تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب هفته اول بهمن 1396
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

تاریخ مردم شناسی در ایران (44)

شنبه 7 بهمن 1396

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


تاریخ مردم شناسی در ایران (44)


برخی از کتابهای فارسی مرتبط با مردمشناسی انتشار یافته در سال 1346 .


اورنگ ، م . کرد شناسی . تهران . 1346 .

کتاب حاوی مباحثی است در باره اینکه کردها شاخه بزرگی از مادها هستند و مباحث دیگری از این قبیل ....

بنابه رسمی که در آن زمان اوج می گرفت ، بخصوص محض فرار از ممیزی های وزارت فرهنگ و هنر وقت و احتمالا" تفتیش عقایدهای بعدی این مطالب قبلا" طی مقالاتی در نشریات ادواری آمده اند و آنگاه در آن سالهای سختگیری در انتشارات کتاب به صورت کتاب منتشر شده اند .

خوابگزاری ( با تصحیح و مدمه ایرج افشار ) ، تهران : انتشرات بنیاد فرهنگ ایران ، 1346 . 429 ص .

این کتاب چنانکه ایرج افشار آورده است قدیمی ترین کتاب در باره خوابگزاری به زبان فارسی است ...

دورانت ، ار . سفرنامهء دورانت . ترجمه علیمحمد ساکی . خرم آباد لرستان . 1346 یا 1364 خورشیدی ؟ . 209 ص

« نام اصلی کتاب « سفری پائیزی در ایران باختری » است که به وسیله همسر سر مرتیمر دورانت ، وزیر مختار دولت انگلیس طی سالهای 1894 – 1900 درایران ، نوشته شده است . سفرنامه حاوی مشاهدات نویسنده در شهر ها و مناطق قم – کاشان – بختیاری اهواز – شوشتر – دزفول – میانکوه لرستان – خرم آباد – بروجرد و اراک است ؛ که طرح ها و تصاویری از ایران زمان مظفرالدین شاه نیز به آنها اضافه شده است . » .

بامدی

ورجاوند ، پرویز ( باشرکت و زیر نظر ) ، عزیز رخش خورشید ، هوشنگ کشاورز ، حسینعلی گلسرخی ، مصطفی رحیمی . بامدی ، طایفه ای از بختیاری . مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی . شهریور 1346 . 195 صفحه قطعع بزرگ .

« در این کتاب در باره مطالب زیر بحث شده است :

در باره وضع جغرافیائی ، آب و هوا و پوشش نباتی

در باره کشاورزی و مشکلات کار کشاورزی

دامداری و مشکلات مربوط به آن

کوچ ، زمان و انگیزه های کوچ

منطقهء سردسیر بامدی

کشاورزی در سرد سیر

دامداری و مشکلات آن در سرد سیر

روستا نشینی در سرد سیر بختیاری و معرفی روستاهای : دیمه و قلعه سبزی – سازمان اجتماعی ایلی ( گروهها – کلانترها – ازدواج – طلاق – مرگ – همسر گزینی و چند زنی )

داد و ستد در بختیاری – لباس و مسکن ( لباسها – مسکن – بنه وار – کپر – ( آلاچیق ) – صنایع دستی – اشاره ای به معتقدات ( مانند : بازی ها ، رقص ، موسیقی ، زیارتگاهها  ) آغاز بحران . »

در معرفینامه انتشارات مؤسسه آمده است :

« بامدی ، طایفه ای از بختیاری ، طلایه ء کاری بزرگ و حیاتی است که دیر یا زود میبایست در کشور آغاز شود : شناختن ایلات و عشایر ایران آنچنان که هستند ، دانستن تعداد صحیح آنان ، نقش اقتصادی و اجتماعی آنان ، و بالاخره یافتن راهی درست برای حلٌ مشکلات آنان . وجود کثرت تعداد افراد عشایر را در نظر بگیریم که هیچ تخمین درستی حتی از تعداد این گروه بزرگ ملٌت ایران در دست نیست . اهمٌیت آغاز مطالعات علمی مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی را در بارهء آنان در خواهیم یافت . باید توجٌه داشته باشیم که رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی ایران ، با سرعت و صورتی که درگیر است ، مسائل و عواقب روز افزونی در پی دارد که اگر عاجلا" برای روبرو شدن با آنها خود را آماده نسازیم ، لطمات جبران ناپذیری بر پیکر اجتماع ما وارد خواهد آمد . فلات پهناور ایران ، تضادهای گوناگون جغرافیائی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی را تا امروز در کنار یکدیگر ، در دامن خود پرورده است . همسایگی ابتدائی ترین و پیشرفته ترین عناصر اجتماعی همواره جزئی از چشم انداز وسیع این کشور بوده است . ادامه این وضع بسبب شرایط خاص اقتصادی و اجتماعی این روزگار ناممکن است . از نظام تازه و جامع الاطرافی که خواه نا خواه جایگزین شیوه های ناهمرنگ اجتماع قدیم خواهد شد گریزی نیست .؛ امٌا باید در نظر داشت که ملٌت کهنسالی که کم کم سنت های چندین هزارسالهء خود را به یک سو می نهد و نظامی را که لازمه صنعت و اقتصاد نوین است ناچار می پذیرد ، باید برای روبرو شده با عوارض و مشکلات و چه بسا مصائبی که از این رهگذر گریبانگیر او خواد شد ، بینش کافی داشته باشد . با توجٌه به کثرت تعداد و اهمٌیٌت اجتماعی و تاریخی عشایر ایران و مشکلات و مسائل کلٌی ملٌت ایران بدون توجٌه به مشکلات خاص گروه های گوناگونی که ملٌت ایران را تشکیل داده اند ، امکانپذیر نمی باشد . اهمٌیت شناخت عینی و دقیق عشایر ( یکی از مهمترین این گروه ها ) ، آشکار می شود ، مطلبی که بیش از پیش بر اهمیٌت مطالعات دقیق علمی در باره عشایر می افزاید این است که آنچه تاکنون خارجیان درباره آنان نوشته اند جنبه شخصی و ذهنی و یا داستانی و حماسی داشته و هیچگونه سررشته ء درستی از واقعیات عینی اقتصاد و اجتماع آنان به دست نمی دهد .

شرح دلاوری کوچگرانی که با زن و فرزند و حشم و بار و بنه ، به دنبال علف خود را به تندآبهای رودخانه ها می سپارند ، و باتوصیف دامن های پرچین و بلند و رنگارنگ زنان ایلاتی ، که خرامیدن دل انگیز آنان مهمان چند روزه را مسحور می کند ، راهی به سوی علٌت و انگیزه این طرز زندگی نمیگشاید ، و رابطه دامن پرچین و بلند زنان کوهستان را با « مینی ژوپ » تنگ و کوتاه خواهران شهرنشین آنان به دست نمی دهد .

مؤلفین پرشور و صاحب صلاحیتی که « بامدی ، طایفه ای از بختیاری » را گرد آورده اند پیشآهنگان راه درازی هستند که با انتشار این کتاب آغاز شده است . مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی با انتشار این کتاب کار تحقیقات عمیق و عینی را در احوال عشایر ایران پایه گذاری کرده است . » .

نظرات() 

تاریخ مردم شناسی در ایران (43)

پنجشنبه 5 بهمن 1396

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

 

تاریخ مردم شناسی در ایران (43)


برخی از مقالات منتشره در نیمه دوٌم 1345 .

 

پورکریم ، هوشنگ . « دهکده زیارت » . هنر و مردم . دوره جدید 48 : 11 – 29 . مهر 1345 .

مقدمه . خانه ها ، کشت و ورز و...


اورنگ ، م . « کرد شناسی » . ارمغان ، 35 ، 7 : 327 - 330 ، مهر 1345 .


تسبیحی ، محمد حسین . « خانقاه » . وحید ، 3 ، 11 : 971 - 977 ، آبان 1345 .

مقدمه ، اساس خانقاه و فایده آن ، تاسیس خانقاه ، رسوم اهل خانقاه و خصایص ایشان ، اهل خدمت و اهل صحبت و اهل خلوت در خانقاه ،

..

تسبیحی ، محمد حسین . « خانقاه » . وحید 3 ، 12 : 1036 - 1039 ، آذر 1345.


 پورکریم ، هوشنگ . « ترکمن های ایران » . هنر و مردم . دوره جدید . 50 : 23 – 34 . آذر 1345 .

مقدمه ای در باره دین و مذهب مردم اینچه برون ، طلبه های دینی ، مساجد ، مراسم مذهبی ، مراسم تدفین و سوگواری ، تقسیم ارث و تملک طایفه بر زمین ، زیارت اهل قبور ، قبرستان سنگ برها . امامزاده و معتقدات عامیانه .


 

ره آورد ، حسن . « زورخانه » . مردم شناسی ، 1 ، 3 : 138 - 146 ، دی 1345.


کلکی ، بیژن . « دهکدهء چقازرد » . هنر و مردم . دوره جدید ، 51 : 11 – 17 ، دی 1345 .

مقدمه ، کشاورزی ، گلٌه داری ، جامه ها ، ادبیات عامٌه ، بازی ها و


بلوکباشی ، علی . « گاهشماری و چند جشن در مازندران » . پیام نوین . 8 ، 7 : 84 - 88 . دی 1345 .


عناصری ، جابر . « دهکده ججین » . هنر و مردم ، دوره جدید ، 52 : 26 – 36 . بهمن 1345 .

مقدمه ، دهات همسایه ججین ، کوههای اطراف ججین ، آب و هوا ، انجمن ده ، و...

 

افشار ، ایرج ؟ . « ترانه ء یزدی » .پیام نوین ، 3 ، 4 : 63 ، بهمن 1345 .


اورنگ ، م . «نژاد کرد » . مهر 12 ، 12 : 777 - 778 . اسفند 1345 .

 

محجوب ، محمد جعفر . « فرهنگ عوام » . جهان نو ، 21 ، - : 3 – 18 ، اسفند 1345 .

پیشگفتار ، تقسیم فرهنگ عوام ، ادب عوام : شعر عوام ، نثر عوام .


نظرات() 

گیلان به روزهای عجوزه‌اش نزدیک می‌شود

پنجشنبه 5 بهمن 1396

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

گیلان به روزهای عجوزه‌اش نزدیک می‌شود

بارش برف بهاری در املش - گیلان


در فرهنگ مردم گیلان زمستان به سه بخش نامساوی تقسیم می‌شود که دو جزء اولش مذکر و بخشی از جزء آخرش، مؤنث است. چهل روز اول، چله بزرگ و بیست روز بعد، ۱۱ بهمن تا اول اسفند ماه چله کوچک، هفت یا ده روز از پایان اسفندماه نیز، زن پیر یا روزهای عجوزه نام دارد.

به گزارش ایسنا، با وجود تقویم رسمی کشور، بخش‌هایی از سال در فرهنگ گیلان هم‌چنان مانند تقویم اوستایی کهن و جدید مذکر است، مثل  زمستان که چله‌ اولش را چله برادر بزرگ (پیله برار) و به چله کوچکش (کوچی چله یا کوچی برار) می‌گویند. امروزه برخلاف تقویم‌های کهن ایران، دیگر سخن از مونث بودن بهار و تابستان در تقویم فرهنگ مردم گیلان نیست. اما در ادبیات گیلکی، بهار هنوز دوشیزه است؛ بهار کورکی (دخترک بهار). این موضوع در اشعار شاعران گیلکی سرای معاصر هم دیده می‌شود.

در دانشنامه فرهنگ و تمدن گیلان که محمد بشرا و طاهر طاهری گردآوری کرده‌اند، درباره زمستان استان گیلان آمده است:چله، پیوسته چله‌ بزرگ و اولین چهل روز آغاز هر فصل است که گاه روزهای بینابینی به حساب می‌آید که در هر فصلی بنا بر آن که در کدام نیمه سال باشد، رو به گرمی یا سردی می‌رود. چهل روز اول بهار را اگرچه بهار سرد می‌خوانند، اما به گرمی  رو دارد و چهل روز اول پاییز (پاییز گرم) رو به سردی می‌رود و چهل روز اول زمستان، گویای سرمای رو به اوج است.

شب یلدا (چله شب)، اولین شب از چهل روز اول زمستان است و چون  دو برابر چله کوچک است، آن را چله‌ی بزرگ (پیله چله) می‌نامند. شب آغازین چله کوچک نیز تا حدود نیم قرن پیش، مانند شب اول چله بزرگ زمستان (یلدا) مراسمی داشت، ولی در آن شب، همراه تنقلات مرسوم، به جای هندوانه که دیگر موجود نبود ماست می‌خوردند.

برگزاری این جشن درست برابر با شب سده باستانی بود که پنجاه شب و پنجاه روز تا بهار و نوروز فاصله داشت. چنین شبی را با آتش افروزی و برگزاری جشنی ویژه، گرامی می‌داشتند. از طرفی شگفت این که اگر تعداد شب‌ها و روزهای چله کوچک را چون سده با هم جمع کنند، می‌توان آن را چله نامید.

چله بزرگ که فرا می‌رسد، سرمای زمستان را با خود به همراه می‌آورد. اما در باور مردم، برادر بزرگ با آن که فرصت کافی برای باراندن تگرگ و برف و باران دارد، عاقل‌تر است و برای استفاده از قدرت خود، دفع‌الوقت می‌کند. زیرا می‌داند که برف این موقع سال بسیار آبدار، سنگین و مخرب است. از این رو در باریدن امساک می‌کند و به قول عامه مردم، دست نگه می‌دارد.

چله کوچک بی‌رحم و خشن است

چله کوچک که بیست روز پایانی بهمن‌ماه را در اختیار دارد و فقط می‌تواند به اندازه نیمی از زمامداری برادرش حکومت کند، بی‌رحم و خشن است و سعی می‌کند در زمان تسلط خویش، نوزادان را در گهواره و حتی کُره اسب‌ها، بره‌ها و جنین جانوران را در شکم‌شان از سرما منجمد کند و بکشد. او از عهده این کار برنمی‌آید، زیرا زمین بعد از گذشتن چله بزرگ نفس می‌کشد و طول هر روز به اندازه نعره گاو نری، طولانی‌تر و بهار هر لحظه نزدیک‌تر می‌شود.

چله کوچک گاه در همین مدت بیست روزه، آن چنان توفان و سرمایی را سبب می‌شود که مثال زدنی است. در سال‌های ۱۳۲۸، ۱۳۵۰، ۱۳۸۳ و ۱۳۸۶ برف سنگین بیش‌تر در چله کوچک باریده و خانه‌ها را خراب کرده است به همین دلیل است که در فرهنگ گیلان، چله کوچک در برانگیختن توفان و سرمای شدید نام‌آور شده است. ده روز اول چله کوچک، قلب زمستان است. اگر مردم باور دارند که چله کوچک نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، به سبب نفس کشیدن زمین و بلند شدن طول روزها و نزدیک شدن بهار است.

به روایت افسانه‌ها، در روز پایان چله بزرگ در نهم بهمن‌ماه، برادر بزرگ چموش پا کرده، لباس گرم پوشیده، با چماقی در دست، عزم کوچ می‌کند. برادر کوچک هم با همین هیأت، به عزم آن که تنور سرما را بتاباند و همه چیز را نابود کند، از راه می‌رسد. دو برادر رو در روی هم قرار می‌گیرند. اگر در این روز، هوا توفانی و سردتر شود، برف و تگرگ ببارد، باور دارند که دو برادر با هم مقابله کرده‌اند و یا برادر کوچک‌تر، برای برادر بزرگ‌تر، خط و نشان کشیده است تا به او بفهماند که چقدر زرنگ‌تر و کاری‌تر است و می‌تواند برف و سرما و یخ‌بندان را چندین برابر کند.

این دوره را روزهای عجوزه یا پیرزن می‌نامند

این دوره را روزهای عجوزه یا پیرزن می‌نامند. پیش از گرم شدن هوا، در مدتی کوتاه، سرمای شدیدی حاکم می‌شود و آن را به عربی ایام العجوز و بردالعجوز می‌خوانند. می‌گویند این پیرزن پس از هلاک شدن قوم عاد از یخ‌بندان سخت زنده ماند، از طرفی نیز گفته‌اند پیرزنی بود که با گرم شدن هوا، جامه‌ی زمستانی‌اش را بیرون آورد و زمانی که هوا سرد شد ناگهان یخ زد.

بر مبنای باوری رشتی، پیرزن، پس از نوروز سلطانی چهل کُنده سوزانیده است، یعنی تا چهل روز از بهار گذشته، هنوز خطر بازگشت سرما وجود دارد. این خطر در پاره‌ای از سال‌ها که زمستان سردی نداشته و به اندازه کافی برف نباریده است، تا پنجاه روز از بهار گذشته هم وجود دارد. گیلکان به آن پنجک رودباری می‌گویند.

قصه‌های ایرانی درباره پیرزن به این نکته اشاره دارند که در روزهای پایانی یا لحظه‌ حساس دیگری از زمستان، سرما ناگهان افزایش پیدا می‌کند و بعد از آن هوا دوباره گرم می‌شود.

در برخی روایت‌ها، پیرزن دختری دارد به نام آفتاب به حوت یا آفتاوئوت. این آفتاب به حوت را در گیلکی آفتا و برحوت یا آفتاو به حود می‌گویند. این اصطلاح در فرهنگ عامه گیلان، نام سراسر اسفندماه هم هست.

پیرزن زمستانی در فرهنگ مردم گیلان دامدار است

در صومعه‌سرا، ده روز بعد از آفتا و بر حوت را «کچه ماشه» گویند و اعتقاد دارند که پس از پایان کچه ماشه سرمای زمستان کاهش پیدا می‌کند و بهار می‌رسد. به این ترتیب، به باور مردم، دو ماه از سه ماه زمستان مذکر و ماه سوم مونث است. در گاه‌شماری گذشته ایران، به ویژه در زمان‌های دور، هفت ماه تابستان بزرگ مونث و پنج ماه زمستان، مذکر به حساب می‌آمد، چرا که طبیعت در هفت ماه اول سال، چون زن، زاینده و بارآور بود.

پیرزن زمستانی در فرهنگ مردم گیلان دامدار است. قصه‌هایش وام گرفته از نواحی مرکزی و غربی ایران و آن‌ها نیز، خود متأثر از فرهنگ مدیترانه هستند.

این پیرزن برخلاف همه دامداران گیلانی، صاحب شترانی است که بنا به عادت، در سرمای پایانی زمستان باید آبستن شوند. از قضا در یکی از سال‌ها، در آخرین ماه زمستان (حوته ما) هوای بسیار خوشی حاکم بود و سرمای پایانی زمستان به اعتدال بهاری می‌گرایید و شتران پیرزن باردار نمی‌شدند.

پیرزن که نگران آبستن شدن شتران خود بود، به یکی از اولیا یا انبیای زمان خود توسل جست که نزد پرورگار شفیع شود تا بار دیگر، سرمای زمستان برای مدتی بازگردد و شترانش این فرصت را بیابند که باردار شوند. آرزوی پیرزن برآورده شد. با بازگشت سرما و یخ‌بندان سخت، شتران پیرزن باردار شدند و پس از آن دوباره آسمان چهره گشود و اعتدال بهاری حاکم شد.

به این دلیل روزهای پایانی زمستان و نزدیک به اعتدال بهاری را، زمانی که هوا به هم می‌خورد و سرمای زمستانی باز می‌گردد یا بر شدت آن افزوده می‌شود، سرمای پیرزن یا بردالعجوز می‌گویند.

این پیرزن زمستانی در باور مردم گیلان مظهر سرما و یخ‌بندان است و با فرارسیدن بهار و گرم شدن تدریجی هوا، به زیرزمین می‌رود و تا پایان فصل گرم و بازگشت مجدد سرما همان جا می‌ماند.

در گذشته، گرمای تابستان که به اوج خود می‌رسید، هنگامی که مردم برای کشیدن آب چاه، سطل را به ته چاه می‌فرستادند، چند بار زیرلب زمزمه می‌کردند: «پیرزن یخ بریز. یخ نداری برف بریز.» آنها باور داشتند که پیرزن سرما در دل یا ته چاه است و با ریختن برف یا یخ درون سطل، آب را خنک می‌کند. از این رو، به گمان‌شان با سفر پیرزن سرما به زیرزمین، در تابستان‌ها، آب در چشمه‌ها و عمق چاه‌ها خنک می‌شود. شاید مراد از زیرزمین، همان جهان مردگان باشد.

رپیتوین، ایزدگرمای نیمروز است که در سراسر زمستان سرد، در زیر زمین به سر می‌برد و آب‌های زیرزمینی و چشمه‌ها را گرم نگه می‌دارد و در نیمه روز نوروز، بر روی زمین ظاهر می‌شود.

ماه لاغرکُشان

سراسر اسفندماه دارای سرمای خطرناکی است، به ویژه با بادهای موذی‌اش (حوت زنه فوت). این ماه در میان مردم به ماه لاغرکُشان معروف است. مردم معتقدند که در این ماه، رگ آدمیان باریک می‌شود و انسان بیش‌تر احساس سرما می‌کند. در این ماه، خردسالان و سالمندان باید بیش‌تر خود را بپوشانند و با هر گرمای اندک هوا، لباس‌های خود را کم نکنند.

زمستان برای مردم گله‌دار و کشاورز فلات ایران فصل ناخوش‌آیند و نگران‌کننده است. به همین دلیل، مردم در طول زمستان که غلبه تاریک شب بر روز نورانی است و روز به حداکثر کوتاهی خود می‌رسد، با جشن‌ها و آیین‌ها به ایزدان خورشید، گرما، نور و روشنایی، ‌متوسل می‌شدند. از جمله این آیین‌ها، جشن شب یلدا یا شب چله بود که هنوز هم در گیلان با شور و اشتیاق برگزار می‌شود. این جشن، جشن آغازین شب نشینی‌های پرجاذبه‌ی طولانی، سرد و تاریک زمستان است.

انتهای پیام

نظرات() 

تاریخ مردم شناسی در ایران (42)

پنجشنبه 5 بهمن 1396

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

 

تاریخ مردم شناسی در ایران (42)


برخی از مقالات منتشره در نیمه نخست 1345 .

 

پور کریم ، هوشنگ . « ترکمن های ایران » (1) . هنر و مردم . دوره جدید ، 41 و 42 : 29 – 42 ، شماره اسفند 1344 و فروردین 1345 .

 

قائم مقامی ، جهانگیر . « عشایر ایران » . بررسیهای تاریخی . 10 40 : 89 - 94 ، 1345 .

مقدمه . فهرست کتابها و مقالاتی که تاکنون به فارسی در بارهء عشایر ایران نوشته شده است .


مقتدر ، گلی . « سفره ها فرهنگ عوام » . سخن ، 6 ، 3 : 291 - 293 : فروردین 1345 .

سفرهء بی بی حور ، سفرهء بی بی نور ، سفره بی بی سه شنبه ، و...


محجوب ، محمد جعفر . « شناسنامه نوروز » خوشه ، 11 ، مسلسل 525 : 14 - 15 و 68 - 69 و 98 ، نوروز 1345 .


مهراز ، رحمت الله . « جشن فروردین و علل برگزاری آن » . وحید ، 3 ، 4 : 273 - 275 ، فروردین 1345 .


شایسته . « سفره ها ، فرهنگ عوام » . سخن 16 ، 3 : 291 - 293 : فروردین 1345 .


افشار ، ایرج ، « بیست شهر و هزار فرسنگ » . یغما ، 19 ، 2 : 87 - 94 ، اردیبهشت 1345 ؛ و نیز در شماره های ماههای مرداد ، شهریور ، آبان ، آذر ....


فقیری ، ابوالقاسم . سفرهء حضرت خضر » ، سخن 16 ، 4 : 417 ، اردیبهشت 1345 .


کلانتری ، منوچهر . « ایل میلان » . هنر و مردم ، دوره جدید ، 43 : 21 – 30 ، اردیبهشت 1345 .

مقدمه ، سرپرستی ، کشاورزی ، اوزان و مقادیر ، دامداری و کوچ ، صنایع دستی ، سیاه چادر، مذهب و اعتقادات ، و...

 

دوستخواه ، جلیل . « نقالی ، هنر داستانسرائی ملٌی » . جنگ اصفهان ، : 73 – 77 ، تابستان 1345 .

مقدمه ئی و سؤال و جوابهائی با مرشد عباس وزیری نقٌال قوه خانه گلستان اصفهان .


افشار ، شهریار « ایل شکاک » . هنر و مردم ، دوره جدید ، 44 : 38 - 46 ، خرداد 1345.


کیا ، صادق « ماها » . هنر و مردم ، دوره جدید ، 45 و 46 : 2 - 19 تیر و مرداد 1345 .

جایگاه و نام ، هوا ، راه ، جمعیت ، کوچ ، کویها ، گویشها و....


آل احمد ، جلال ، « گزارشی از خوزستان » . آرش ، 2 ، 4 : 143 - 162 ، تابستان 1345 .


پورکریم ، هوشنگ . « دهکده حجیج » . هنر و مردم . دوره جدید ، 47 : 34 – 46 . شهریور 1345 .


نظرات() 

تاریخ مردم شناسی در ایران (41)

چهارشنبه 4 بهمن 1396

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

 

تاریخ مردم شناسی در ایران (41)

برخی از کتاب های مرتبط با مردم شناسی ایران ، منتشر در 1345

ساعدی ، غلامحسین . اهل هوا . تهران : انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ، اردیبهشت 1345 . 209 ص .

دائرت المعارف تمدن ایران . سیاحتنامه شاردن . ترجمه محمد عباسی . ده مجلد . تهران . مؤسسه انتشارات امیر کبیر . از 1335 تا 1345 .

شاید بهترین کتابی باشد که در مردم شناسی ایران عهد صفویان ، منتشر شده است و از کاملترین کتابهای تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران که مطالعه آن نزد هر دانشجو و پژوهشگر مردم شناسی ضروری مینماید .

صفی نژاد . جواد . طالب آباد . انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی . تهران : تیر 1345 – 534 ص .

مطالعه ای قابل توجٌه در جغرافیای انسانی ورامین ، و جامعه شناسی روستائی ایران است که می تواند تا حدودی مورد استفاده ی دانشجویان مردم شناسی نیز قرار گیرد .

جواد صفی نژاد که به عنوان کارمند دانشکده ادبیات و علوم انسانی پذیرفته شده بود و به این اعتبار به دوره فوق لیسانس علوم اجتماعی راه یافته بود ؛ و پس از آن جمعی مژسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ، بخش مطالعات روستائی و عشایر ، شده بود ؛ در سال 1345 که بخش روستائی و عشایر مژسسه گویا به دلیل اختلافات مرامی بین پژوهشگران جامعه شناسی روستائی ، غالبا" چپگرا ؟ ، و پژوهشگران مطالعات عشایری ، غالبا" ملٌی گرا ، به دو بخش « جامعه شناسی روستائی » و « مطالعات عشایری » تقسیم شده بود ، فارغ از انگیزه های سیاسی و مرامیِ همکارانش ، و برخلاف مسیر مطالعاتی خود ، که عملا" در جغرافیای انسانی و جامعه شناسی روستائی بود ، به بخش مطالعات عشایری پیوست ؛ و مطالعاتی را که در عمل زیر نظر برخی از استادان جغرافیای انسانی دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، بخصوص دکتر کاظم ودیعی ( که خود مدٌت زمانی در سرپرستی بخش جامعه شناسی روستائی بود ) و برخی

ایستاده از راست : جهانگیر فروهر ، کریم لاهیجی ، هوشنگ کشاورز صدر ، حسن پارسا ، ناصر بیات

 مشاوره های همکارانی در بخش مطالعات عشایری چون هوشنگ کشاورز صدر و حسن پارسا * ، در ناحیه زادگا خود ، طالب آباد ، انجام داده بود در چنین سالی که رژیم طاغوت به ممیزی شدید سیاسی انتشارات علمی پرداخته امثال جلال آل احمد و دکتر غلامحسین ساعدی را از مؤسسه فراری داده بود و انتشارات را تا حدود بسیار زیادی به رکود کشانده بود به صورتی بسیار قطور و وزین به انتشار رسانید .

* . دکتر نادر افشار نادری که رسما" به عنوان سرپرست بخش مطالعات عشایری معرفی شده بود تقریبا" همیشه در تدارک سفر های مطالعاتی – عشایری و در سفرهای مطالعاتی بوده بسیار به ندرت در آن بخش حضور می یافت ؛ و سرپرستی بخش تا حدود بسیار زیادی برعهده هوشنگ کشاورز صدر بود .

نراقی ، حسن . تاریخ اجتماعی کاشان . تهران . انتشارات مژسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی . مهر 1345 . 387 ص .

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :