Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

كشور هرات در زمان هخامنشیان

دوشنبه 19 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:معماری . هنرها، تاریخ.دین.روحانیت، 

 

كشور هرات

در زمان هخامنشیان

 

بارها نوشته ایم كه یكی از بزرگترین اشتباهات تاریخنگاران ، تاریخ دانان و به طور كلی تاریخ دوستان ایرانی این است كه هرچیزی را با اوضاع و احوال كنونی قیاس می كنند و از جمله چنین تصور می كنند كه در عهد باستان نیز شهر محل تجارت و صنعت ، و روستا محل كشاورزی بوده است و جمعیتی بسیار متفاوت داشته اند ، شهرها نیز محل كشاورزی و دامپروری بوده جمعیتی آنچنان متفاوت با آبادی ها نداشته اند ؛ و بیشتر به مركزیٌت سیاسی و به خصوص دفاعی بر خود می بالیده اند .

شهرهای بر سر گذرگاه های استراتژیكی چون شهر هرات طبیعتا" اهمیتی معتنابه می یافته اند ؛ و از این رو مثلا" نمی توان گفت كه اهمیت هرات – اردكان – طبس – مهریز ( بغداد آباد ) – عقدا – و... در زمان هخامنشیان  ،تا استقرار اسلام ، آنچنان كم تر از اهمیت شهر هائی چون اصفهان و كرمان و به خصوص یزد بوده است .

هرات احتمالا" در زمان هخامنشیان شهر اصلی منطقه مرو دشت و پس از ساخت تخت جمشید ، در حوالی 500 قبل از میلاد ، بزرگترین شهر در شرق این پایتخت بهاره – تابستانی ، و از بزرگ ترین شهر های ایران بوده است ؛ چنان كه اسكندر پس از فتح تخت جمشید  ؤالی ئی بنام ساتی برزن برای آنجا تعیین كرده است و چون ساتی برزن برعلیه اسكندر شوریده است اسكندر مجبور به لشگر كشی به هرات گردیده است .

تعیین والی از سوی اسكندر برای كشورهائی بوده است كه فتح می شده اند و پادشاهشان ، مقتول ، یا بركنار می گردیده است .

هرات ، ارات ، یا ارائی نام یكی از ساتراپ ها یا پادشاهی های ایران بوده است كه پایتخت آن در اردكان كنونی قرار داشته است و ظاهرا" شامل شیركوه و مناطق اطراف آن می شده است : هرات – سوریان – صفاشهر – اقلید – آباده – ابرقو – میبد – اردكان ( پایتخت ) – اشكذر – تفت – مهریز – و.... كه بگمان ما یكی از بیست منطقه خود مختار ( كشور ) شاهنشاهی هخامنشی را تشكیل می داده اند و بنابر این دارای یك پادشاه ، احتمالا" مستقر در اردكان ، بوده اند .

این كشور از شرق به پادشاهی های كرمان ( به پایتختی كرمان ) و اسگرته ( به پایتختی میمند ) ، و از شمال به كشور پارت ( احتمالا" به پایتختی یزد ) و.... محدود می شده است .

آنچه كه كم تر مورد توجه تاریخدانان ایرانی قرار گرفته است بحث اصالت كوهستان در زندگی شكار ، رمه گردانی و خوشه چینی آن زمان ایران ، به خصوص در فصولی به غیر از فصل زمستان است است كه به این ترتیب محدوده كوهستانی بسیار گسترده چون شیركوه و قاعدتا" بسیار سرسبز تر از امروز می توانسته است محدوده ای مطلوب برای یك قوم یا یك ساتراپ واقع شود .

هرات افغانستان در آن زمان ، اگر آبادی مهمی بوده است ، تابع پادشاهی بلخ ، خراسان یا هیرمند می بوده است .

بنظر ما هرات افغانستان كنونی كه هریو نامیده می شده است طی لشكر كشی اسكندر به خراسان شمالی ، یا بخشی از لشكریان وی كه به آن خطه رفته اند ، توسط لشكریان هرات فتح شده و به این مناسبت هرات خوانده شده است ؛ گرچه برخی هم آن را یكی از « اسكندریه » ها نامیده اند و هیچ بعید نیست كه عملیات عمرانی یا در واقع یونانی سازی اسكندر در هردو شهر نام آن را به مدت كوتاهی به اسكندریه تغییر داده باشد . تحقیق كنید ! .

نظرات() 

اردكان در هفت هزار سال قبل

یکشنبه 18 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:معماری . هنرها، تاریخ.دین.روحانیت، 

اردكان

در هفت هزار سال پیش از این .

 

اگر بخواهیم به طریق علمی ، یا در واقع چون انسانشناسان و باستانشناسان عمل كنیم با یك فرض ، یا بیشتر با یك سؤال ، شروع می كنیم :

 

آیا اردكان در هفت هزار سال قبل وجود داشته است ؟.

 

برای پاسخ دادن به این سؤال به عمق تاریخ این منطقه ، یعنی مركز ایران ، باز می گردیم ؛ و به شهری بنام « ارت » ( شهداد كنونی در شرق شهر كرمان ) می رسیم كه بنا به مطالعات باستانشناسی در حوالی هفت هزارسا ل قبل از این وجود داشته است ؛ و بر سر راه هندوستان به شهر سوخته به كرمان و ... تا عیلام و دریای مدیترانه از موقعیت ممتازی برخودرار بوده است .

« ارت » ، « ارتا » و « ارته » همان آرد ، ارده و به طور كلی هرچیز نرم و سائیده شده ، به قول مردم یزد « گرد » ( به فتح گاف ) و به قول برخی از اروپائیان پودر هستند . نام ارت از شنزار های بسیار نرم آن آمده است و نیمه اول نام اردكان نیز كه با « ارته » یا « ارتا » شروع می شده است ؛ به همچنین .

ارت و ارته كان هردو در كنار كویر هائی با خاكی بسیار نرم قرار داشته اند و چون در قلمرو مطالعات زبانشناسی تلفظ واژه « ارت » و « ارته » در منطقه به هزاران سال قبل از این باز می گردد تاریخ ارته كان ( نام اردكان كنونی در زمان هخامنشیان )  نیز به همان حدود هفتهزار سال قبل باز می گردد ؛ با این تفاوت كه شهداد چون برسر شاهراه بزرگ آسیائی قرار داشته است لابد اهمیت بیشتری می یافته و اكتشافات باستانشناسی به شناخت قدمت آن كمك كرده است ؛ حال آنكه در ازدكان نه اكتشافاتی صورت گرفته است و نه در برنامه اجرائی ناحیه قرار دارد .

امٌا با وجود آنكه این تاریخ و این وجه تسمیه تقریبا" قطعی می نماید :

-         برخی نام اردكان را ناشی از نام یكی از امشاسپندان و بنابراین در مجموعه هفت شهر ایساتیس قلمداد می كنند .

-         برخی این فرض را رد نمی كنند كه « ارت » می توانسته است نام قومی باشد كه در فلات ایران مهاجرت می نموده هر بخشی از آن در هرجا كه ساكن شده اند نام خود را بر آن محل نهاده اند .

-         این تصور نیز می تواند وجود داشته باشد كه ارت ها نیز در زمره اقوامی هستند كه توسط داریوش كبیر از سرزمین خود كوچانده شده تمام یا بخشی از آنان در محلی كه بنامشان ارته كان خوانده شده است مستقر شده اند .

در هرحال اردكان نه تنها در هزاران سال قبل وجود داشته است بلكه بنا به نوشته هائی از مورخین یونانی و غیر یونانی یكی از مراكز سوق الجیشی و شاید هم ازپایتخت های زمان هخامنشیان به شمار می رفته است .

 

 

ارتاكانا در زمان حمله اسكند مقدونی ، قریب به 2350 سال قبل از این ، همین اردكان كنونی بوده است ؛ با این تفاوت كه در آن زمان هنوز شهر نشینی به صورت كنونی وجود نداشته است ؛ احتمالا" قلعه ای دفاعی به منظور دفاع از ایل و عشیره و به طوركلی حكومت كشور هرات در آنجا وجود داشته است كه اطراف آن كشاورزی نسبتا" مختصری نیز صورت می گرفته است .

در آن زمان یا یك تیره و طایفه نام خود را به یك سرزمین می داده است ( مثل آریائی ها و ایران ) و یا برعكس . به نظر می رسد چون در آن زمان مردم ناحیه كنونی یزد متشكل از فقط از یك ایل و عشیره ، مهاجر از آسیای مركزی ، نبوده اند و از بومیان قدیمی این سرزمین تا كیانیان ، مادها ، ساگارتیان و دیگر پارسیان ، به خصوص ارائی ها تشكیل می شده اند هرجا كه این گروه ها موطن می گزیده اند نام آن جا را بر خود می نهاده اند و نام ارتا و ارات و به طوركلٌی ارتی ها یا ارائی ها از شن زارهای یزد ، از كویر اردكان گرفته تا كفه ابرقو و كویر مروست بر اقوام ساكن در منطقه شیركوه اطلاق شده است .

ارتاكاناها جماعتی می نمایند كه در ارتاكان یا اردكان كنونی می زیسته اند و بلافاصله این سؤال را مطرح می كنند كه آیا به عنوان سردسیر ( قشلاق ) و یا گرمسیر ( ییلاق ) ؟ .

در گرمسیر بودن اردكان در آن زمان دلایل متعددی وجود دارد كه از همه مهم تر وضعیت اقلیمی – جغرافیائی این منطقه است . اما قاعدتا" نام این گروه میبایست بر محل سرد سیر یا ییلاق آنان نیز اطلاق شده باشد كه مطالعه جغرافیای تاریخی محل ، بدون آن كه از سپیدان كنونی صرفنظر كند ، متوجه ناحیه شمال غربی هرات كنونی می شود . ارت ، هرت یا هرات می تواند ییلاق عشایری بوده باشد كه از نژاد و فرهنگ یزد و یزدیان ساكن بر كناره رود « پائین در » نبوده اند و به تدریج با تعلقی سرزمینی به دامنه های شیركوه ، بر قدرت و دوام خود افزوده اند تا جائی كه روزی اسكندر جنگجو با آنهمه سپاه را به مبارزه خوانده اند! .

از این اردكان در تاریخ باستان به نام های « آرتاكانا » ، « آرتا كوان » و « ارته كان » یاد شده است .

 

 

نظرات() 

فاطمیٌه در یزد

شنبه 17 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، معماری . هنرها، تاریخ.دین.روحانیت، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، 

فلسفه ای مردمی ( فلسفه عامٌه )

نیٌت خیر !

 طی سالهای زندگی و تجربه به این نتیجه رسیده ام كه هركس ، هرچیز كه بخواهد بشود همان می شود ! البتٌه اگر واقعا" « بخواهد » ! ؛ تقریبا" همان فلسفه ی « خواستن توانستن است » ! ؛ و هركس هم هرچه كه شده است همان است كه خود خواسته است بشود ! ولاغیر ! .

یك « كار » هم تقریبا" همانطور است ؛ اگر بخواهید می شود : نیٌت خیر !

پنجاه – شصت سال پیش الحمد لله ربٌ العالمین اینترنت نبود ، ماهواره نبود ، تلویزیون نبود ، و... هرشب كه می شد ، به خصوص شب های طویل زمستان ، من با پدرم تنها میماندم جلوی بساط سماور و استكان نعلبكی چای او و حرفهائی كه می زد و تقریبا" همه شان درس هائی بودند لایتناهی . من این « نتیجه » یا فلسفه « خواستن » را از آن زمان گرفتم . نتیجه ی « عدالت اجتماعی الهی » كه از اساس جهان بینی مكتب اصولی شیعه هست را نیز همانطور : فلسفه ای كه امروز دارم ؛ جهان بینی ئی كه امروز پس از پنجاه سال ، نوزده سال تحصیل ، بیش از بیست و پنج سال تدریس در قلمرو آموزش عالی ، و حدود چهل و پنج سال مطالعه و تحقیق دارم ؛ فلسفه ای كه در ذهن بسیاری از مردم ایران ، از عوام گرفته تا خواص ، و آنهم خواه نا خواه و آگاهانه یا نا آگاهانه ، نقش بسته است .

یك روز از پدرم كه آنزمان ها 55 – 60 ساله و بنابراین به اصطلاح یزدی ها هم « پخته » و هم با صبر و حوصله بود ، پرسیدم : چرا اینقدر حسینیه داریم ، امٌا حتی یك حسنیٌه نداریم ؟ ! ، گفت پاسخش را خودت هم می دانی ، امٌا حسینیٌه كه همه روزه حسینیٌه نیست ؛ سالی ده روز می شود « حسینیه » ؛ پس خانه ی ما هم « فاطمیٌه » است ؛ چرا كه سالی سه رو ز درآن عزاداری حضرت فاطمه زهرا ( ع ) برپا می كنیم ...

سی – سی و پنج سال گذشت تا روزی مادرم ، كه از سادات حسینی و به اصطلاح سجٌادی و از فرزندان بانوی دوعالم بود ، گفت : من سماور و قوری و... خریداری شده برای ایٌام فاطمیٌه را وقف حسینیه مصلی كردم .

گفتم : مادرجان ! وقف حسین ( ع ) و نه حسینیٌه ! ای كاش نام فاطمه (ع) را روی وقفتان گذاشته بودید... من از این كه كارمند شده ایم و نمی توانیم « فاطمیٌه » بگیریم حسرت به دل مانده ام ...

گفت : تازه به ایران باز گشته ای ؛ انشاء الله به زودی تو هم می توانی چون پدرت در سابق فاطمیٌه بگیری ! و منهم كه وقف حسینیه كرده ام مگر حسین (ع) از فاطمه جدااست ؟! پاره تن اوست ...معنی پاره تن را نمی دانی چیست ؟ . من اینها را وقف حسین ( ع ) كردم ؛ خانه هم اگر مال من بود وقف حسین ( ع ) می كردم ( خواهرش و شوهر خواهرش مشابه این كار را كردند : خانه شان را وقف مهدیٌه در مشهد ) .

.... و سالها گذشت ؛ مرحوم حاج محمد آقا ، برادر بزرگترم ، گفتند كه خانه پدری غیر مسكون و در شرف تخریب قرار گرفته است ؛ باید بفروشیم ؛ چند مشتری نقدی دارد . برای حسینیه هم می خواهند ؛ امٌا ...

و حالا؟ آن خانه جزء حسینیٌه مصلی شده است ؛ گویا برای بخش مدیریت و تداركات و...

عجب حكایتی دارد این نیت !!! .

عجب حكایتی دارد این « نیٌت خیر » ! .   

نظرات() 

حمٌام عمومی هم تشریفاتی ؟

پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، معماری . هنرها، 

كیسه و سفیداب و سنگ پا هم تشریفاتی است ؟

سیزده - چهارده ساله بودم و لاغر ؛ باور كنید داشت كتف هایم می شكست . سینی زیركونی - طشت - لگن - طاس -  دولچه – سفیداب دان – گلدان – طاسك فلان و بهمان و را كه همه مسٌی و از نوع اعلا و بنابر این بسیار سنگین بودند و البته صابون و سفیداب و گل سرشور و نمك و حنا و خضاب و... و بقچه حمٌام و فرش زیر بقچه ای و...برده بودم به حمٌام زنانه برای مادر بزرگم ؛ و بعد خودم هم با مقداری لوازم ضروری به حمٌام مردانه محله كوچه میر قطب ؛ و در صحن عمومی آن ...

...كه ناگاه یكی از بزرگترین تجٌار یزد بنام حاجی م ، حدودا" 75 ساله ، كه می گفتند یكی از ثروتمندان یزد و یكی از بزرگترین ثروتمندان ایران است را دیدم كه وارد صحن عمومی شد.

سلام كردم ، جواب داد و بلافاصله احوال پدرم را پرسید . بعد یك لنگ از یك دلٌاك گرفت گذاشت زیر سرش و طاقباز دراز كشید ! .

استاد محمد دلٌاك به من گفت : من الآن بیرون كاری ضروری دارم ؛ یا خودت باید خودت را بشوری یا باید یك ربع ، بیست دقیقه صبر كنی تا من برگردم . گفتم باشد ، صبر می كنم . چند نفردیگر هم بودند كه یا داشتند خودشان را می شستند یا استاد رجب آنها را به ترتیب می شست . من هم كمی خود را شستم و دراز كشیدم . چون ما ، یعنی من و پدر و برادرم مشتری استاد محمد بودیم و نه استاد رجب . نیم ساعتی گذشت و استاد محمد نیامد . حاجی م كه دورادور ناراحتی را از چهره ام خوانده بود گفت : محمٌد نیامد ؟ . گفتم : خیر ! . گفت پدرت اگر بود گوش به حرف من می داد ، تو چه ؟ . گفتم بفرمائید ! .

نشست و شروع كرد محكم دست به سینه و بازو ها و اندام خود كشیدن و گفت می بینی ؟ خودم را چگونه چرك می كنم ؟ پلته بلته چرك می آید . چون خوب خیس خورده ام . تو هم همین كار رابكن ! . گفتم استاد محمد الآن می آید ؛ سفیداب خوب هم دارم ! . گفت سفیدابت را به زخ من می كشی ؟!.اینها هماش تشریفاتی است ؛ مال زمان قدیم است . یكی از مشتری ها كه زیر كیسه استاد رجب بود گفت : حاجی ! ما شاالله این نوه تان خیلی لاغر و لاجون است ! رجب گفت نوه حاجی آقا نیست ، پسر آمیرزاجواد است و... بالاخره من هم همان كار را كردم . گفت : ادامه بده ! و خودش رفت دوش گرفت و برگشت و تا بگوید برو یك دوش بگیر رجب یك لگن آب سرد و گرم ( ولرم )  به سرم ریخت  و گفت : بفرما ! این هم دوش ! . حاجی گفت حالا دیگر كیسه كشیدن نمی خواهی ، باور كن كه پاك شدی . كیسه لامصٌب حتی اگر بهترین نوع شیرازیش هم باشد پوست آدم را می كند ! . بقیه ی چرك هم با صابون می رود به شرط آن كه با لیف بزنی ! گفتم كیسه صابون بزنم ؟ گفت : نه نمی خواهد ، همان لیف و صابون پاكت می كند ! و راست هم می گفت . بعدها كه در فرانسه نه كیسه داشتم و نه سفیداب و سنگ پا بارها به یاد آن خدا بیامرز افتادم كه هم منطقی خود را می شست و هم اقتصادی . نه استاد رجب از او راضی بود و نه استاد محمٌد . خدا هرچند نفرشان را رحمت كند انشاء الله كه هركدام حقٌی برگردن مادارند ...

نظرات() 

ابرقو از زبان اصطخری ، مقدسی و یاقوت

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:معماری . هنرها، تاریخ.دین.روحانیت، محصولات كشاورزی .، 

ابرقو

ابن حوقل و ابن الفقیه آن را ابر قویه و مقدسی برقوه نامیده اند و این لفظی است كه فارسیان آن را به پیروی از یاقوت ورقوه تلفظ میكنند ؛ امروز به آن ابرقو می گویند . اصطخری در باره آن می گوید « ابرقو شهری است مستحكم و بسیار شلوغ ، از نظر وسعت ثلث اصطخر ، خانه ها چسبیده به هم صف كشیده اند . در این جا نیز مانند یزد خانه ها را با سقف قوسدار می سازند . زمین شهر بی برگ و بار است و دور و بر آن نه جنگلی است نه باغ و بستانی ، مگر در فاصله ای معیٌن . امٌا پرحاصل است و ارزاق در آن جا ارزان » .

مقدسی به اختصار می گوید : « برقوه مستحكم است و محصون ، با آبادی های بلاانقطاع سكنه بسیار دارد و دارای مسجد جامعی است زیبا و ممتاز . » .

یاقوت دو حكایت دیگر را هم ذكر می كند : « خوانده ام كه ابراهیم به ابر قوه آمده و زارعین را از بكاربردن گاو در آماده كردن مزارع منع كرده است ؛ به اینجهت اینها با گاو شخم نمی زنند ، هرچند در منطقه خود به حد كافی گاو در اختیار دارند .» و حكایت دوم از اینقرار : «ابوبكر محمد مشهور به الحربی اهل شیراز برایم نقل كرد  سه بار به ابرقو رفته ام ولی هرگز در محدوده شهر ندیده ام باران ببارد . مردم گویند این به علت دعای ابراهیم است . » .

* پاول شواتس . جغرافیای تاریخی فارس .  

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 16 
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو