تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب هفته سوم تیر 1397
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

همت بانوی کارآفرین میبدی هنر هزار ساله را زنده کرد

شنبه 16 تیر 1397

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

۱۳۹۷/۰۴/۱۰ :: ۱۰:۰۳

یک خبر خوب

همت بانوی کارآفرین میبدی هنر هزار ساله را زنده کرد

خبرگزاری فارس: همت بانوی کارآفرین میبدی هنر هزار ساله را زنده کرد

بانوی کارآفرین میبدی با همت و تلاش خود توانسته است هنر «کاربافی» که با وجود قدمت هزارساله در آستانی فراموشی بود را مجدداً احیا کند.

به گزارش خبرگزاری فارس از یزد، «کاربافی» هنر منسوخ‌ شده‌ای است که قدمت آن به بیش از هزار سال پیش بازمی‌گردد؛ هنری که با تاریخ و هویت ایرانیان گره خورده است. کاربافی، پارچه پنبه‌ای دستبافی است که زنان منطقه کویری از روزگار دور در خانه می‌بافتند.

این دست‌بافت‌های سنتی به‌عنوان پارچه مصرفی، پارچه پوشاکی و چه غیرازآن، ازجمله:چادر زنانه، چادرشب، روانداز، روتختی، پارچه‌های لباسی، بقچه، سفره، دستمال حوله کاربرد داشته و این هنر مختص زنان خانوار بوده است.

 این هنر از دیرباز تاکنون از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده و در این میان افرادی وظیفه خود دانستند که این هنر را دوباره احیا و برای چند صد نفر اشتغال‌زایی ایجاد کنند.

خانم فاطمه شریف‌زاده، یکی از کارآفرینان نمونه برتر استان یزد است با پشتکاری که داشته است، توانسته شعار سال را که مقام معظم رهبری بنام حمایت از کالای ایرانی نام‌گذاری کردند را به منصه ظهور برساند.

وی در گفتگو با خبرنگار فارس در یزد، با اشاره به اینکه پدرش زیلوباف است و حدود پنج الی شش‌ سالگی زیلوبافی را یاد گرفته و در این رشته فعالیت دارند، گفت: مادرم نیز کار کاربافی را انجام می‌دادند و به گفته خود ایشان 40 سال پیش هنر کاربافی در بین مردمان شهرستان میبد رونق زیادی داشته است و در کنار کار قالی‌بافی، کاربافی و بافت پارچه در اقتصاد خانواده نقش به سزایی داشته است.

این بانوی کارآفرین میبدی در خصوص شروع به کار خود تصریح کرد: بنده و همسرم حدود شش الی هفت سال کار سفال و سرامیک را انجام می‌دادیم و به خاطر مشکلات فروش، چون در محدوده‌ی کارگا‌ه‌های سفال و سرامیک نبودیم، به فکر این افتادیم تا رشته هنری خود را تغییر دهیم.

شریف‌زاده بابیان اینکه در آن زمان فروشگاهی در کاروانسرای شاه‌عباسی میبد راه‌اندازی کرده بودیم و طبق برآوردی که شد، نتیجه گرفتیم که وارد رشته نساجی شده و هنر کاربافی را دوباره احیا کنیم، اظهار داشت: در ابتدا داری در خانه مادری خود بر پا کردیم و شروع به بافت انواع پارچه‌های مختلف و رنگین کردیم که به‌تناسب بازار، هرروز بر تعداد بافندگان خود افزودیم و پارچه‌های با تراکم کم و تراکم زیاد بافت زدیم.

 وی ابراز داشت: در حال حاضر همسرم مسئول فروشگاه هستند و کار بازاریابی و تبلیغ هنر کاربافی در میبد را انجام می‌دهند؛ توجه به اینکه حدود 15 سال در این راستا فعالیت داشتم به کمک معاونت اداره میراث فرهنگی صنایع‌دستی و گردشگری جناب آقای محمدرضا دهقان، آقای مشتاقان و همچنین کمک‌های بی‌دریغ و ارزشمند فرماندار یزد، آقای فلاح توانستیم کارگاه‌های آموزشی متعددی در یزد و روستاهای میبد و اردکان راه اندازه کنیم.

این بانوی کارآفرین میبدی با اشاره به اینکه بیش از 600 نفر را در خصوص این هنر آموزش دادیم که هم‌اکنون 350 نفر بافنده فعال داریم، اذعان داشت: سالی که گذشت من به کمک شرکت تعاونی در شهرستان منوجان استان کرمان برای آموزش این هنر سنتی زیبا به این شهرستان رفتم و در حدود 50 نفر را آموزش دادم و اشتغال خانگی برایشان فراهم نمودم.

به گفته‌ی شریف‌زاده از اینکه توانستم امروز خود را به‌عنوان یک کارآفرین و کسی که توانسته باوجود تمام مشکلات و موانعی که بر سر راه بوده است، معرفی کنم احساس رضایت می‌کنم و از خداوند منان خواهانم که مرا همچنان در این راه کمک کند تا بتوانم برای جامعه خود فرد مفیدی باشم.

 وی راز موفقیت خود را در داشتن علاقه‌ی زیاد به این هنر دانست و عنوان کرد: باور داشتم که خواستن توانستن است اعتمادبه‌نفس خوبی دارم و برای رسیدن به اهدافم از هیچ‌چیز و هیچ مانعی ترس و وحشتی ندارم و تمام توان خود را به کار می‌گیرم تابه نتیجه‌ی مطلوب برسم.

این بانوی کارآفرین میبدی بزرگ‌ترین مشکل که در این راستا را نداشتن بودجه‌ی کافی برای ایجاد و احداث یک کارگاه ثابت و مستقل و نوسان قیمت مواد اولیه‌ی موردنیاز دانست و یادآور شد: حمایت از تولید ایرانی در صورت تداوم داشتن، پایدار خواهد ماند و بازارپسند و چیزی که نیاز مردم باشد را ما بتوانیم تولیدی در سطح عالی و باکیفیت داشته باشیم.

شریف‌زاده با اشاره به اینکه برای معرفی دست‌بافت‌های خود در اکثر نقاط ایران در قالب نمایشگاه‌های بین‌المللی و خصوصی شرکت نمودم و کار را معرفی کردم و مردم سرزمینم را با این بافته آشنا نمودم، خاطرنشان کرد: مشتریان عمده‌ای را از درون همین نمایشگاه‌ها به سمت بافت‌هایمان سوق دادیم؛ اوایل چون دست‌بافت‌ها را نمی‌شناختند، فروش بسیار سخت بود؛ اما کم‌کم با خرید و استفاده کردن به مزیت‌های کار پی برده و به تعداد خریداران اضافه شد و این روند همچنان ادامه دارد.

انتهای پیام/ح

نظرات() 

داستان سقاخونه های شهر ما

جمعه 15 تیر 1397

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


۰
+-
۱۳۹۷/۰۴/۰۷ :: ۱۴:۲۵

محسن مهدیان

داستان سقاخونه های شهر ما

خبرگزاری فارس: داستان سقاخونه های شهر ما

سقاخونه شهر ما از یک آبخوری ساده شروع شده است. شیرآبی و آب انباری و کاسه و پیاله های زنجیر شده. مردم در گذرهای شهر در تابستان و گرما بهم آب می رساندند و همین آبرسانی به افراد تشنه برایشان احساس سقایت ساخته بود. عابرانی که آب می نوشیدند سلام بر حسین و لعنت بر یزید می گفتند و همین نیز کم کم به این سقایت رنگ و روی امام حسینی بخشید.

مجله فار پلاس؛ محسن مهدیان: سقاخونه آئینه در خیابان ظهرالسلام به آینه کاری اش شهرت دارد. سقاخونه نوروزخان در خیابان 15 خرداد به طاق بندی و علم و بیرقش و زورخانه کنار آن معروف است. سقاخانه کل عباسعلی در خیابان وحدت اسلامی سابقه اش به قاجار می رسد و از سقاخانه های نامی تهران است.سقاخانه عزیزمحمد نیز به جایگاه ویژه ای که برای شمع روشن کردن زیر شیرآب داشته سرزبان ها است. تهران حدود 300 سقاخانه دارد که برخی از انها برای مردم بسیار خاطره انگیز و هویت بخش است.
اما ماجرای سقاخانه در تهران چیست؟ از کجا آمده است؟ چطور شهرت یافته است؟ توسط چه کسی ابداع شده است؟ چرا بین مردم ارج و قرب پیدا کرده است؟ تزئینات این سقاخانه ها چه پیامی دارد؟
داستان سقاخانه های شهر ما بهترین نمونه از مردم شناسی در گذشته و ارتباطش با سبک زندگی انسان متدین است.
کارهای روزمره ما ظاهرا هیچ تفاوتی با هم ندارد. ولی برخی افراد به ظاهر کارشان نیز معنا می بخشند. برخی با دقت در افعال و نیت شان، ظاهر ساده کارها را به باطن اعتقادی شان گره می زنند. مثلا آشپزی، آشپزی است. چه در خانه و چه رستوران. اما برخی مواقع همین آشپزی حکم دیگر و رنگ و روی دگری پیدا می کند. آشپز احساس می کند با همین آشپزی ساده به خدا نزدیک شده است. مثلا وقتی همین آش ساده را برای نذری اهل محل درست می کند گویی آشپزی اش نیز عبادت است. راز تفاوت آشپزی در حسینیه و مسجد در ماه محرم با آشپزی در خانه همینجاست. ظاهر آشپزی تغییر نمی کند ولی باطنش معنوی می شود. برخی مواقع این معنویت چنان محتوا را عمق می بخشد که ظاهر را هم تغییر می دهد و تبدیل به مناسک و آئین می شود. مثلا اینبار برای آش پختن در مسجد، اول وضو می گیرد. با طهارت وارد می شود. با ذکر و دعا غذا را هم می زند و یا نمک و ادویه می ریزد. از هرجایی گوشت نمی خرد و هر نوع برنج و سبزی با هر کیفیتی را استفاده نمی کند.
ماجرای سقاخانه های تهران در دل همین مقدمه است.
سقاخونه شهر ما از یک آبخوری ساده شروع شده است. شیرآبی و آب انباری و کاسه و پیاله های زنجیر شده. مردم در گذرهای شهر در تابستان و گرما بهم آب می رساندند و همین آبرسانی به افراد تشنه برایشان احساس سقایت ساخته بود. عابرانی که آب می نوشیدند سلام بر حسین و لعنت بر یزید می گفتند و همین نیز کم کم به این سقایت رنگ و روی امام حسینی بخشید.
یک جرعه هرکه نوشد زین حوض آب رحمت
گفت از برای تاریخ بادا به شمر لعنت
ابیاتی که در برخی سقاخانه های شهر حک شده از همین احساس معنوی و حسینی مردم است. از سوی دیگر برای مردم آب حرمت خاصی داشت. آب مهریه حضرت زهراست. "و جعلنا من الماء کل شی حیّ" یک باور عمیق بود که سنت های مردمی را جهت و روح می داد.
به همین سادگی آب رساندن و سقایت شد مناسک و مکان آن سقاخانه نام گرفت . در گذشته که لوله کشی آب به شکل امروزی فراهم نبود از ظرفی شبیه گلدان که حکم منبع آب داشت و با چند تکه یخ، خنک نگه داشته می شد، استفاده می کردند.
از طرفی برای توجه دادن مردم به مصائب کربلا و استعانت از حضرت ساقی و علمدار کربلا و بر لب نشاندن نام سیدالهشدا و سلام دادن بر حسین علیه السلام، از هرچه که یادآور هیات و حسینیه و کربلا بود برای تزیین سقاخانه ها بهره می بردند. از پنجره های مشبک فلزی یا چوبی به عنوان و نماد ضریح امام حسین استفاده کردند. از شمایل گوناگون با اشعار حماسی به عنوان نشانه های حسینیه و عزا و گنبدکوچک را سنبل گنبد سیدالشهدا گرفتند و علم و بیرق و پرطاووس را یادآور روایات کربلا دانستند. شیر آب را داخل گودی محرابی شکل تعبیه کردند که از نشانه های معماری ایرانی اسلامی بود.
برای آبخوری از پیاله و کاسه استفاده کردند تا هنگام آب خوردن دیده به آب بیافتد و بیشتر لذت ببرند و سلام دادن را فراموش نکنند. گاهی نیز تندیسی فلزی که نماد دست بریده حضرت عباس است در داخل آن تعبیه می کردند. گاهی به این پیاله ها، چهل کلید آویزان می کردند و باور عموم چنین بود که هر انسان حاجت مندی که از کاسه های چهل کلید آبی بنوشد و مبلغی هر چند ناچیز در راه خرج کردن در تکایا و مجالس امام حسین (ع) بپردازد، به مدد حضرت ابوالفضل حاجت روا می شود. با همین بهانه نیز جایی برای شمع روشن کردن و حاجت گرفتن اهالی در نظر گرفته بودند. از اشعار حماسی و مراثی با خطاطی زیبا استفاده می کردند تا مدح و منقبت اهل بیت را بیشتر توجه دهند.
همه اینها نیز حول یک سنت پسندیده شکل گرفته بود و آنهم آب رسانی به رهگذر تشنه بود. بازگردیم به همان اصل نخستین؛ وقتی امور عادی و ظاهری مان را با اعتقادات معنوی پیوند بزنیم همین ظاهر ساده و زندگی روزمره تبدیل به عبادت می شود. سقاخانه ها را مردم درست کردند چون این روایات را باور داشتند که : «هر مسلمانی، مسلمان تشنه ای را سیراب کند، خداوند روز قیامت از شربت سر به مهر به او بنوشاند.»

 

انتهای پیام

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :