارش خبرنگار تکیه حسینی باشگاه خبرنگاران جوان؛به مناسبت ایام سوگواری رحلت پیامبر (ص) نوحه‌هایی درباره این عزیز منتشر شده است که می توانید با خواندن آن در روزهای پایانی ماه صفر عزاداری خود را تکمیل کنید.



باز دوباره ام سفر سوی مدینه آرزوست         تا که ز کام دل زنم بوسه به خاک پای دوست

کی ها تا حالا نرفته اند مدینه...

از سراپای مدینه گِل غم می ریزد                 اشک از دیده غم بار حرم می ریزد

از نگاه نگران غم به دلم می ریزد               خوب پیداست که باران ستم می ریزد

آه آرامش زهراست به هم می ریزد ...

ای امان امان ... آه دیگه غمهای فاطمه(س) شروع شد... گریه های شبانه فاطمه(س) کم کم شروع میشه... روزهای خوش فاطمه(س) دیگه تموم شد... فاطمیه کم کم شروع میشه...

سایه خنده از این گلکده کم کم برود                یا قرار است که پیغمبر اکرم برود

نور از خنده لبهای تَرَش می بارید                  از گرفتاری امت به جزا می ترسید

پیغمبر رحمة للعالمین چقدر  به فکر امتش بود ... با اینکه فرمود بیشترین آزار و اذیت در میان همه پیمبران به من رسید اما حتی یک بار هم نفرین نکرد... در حالی که پیمبران سلف نفرین کردند... با این حال فرمود در مقابل این زحمت و رنج پیامبری  چیزی از شما نمی خواهم ... «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» اما بعد از پیغمبر چه کردند...

در به در  در پی ارشاد بشر می گردید       مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

اما حال فاطمه زهرا(س) این شبها چگونه است...

در دلم شور عجیبی است نمی دانم چیست     در گلو بغض غریبی است نمی دانم چیست

دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست           بعد تو واسطه وحی خدا با ما کیست؟...

دخترت زار به سر می زند ای وای دلم     در دلم غصه شرر می زند ای وای دلم

پدرم حرف سفر می زند ای وای دلم     حرف از داغ پسر می زند ای وای دلم

یک نفر آمده در می زند ای وای دلم... ای وای...

فاطمه زهرا(س) با دیدن حال پیغمبر خیلی بی تابی می کرد گریه می کرد... دختر علاقه عجیبی به پدر داره... بخصوص فاطمه زهرا(س) که از سه سالگی مادرش رو از داده و همه زندگیش پیغمبره ... اما اون لحظه ای که خیلی ناآرامی می کرد پیغمبر فاطمه(س) رو صدا کرد... دخترم بیا... یه چیزی در گوش فاطمه(س) گفت، دیدند حال فاطمه زهرا(س) تغیر کرد... گریه اش تمام شد... چهره خوشحال... بعدا که سوال کردند... فرمود پدرم به من گفت؛ اولین کسی که از اهل بیت من به من ملحق میشه تویی دخترم... آه بمیرم...

پدرم حرف سفر می زند ای وای دلم          حرف از داغ پسر می زند ای وای دلم

یک نفر آمده در می زند ای وای دلم... خوب گوش بده... یک جوانی آمده در می زنه...

این جوان کیست که از دیدن رویش در دل       غصه داخل شده و خنده زلب شد زائل

جوان رعنا و زیبا رویی پشت در بود... «فاطمه زهرا(س) صدا زد کیستی... گفت با رسول خدا کار دارم... حضرت فاطمه(س) فرمود؛ حال پیغمبر مساعد نیست برو بعدا... (روایت میگه چند بار قضیه تکرار شد) پیغمبر فرمود فاطمه جان در را باز کن ... برادرم عزرائیل است» حضرت قابض الارواحِ ... در را باز کرد... آمد کنار پیغمبر نشست... عزرائیل درب این خانه رو در میزنه بی اذن وارد نمیشه... «ملک الموت»

این جوان کیست که از دیدن رویش در دل       غصه داخل شده و خنده زلب شد زائل

آه یا رب، شده انگار صبوری مشکل        گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل

با اجازه بگذارید بیایم داخل

با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد            پرده از چهره پوشیده خود یک سو زد

مژده ای رحمت رحمان که سحر نزدیک است      ای رسول مدنی وقت سفر نزدیک است

شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است                به علی هم برسان روز خطر نزدیک است

وقت آتش زدن یاس، تبر نزدیک است                       پدر آماده رفتن به سماوات ولی

نگران است برای غم فردای علی

تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد      نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد

آه از سینه افلاک برآمد هیهات        به علی فاطمه را باز امانت می داد

داشت اما خبر از قصه زهرا ای داد        این همه بی کسی ای وای ای وای...

او زفردای حسین و حسنش داشت خبر    از  خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر           از غم حیدر خیبر شکنش داشت خبر

از حسین و بدن بی سر او داشت خبر

اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد         پر زد و دختر مظلومه او بر سر زد

ادامه روضه: درب خانه وحی .. خانه رسول خدا... فرشته های خدا حضرت عزرائیل بدون اجازه وارد نمی شدند «این خونه خیلی حرمت داشت» اما هنوز امام علی (ع) مشغول کفن و دفن پیغمبر بود که عده ای بی دین آمدند به قول خودشون خلیفه مسلمین رو تعین کردند... هنوز کفن پیغمبر  خشک نشده بود که آمدند درب همون خونه، هیزم آوردند، آتش زدند... درب نیم سوخته شد . اون نامرد با لگد چنان به در زد که در شکست و به پهلوی فاطمه خورد پهلوی دختر پیغمبر رو شکستند... محسن شش ماهش شهید شد... میخ در به سینه فاطمه وارد شد... علی رو کشان کشان برای بیعت به مسجد بردند... هر جا نشستی حالا ناله ات رو آزاد کن یا زهرا(س) ...

*******************

دست من و دامان تو یا رسول الله         درد من و درمان تو یا رسول الله  (3)

یا رسول ا...     یا رسول ا... (3)

ای مظهر آیات حق ظهورت          ای روشنایی بخش دیده نورت

ای چشم هستی روشن از حضورت     ای جان به قربان دل صبورت (2)

می سوزم از هجران تو یا رسول الله      ای رحمةُ لِّلعالمین یا رسول الله

دست من و دامان تو یا رسول الله         درد من و درمان تو یا رسول الله  (2)

یا رسول ا... آغا      یا رسول ا... (2)

دست من و دامان تو یا رسول الله         درد من و درمان تو یا رسول الله 

دل بی تو یار آشنا ندارد      در سینه جز مهر تو جا ندارد

بی تو بصیرت چشم ما ندارد    مدینه بعد از تو صفا ندارد (2)

بعد از تو زهرا روز و شب دعا کرد       در کلبه احزان خدا خدا کرد

یاد آن زمان که فضه را صدا کرد     گل میخ در با سینه اش چه ها کرد

جان علی و جان تو یا رسول الله      جانم به قربان شما یا رسول الله

دست من و دامان تو یا رسول الله         درد من و درمان تو یا رسول الله  (2)

یا رسول ا...     یا رسول ا...

 
*******************

ای دل دیوانه راهی باز کن        تا مدینه یک نفس پرواز کن

گوش کن آواز جبریل امین        الرّحیل ای رحمتٌ للعالمین

واویلا از دل زهرا ... (3)

وقت رفتن آمده  ای پیک حق       حق تو را خواند بگو لبیک حق

مصطفی آماده ی جان دادن است          بهر زهرا هجر او جان کندن است

چشم پیغمبر به سختی باز شد             باز، آن چشمان هستی ساز شد

رو به سوی حضرت زهرا نمود          گریه کرد و لعل لبها وا نمود

واویلا از دل زهرا ... (3)

کی تمام شادی دل، فاطمه       مایه ی آبادی دل، فاطمه

می روم ای نور دیده دخترم       روز تنهائی رسیده دخترم

دیده اش گریان و  دل سوزان، ولی        فاطمه، جان تو  و جان علی (2)

گفت باید حامی حیدر شوی         پیش مرگ او به پشت در شوی

 آن زمان که دست حیدر بسته شد      از غریبی قلب عالم خسته شد

تو پی یاری او اقدام کن      خویش را قربانی اسلام کن

ای میان شعله ها یار علی       فاطمه جان ای علمدار علی (2)

دست از یاری حیدر بر مدار          با نگاهت بر دلش مرهم گذار

فاطمه با ناله و سوز جگر       گفت ای جانم به قربانت پدر

گر چه نبود با غمت سوئی به چشم       لیک بابا، هر چه می گوئی به چشم

فکر دوری از تو داغی مشکل است       آنچه دور از تو نمی گردد دل است

 ای رخت شمع همه ویرانه ها          رحم کن بر غربت پروانه ها

حال او با این سخن تغییر کرد          اشک زهرا بر دلش تأثیر کرد

واویلا از دل زهرا ... (3)

 رو به حیدر کرد محبوب خدا         ای امیرالمؤمنین یا مرتضی

پیش آی، تا دست در دستت دهم         این امانت را به دست تو نهم  

بعد من تنهای تنها می شوی      شاهد غمهای زهرا می شوی

 بعد من خانه نشینت می کنند        حمله بر بیت گِلینت می کنند

 هر چه آمد بر سر تو صبر کن      کشته شد گر همسر تو صبر کن

محسنت را در پَسِ در می کُشند      طفل را همراه مادر می کُشند

بر حریم تو جسارت می شود          فاطمه در کوچه یارت می شود

 گر خورد سیلی ز دشمن صبر کن        آسمان دیده را پر ابر کن

دست زهرا را چو بر دستش نهاد       لرزه بر زانوی حیدر اوفتاد

واویلا از دل زهرا ... (3)

واویلا از دل حیدر ... (3)

*******************

ناگهان حالش دگرگون گشت، آه       کرد سوی محتبی احمد نگاه

 گفت ای آرامش جانم حسن        سوره ی داوود قرآنم حسن

ای غریب بی قرینه مجتبی        ای عصای مادرت در کوچه ها (2)

با تو باید اینچنین گویم سخن        یاد تنهائی تو هستم حسن

 مانده تنها بین یاران می شوی    بعد مرگت تیرباران می شوی (2)

گریه می کرد و صدا می زد حسن      بوسه می زد دم به دم بر آن دهن

 وه چه شوری و چه غوغائی همه    لحظه ها هر یک تماشائی همه

بار دیگر هم نبی عالمین             دیده وا کرد و صدا زد یا حسین

 ای زخونت زنده نامم یا حسین       ای غریب تشنه کامم یا حسین

 ای رسول ا... مجنونت حسین       من فدای حلق پر خونت حسین

وای من از لحظه ی افتادنت         وای از تکیه به نیزه دادنت

ای ذبیح تشنه پیش نهر آب         ای سرت بر نیزه زیر آفتاب

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا    بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

عاشق کوی حسینم ای اجل مهلت بده    تا زنم بوسه به خاک شهید کربلا

حسین حسین...

لبیک یا حسین...



انتهای پیام/

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات