تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب تاریخ . دولتمردان و سیاستمداران
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

اصل شاهنامه فردوسی از كجاست ؟

دوشنبه 25 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ . دولتمردان و سیاستمداران، 

شاهنامه فردوسی                                    مجسٌمه یعقوب لیث صفٌار

  اصل شاهنامه ی فردوسی

برخی معتقدند كه شاهنامه فردوسی بنا به كتاب های بازمانده از دوره ساسانیان و به خصوص كتاب « خداینامك » سروده شده است .

می گویند پس ازفتح تیسفون سعد ابن ابی وقاص در باره كتابهائی كه در كتابخانه كاخ كسری بودند از خلیفه وقت مسلمین كه عمر خطٌاب باشد كسب تكلیف كرد . عمر پیغام فرستاد كه وقتی ما قرآن كریم را داریم دیگر نیازی به كتاب های دیگر نداریم ؛ همه را در آب روان بریز .

بازهم برخی می گویند كه پس از ریخته شدن كتابها به رود دجله لشكریان حبشی خداینامك را به دست آوردند و برخی دیگر نقل می كنند كه شخص سعدبن ابی وقاص فرمانده لشكریان اسلام وقتی به اهمٌیت كتاب خداینامك پی بردشخصا" آن را برای عمر فرستاد و عمر هم ضمن تقسیم غنائم این كتاب را به لشكریان حبشی بخشید كه آنان نیز برای پادشاه خود ارمغان بردند .

پادشاه حبشه دستورداد خداینامك را به زبان حبشی ترجمه كردند و هندیان هم كه از ایشان در آن كتاب بارها نام برده شده بود آن را به زبان هندی ترجمه كردند و مورد استفاده قرار دادند .

یعقوب لیث صفٌار كه به حدٌ كافی میهندوست بود و زبان مادریش را كه پارسی باشد پاس می داشت به لحاظ همسایگی هند با منطقه ی تحت تسلٌطش از وجود این كتاب در هند با خبر شد . دستور دادآن ترجمه هندی را به ایران آوردند و به فارسی ترجمه و تكمیل كردند ؛ تا این كه یك نسخه از این ترجمه به دست حكیم توس افتاد و آن را به نظم كشید.

اصل این قصٌه در مقدمه شاهنامه بایسنقری آمده است و بعد بنا به نقل مداوم و سلیقه های متفاوت نزد مردم در هرمحل و مكان از ایران روایتی متفاوت یا فته است .

نظرات() 

سالروز فقدان دكتر غلامحسین صدیقی . علم الاستعمار و الاستثمار و الاستكبار !

شنبه 9 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ . دولتمردان و سیاستمداران، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

علم الاستعمار والاستثمار والاستكبار

 

امروز سالروز فقدان بزرگمرد علوم اجتماعی و بنیانگذار جامعه شناسی ایران ، یعنی دكتر غلامحسین صدیقی است كه در كابینه اوٌل مصدٌق وزیر پست و تلگراف و تلفن ، و در كابینه ی دوٌم وی وزیر كشور بوده است .

وی در سالهای 1344 و 1345 كه گویا گروه آموزشی علوم اجتماعی ایران به تازگی از گروه فلسفه جدا شده بود ، ریاست گروه علوم اجتماعی ( موقتا" مستقر در دانشكده ادبیٌات دانشگاه تهران ) را داشت ، و جذبه ای ... كه كمتر دانشجو وحتی استادی به راحتی و صمیمانه با وی به گفتگو می پرداخت ؛ و با اینهمه به من ( شاید به دلیل این كه نماینده این دانشجویان و از آنجا تا حدودی قربانی ... ) شده بودم لطف داشت ؛ و گرچه به اصطلاح « رو » نمی داد ، امٌا بسیار بزرگواری می كرد .

دكتر غلامحسین صدیقی در دزرس جامعه شناسی كه آن روزها ایادی شاه در دانشكده با زیركی خاصٌی حدود 350 نفر را به كلاسش فرستاده بودند ( و تصورش را بكنید برای كسی كه سؤالاتی نه تستی ، بلكه حتی توصیفی هم نمی داد و دانشجورا موقع امتحان به تحلیل وا می داشت فقط چند ساعت لازم بود كه برگه های امتحانی این خیل عظیم را ، با آنهمه دقتی كه داشت ، تصحیح كند ) . وی دانشجویان را گروهبندی كرد تا هر گروه در یك موضوع جامعه شناسی تحقیق كند و سمینار بدهد و تا پنج نمره از بیست نمره امتحانی خود را از اینجا كسب كند . بنده در گروه « فلسفه تاریخ » قرار گرفتم و در نبود وی یك روز یكی از استادان فلسفه توصیه كرد كه به این منظور كتاب « تاریخ مردم شناسی » نوشته هیس را بخوانم .

این كتاب قطور كه تازه منتشر شده بود را خریدم ؛ و فصلی به عنوان فلسفه تاریخ در آن ندیدم . به اتاق گروه فلسفه به دنبال همان استاد رفتم كه نبود و دكتر یحیی مهدوی ، رئیس گروه تا كتاب را دید گفت : علم الاستعمار والاستثمار والاستكبار (1) .

نتوانستم به موقع خود سمینار را ارائه دهم و دكتر صدیقی هم به قولش عمل كرد و پنج نمره از نمره امتحانی من كسر كرد و یك « د » ! ( و بنده تازه جزو 31 نفر قبولی در آن امتحان بودم ! ) .

چندی بعد مشكل عدم دستیابیم به منابع سهل الوصول فلسفه تاریخ و « علم الاستعمار .... » را كه دكتر مهدوی گفته بود نزدش مطرح كردم . گفت ( نقل به مضمون ) : ایشان منظورشان چیز دیگری بوده است ؛ و اندكی هم مزاح فرموده اند ؛ و از این كتاب هم باتمام دانش خود مطلع نبوده اند

شما هركس هرچه گفت به دقٌت گوش دهید ! امٌا هركس هرچه گفت را ( حتی اگر بزرگترین دانشمند جهان هم باشد ) دربست و بی مطالعه قبول نكنید !

شك نیاوردگان كرده یقین

ان ولوشان به جای رای وزین ( از دهخداست )

سی سال بعد یكی از استادان بسیار پرمدعاو شهرت طلب مردم شناسی كه مرا نمی شناخت و بگمانم از مردم شناسی چیزی جز اندكی محفوظات كتابهای غربی نداشت از نبوغ لایتناهی مورگان انگلیسی می گفت كه بگمانم منظورش شرح فصل اوٌل همان كتاب بود ...

دیروز صبح حدود ساعت 8 و 15 دقیقه و عصر حدود ساعت 18 شبكه خبر در برنامه ای تحت عنوان « سرگذشت امپراطوری » مورگان را صراحتا " دزد معرفی می كرد...

(1) به شخصه اولین بار اصطلاح استكبار را از دكتر یحیی مهدوی شنیده ام .   

 

نظرات() 

وكیل الدوله

دوشنبه 8 اسفند 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ . دولتمردان و سیاستمداران، 

 وكیل الدوله ؟! ...

خدا رحمتش كند « شیخ حسن » شیخ نبود ؛ یعنی روحانی نبود ؛ امٌا بهش می گفتند « شیخ محمد حسن » ! . مردم وقتی می خواستند یكی را بالا ببرند به طمطراق اسمش اضافه می كردند و از جمله گاهی هم یك « محمد » به اسمش اضافه می كردند .آدم خوش مشربی بود . پایش پیش می آمد چهار پنج ساعت حرف می زد بدون اینكه از حرفهایش خسته شوید . یك موضوع كوچك را پیدا می كرد ، یك كلاغ چهل كلاغ میكرد ، چنان آب و تابش می داد كه می شد یك مثنوی هفتاد من كاغذ !.

یك روز تابستان ، زیر بازارچه مصلٌی قصٌه حسین آبكش را كه تعریف می كرد .اتفاقا" خود حسین آبكش هم نشسته بود ؛ و می خندید ! .

شیخ محمد خسن قصٌه انتخابات دو – سه سال پیش را تعریف می كرد : سالهای 1335 – 36 . می گفت : ... یك وقت دیدند هیچ كس نمی رود رای بدهد !!! . چه كنند ؟ ، چه نكنند ؟ خودشان حدود ساعت ده صبح كه شد رای دادند ، آنهم با چه آب و تابی و منٌت گذاری هایی كه بماند ! ده – بیست تایی رای بیشتر نشد . زن و بچٌه را هم بردند كه رای بدهند . یكی از كاندیدا ها ، كه خوب حسابی هم « خرپول » بود، تعدادی اسكناس ده تومانی پشت گلی گذاشته بود برای همین وقت ها .... آخرش هم بیشتر از صدتا رای نشد ! آنهم برای یك شهر شصت هزارنفری !!! . افت داشت ! خیلی هم افت داشت ... نه برای آن شصت هزارنفر ؛ بلكه برای آن دوكاندیدای اصلی ! .

وقتی به توٌاب گفتند گفت : الآن است كه دیگر كامیون ها برسند ...كامیون ها را فرساده بود دهات اطراف شهر ، چه میدانم ، ارنوا و مردوا و همینجور جاها و پنج تومانی ها را رو كرده بود كه هركس می خواهد بیاید شهر رای بدهد ، پنج تومان بگیرد . خلایق گشنه دهاتی هم ریخته بودند توی كامیونها به طرف شهر . حدود پانصد – ششصدتا رای شده بود . رقیبش ، براتی ، كه تا آن موقع بیستر از حدود صدتا رای نداشت دیده بود چه كند ؟ چه نكند ؟ تا آن موقع برنده بود و حالا بازنده ! به یادش آمده بود كه : كارخانه ها ! . همان كامیون ها را كرایه كردند و فرستادند جلوی كارخانه ها كه به هر قیمتی شده است و البتٌه با همان مضنٌه هر رای پنج تومن كارگرها را بیاورند دای بدهند . صاحبان كارخانه ها هم كه رفیق و همكار براتی بودند و توی اینجور مسائل دستشان توی یك كاسه بود ...

جلوی كارخانه متقال شش تا كامیون ایستاده بودند كه كارگرها را ببرند ؛ و چندتا امنیٌه و سپور شهرداری هم آمده بودند برای كمك كه اگر كسی دست از پا خطا كرد حسابش را برسند ؛ امنیٌه ها با قنداق تفنگ و سپورها با دسته جاروب .... كه یك وقت دیدند حسین آبكش ، كه آن زمان جزو همان كارگرهابود ، دارد یواشكی هوا – هوای دیوار كارخانه در می رود !!! .

یقه اش را گرفتند كه : نالوطی ! تعطیل شده اید كه رای بدهید ! كجا فرار می كنی ؟ . اوٌلش كه زبانش بند آمده بود و نمی دانست چه جوابی بدهد ؛ لابد با خودش می گفت : معلوم است نا لوطی كیست ؟ ، آخرش هم گفت من اصلا" شناسنامه ندارم ، سه سال است كه گم كرده ام ! ...

خیلی ها بودند كه از روی عقل فرار می كردند . از این هم كه خودشان را مفت بفروشند بدشان می آمد ؛ بعضی هم از روی فهم و شعور و مختصر سوادی كه داشتند . امٌا عجیب بود كه حسین آبكش دیگر چرا نمی خواست رای بدهد ؛ او حتٌی نمی دانست مجلس چیست ؟ ، همین الآنش هم نمی داند ...

حرف های حاج حسن كه به اینجا رسید حاجی كاظم بقٌال نگاه تفحصٌ جویانه ای به حسین آبكش انداخت و گفت : حسین ! جدٌا" نمی دانی مجلس چیه ؟!!! . حسین شلیٌك خنده را ول داد و گفت : آشیخ شوخی می كند ؛ خوب ، مجلس می روند مجلس می كنند ! و لی خوب یك مشت سر سپور و امنیٌه فرستاده بودند ... آقا !خوب ! سر سپور را چه كار به كار مجلس ؟!!! . ما را خر گیر آورده اند ؟! امنیٌه می خواهد برود مجلس چه كار ؟ !!! ، آنجا نگهبانی بدهد ؟! ...خوب اگر اینطور است خودشان بگویند برود بدهد ! به ما چه مربوطیتی دارد ؟!

* مثلا" « قصٌه ی مردمشناختی » است ؛ خیلی هم خاطرات نیست ...  

 

نظرات() 

مردم . امام . انقلاب : ایران . اسلام . جمهوری

چهارشنبه 19 بهمن 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ . دولتمردان و سیاستمداران، جشن ها.نوروز.و...، 

آیا شرحی بر این تابلو می توان نوشت ؟...

و یا خود گویا تر از هر نوشته است ؟... هر گفته ، هر تصوٌر و فكر ...

* * *

نخستین شعر انقلاب اسلامی

ار : حجت الاسلام والمسلمین

محمد حسین بهجتی یزدی ( شفق )

درود باد بر این انقلاب پاک، درود
که زیر سایه آن، جان ملتی آسود
درود باد بر این جنبش عظیم و شگرف
که شاهراه سعادت به روی خلق گشود
چه جنبشی که رضای حق ارمغان آورد
چه جنبشی که پیمبر از آن بود خشنود
خوشا به ملت اسلام و مردم بیدار
کز اوج عزت و قدرت نیامدند فرود
از این قیام حیاتی که مسلمین کردند
شرار ظلم فرو مرد و چشم فتنه غنود
قیامتی که به پا شد به دست روحانی
نمود روز بداندیش، شام قیراندود
به جان پاک حجج، رهبران این نهضت
نثار باد سلام و ثنای نامحدود
علی‌الخصوص خمینی، بزرگ آیت حق
که عاشقانه در این صحنه قد علم فرمود
یگانه رهبر بیدار و پیشوای دلیر
که از شهامت خود اجتماع زنده نمود
فقیه اعظم اسلام و مرجع تقلید
که افتخار کند علم از این یگانه وجود
نمود تکیه به پروردگار و کرد قیام
وز آن قیام، شکوه و جلال دین افزود
شجاعت است و صراحت همیشه شیوة او
بدین دو عامل عرشی رسد به هر مقصود
چنان بلند بود همت و ارادة ‌او
که پا نهد ز بلندی به فرق چرخ کبود
زند به سینة‌ او موج بحر علم و کمال
به چشم و بینش او هست غیب، عین شهود
از اوست دیدة اسلام و علم نورانی
وز اوست قلب اجانب چو لاله خون‌آلود
دل شریعت و تقوا بدو سکون دارد
کز این قیام ز رخسار دین، غبار زدود
گر این مجاهدت و همت و فداکاری
نبود، بهره ملت به جز شکست چه بود؟
نه من ستایش او می‌کنم به تنهایی
که هر که جلوه‌ این آفتاب دید ستود
سلام باد بر این پیشوای آزادی
درود بر این رهبر شجاع، درود
به زیر پرده همی خواست دست استعمار
که بشکند پی اسلام و دین کند نابود
نمود آتش سوزان و سرکشی روشن
مگر به دیده دین آفتی رسد از دود
به خیره کرد هوس کز پی خرابی ملک
مقدرات مسلمان دهد به دست یهود
خبر نداشت که این ملک صاحبی دارد
که کید خصم نماید به جان او مردود
ز فتنه حفظ کند خاک پاک ایران را
همیشه دست توانای مهدی موعود
هنوز در دل این مملکت دلیرانند
که پیش ظلم و ستم سرنیاورند فرود
هر آنکه خواست چراغ کند خاموش
به دست خویش نموده است خویش را نابود
ورق زنند و بخوانند جا به جا تاریخ
که قوم ضد خدا را مال امر چه بود؟
بماند روشن و پاینده حق و دشمن حق
شکست خورد و فضیحت کشید و شد مطرود
مگر که طعمة موج بلا نشد فرعون؟!
مگر که لقمة‌کام فنا نشد نمرود؟!
مگر ز آتش خذلان نسوخت ریشة عاد؟!
مگر به باد هلاکت نرفت قوم ثمود؟!
جلی است راه ترقی، ‌ولیکن این مستان
نزول داده به ملک کیان به جای صعود
برای روز مصیبت‌فزای هفده دی
کنند عید و نوازند چنگ و بربط و عود
اگر ترقی کشور به شعر و موسیقی است
وگر به مستی و بی‌عفتی و رقص و سرود
به حق قسم که برای همیشه باید گفت
چنین دیار سیاه و کثیف را بدرود
چنان به جان عموم اوفتاد آتش فقر
که ملک را به سقوط افکند به زودی زود
به پیشگاه عدالت چه می‌دهند جواب
از این همه دل مجروح و چشم خون‌ پالود
برای مردم بیچاره چاره باید ساخت
به فکر صنعت و تولید و کار باید بود
ز کارخانه و صنعت شود وطن آباد
شود به دانش و اخلاق مملکت مسعود
وگر مقلد رفتار سایر ملل‌اند
چرا دمی نگشایند چشم خواب‌آلود
فتاده در پی تسخیر آسمان آنها
ولیک همت اینان بود می و دف و رود
ز دیگران نگرفتیم یاد جز مستی
به غیر خار ز گلزار، دست ما چه درود؟
فغان که درد دل بهجتی فراوان است
ولی دریغ که نبود مجال گفت و شنود

و شعر دیگری را از آن مرحوم توصیه می كنیم با این مطلع :

الا ای امام به حق برگزیده

الا ای تو اسلام را نور دیده

الا ای كه یزدان پس از روزگاران

پس افكند دوران ، تو را آفریده

..........

نظرات() 

امام رضای غریب ، در جامعه دروغ و ریا ؛ امٌا بازهم ضامن آهو .

چهارشنبه 5 بهمن 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:تاریخ.دین.روحانیت، تاریخ . دولتمردان و سیاستمداران، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، 

یا غریب الغرباء

جامعه ی دروغ

« دروغ » ، یك رابطه ی كلامی انسانی – طبیعی – غریزی ، و غالبا" دفاعی ، در گروه های ابتدایی و به تعبیری « وحشی » است كه غالبا" « دیرباوری » را در سایرین به وجود می آورد ؛ و وقتی نزد همه رواج یافت سبب اغراق و غلو می شود : گویا هركس دروغ بیشتر و بزرگتری بگوید در زندگی موفق تر است كه به این امر می گویند یك كلاغ – چهل كلاغ ! .

در هر جامعه ای كه دروغ و تزویر و ریا بیشتر باشد ، حركات مقابله با آن نیز بیشتر مشاهده می شود (1) ؛ خلق داستان و فیلم سینمایی و كارتون « پینوكیو » در ایتالیا از آن جمله است . گاه عرف یا قواعد و قوانینی وجود دارد تا جامعه برعلیه دروغ بایستد ؛ به خصوص اگر دروغی به ظلم و صدمه ای ختم شده باشد .

درو غ یك « رابطه كلامی » یا به اصطلاح « گفتار » است ؛ كه به پست ترین كردارها كمك می كند یا به بدترین خیانات و چه بسا جنایات می انجامد : حقٌه سوار كردن – حیله ورزیدن – خدعه كردن – نیرنگ زدن – مكر كردن – غدر كردن – شید كردن – و... همه این ها در یك « رابطه اجتماعی » برای فریب دادن طرف مقابل كه در صورت تحقق عنوانی نخواهد داشت مگر : دورویی – ریاكاری - ... نفاق .

جامعه ی ریا

مردم ایران بیش از بسیاری دیگر از مردمان جهان از دروغ و خدعه و نیرنگ و ریا صدمه دیده اند ؛ و هیچكس گئو ماتای دروغگو یا بردیای دروغین ، افراسیاب مزوٌر ، شغاد مكٌار ، جعفر كذٌاب ، و... را نمی پسندد . منافقین در تمام دوره ها مظهر تزویر و ریا به شمار می روند .

امٌا در مقابل بیگانگان این احساس تشدید شده و به چنان تنفری از دروغگو یا حیله گر و ریاكار می انجامد كه چون داستان سیاوش ، بنا به تاریخی شفاهی ، هرساله در روز معینی به عزاداری می نسشته اند .

مظلوم پرستی

مظلوم دروغ و ریا در ایران همیشه به صورت قهرمان جلوه گر شده است .

قوی ترین نفاق منطقه ( و چه بسا جهان ) شاید نزد اعراب شام ( سوریه كنونی ) به رهبری امثال معاویه و عمروعاص و یزید و توابعشان در كوفه چون عمر سعد و شمربن ذی الجوشن بوده است

كه طی یك درام به تمام معنی امیر مؤمنان علی (ع) و سید الشهداء امام حسین (ع) را به عنوان دو مظلوم بزرگ قهرمان مذهبی و به تدریج قهرمان ملٌی و به خصوص مردمی ایرانیان می نماید .

فلسفه قهرمانی شیرمردان علی (ع) ، و به ویژه سیٌد الشهداء امام حسین (ع) را به موقع و مناسبت خود شرح خواهیم داد؛ امٌا امروز می خواهیم فقط اشاره ای داشته باشیم به مورد غدر مامون الرشید عباسی با امام رضا (ع) در جایی كه ایشان تحت حمایت ایل و طایفه خود نبودند و به این دلیل لقب « غریب » را در حالی چون یك ممیٌزه مثبت با خود دارند كه در سایر فرهنگ ها ، و تا آنجا كه ما میدانیم باری منفی با خود دارد ؛ و آنگاه به قصٌه ضمانت ایشان از یك آهو می رسیم كه نهایت اخلاقیٌات و احساس و عواطف و سر انجا م رافت اسلامی را مطرح می كند .

  یا ضامن آهو!

گرچه القاب در فرهنگ مردم ایران بسیار قابل تامل ، و لازم به مطالعه اند ؛ امٌا داستان « ضامن آهو » اهمیٌت ویژه ای دارد كه بگمانم تا به امروز كاملا" مورد غفلت واقع شده است : آرمان مردم ایران است و از اساس هویت ملٌت ایران .  

(1) خلق پینوكیو در ایتالیا نشان دهنده گستردگی دروغگویی در آن جامعه نسبت به مثلا" آلمان و باز بیش از آن نسبت به سوئد است . از آنجا كه فرهنگ ابعادی جغرافیایی هم دارد دروغ نیز به عنوان عنصری از فرهنگ می تواند ملاحظاتی جغرافیایی داشته باشد : می گویند در خاورمیانه و شمال آفریقا دروغگویی قابل توجه است ؛ و گاه چشمگیر بودن صفت دروغگویی درحوزه مدیترانه می پردازند ؛ یعنی در جایی كه مردم اروپایی ایتالیا و كرواسی و یونان و تركیه و آذربایجان هم در دروغگویی جندان دست كمی از اعراب ، و... ندارند .    

 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 13 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :