تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب معماری . هنرها
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

دزد خانگی

پنجشنبه 6 مرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:معماری . هنرها، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، 

و

دزد خانگی !

مردم روستاهای قدیم ایران  هرازگاه یكبار ، به خصوص پس از چند سال خشكسالی پیاپی ، یا سیل و زلزله ، به فقر و فاقه ای شدید دچار می شدند كه خواه ناخواه در رفع و رجوع آن به هركاری دست می زدند ؛ و از آنجمله بود برداشتن پولی كه دیگران داخل مرقد امامزاده ها انداخته بودند و آنهم به گمانم با نوعی كسب مجوٌز از امامزاده ! ! امامزاده ای كه متوٌلی نداشت ، والٌا...

سال 1350 كه در میمند شهربابك و باقی آباد یزد مطالعاتی مردم شناختی انجام می دادم یك بار قندیل های مسی یك امامزاده روستائی در دل كوهستان را برداشته بودند ! و مردم با حیرت و تنفٌر از این كار صحبت می كردند . راننده ای كه به این روستا رفت و آمد داشت می گفت یك روز قبل از دزدی برادر زن خادم امامزاده نردبام بلندی سفارش داده بود كه از شهر گرفتیم و برایش بردیم . فردایش گفت این نردبان به درد من نمی خورد ، آن را با مبلغ كرایه و مبلغی هم به عنوان انعام به ما داد تا به شهر بازگرداندیم . شب هم درویش علی در امامزاده خوابیده است ؛ قندیل ها سرجایشان بوده اند و فردا شبش كه رفته است بخوابد جای فرش امامزاده را خالی دیده است ! و همین كه روی شالدستمال خودش طاقباز دراز كشیده است دیده است كه قندیل های مسی امامزاده را نیز برده اند !

خودمان درویش علی را دیدیم . می خواند :

دزدی كه نسیم را بدزدد دزد است !

از كعبه گلیم را بدزدد دزد است !

عجب دزد خدا نشناس ، نامسلمان و نا بكاری بوده است كه به امامزاده زده است !

همه مانده بودند كه مگر این قندیل های مسی مخارج چند نفر در چند روز را تامین می كند كه كسی حاضر به دزدی از امامزاده شود ؟! . بیچاره خادم پیر امامزاده كه از این موضوع رنج می كشید و عمرش هم زیاد دوام نیافت . اهالی روستا می گفتند كه از غم این ... دق كرد و مرد . پیر مرد شرف داشت، وجدان داشت . حتی در مقابل یك قندیل هم احساس مسئولیت می كرد

بعدا" در یك شهری كه نمیگویم كدام شهر ، كاشی های امامزاده جعفر را كه به بهانه تعمیر كنده بودند در یك وانت در راه حمل به تهران ، به طرف خانه یك عتیقه خر مشهور خیابان منوچهری دیده بودند ...

قندیل های زیادی را كه سر از موزه های پاریس و رم و فلورانس و ونیز در آورده بودند به چشم خود در آنجاها دیدم !!! . اصلا" گویا بلیط خریده بودم كه آنها را ببینم ! .

و مهم ترین ماجرای آن روزها ماجرای چلچراغ یك امامزاده جعفر در یك شهر ، كه باز هم نمی گویم كجا ! ، در حوالی سال 1340 بود كه به قول مردم مثل توپ صداكرد ! گویا یكی به بهانه نوسازی امامزاده  به تجاری سازی آن و آنهم به سوی جیب شخصی پرداخته بود و سوء استفاده ای اظهر من الشمس ! و مردم كوچه و بازار دم به دم و هرگاه از آن بحث می شد ( ببخشید ) تف و لعنتش می كردند . گفتند ! ، یعنی آن روزها می گفتند : « حرمت امامزاده به متولی آن است » به شرط آن كه از فرزندان همان امامزاده و طبیعتا" از خاندان سادات باشد و لاغیر !

و این لاغیر هم به این معنی بود كه : و نه یك مقاطعه كار معامله گر و مداخله گر ، كه از هركس هم كه مجوز گرفته باشد و هرچند هم ظاهری حق به جانب داشته باشد شرعا" عرفا" حق تولیت ندارد و این حق به فرزندان امامزاده می رسد .

نظرات() 

ییلاق روی - 4 هزارپیشه

چهارشنبه 15 تیر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، معماری . هنرها، 

تحوٌل در هرگونه تحرٌك اجتماعی ، سبب تغییر ابزارهای آن ، و تغییر ابزارهای آن نیز سبب تغییر مشاغل و كسب و كار و نهایتا" تغییر و تحدلاتی اقتصادی می شود كه می توان از آن به نفع یا به ضرر جامعه استفاده كرد ؛ مثلا" ساختن هزار پیشه :

 

عكس ، تزئینی است

 

 

 

هزار پیشه

 

هزار پیشه یا هزار بیشه بیشتر برای حمل وسایل چای به كار می رفت . بگمانم كه تمام وسایل و ابزار چینی در زمان قدیم ، یعنی زمان كودكیم كه دهه 1330 باشد ، از ژاپن ، از راه روسیه ، یا گاه از خود روسیٌه به ایران می آمد و بسیار گران بود . استكان و لیوان هم بیشتر از آن سمت می آمد ؛ و باز نسبتا" گران . برای حمل آنان دو مسئله وجود داشت :

یكی این كه شكسته شدنشان برای صاحبشان گران تمام می شد .

دوٌم این كه چون به « دست » ( 6 عدد ) بودن وسایل همسان چون استكان و به خصوص نعلبكی معتقد بودند و به نظر آنان مثلا" اگر یك عدد از یك دست نعلبكی كم می شد قیمتش به جای آن كه یك ششم كاهش یابد به حدود نیم می رسید ! می بایست حتی الامكان در حفظ وسایل و لوازم خانگی چینی ، شیشه ای ، بلور و بارفتن بكوشند و به این منظور هزار پیشه هائی جهت حمل چنین وسایلی می ساختند .

شغلی وجود داشت بنام صندوق سازی كه به هزار پیشه سازی هم می پرداخت . مسافر ، استكان – نعلبكی – قوری – قنددان – چای دان – و... سایر وسایل خانگی خود را می داد تا صندوقساز صندوقچه ای مناسب برای حمل آنها بسازد . وی صندوقچه ای دو طبقه از چوب ، پوشیده از چرم ، می ساخت كه هر طبقه از آن دری جداگانه داشت و هرخانه از آن جای یكی از وسایل ، درست به اندازه و به اصطلاح قالب آن وسیله بود ؛ و وسایل در درون آنها ضمن سفر محفوظ می ماندند .

شنیده ام كه یكی دونفر از ثروتمندان یزدی كه اتفاقا" اصل و نسبی ایلیاتی هم داشتند حتی برای وسایل شیرینی خوری و شربت خوری و ناهارخوری خود هم ( كه به مجموع آنان ظروف میهمانی می گفتند ) هم هزارپیشه هائی مناسب می ساخته اند .

هزارپیشه های متعدد و آماده ای هم وجود داشت كه به تقریب با وسایل مورد نظر مطابقت می كرد و به اصطلاح امروز استاندارد بود . محل فروش هزار پیشه در یزد تا آنجا كه من دیده ام در منتهی الیه سمت شرقی بازارچه ملٌا اسماعیل ، ضلع جنوبی ، قبل از نانوائی آقای محامدی ، بود ؛ و اتفاقا" نام خانوادگی یكی از كاركنان این كارگاه – مغازه نیز هزارپیشه بود (1) .

مشابه هزار پیشه كه محل  قاشق و كارد و چنگال گرفته تا لوازم آرایش بود از حدود 1330 وارد یزد شده بود كه یزدی ها به برخی از انواع آنان « مجمع بلغار » می گفتند .

سایر وسایل چایخوری كه میبایست به ییلاق حمل می شدند عبارت بودند از : چایدان غیر شكستنی - گیره استكان – سماور – منقل – دولچه – جام زیر شیر ( به یزدی : پای) سماور – كتری – منقل آشپزخانه ( كه برخلاف منقل متداول در مجلس نشیمن از نوع برنجی نبود ، از نوع آهنی بود كه بزرگ و هشت ضلعی آن را كلك می نامیدند و ابتدا ذغال را در آن آتش می كردند و وقتی خوب قرمز و بدون گاز می شد به منقل برنجی منتقل می كردند ) .

قلیان با ملحقاتش ( و از آنجمله : نی كه در دول نی دان می گذاشتند ، تنباكو دان و آتشگردان ) و جعبه سیگار و زیر سیگاری و ... را هم در این ردیف جای می دادند.

(1) آقای هزار پیشه از حدود سالهای 1333-1334 كه تماشاگر مسابقات فوتبال یزد بوده ام هافبك تیم كلنی یزد بود كه در دریبل زدن هم همتا نداشت مگر آقای محمد فتح اعلومی ، هافبك دیگر تیم یزد ، و بعدا" مدیر تیم شاهین ( پرسپولیس ) یزد ؟ ، استاد كنونی تاریخ ، كه در تمرینات تیم شاهین در سال 1338 بازی این دو درمقابل یكدیگر بسیار تماشائی بود .   

نظرات() 

همزیستی شهری های قدیم با حیوانات اهلی

سه شنبه 7 تیر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، معماری . هنرها، محصولات كشاورزی .، گردشگری، 

گربه یزدی كه امروز شهرتش در جهان بسیار بیش از باقلوا و ترمه و امثال آنها است

اینجا منظور ما از قدیم ، بین سالهای 1331 تا 1335 و حدٌ اكثر 1340 است .

؛ و وقتی می نویسیم شهری ها منظورمان شهری هائی است كه بیشتر دیده ایم و بین آنها زندگی كرده ایم ؛ همان اهالی كوچه و لرد گودال مصلی یزد . این راسته كه ، به خصوص تا پایان سلطنت ناصرالدین شاه ، از مراكز مهم صنعتی – تجاری شهر یزد بوده است ، متشكل بود از سیزده باب منزل ، یك باب كاروانسرا ، دو باب مغازه در شمال شرقی كاروانسرا، دوباب روغنگری ، یك باب عصٌاری ، یك باب رنگرزی . كه طی دهه 1340 یكی از مغازه ها تخریب و دیگری تعطیل شد ، رنگرزی مسكن یك عرب شده بود ، عصاری دیگر فعال نبود و تبدیل به خانه شد . محوطه وسط لرد را نیز شهرداری فروخت تا به صورت روغنگری سوٌم در محله و دو باب خانه جدید در آید .

-         كاروانسرا محلٌ نگهداری شتر ، الاغ و گاه قاطر بود . تخمینا" همیشه سی راس شتر ؛ و جهار – پنج راس الاغ .

-         عصٌاری از دو راس شتر برای كار اصلی و یك الاغ بار بر استفاده می كرده است .

-         روغنگری ها هركدام لااقل دو راس گاونر برای كار اصلی ؛ و سه – چهار راس گاو مادٌه شیر ده برای شیر فروشی داشتند .

-         دو باب از خانه ها دارای الاغ بودند ؛ یكی الاغ سواری و دیگری الاغ باری – سواری .

-         خانه دوم از سمت چپ در ضلع شمالی و خانه دوم از سمت چپ در ضلع جنوبی و گاه روغنگری ها در برخی از سالها گوسفندی را به پروار می بستند .

-         نیمی از خانه ها و نیز دالاندار كاروانسرا ؟ و نیز صاحب عصٌاری ، پس از تعطیل كردن آن دارای مرغ و خروس بودند كه شاید تعداد آنان به حدود 150 قطعه می رسید .

-         یكی از صاحبخانه ها مدتی دارای یك لاك پشت ( به یزدی : سنگ پشت ) بود.

-         در خانه دیگری نیز مدتی یك جفت قناری نگهداری می شد .

-         نیمی از خانه ها دارای گربه خانگی بودند كه مخالفت روحانیان شهر با نگهداری گربه در خانه به سرعت از تعداد آنان كاست و با این وجود تعداد گربه ها در این برزن ، با احتساب گربه های ولگرد به كم تر از پنج قلاده نمی رسید ( در خانه ای چسبیده به یكی از خانه های این كوچه تعداد زیادی گربه نگهداری می شد كه در تخمین آمار ی ما نمی آید ! ) .

-         در خانه پدر بزرگم ، در خانه موحدی ها و ... لااقل ده لانه كبوتر وجود داشت كه مردم محل با آن كاری نداشتند ؛ امٌا به فاخته اجازه لانه كردن نمی دادند .

-         غرب ورودی كاروانسرا ، مخروبه ای بود كه در آن چند قلٌاده سگ مسكن كرده بودند .

یعنی به غیر از ده – بیست سگ و گربه ، تقریبا" مقابل صدنفر جمعیٌت محل دویست و گاه ( مواقع رونق فعالیت كاروانسرا ) دویست و پنجاه حیوان اهلی وجود داشت كه در معماری ، محیط زیست ، روابط اجتماعی ، و فرهنگ محله به شدٌت تاثیر گذار بود .

-         البته به این تعداد می بایست مارها راهم اضافه كرد كه تقریبا" در نیمی از خانه ها وجود داشتند .

-         تعداد موش های خانگی در آن زمان الی ماشاء الله بود !

-         تعداد عقرب ، بالشت مار ، سوسك خاكی و... هم كم نبود .

گاه استثناآتی هم وجود داشت ؛ مثلا" یك روز صبح در زیرزمین یكی از خانه های محل خرگوشی مشاهده شده بود كه می گفتند با حفر تونل مانندی به آنجا رسیده بود و به زودی غیبش زده بود .

وضع آن روز را با امروز مقایسه كنید ! .

نظرات() 

هدش ( ده بالا )

شنبه 28 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:معماری . هنرها، تاریخ.دین.روحانیت، 

 هدش

در عهد باستان از پایتخت های ایرانیان

بوده است ؟

 

هدش یا هدیش نامی است كه از زمان هخامنشیان وجود داشته است .

بنا به مطالعات ممتد ما ، شیركوه در دوران باستان ، و به احتمال بسیار زیاد در زمان هخامنشیان ، از مناطق پارس نشین بوده است . در آن زمان زندگی كوه نشینی بسیار اهمیٌت داشته است . مگر در فصل زمستان ، بقیه فصول سال را پادشاهان ( و نه الزاما" شاهنشاهان هخامنشی ) در كوهستانها به سر می برده اند ؛ به تعبیری دیگر ، و در واقع ، پایتخت ها در كوهستانها بوده اند . كشور هرات ، كه ما قبلا" در همین سایت آن را تصور و تصویر كرده ایم لااقل از هرات تا به اردكان كشیده می شده است ؛ و در این میان هدش مرتفع ترین و لابد خوش آب و هواترین ییلاق منطقه بوده است .

در آن زمان ، یعنی بین 3000 تا 2300 سال پیش از این ، منطقه شیركوه بسیار بسیار سرسبز تر از امروز و به گمان بسیاری از كارشناسان تاریخ پوشیده از جنگل انجیر و توت و بنه و سنجد و چنار و امثال آنها بوده است .

نگارنده این درختان را كه ، پنجاه – شصت سال قبل ، به صورت گروه هائی بازمانده از جنگل های قدیمی در جابه جای منطقه وجود داشتند به چشم خود دیده است . جنگل ، وابسته به رطوبت و آب است و در همان 50 – 60 سال قبل در غالب سالها آب قابل ملاحظه ای در رودخانه هدش به سوی مهریز وجود داشت به نحوی كه بر روی این رود ، كه از ده بالا – مزرعه مستوفی – مزرعه احمد خان – باقی آباد – بنستان – سید آباد – هنزاء – فخر آباد _ و... عبور می كرد لااقل در ده نقطه پل هائی بزرگ و مستحكم احداث كرده بودند . بگمان ما از سال 1335 و به دنبال سیلی كه در ماه مرداد آن منطقه را فراگرفت آب این رودخانه به شدٌت كاهش یافت .

امروز منطقه هدش را « ده بالا » و از نظر رسمی دهستان شیركوه می نامند ؛ اما هدش خود به معنی « بالاترین بخش مسكونی در یك كوهستان » است كه جای هدش باستانی را در آن محل به خوبی مشخص می كند .

... و امٌا خشایار شاه نیز كه كاخی در مرتفع ترین بخش كوه تخت جمشید بنا نهاده است نام آن را هدش نهاده است ؛ و بنابر این شاید بتوان گفت هدش به معنی كاخی است كه در ارتفاع قرار گرفته است .

آیا بین هدش در یزد و هدش در تخت جمشید رابطه ای وجود دارد و در واقع خشایار شاه نام هدش یزد را بر كاخ ساخته ای خود نهاده است ؟ آیا هدش در زمره ییلاقات خشایارشاه بوده است كه در اوج گرمای تخت جمشید در مرو دشت به آن پناه می برده است ؟ . با توجه به طول مسیر تخت جمشید –مشهد مرغاب – ابركوه – هدش ، چنان فرضی را نمی تواند چندان مطرح كرد . امٌا باید توجه داشت كه سلسله های پادشاهی ایران از ماد ها تا به پهلوی :

-         ایلیاتی بوده اند

-         علاقه به مسافرت و كوچ مداوم داشته اند

-         مسیر مسافرت نیز چو ن ییلاق یا قشلاق بخشی از زندگی آنان بوده است كه از آن بهره ئی بسیار می برده اند ؛ و بنابراین به جای واهمه از مسیر های دور ، از آنها استقبال می كرده اند .

-         گاهی این زندگی های ایلیاتی سبب وجود سه یا چهار پایتخت برای اینگونه پادشاهان می شده است .

و.....

 

نظرات() 

تآتر خركشون در یزد

یکشنبه 22 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:معماری . هنرها، زبان.ادبیات.آموزش، تفنن و سرگرمی، 

بازیگری است كه در جلد خر فرو رفته است ؟

صحنه : میدانگاهی یكی از روستاهای شمال استان یزد .

بازیگران :

1 – خالو . مردی است نسبتا" مسن ٌ و موقٌر كه كنار خرش ایستاده است و متفكٌر گاه به اسمان نگاهی می اندازد ، گاه به زمین ، گاه به افق دور دست و گاهی هم به همین چند متری خود كه خواهر زاده اش با چند قطعه اسباب و لوازم منزل ایستاده است درست مثل این كه قصد به شهر رفتن كرده و منتظر یك انوموبیل عبوری باشد ؛ و خالو هم تشریف آورده باشد به نحوی جلوگیری از این مسافرت قهر آمیز .

2 – خواهر زاده . همان خواهر زاده كه عرض كردم : روستائی یی جوان با چشمان گریون ، دل بریون ، جگر پر خون ، هردو لنجش آویزون و سبیلش از آن بالا النگون ؛ سخت عصبانی و طلبكار !

3 – شخص شخیص یك خر خیلی خیلی خر كه از چشمانش عادت به لگد پرانی می درخشد .

( توضیح : ممكن هم هست كه یكی خر تر از خر پیداشده باشد كه به صورتی بدلی ... نقش خر را ایفاء كند ! كسی چه میداند ؟ تشخیص بعضی بازیگرها از خر ها واقعا" غیر ممكن شده است...)

 اون گوشه موشه ها تقریبا" چسبیده به جمعیتی كه به نظاره ایستاده اند یكی دونفر هم هستند كه بفهمی نفهمی دایره – دنبك می زنند ...ولی نه با صدائی خیلی بلند ؛ گویا یكی به شان گفته باشد بچٌه همسایه كه دل درد داشته تازه با آب جوشیده و نبات دل دردش خوب شده و به خواب رفته است .

در ست همینجا است كه بخش اصلی تآتر شروع می شود . بالاخره خواهر زاده چشمش را از روی زمین برداشته سرش را بالا می گیرد و رو به خالو می كند !

 

خواهر زاده : خالو ، خالو ، كی خر مكشی ؟

خالو : فردا !

خواهر زاده : چی چی یش را به ما میدی ؟

خالو :گوشش !

خواهر زاده : گوش خر تو سرمه دان مادر زن ما (1)

 

خالو خالو كی خرمكشی ؟

فردا

چی چی یش را به ما میدی ؟

چشش

چش خر تو آئینه مادر زن ما (2)

 

خالو خالو كی خرمكشی

فردا

چی چی یش را به ما میدی ؟

بینیش

بینی خر تو دودكش مادر زن ما

 

خالو خالو كی خر مكشی ؟

فردا

چی چی یش را به ما میدی ؟

دمش

دم خرتو جاروی مادر زن ما

 

خالو خالو كی خر مكشی ؟

فردا

چی چی یش را به ما میدی ؟

دستش

دست خر تو عصای مادر زن ما

 

خالو خالو كی خر مكشی ؟

فردا

چیچی یش را به ما میدی ؟

لن...ش

لن...ت خرتو سرنه مادر زن ما

 

ببخشید اینجا دیگر به حدٌی صدای ابراز احساسات جمعیت حاضر و جیغ و ویغ و سوت و موت آنها بلند می شود كه صدا به صدا نمی رسد و بقیه مذاكرات خالو و خواهر زاده را نمی توان شنید . جوٌ شادی و سرور به حدٌی است كه این خر واقعا" خر خالو هم كه متوجه نیست صحبت ازكشتن خودش هست به رقص آمده و پایكوبی پرداخته ...

پرده فرو می افتد ، یعنی شب می شود و ماهم چون شبكور هستیم دیگر چیزی نمی بینیم كه برای شما تعریف كنیم و از هركسی هم كه میپرسیم می گوید همان بهتر كه نبینی ! آخر چرا ؟ .

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

(1) ابراز احساسات شدید تماشاگران

(2) ابراز احساسات بسیار شدید تر تماشاگران با كف و هیجان و جیغ و ویغ و سوت بلبلی كه در هر بند از این شعر تكرار می شود ..

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 16 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :