Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

هندوانه ی شب چلٌه

سه شنبه 30 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

.
هندوانه ی شب چلٌه

در دهه های 1340 و 1350 در آن شهرِ فراوانی انار که شهر یزد باشد شخصا" چندان ربطی میان انار، خربزه وهمین پرتقال و نارنگی با شب چلٌه ندیده ام . گرچه این میوه ها ، بخصوص انار را هم در میهمانی های شب چلٌه سرو می کردند امٌا میوه ی شب چلٌه فقط و فقط هندوانه بود که « هندوانه شب چلٌه » شناخته می شد ؛ و چون کمیاب و گران بود خوردنش در آن شب نشانه ای از اعیان و ثروتمند بودن یا عزٌت نزد آنها داشتند بود چنانکه به مثال می گفتند : :
« از بس ...و ... خَشی داری هندونه شب چلٌه هم بخور ! »
نگهداری هندوانه تا شب چلٌه یکی از دشوارترین کارها بود :
- هندوانه دیررس از مناطقی سردسیر ، مثلا" علی آباد برفخانه ی تزرجان ، را انتخاب می کردند ؛ چون در برخی از مناطق کوهستانی هندوانه هائی بودند که در اواخر تابستان می رسیدند
- هندوانه هائی بودند که پوستی کلفت مثلا" به ضخامت دو سانتیمتر داشتند
- برخی معتقد بودند که هرچه پوست هندوانه تیره تر باشد دوامش بیشتر است
- پوست هندوانه باید مثل سنگ سفت باشد
- شکل هندوانه باید کاملا" کروی باشد
- برای آنکه هندوانه تا شب چلٌه باقی بماند دم آن را جدا نمی کردند
- بعید نبود که هندوانه در زیر زمین ( سرداب ) تا چلٌه سالم بماند ؛ امٌا
روش نگهداری هندوانه تا شب چلٌه :
- برخی آن را داخل کاه می گذاشتند . امٌا گاه این مورد ممکن بود به سبز شدن هندوانه بیانجامد ؛ یعنی برخی از تخمه های داخل هندوانه در همان داخل شروع کنند به بوته شدن ...
- باغچه ای را می کندند و خاک آن را تبدیل به خاک کاملا"نرم و خشک می کردند و هندوانه ها را بافاصله در درون آن جامی دادند . اگر رطوبت به این هندوانه ها نمی رسید سالم ماندنشان قطعی بود .
شب چلٌه در میهمانی ها جلوی هر میهمانی یک چهارم از هندوانه که در هر حال رنگ پریده و ششی رنگ شده بود می نهادند
- اگر هندوانه ای زرد بود شب چلٌه آن را نمیخوردند و خوردنش را بد شگون می دانستند . هندوانه سفید را هم با اکراه می خوردند . رنگ خوش شگون رنگ قرمز بود ؛ که اگر انار یا انگور هم سرو می شد سعی می شد از رنگ قرمز یا باصطلاح آن روزها یا قوتی باشد .
- اگرچه یزدی ها به « آب هندوانه » علاقه ای وافر داشتند ؛ امٌا شب چلٌه آن را مصرف نمی کردند ؛ و باز اگرچه گاه روی هندوانه شکر می پاشیدند تا شیرین یا شیرین شود ؛ شب چلٌه از این چاشنی هم صرفنظر می کردند .
- گاهی خربزه را هم نگهداری کرده شب چلٌه می خوردند وبگمانم آن رانشانه ی روشنفکری و عدم وابستگی به سنٌت ؟! می دانستند
از روز چلٌه دیگر کسی هندوانه نمی خورد ؛ و از این رو هندوانه به اندازه مصرف تهیهمی شد و از یلدا به بعد تقریبا" در هیچ کجا هندوانه مصرف نمی شد مگر برایسرگرمی چنانکه برخی هندوانه را تا به بازار آمدن هندوانه جدید سال بعد نگهداری کرده آن را هنرخود می دانستند یادر مورد انگور نیز به همچنین . 


نظرات() 

شب چلٌه یزد شب شیرینی خوران بود

دوشنبه 29 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

.

شب چلٌه یزد شب شیرینی خوران بود
اعیاد یزدی ها معمولا" به معنی شیرینی خوران بوده است .
شیرینی های آن زمان برای روستائیان ، و برای شهریان ، در این مجموعه ( سایت ) آمده است .
در سال 1340 و حوالی آن :
باقلوا - پشمک - قطاب - سوهان خانی - حاجی بادام - لوز بادامی - لوز پسته ای - لوز نارگیلی ( که در دهه 1340 باب شد ) - سوهان عسلی - جوز و قند - نان برنجی - نان خامه ای ( لطیفه )
و در سطحی پائین تر شیرینی هایی ارزانتر چون :
لوز سبز ( که ازهسته ی زرد آلو و امثال آن ساخته می شد ) - نیمشکری ( لوزی که تقریبا" شکر خالص بود ) - سوهان آردی - نقل مغز بادامی - زولبیا گوش فیل ( اگر مصادف با ماه مبارک رمضان بود ؛ بامیه هم در دهه 1340 باب شد ) - کیک یزدی


ودر سطح سوٌم :
نانک ( بیسکویت ) - نقل آلوچه ای - آبنبات بادامی - آبنبات قیچی - ...
آجیل هم آنچنان ضروری نمی دانستند ! و فقط نزد خانواده های ثروتمند بود . سایر خانواده ها مقداری تخمه هندوانه و تخمه خربزه که برای چنین شب هائی ذخیره کرده بودند را خود بو می دادند و شاید مقداری « نخود کشمش » هم به آن می افزودند . برگه های مختلف - آلوچه و آلبالو خشکه . به عنوان شیرینی هم از « حلوا تق تقک » ( حلوا کنجدی ) و امثال آن استفاده می کردند : چه بسا « توت و گردو » - حلوا توتک - حلوا آرتک - و.... گندم بوداده ، شاهدانه ... خرما خشکه ی بافقی ، انجیر خشکه مهریزی و اصطهباناتی ...
اگر شبی برفی بود : برف و شیره خرما ، برف و شیره انگور ، برف و شیره نبات ، و... 
میوه ، به خصوص میوه های زمستانی چندان جائی در میهمانی های خانوادکی یزد نداشتند ؛ مگر از دهه 1340 که واردات پرتقال و پس از چند سال نارنگی به یزد متداول شد و با « انارِ دانه کرده » سرو می کردند و البتٌه در زمستان به ندرت می شد میهمانی ئی نزد اقشار اعیان و متوسط دید که در آن شلغم لپو سرو نکنند ! که گاه در میهمانی های خودمانی تر بین شلغم ها ( که با آویشن میل می کردند ) چند عدد سیب زمینی ده بالائی و در کنار آنها تعدادی زردک آبشاهی و خرمشاهی هم مشاهده می شد . شخصا" ندیده ام که لبوی چغندر سرو کرده باشند یا در آن شب شولی پخته باشند ( که شولی پزان را شنیده ام ) .


نظرات() 

شب چلٌه یزد ازیک ماه قبلش شروع می شد ؟

دوشنبه 29 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

/

شب چلٌه یزد ازیک ماه قبلش شروع می شد ؟

حوالی 1352 انجوی شیرازی تلفن زد که می خواهیم کتابی در باره « جشن ها و آداب و معتقدات زمستان » چاپ کنیم ؛ از یزد هم برای ما مطالبی فرستاده اند که باهم نمی خوانند . یک سری می آئی یک نگاهی بیاندازی ؟ . فردایش رفتم و نگاهی به نها انداختم و نظر دادم . پس از چند روز مسافرتی کوتاه به یزد داشتم ؛ و سعی کردم مطالبی را که دیگران ننوشته بودند ، و بیشتر جنبه اجتماعی - تحلیلی - کاربردی داشت را در یزد یادداشت کنم ؛ یعنی بیشتر در بخش رسم ها ...
پدرم می گفتند : همان سالی که رضا خان رضا شاه شد آقا بزرگ آسید یحیی پس از نماز شام و خفتن زبان جنباندند که شب چلٌه نزدیک است ؛ به فکر فقرا هم باشیم ...
مادر بزرگم که دختر ارشد آقا آسید یحیی بودند گفتند : آقا هرسال یکی دوهفته به شب چلٌه هم زبان می جنباندند . خودمان هم می دادیم ... هم آقا می دادند و هم ما
پدرم ادامه دادند : خوب ، بله ...
قدیم ، (اواخر زمان حکومت قاجاریان و سالهای اولیٌه حکومت رضا شاه ) از یکی دو ماه قبل از شب چلٌه بزرگترها از وضع زندگی فقرا و نیازهای آن زمانشان مطلع می شدند ؛ این اطلاعات هم بیشتر توسط نوکر و بخصوص کلفت ها جمع آوری می شد که یا  خودشان از خانواده های موردنظر بودند ، یا اصولا" با آنها رفت و آمد داشتند ، یا در هرحال به هر بهانه ای وارد خانه فقرا ، که اکثرا" هم بیش از یک اتاق اجاره ای یا اجاره مجٌانی ! بود ، می شدند و خوب ته و توی زندگی آنها را در می آوردند . مردم خوب می دانستند که چه کسی دروغ می گوید و چه کسی واقعا" محتاج است . به چه کسی باید لحاف داد ( که از همه چیز گرانتر تمام می شد ) به چه کسی لباس و به چه کسی خاکه زغال ...
حوالی 1350 در یزد
در سالهای دهه 1350 و سالهای اوٌلیه دهه 1360 ، روحانیون آن زمان یزد که به دلیل ساده زیستی و نوعی عرفان واقعا" مورد اعتقاد عموم مردم بود ند باصطلاح زبان می جنباندند و ارشاد می کردند و تجٌار هم که در شهر شصت - هفتاد هزار نفری آن روزگار تعدادشان زیاد نبود ؛ همه یکدیگر را می شناختند و با یکدیگر همآهنگ بودند بیشتر به محلٌه مسکونی خود و دهاتی که درآنجا املاک داشتند می پرداختند . توزیع قلمرو خیریه هر تاجر و مالک ، و حتی روحانیانی چون آقا آسید محمد آیت الله که باصطلاح دستشان به دهانشان می رسیده است ، از مثلا" دوره مشروطیت که پدرم و مادر بزرگم به یاد می آوردند مشخص شده بود ه است و معمولا" به پسر ارشد یا فرزندی دیگر ازایشان به ارث می رسیده است ؛ با اینهمه از اوایل آذر نزد روحانی بزرگ شهر که در حوالی 1300 آقا سید یحیی بوده اند و پس از مدتی چند مرجعیتی ( آیت الله العظمی آقا میرسید علی که گوشه گیری کرده بودند ، آیت الله آقا شیخ اسدالله ثقة الاسلامی ، حجت الاسلام آقا سید احمد مدرس ، حجت الاسلام آقا شیخ احمد علومی ، حجة الاسلام آقا سید محمد آیت الله ، حجة الاسلام حاج میرزا علی آیت اللهی ، آیت الله حاج شیخ جلال الدین آیت اللهی ، آقا شیخ غلامرضا کوچه بیوکی ، حجت الاسلام فرساد ، آقا سید علیمحمد وزیری ، و... )  در دهه های 50 و 60 شهید صدوقی بودند ، نوعی تقسیمات و هماهنگی به وجود می آمد ه است که خانواده ای از چند جا نگیرد و خانواده هائی دیگر باصطلاح سرشان بی کلاه بماند .
در دهه 1350
« میدان بار » جنوب شرقی میدان شاه یزد ( امروز : میدان بعثت ) جائی بود که چند کامیون خاکه زغال می آوردند و حاجی م ... صاحب میدان مدعی بود که این خاکه زغال ها را ارزانتر به خیرمندان می فروشد تا به مستمندان بدهند ( و البته برخی از مستمندان مدعی بودند که دارای خاک بسیار بیشتری است و خلوص سایر خاکه زغال ها را ندارد ! ) . بعضی هیزم (جفنه ) هم که از جنگلهای کویری شمال یزد می آمد می دادند و شنیدم که یکی از تجٌار یزد از حوالی 1340 مقداری نیمسوزهم بین نیازمندان توزیع کرده بود . گفته می شد که فلان تاجر تعدادی چراغ خوراکپزی سه فتیلهای ، یا فانوس توزیع کرده است که بر شخص من محقق نشد . .
از موقعی که کارخانجات نساجی در یزد دایر شده بود لحاف به قیمت نسبی پائین تری تمام می شد و مستمندان بیشتری صاحب لحاف می شدند . با احداث کارخانه اقبال قیمت نخ پائین آمده بود و کرباس یک لا پهنا هم ، که به رنگ توسی رویه و زیره آن را تشکیل می داد ، ارزانتر به فروش می رفت . داخل آن هم به جای آنکه پنبه بریزند « پُرز کارخانه » می ریختند . لحافدوز بازارچه مشیری مدعی بود که یک روز ده تا از این لحافها دوخته است ؛ اگر چه کم آجیده کرده است ... گویا حوالی 1345 ، که نگارنده در یزد نبوده است ، تاجری تعدادی پتوی نخی ارزانقیمت هم داده است ...
لباس هم می دادند ...
و شب چلٌه که می شد سعی می کردند به قول خودشان نوک سوزنی هم که شده است شیرینی سقٌ دهان فقرا را بزند . برخی نذر می کردند که در این شب شیرینی بدهند ، گرچه گویا مورد انتقاد و شماتت برخی از روحانیان - سادات شمال و شمالشرق شهر قرار میگرفتند که عید زرتشتیان را ترویج می کنند ! . کسی در این شب با چنین تفکراتی و بین مردمی که به تهمت زدن هم عادت کرده بودند ؟!جرئت سفره انداختن برایفقرا را نداشت . یک سال در همین شب چلٌه یا شب یلدا من و مرحوم اخوی بزرگترم صد عدد نان که بین آنها مقداری پشمک گذاشته بودند بین فقرای محله های گودال مصلی - امامزاده جعفر - تخت استاد و .. بخشی از جنوب مصلی پخش کردیم . البته پدرم قبلا" نذر کرده بودند که آن نذر را در چنین شبی ادا کردیم . بخش شمالی مصلی بیشتر از هدایای تجار بزرگی چون غضنفر و افشار ها و ... استفاده می کردند . یکی از خویشان ما در این شب سورک ، که به منظور خیرات می پختند داده بودتا لابد به یک تیر دونشان زده باشد . حاج غلامحسین عطار نقل پخش کرده بود ... یکی - دوسال در چنین شبهائی متوسلیان قناد زولبیا گوش فیل زیادی تهیه دیده بود که خریدار و جهت خریدش را به ما نگفت .

نظرات() 

بخش اصلی نسخه ی تعزیه عروسی قریش

شنبه 27 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

عکس ، تزئینی است
عروسی قریش
خلاصه ای از نسخه تعزیه ((عروسی قریش))

فاطمه:

بزرگوار خدایا غریب و رنجورم

ز مرگ مادر خود خوار و زار و هم کورم

نه مونسی که به او راز دل عیان سازم

نه همدمی که زمانی به نوحه پردازم

خدیجه مادر زارم گذشته از دنیا

بگیر جان مرا ای مهیمن بی  یکتا

ام سلمه:

ای دختر ارجمند احمد

ای بضعه اطهر محمد

تا چند ز دیده اشک باری؟

دیگر منما فغان و زاری

فاطمه:

مکن تو منع دل من ز ناله جانکاه

برو بسوی زنان قریش یا اُماه

بگو که مادر زهرا گذشته از دنیا

کنید یاری و امداد او به بزم عزا

ام سلمه:

خطاب من به شما ای زنان قریش

گذشته است شما را زمان عشرت و عیش

چرا که رفته ز دنیا، خدیجه محزون

دل حبیبه خود را نموده او پر خون

برای تعزیه داری او در این سامان

کنید رنجه قدم را تمام ای یاران

خواهر ابوالجهل:

برو تو خواهر فرخنده و حمیده لقا

بگو به فاطمه که ای دختر رسول خدا

که ما همه ز تو و مادر تو بی زاریم

به بزم  تعزیه مادرت نمی آئیم

دختر عبد العزیز:

ببر به فاطمه پیغام ما در این ساعت

بگو که ای شده پا بند غصه و محنت

تو با فقیری خود باش مونس و دمساز

تو با غم و الم و غصه ،ما به عزت و ناز

ام سلمه:

ای خداوند خالق سبحان

فاطمه بی کس است در دوران

برسان ای خدا بر سر او

یاوری در عزای مادر او

فاطمه:

یارب اندر وطن خویش غریب و زارم

من که در دیده یاران و عزیزان ،خوارم

نه انیسی که به او راز دل خویش کنم

نه طبیبی که کند چاره تن بیمارم

مادرم کو که زمانی ز ره مهر و وفا

شود از این همه اندوه گران غمخوارم

پیغمبر:

چه واقعست پدر جان که زار و گریانی؟
چه روی داده که از دیده اشک ریزانی؟

فاطمه:

ندارم یاوری کز مهربانی

در این ماتم سرا آید زمانی

کند یاری مرا دراین مصیبت

دلم خالی بود یکدم ز محنت

پیغمبر:

یارب این فاطمه دختر افکار منست

پاره جان من و مونس و غمخوار منست

مادرش ز دنیا رفته و ندارد یاری

برسان بهر وی ای بار خدایا، غمخواری

جبرئیل:

ایا به رتبه منصب تو مادر بنی آدم

دگر تو آسیه همراه حضرت مریم

روان شوید به همراه حوریان شما

به تعزیه داری به خانه زهرا

دمی کنید به آن بر گزیده اوتاد

در این مصیبت عظمی ز روی مهر امداد

فاطمه:

خوش آمدید عزیزان به یاری من زار

کنید لحظه ای امداد من به حق خدا

خواهر ابوالجهل:

ایا زنان قریش این زمان به خاطر شاد

علیه فاطمه سازید عشرتی بنیاد

کنید رخت و لباس و اساس و زیور و زر

به حال خرم و مسرور و شادمان در بر

فاطمه:

ای دوستان خاکم به سر ،وای ، وای

وقت عزا و ماتم است

گشتم به عالم خونجگر ،وای، وای

وقت عزا و ماتم است

خواهر ابوجهل و دختر عبدالعزیز :

از مرگ مادر در زمان ، آی ،آی

زهرا شده خونین جگر

شادی نمائید این زمان، آی ،آی

وقت نشاط و عشرت است

فاطمه:

کو مادر افکار من،وای، وای

یعنی خدیجه دوستان

آن مونس و غمخوارمن ،وای، وای

وقت عزا و ماتم است

خواهر ابوجهل و دختر عبدالعزیز :

یاران در این عشرت سرا،آی ،آی

داد از غم بی جا کنید

شادی کنید با دف و نای ،آی، آی

وقت نشاط و عشرت است

دختر عبد العزیز:

تمام ای زنان اهل قریش جمع شوید

یکی روید بر فاطمه دهید نوید

که ما تمام تو را چاکریم و خدمتکار

کنیم فاطمه را نزد خویش زار و فکار

خواهر ابوجهل:

فدای جان تو ای دختر رسول امین

چه واقعست که گردیده ای ملول و حزین

به خدمت آمده ام تا کنی سر افرازم

که جان خویش به خاک رهت فدا سازم

یقین بدان که زنان قریش از دل و جان

نثار تو سازند جان خود قربان

چه می شود که مرا منفعل نفرمایی؟

قدم به بزم عروسی ما تو رنجه فرمایی

فاطمه:

مگو تو این سخنان،مرا مکن دلخون

زحرف عیش مزن،جان ز تن رود بیرون

خواهر ابوجهل:   

سلام ما به تو ای مقتدای عالمیان

به خاک پای شریفت کنیم عرض بیان

که تو ز روی کرم ای رسول عالمیان

کنی تو فاطمه را سوی بزم عیش ،روان

پیغمبر:

شما روانه شوید ای زنان بد نسب

که حال فاطمه را میکنم روان ز عقب

به عجز فاطمه را می نمایمش راضی

به شرط آنکه نمایی به دم سازی

جبرئیل:

خطاب من به جمله حوریان یکسر

کنید شکر خداوند اکبر

ز بعد شکر خداجمله سرتاسر

کنید فاطمه را جمله در زر و زیور

حوران:

فدای جان تو گردیم جمله ماها

شویم ما به فدای کلامت ای زهرا

بیا که شانه زنیم زلف انبر افشانت

بیا که این تن و جانها کنیم قربان

بیا که چادر عصمت کنیم بر سر تو

بیا که جامه سندوس کنیم در بر تو

فاطمه:

شکر و حمدت ای خداوند کریم

چون به جا آرم من زار الیم؟

شکر و حمدت ای خدای کار ساز

کردی ام اندر زمانه سر فراز

شکر گویم روز و شب از جان و دل

گشته ام از خجلت خود منفعل

حوران:

ایا زنان عرب این زمان ز راه نیاز

بر آورید به هر سو به یکدیگر آواز

ایا زنان عرب با خبر شوید شما

که  می رسد بسوی عیش ،حضرت زهرا

خواهر ابوجهل:

شوم فدای تو ای دختر رسول جهان

میار این سخن جانگداز را به زبان

نمی کنیم به دین محمدی اقرار

مگر که از تو شود معجزی به ما اظهار

فاطمه:

ایا زنان عرب معجزی از این بهتر

که نو عروس شما به هزار زینت و زر

به حجله خانه خود مرده از حسد الحال

روید مرده خود را زخاک بر دارید

به دین خویش تنش را به خاک بسپارید

خواهر ابوجهل:

واحسرتا که تازه عروس از جهان گذشت

ببرید دل ز خانه و از خانمان گذشت

واحسرتا که مرده عروس  و ندیده کام

واحسرتا که عیش جهان شد به ما حرام

ای دختر رسول خدا از ره وفا

کن چاره ای به حالت این نو عروس ما

فاطمه:

اگر شوید مسلمان شما ز راه وفا

کنم به حکم خدا ،زنده نو عروس شما

عروس:

هزار شکر که گردیده مطلب حاصل

شوم زدیدن فرزند مصطفی خوشدل

ایا زنان عرب جملگی به نزد رسول

روید مذهب و آئین او کنید قبول

خبر ندارید شما از عذاب دوزخ و نار

کنید به مذهب و دین محمدی اقرار

فاطمه:

خوشا به حال شما ای ستم کشان ملول

که کرده اید  زجان مذهب رسول قبول

به پا کنید شما جملگی به ناله و آه

اقول اشهد ان لا اله الا الله

خواهرابوجهل:

گواه باش که گفتیم ما به ناله و آه

ز صدق ،اشهد ان لا اله الا الله

....

« پایان مجلس »

(این تعزیه زمینه اصفهان می باشد)

 

 

نقش ها:

1.      پیغمبر

2.      حضرت فاطمه (س)

3.      ام سلمه

4.      حوا

5.      جبرئیل

6.      رضوان

7.      حوریان

8.      خواهر ابوجهل

9.      دختر عبد العزیز

10. عروس

11. زنان قریش

تخلیص بقلم امیرحسین کریمی علویجه

نظرات() 

داستان عروسی قریش

شنبه 27 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

عکس ، تزئینی است

داستان عروسی قریش

« ... زنان قریش ( البته بت پرستان ) در مکٌه مجلس عروسی و جشنی ترتیب می دهند و از حضرت زهرا سلام الله علیها برای شرکت در جشن دعوت می کنند . حضرت زهرا از رفتن به آن مجلس ابتدا امتناع می فرمایند ؛ ولی پیغمبر اکرم بنا به اصرار زنان قریش می فرمایند که دعوت پذیرفته شود ؛ و موقع حرکت ، حوران بهشتی به صورت زنان عرب به خدمت حضرت در می آیند ؛ و لباسهای فاخر تقدیم می دارند . عروس قریش که این جاه و جلال را می بیند از خود بیخود می شود .
سپس به دعای حضرت زهرا به هوش می آید و خودش ، و تمام زنان عروسی ، اسلام را می پذیرند » .

سالنامه 1340 شهرت ماه . ناشر : اکبر ساوجبلاغی . تهران . 25 اسفند 39 . ص 46

عکس ، تزئینی است

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات