تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب تاریخ.صاحبمنصبان و سایر
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

ارزش های اجتماعی بین عموم مردم

دوشنبه 14 اسفند 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

ارزش های اجتماعی

ازجمله متجلٌی در :

به ابوالفضل العبٌاس قسم !

دکتر روح الامینی یی که من می شناختم ، یعنی بین 1347 تا 1359 که ابتدا دانشجوی وی در دانشگاه تهران ، بعدا" دستیار اوٌل پژوهشیش در همان دانشگاه ، سپس یکی از خیل دوستان ، و سیش مجددا" دانشجو و همکار افتخاری پژوهشیش در فرانسه بودم ؛ عشقی دیرینه به به توصیفات فرهنگی و ( مردمنگاری ) و حتی گاه ادبی داشت ؛ و با وجود اینکه گفتگوهای روزمرٌه وی در دانشگاه سرشار از تحلیل های مردمشناسی و گاه انسانشناسی بود ، کمتر به صورتی رسمی به تحلیل می پرداخت ؛ و به فرض تحلیل یک یا چند مسئله نیز تقریبا" هیچگاه آنها را نمی نوشت و منتشر نمی کرد (1) .
توصیفات مورد توجٌه وی به نحوی بودند که عمق عناصر فرهنگی را در ذهنیٌت وی ، که در عمر نسبتا" طویل خود در فرانسه بیشتر به « فرهنگ مادٌی » ( تکنولوژی اشیاء و آثار سنٌتی ) پرداخته بود به عناصر به اصطلاح معنوی فرهنگ ایرانی نشان می دادند ؛ و در این راه بسیاری از گفتار و کردار مردم را صرفا" « ابزار استراتژیکی » یا به گفته مکرر خودش « بهانه » ای برای رسیدن به هدفی ظاهرا" پنهان و عنوان نشده ذکر می کرد و از این رو مروٌج مکتب فونکسیونالیسم و دکترین مالینووسکی در ایران به شمار می رفت .
در سال 1347 که پس از ده - یازده سال دوری از ایران به وطن عزیز خود رجعت کرده بود علاوه بر انبوه تجربیٌات قبلی نگاهی چون نگاه یک مردم شناس خارجی نسبت به فرهنگ ایرانی یافته بود که بارها و بارها ضرورت آن را به من یاد آوری می کرد و نهایتا" هم نتیجه این شد که برای مطالعه هر موضوع فرهنگی و اجتماعی ابتدا نگاهی خارجی و مکاشفانه لازم است ، آنگاه توصیف توسط افراد جامعه مربوطه که بهتر و بیشتر از عهده توصیف موضوع مربوط به فرهنگ خود بر می آیند ؛ و آنگاه همکاری صمیمانه و بدون تعصب هردو پژوهشگر یا هردو گروه از پژوهشگران خارجی و داخلی .
یکی از نخستین نصایح و توجٌه دادنش به نویسنده این سطور به عنوان نخستین پژوهشگر رسمی مردم شناسی در دانشگاه تهران این بود که ( نقل به مضمون ) : متوجه باش که اینجا ( جامعه ی آنروز و روزگار ایران ) غالب گفته ها به جای این که « حقیقت » داشته باشند  با هدفی خاص ( استراتژیکی ) بیان شده « بهانه » ای برای گوینده در راه رسیدن به هدف یا اهداف پنهانی و گاه تابو وار وی می باشند . هر چند مرتبه نیز با لبخندی تلخ و کنایه آمیز می گفت ( نقل به مضمون ) : حتی شیخ سعدی هم که خود در وعظ و خطابه و پند و نصیحت به استادی تام و تمام رسیده است گفته است « دروغ مصلحت آمیز ... » که معلوم نیست تا چه حد به نفع جامعه بوده و به نفع گوینده دروغ نبوده باشد ...
گاهی این دروغ ها که « عادت » و بنابر این « عادی » و شاید « جزء اجتناب ناپذیر » ؟! مراودات و مرابطات روزمرٌه ما شده اند با قسم خوردن مدٌعی به زعم وی مستحکم می شوند ؛ مثلا" :
به خدا قسم ! . بالله ! والله ! تالله ! . به پیر به پیغمبر ! . به گلوی بریده حضرت علی اصغر قسم ! به دست بریده ابوالفضل العبٌاس !.
در آن حوالی قبل و بعد از سال 1350 هم دانشجو و دستیار اوٌل دکتر روح الامینی محسوب می شدم و هم یکی از مشتاق ترین کسانی که سعی داشت در خطی به اصطلاح علمی در جمع آوری فولکلور کشور به فرهنگ مردم که انجوی شیرازی در راس آن قرار داشت ، خدمت کند . روزی فهرستی از قسم ها را که برای بخش فرهنگ مردم تهیٌه کرده بودم به دست روح الامینی دادم تا نظرش را بخواهم . گفت ( نقل به مضمون ) : از نظر گردآوری ارزشمند است امٌا تو فقط بگو چرا مردم به حضرت عبٌاس قسم می خورند ؟ مگر حضرت عبٌاس هم امام است و...
شما می توانید بگوئید چرا ؟
(1) و شاید همین سیاست و انعطاف وی بود که سبب شد با وجود عدم اعتقاد به برخی مدٌعیات قبل و بعد از انقلاب ، همیشه کم و بیش در صحنه باقی بماند و به اصطلاح میدان را کاملا" برای معاندین مردم شناسی و دوستاان کم اطلاع آن باقی نگذارد 

نظرات() 

روحانی قهرمان : حجت الاسلام آقا میرزا محمد جعفر شریف یزدی

سه شنبه 28 شهریور 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:تاریخ.دین.روحانیت، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 


قهرمانان مردم انواع و اقسام دارند که از آنجمله اند ؛ 
روحانیان مردمی

 حجت الاسلام والمسلمین آقا میرزا محمد جعفر شریف یزدی بین 1250 تا 1255 ه . ق / برابر با حوالی سال 1210 شمسی در خانه پدری خود در محلٌه قلعه کهنه ی شهر یزد متولد شده در حوزه علمیه قائمیه ( مدرسه ملا اسماعیل کنونی ) که توسط پدر بزرگشان حاج میرزا علیرضا شریف یزدی بنا و بنیانگذاری شده بوده است ؛ به تحصیل پرداخته اند؛ و گفته می شده است که اصولا" به حوزه های علمیه یزد تعصب شدید داشته آنان را از نظر کیفیٌت کمتر از حوزه های علمیه عراق نمی دیده اند .
ازدواج ایشان در حوالی سال 1290 قمری ؟ با بانو صاحب جهان خانم (1) از خانواده ای روحانی و بازرگان ریسمان (2)بوده است که از ایشان دوفرزند به نام های میرزا علی ( حاج میرزا علی شریف - آیت اللهی) و میرزا حسن ( حاج میرزا حسن شریف ) باقی مانده اند .  .
آنگاه به دلیل مسائلی متعدد و متناوب که از سالهای 1262 - 1265 ه . ق توسط بابی ها ، حکومت قاجاری ، رجٌاله های ظاهرا" آزادیخواه و در واقع مزدور جنوب شهر یزد ، و...بروز می کرده است ، و صحن وسیع مسجد ملااسماعیل را محل عرض اندام خود قرار داده بوده اند ، وپدر ارجمندشان آقا میرزا محمد باقر شریف یزدی ، امام جماعت مسجد ملا اسماعیل و رئیس حوزه مزبور ، مسالمت جویانه از کنار آنها می گذشته اند و در عشق به ادبیٌات عرب بیشتر اوقات خود را صرف تهیٌه کتاب ( و در واقع دائرة المعارف  پنج جلدی ) جامع الشواهد می کرده اند ، در عنفوان جوانی  حقجویانه و مبارز در برابر این خیل دشمنان دین و دیار قدعلم کرده به حفظ جایگاه مسجد و مدرسه مزبور همٌت گماشته اند ؛ و به خصوص در اواخر عمر با برکت خود رویاروی حاکمی پولپرست و ریاکار بنام میرزا فتح الله خان مشیر الممالک قرار گرفته اند ؛ با سخنرانی هائی آتشین بر سر منابر و قضاوتهائی شجاعانه که حکایاتی چند از آنها بر سر زبانها بوده است و چند دهه ای ایشان را به عنوان یک قهرمان مردمی مینمایانده است در خدمت مردم شهر یزد بوده اند.
از جمله روایتی از یکی از این حکایت ها این است که هر روز بر سرراه منزل خود ، که در غرب میدان شاه طهماسب درجوار بازارچه ای به همین نام واقع بوده است به محل اقامه نماز جماعت و تدریس ، یعنی مسجد اعظم ( مسجد ملا اسماعیل ) و حوزه علمیه قائمیه ( مدرسه ملا اسماعیل ) قاعدتا" از جلوی منزل کاخنمای مشیر الممالک می گذشته اند که غالبا" دادخواهانی به منظور تظلٌم در آن محل منتظر بوده اند و به محض روئیت ایشان به آقا میرزا توسل می جسته اند ؛ و آقا میرزا نیز گاه خود مسائل را با قضاوتی عادلانه حل و فصل می کرده اند یا برای رفع و رجوع آنها به مشیر پیغام داده توصیه می کرده اند . مشیر طبیعتا" از این موضوع ناراحتی شدید و تکدر خاطری بسیار داشته است که راه حلٌی هم نمی یافته است جز اینکه گاه نوکر خاص خود را نزد ایشان فرستاده بخواهد که به تظلمات مردم وقعی نگذارند تا اینکه روزی مشیر به شدٌت عصبانی شده همین نوکر را به باد کتک می گیرد و دست وی را می شکند . نوکر به ناچار برای تظلم به کسی که اعتقاد و جرئت مقابله با مشیر را داشته باشد ، یعنی آقا میرزا پناه می برد و تا شب در آنجا میماند . مشیر که آبروی خود را به شدٌت در خطر می دیده است دستور می دهد دیگ بسیار بزرگی از پلو و مخلفات آن ظاهرا" به عنوان شام نوکر ! به منزل آقا میرزا بفرستند . آقا میرزا غذاها را توسط آورندگان به منزل مشیر عودت داده می گوید به حاکم بگوئید این نوکر مظلوم چگونه می تواند با دست شکسته پلو بخورد ؟! . ( ادامه دارد )


نظرات() 

پروفسور دکتر محمٌد حسن گنجی ، پدر جغرافیای نوین و هواشناسی ایران ، و مردم شناس

جمعه 30 تیر 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

خبرگزاری فارس: پدر جغرافیای نوین ایران درگذشت


پدر جغرافیای نوین ایران درگذشت

 حتی یک واحد درسی هم نزد پروفسور دکتر محمد حسن گنجی تحصیل نکرده ام ؛ ولی در طول زندگی خود بارها و بارها به وی رسیده ام و کسب دانش و در واقع معرفت کرده ام ؛ چنان که هیچگاه برخی از گفته هایش را فراموش نمی کنم .
- سال 1346 یا 1347 برای مصاحبه ای با وی به اداره کلٌ هواشناسی ، که درضلع جنوب غربی میدان جمهوری تهران مستقر بود رفتم . بسیار عصبانی بود؛ و من و همراهم ترجیح دادیم مصاحبه را به زمان دیگری واگذار کنیم که البته آن زمان هیچگاه فرانرسید... امٌا یک گفته اش در آن ملاقات کوتاه را هیچگاه فراموش نمی کنم : « این مملکت هنوز خیلی کار دارد . خیلی باید زحمت کشید ؛ آنهم اگر بگذارند ! » .چندی بعد که معاون اداری - مالی دانشگاه تهران شده بود در ادامه شکوه و شکایتی از وضع امور دانشجوئی دانشگاه تهران ( که قبل از او هم نزد دکتر رضائی مطرح کرده بودم ) گفت : من تازه آمده ام ، بگذار ببینم چه می شود ، اینجا هرکسی برای خودش کار می کند ؛ امٌا منٌتش را بار مردم و مملکت می کند .
در سال 1356 که مطالعاتی جغرافیائی - اجتماعی برای دانشگاه تهران انجام می دادم تمایل خودم را برای ادامه تحصیل ، منتهی این بار در رشته جغرافیا نزد وی که در آن زمان رئیس انجمن جغرافیدانان ایران بود (1) ابراز داشتم .گفت :
اوٌلا" جغرافیای انسانی همان مردم شناسی (2) است که تو در آن تخصص خوبی یافته ای و حیف است که رهایش کنی
ثانیا" جغرافیا در ایران هیچگاه اعتبار پیدا نمی کند :
دولت برخی از آقا زاده ها و نورچشمی های کم استعدادش را می فرستد به اروپا و آمریکا تا آنها به هر ترتیب یک مدرک دکتری به ایشان « اعطاء » کنند و برگردند به ایران و بشوند پروفسور با حرفهائی گنده تر از دهان ... هیچکدامشان مثل من و صدیقی و هشترودی مدرک نگرفته اند ؛ امٌا حالا بیا و ببین !. برو همان مردم شناسی با صدیقی و روح الامینی و افشار نادری . خیلی بهتر اند .
فکر کنم پس از انقلاب اواخر سال 1363 ، و در زمان نخست وزیری میر حسین موسوی  ، بود که وی را دیدم. بسیار بسیار ناراحت بود ؛ از زمین و زمان گله داشت ؛ به ویژه شکوه وی از بعضی جغرافیادانانی بود مثل ب.ک بود که قبل از انقلاب هم پست و مقامی داشتند و به شدٌت به دربار شاهنشاهی وابسته بودند امٌا حالا بازرنگی تمام رنگ عوض کرده بودند ، نمکدان می شکستند و در ظاهر اظهار ارادت مزید می کردند. گفت : سرنخشان جای دیگری است ؛ به اینها همه چیز داده اند و می دهند ؛ امٌا بسیار بیشتر از آنکه جغرافیادان باشند فرصت طلب و عوامفریب و بازیگر میدان معرکه اند : همان آسیب های اجتماعی که تو قبل از انقلاب مطالعه می کردی ...
- درهمایش بین المللی محیط زیست ، در سال 1379 ، مشغول گفتگو با یکی از بزرگترین جغرافیا دانان جهان که پروفسور کلاوال باشد بودم که کلاوال وی را ازدور دید و...این دو را به هم رسانیدم . استادان جغرافیا سعی داشتند خود را به این دو بچسبانند و در کنار ایشان باشند . گنجی وقتی متوجٌه شد گفت : من که دیگر کاری نمی توانم انجام بدهم . حتی هوش و حواس درست و حسابی هم برایم نمانده است . شما در همایش در کدام ردیف می نشینی ؟ گفتم معمولا" سوٌم یا چهارم ، امٌا شما را گفتند باید بروید ردیف اوٌل . تبسٌم تلخی داشت : گفت برویم تو ...
و این آخرین باری نبود که من وی را دیدم . یکی دوسال بعد در جلسه شورای عالی تحقیقات هواشناسی در مرکز اقلیم شناسی مشهد به هم رسیدیم . می گفت : آیت اللهی ! موقعی که من در اوج بودم از من کاری نمی خواستند و حالا که در این سن مسائل جسمانی یافته ام...
 خدایش رحمت کند که « وجود » داشت و خدمات خالصا" مخلصا" او در تاریخ این کشور خواهد ماند.
(1) در زمانی که افراد واقعا" جغرافیدان و معتبری رئیس انجمن های جغرافیائی می شدندرئیس انجمن جغرافیدانان ایران بود .
(2) این عضو سابق انجمن سلطنتی مردم شناسی انگلستان و ایرلند ، و عضو سابق شورای عالی مردم شناسی ایران گرایش بسیار زیادی به مردم شناسی داشت ؛ و با اینکه جغرافیای انسانی و مردم شناسی را تقریبا" مطالعه ای واحد می دانست اظهار می داشت زمانی که من به ایران آمدم رشته تحصیلی مردم شناسی در دانشگاه تهران وجود نداشت؛ والٌا شاید بیشتر به سوی مردم شناسی کشیده می شدم .
وی علاوه بر مطالعاتی که خود در مردم شناسی داشت یکی از کارمندان دانشکده ادبیٌات و علوم انسانی بنام جواد صفی نژاد ( بعدا" استاد دانشگاه ) را به مطالعات جغرافیای انسانی - مردم شناسی در منطقه زادگاه خود تشویق کرد که این مطالعات ، به ویژه « طالب آباد » در خط فکری پروفسور گنجی می باشند .  

نظرات() 

پروفسور هشترودی و مردم شناسی كاربردی ایران

شنبه 16 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

پروفسور هشترودی

و                                       

مردم شناسی كاربردی ایران

 

انجوی شیرازی خصائل اخلاقی بسیار ممتازی نداشت ؛ و می خواست كه همكاری من و پروفسور محسن هشترودی زیر نظر وی باشد !!! . حال آنكه از كار ما كه در حوزه ی استروكتورالیسم فرهنگی به عنوان زیرساخت اجتماعی ، و از آنجا اقتصادی و تكنولوژیكی و عمرانی بود تقریبا" هیچ چیز نمی فهمید ! . وقتی انجوی كتاب « مردم و فردوسی » اینجانب را بنام خود كرد ! هشترودی بسیار ناراحت شد (1) و از آن به بعد در تالار مرجع كتابخانه دانشگاه تهران ( كه هردو ، گرچه وی در مراتب بسیار عالی و بنده فقط به عنوان محقق ، عضو سابق آن دانشگاه بودیم ) به كار ادامه دادیم .

فكر نكنید كه حالا من می توانم شرح آن همكاری را بدهم ، چون چشم و گوش بسته كارهای تقریبا" فولكلوریك را انجام می دادم و در واقع در برابرش چون موری بودم در برابر فیل (2) . فقط می توانم بنویسم كه تكیه وی بر ساختار زبان فارسی ، به ویژه گویش یزدی بود ؛ و از آنجا وارد ادبیٌات شفاهی یزد و برخی از دیگر نقاط ایران می شد ، « افكار » موجود در ادبیٌات شفاهی را شخصا" یادداشت و طبقه بندی می كرد (3) . بعد درباره فلسفه ( فونكسیون ) آنها از من می پرسید ، و اینكه آیا همچنان این فلسفه و این ضرورت باقی است ؟ و بنابر این « كاربردی » هستند ؟ . اگر كاربردی هستند در زندگی مردم یزد یك مسئله هستند یا یك مزیٌت ؟ و معتقد بود كه اگر هررابطه اجتماعی بین مردم كه یك مسئله است با برنامه ریزی های فرهنگی از بین برود ؛ و هر مزیٌت نوسازی و تقویٌت شود ، اصلاحی ساختاری در كاركردها ی اجتماعی پدیدار می شود ،و جامعه به صورتی درونزا پیشرفت می كند ، و می تواند بستری مناسب برای پذیرش ابداعات داخلی ، و رهاورد های خارجی ، به ویژه تكنولوژی ، و اقتصاد و عمران و رفاه باشد (4)

 

 

(1)   و خواست كه ترتیبی بدهد كه برای همكاری با وی به نحوی از دانشگاه تهران حق التحقیق بگیرم ، كه چون به صورت پاره وقت برای مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی همان دانشگاه كار می كردم چنین امری ممكن نبود و نویسنده هم چندان پایبند به چنین دستمزدهائی نبود بلكه كاركردن و یاد گیری از استادان بزرگی چون پروفسور هشترودی را غنیمتی میدانست كه در حقیقت نصیب هركسی نمی شد .

(2)   یك روز كه از كیفیٌت خوب كارهای آماری و نقشه كشی های من به شدٌت تعجٌب كرده بود پرسید : مگر تو دیپلمه ادبی نیستی ؟ و وقتی جواب مثبت دادم در چهره اش خواندم كه دیپلمه های ادبی را فاقد هرگونه لیاقت و كارآئی می دانست ؛ و یكبار وقتی سخنی از استادان مردم شناسی دانشگاه تهران شد از من پرسید : اینها همه شان دیپلم ادبی از ایران داشته اند ؟ ....

(3)   پیاپی به دائرة المعارف ها و كتابهای مربوطه كه به زبان های فرانسه و انگلیسی در تالار مرجع وجود داشتند رجوع می كرد ...

(4)   ... و اكنون پس از گذشت 35 سال قریب به اتفاق استادان مردم شناسی دانشگاههای ما نه تنها از چنین اصولی غافل اند ، بلكه از درك كامل آن نیز تا حدود بسیار زیادی عاجز اند .

 

نظرات() 

پروفسور دكتر محسن هشترودی . فرهنگ ، و مردم

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

 

پروفسوردكتر محسن هشترودی.فرهنگ،و مردم

 

 به نظر من پروفسور هشتردوی علاوه بر سایر امتیازاتش ، كه وی را به شدٌت بلند آوازه ساخته است یك فیلسوف و به ویژه یك مردم شناس ایرانی بود ...

به گمانم اردیبهشت یا حدٌ اكثر خرداد 1355بود كه از دفتر انجوی شیرازی از من خواستند كه به دفتر وی بروم . انجوی نبود ؛ آن روز نمی آمد  و پروفسور هشترودی در اتاق كار وی نشسته بود و مشخصا" انتظار مرا می كشید . پیش از آن می دانستم كه وی به عنوان پروفسور در ریاصیٌات شهرتی جهانی دارد ؛ و از بزرگترین مقامات علمی كشور به شمار می رود . هیچ تصوٌرش را نمی كردم كه بخواهد در بازبینی و تصحیح روایت یزدی قصٌه روباه و كلاغ ، كه سالها قبل توسط فریدون كشاورز صورت گرفته بود و چاپ و منتشر شده بود به وی كمك كنم .ظاهرا" بسیار عجیب بود و وقتی شگفت زدگی مرا از این قضیه دید گفت ( نقل به مضمون ) : سیٌد ( منظورش انجوی بود . همیشه پشت سرش می گفت : « سیٌد » ) امروز و فردا نیست ؛ امٌا به حدٌ كافی از شما برای من تعریف كرده است ؛ و من كاری دارم كه فقط از شمای یزدیِ استاد مردم شناسی (1) و ظاهرا" همعقیده با خودم بر می آید :

درست است كه همه بر ریاضیٌات تاكید دارند و به حق هم ریاضی و فیزیك و امثالهم علوم پایه اند ؛ امٌا در حقیقت كاربرد آنها ابتدائی و محدود است ؛ و غالبا" در شناخت جامعه كاربرد دارند نه در ساخت آن . آنچه كه در واقع جامعه را می سازد « فرهنگ » و آنهم فرهنگ عموم یا تقریبا" همین فرهنگ مردم است . پس با شناخت فرهنگ عمومی ، بسیار بسیار بهتر می توان به سناخت و تغییر و ترقی و توسعه جامعه رسید . یعنی كه وقتی شما فرهنگ ، كه همین زبان و ادبیٌات و شعر و هنر جامعه باشند را بشناسید آنوقت موفق به ترقٌی جامعه ازراه ایجاد تحول با همین ابزار فرهنگی ، هنری و ادبی می شوید . امٌا شناخت یك مردم باید به درستی صورت گیرد كه من هرچه گشتم كسی مناسب تر شما نیافتم . یكی از راههای شناخت فرهنگ عمومی همین شناخت قصٌه های قدیمی است . با سیٌد كه گفتگو كرده ام از جمله این قصٌه یزدی روباه و كلاغ را به من نشان داده است كه اگر موافق باشید با هم روی آن كار كنیم . شاید ده – بیست ساعت و شاید هم بیشتر صرف این كار شود .

بیش از 120 ساعت ( امٌا نه مداوم ، بلكه به تناوب ) صرف آن كار ، و كارهای مكمٌل آن شد.امٌا بگمانم در آن مدٌت بیش از 1200 ساعت از پروفسور هشترودی آموخته باشم ...

(1) در آن زمان مدرس مردم شناسی دانشگاه ابوریحان بیرونی بودم .  

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 16 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :