تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب تاریخ.صاحبمنصبان و سایر
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

سالروز فقدان دكتر غلامحسین صدیقی . علم الاستعمار و الاستثمار و الاستكبار !

شنبه 9 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ . دولتمردان و سیاستمداران، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

علم الاستعمار والاستثمار والاستكبار

 

امروز سالروز فقدان بزرگمرد علوم اجتماعی و بنیانگذار جامعه شناسی ایران ، یعنی دكتر غلامحسین صدیقی است كه در كابینه اوٌل مصدٌق وزیر پست و تلگراف و تلفن ، و در كابینه ی دوٌم وی وزیر كشور بوده است .

وی در سالهای 1344 و 1345 كه گویا گروه آموزشی علوم اجتماعی ایران به تازگی از گروه فلسفه جدا شده بود ، ریاست گروه علوم اجتماعی ( موقتا" مستقر در دانشكده ادبیٌات دانشگاه تهران ) را داشت ، و جذبه ای ... كه كمتر دانشجو وحتی استادی به راحتی و صمیمانه با وی به گفتگو می پرداخت ؛ و با اینهمه به من ( شاید به دلیل این كه نماینده این دانشجویان و از آنجا تا حدودی قربانی ... ) شده بودم لطف داشت ؛ و گرچه به اصطلاح « رو » نمی داد ، امٌا بسیار بزرگواری می كرد .

دكتر غلامحسین صدیقی در دزرس جامعه شناسی كه آن روزها ایادی شاه در دانشكده با زیركی خاصٌی حدود 350 نفر را به كلاسش فرستاده بودند ( و تصورش را بكنید برای كسی كه سؤالاتی نه تستی ، بلكه حتی توصیفی هم نمی داد و دانشجورا موقع امتحان به تحلیل وا می داشت فقط چند ساعت لازم بود كه برگه های امتحانی این خیل عظیم را ، با آنهمه دقتی كه داشت ، تصحیح كند ) . وی دانشجویان را گروهبندی كرد تا هر گروه در یك موضوع جامعه شناسی تحقیق كند و سمینار بدهد و تا پنج نمره از بیست نمره امتحانی خود را از اینجا كسب كند . بنده در گروه « فلسفه تاریخ » قرار گرفتم و در نبود وی یك روز یكی از استادان فلسفه توصیه كرد كه به این منظور كتاب « تاریخ مردم شناسی » نوشته هیس را بخوانم .

این كتاب قطور كه تازه منتشر شده بود را خریدم ؛ و فصلی به عنوان فلسفه تاریخ در آن ندیدم . به اتاق گروه فلسفه به دنبال همان استاد رفتم كه نبود و دكتر یحیی مهدوی ، رئیس گروه تا كتاب را دید گفت : علم الاستعمار والاستثمار والاستكبار (1) .

نتوانستم به موقع خود سمینار را ارائه دهم و دكتر صدیقی هم به قولش عمل كرد و پنج نمره از نمره امتحانی من كسر كرد و یك « د » ! ( و بنده تازه جزو 31 نفر قبولی در آن امتحان بودم ! ) .

چندی بعد مشكل عدم دستیابیم به منابع سهل الوصول فلسفه تاریخ و « علم الاستعمار .... » را كه دكتر مهدوی گفته بود نزدش مطرح كردم . گفت ( نقل به مضمون ) : ایشان منظورشان چیز دیگری بوده است ؛ و اندكی هم مزاح فرموده اند ؛ و از این كتاب هم باتمام دانش خود مطلع نبوده اند

شما هركس هرچه گفت به دقٌت گوش دهید ! امٌا هركس هرچه گفت را ( حتی اگر بزرگترین دانشمند جهان هم باشد ) دربست و بی مطالعه قبول نكنید !

شك نیاوردگان كرده یقین

ان ولوشان به جای رای وزین ( از دهخداست )

سی سال بعد یكی از استادان بسیار پرمدعاو شهرت طلب مردم شناسی كه مرا نمی شناخت و بگمانم از مردم شناسی چیزی جز اندكی محفوظات كتابهای غربی نداشت از نبوغ لایتناهی مورگان انگلیسی می گفت كه بگمانم منظورش شرح فصل اوٌل همان كتاب بود ...

دیروز صبح حدود ساعت 8 و 15 دقیقه و عصر حدود ساعت 18 شبكه خبر در برنامه ای تحت عنوان « سرگذشت امپراطوری » مورگان را صراحتا " دزد معرفی می كرد...

(1) به شخصه اولین بار اصطلاح استكبار را از دكتر یحیی مهدوی شنیده ام .   

 

نظرات() 

افسانه های خیٌامی

یکشنبه 27 فروردین 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

033-Earth-could-not-answer-nor-the-Seas-that-mourn-q75-829x1159.jpg

افسانه های خیٌامی

 

یكی از بحث های بسیار مهمٌی كه در مردم شناسی ایران وجود دارد و به دلیل عمق تاریخ و گستردگی سرزمین آن در دنیا كم نظیر است افسانه هائی است كه در باره شعرا و علمای بزرگ ایران وجود دارد واز آنجمله افسانه های مربوط به حكیم ابوالقاسم فردوسی است كه توسط اینجانب ویرایش شده و گویا تحت عنوان « مردم و فردوسی » به نام دیگران منتشر گردیده است . در باره حكیم عمر خیٌام نیشابوری نیز افسانه هایی وجود دارد كه اینجا به نقل یكی از آنها می پردازیم :

 

روسیاهی عمر خیٌام

 

می گویند خیٌام شرایخواره بود و و غالبا" مست می شد و بدمستی می كرد . یك روز كه با دوستانش در دشت و دمن به میخوارگی نشسته بودند ناگاه بادی وزید و كوزه ی شراب خیٌام را بیانداخت . كوزه شكست و می به زمین ریخت .

خیٌام سرود :

ابریق می مرا شكستی ربٌی

بر من در عیش را ببستی ربٌی

من می خورم و تو می كنی بدمستی

خاكم به دهن مگر تو مستی ربٌی ؟!

همین كه خیٌام این شعر را گفت از منزلتش نزد خداوند تبارك و تعالی كاملا" كاسته شد و خدا وی را همانجا و جلوی یارانش رو سیاه كرد . خیٌام كه هرگز نمی توانست این روسیاهی را نزد یارانش و سایر مردم تحمل كند با تواضع و تضرٌع در درگاه خداوند تبارك و تعالی به ناله و زاری پرداخت و خطاب به خدا سرود :

ناكرده گنه در این جهان كیست بگو

آن كس كه گنه نكرد چون زیست بگو

من بدكنم و تو بد مكافات دهی ؟!

 پس فرق میان من و تو چیست ؟ بگو !

پس از این رباعی خدای متعال خیٌام را مورد عنایت خود قرار داد و وی را بخشید و دوباره روسفید كرد .

تقریبا" همه صاحبنظران خیٌام شناس رباعی اوٌل را از خیٌام نمی دانند و به نظر بسیاری از آنان در این كه رباعی دوٌم از خیٌام باشد هم شكٌ و تردید بسیار است .

 

نظرات() 

مركزیٌت ملٌی بارگاه امام رضا (ع)

دوشنبه 3 بهمن 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:تاریخ.دین.روحانیت، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، مراسم مذهبی، 

یا علی بن موسی ارضا(ع)

ادوارد سابلیه ، نویسنده فرانسوی ، گرچه كاسبكارانه ، امٌا در زمان خود بارها به ایران سفر كرده است ، پنجاه سال قبل اشاره مختصری به مشهد الرضا ، و مقام و مقبره امام رضا (ع) دارد كه شاید خواندنش بی فایده نباشد .

بنا به نوشته وی : در سال 1220 میلادی ، یعنی حدود 600 هجری شمسی ، سواران وحشی مغول ، و قاعدتا" اكثرا" چینی ، مشهد مقدس را در نوردیدند و بنابر این به غارت حرم مطهر امام هشتم در آنجا پرداختند . امٌا برخی از جانشینان آنان كه مسلمان شدند ( و البته برخی دیگر از پادشاهان مغول در ایران هم به دین مسیحیت گرویدند !!! ) ، متنبه شده نه تنها آنجا را تعمیر كردند ، بلكه با ساخت مسجد گوهرشاد و امثال آن به نحو چشمگیری بر شكوه و جلال بارگاه رضوی افزودند .

تیمور لنگ شاید با عبرت گرفتن از همین ماجرا ، گرچه سراسر خراسان را زیر سمٌ ستوران خود لگد كوب كرد ، امٌا با شهر مشهد الرضا كاری نداشت .

پس حتی قبل از سلطنت صفویان شیعه مذهب ، بارگاه ثامن الاءمه در زمان مغولان و تیموریان به شكوه و عظمت بیش از پیش رسیده است ، و بنابر این شهر توس كه در زمان ساسانیان یكی از مراكز بزرگ ایران بوده است تحت الشعاع مشهد مقدٌس قرار گرفته است و جمعیت مشهد طی آن قرون ( لابد از جمله برخی به قصد پناه بردن به آن حضرت ) به بعد روبه مشهد نهاده مشهد را بزرگ و توس را تقریبا" تخلیه كرده اند .

جایگاه امام رضا (ع) در دل اكثر مردم ایران ، غنیمتی بود كه به دست حكومت دینی نمای صفویان افتاد . وجود آن بارگاه آن حضرت در ایران ، تمایل مردم به زیارت ایشان و رونق گرفتن حرم مطهرشان وسیله ای در تحكیم و رونق مذهب شیعه دوازده امامی و حكومتی بنام صفویان بود كه بنام این مذهب بر سریر قدرت قرار گرفته مقابل اروپاییان استعمار گر خلیج فارس و عثمانی مدعی خلافت اسلامی و در عمل حكومت بر ایران ، علم استقلال بر افراشتند ... پیاده رفتن شاه عباس به زیارت امام رضا (ع) ، شامل تشویق دیگران به زیارت آن حضرت ، هرگز بی حكمت نبوده است

... در خصوص امام علی بن موسی الرضا (ع) ، گرچه نادر شاه افشار شیعه نبود امٌا به دلیل این كه خود خراسانی بود مشهد را پایگاه و پس از آن پایتخت قرار داد .

پس از سلطنت صفویان رونق و ثروت بارگاه امام رضا به جایی رسیده بود كه بعضی از متولیان آن مدٌعی سلطنت بر ایران شده بودند ! ، و...

Edvard sablier . Iran… .edition rencontre . 1962 . paris . p 108

واعظ طبسی ، تولیت آستان قدس رضوی در مراسم غبار روبی حرم امام رضا علیه السلام

نظرات() 

17 دی ، تاریخ شفاهی

چهارشنبه 14 دی 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تفنن و سرگرمی، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

عكس ، تزیینی است !

17 دی

هفده دی ، سالروز كشف حجاب ، یكی از بهترین موضوعات مردم شناسی ایران ، بوده است و شاید هنوز هم تا اندازه ای باشد . تا چه اندازه ؟ :

تا اندازه تداعی یك سخنرانی بسیار جچالب توجٌه از بی بی رقیٌه اوسٌا عبٌاس . آنروز كه اتفاقا" هفده دی هم بود ، دقیقا" در سال 1347 ، بی بی رقیٌه به منزل مادربزرگم ، در همسایگی ما ، آمده بود و چطور شد كه بحث كشف حجاب رضاشاهی پیش آمد . بی بی رقیٌه می گفت :

« ... همین سر سه كوچه ی كاروانسرای دودر یكهو دیدم سر و كلاٌه عبٌاس شمر حرامزاده نامرد ، آجان شاه ، پیدا شد . چه كنم چه نكنم تا چشمش به من افتاد گفت : چادرت را بده ! . منهم گفتم : بیا بگیر ! ، همین كه یه یك قدمیم رسید چنان كشیده ای به گوشش زدم كه .... »

سخنرانی بی بی رقیٌه به اینجا رسیده بود كه صدای یك مرد غریبه از حیاط خانه به داخل اتاق آمد . مادر بزرگم از عمو یحیی پرسید : كیست ؟ عمو یحیی جواب داد : عبٌاس شمر است ...؛ آمده است با داداش كار دارد . به محض این گفتگو رنگ از رخ بی بی رقیٌه پرید ، و استكان چای در دستش به لرزش افتاد ! .سریعا" دوید در پستو كه درش باز بود پنهان شد . و وقتی تعجب مرا دید گفت : رضا جان من اینجا قایم می شوم كه این نامرد اگر وارد اتاق شد مرا نبیند و خجالت نكشد ! .

مادر بزرگ و عمو ها و دوتا از زن عموهایم كه آنجا بودند كم و بیش می خندیدند .

رفتم به حیاط . عبٌاس شمری آنجا نبود غلامعلی تازی یك بار زردك مزرعه آخوند را از گاراژ آورده بود كه زیر خاك كند تا تازه بمانند و ازاین كه زردك ها به جای آن كه زرد باشند ، بنفش بودند خیلی تعجب كرده بودم .

بی بی رقیٌه و غلامعلی تازی كه رفتند از عمو یحیی پرسیدم : اصلا" عبٌاس شمر نیامده بود ؟ !

عمویحیی : عبٌاس شمر كجا بود ؟!!! .

من : آخر بی بی رقیٌه حسابی ترسیده بود ! .

عمو یحیی : از بس دروغ می گوید ؛ مگر مجبور است اینقدر دروغ بگوید ؟! .

صدای مادر بزرگم از داخل اتاق آمد كه : دروغ نگوید چه كند ؟ از بس حرف می زند حرف كم می آورد ، دروغ به هم می بافد ...بیكاری است دیگر . سرگرمی همه همین دروغ گفتن ها است ....

عمو یحیی ادامه داد : ... اصلا" عبٌاس شمر زمان رضا شاه یك بچٌه بوده است ؛ پاسبان شهربانی نبوده است . خود بی بی رقیٌه هم آن زمان شاید هشت – نه سال بیشتر نداشته است ؛ چطوری زده است توی گوش عبٌاس شمر ؟!!! . رو بهش بدهی می گوید رییس شهربانی راهم گرفتم توی ...خانه مان حبس كردم !!! .

به یاد حرفهای استاد علی اصغر بقال افتاده بودم كه بارها تعریف می كرد چند بار در كنار جادٌه های روستای باقی آباد مجبور شده است چندقلٌاده پلنگ عظیم الجثٌه را بكشد !!! و برای آن « بی زبان » ها دلسوزی می كرد ... !

وقتی عمو یحیی متوجٌه شد ، یعنی خودم بهش گفتم كه به یاد چه قصٌه ای افتاده ام ، گفت : میدانی ، عدٌه ای دروغ گفتن برایشان عادت كه چه عرض كنم انگار از نان شب هم واجب تر شده است . امٌا جالب این است كه گاه خودشان هم دروغ خودشان را باورمی كنند ، یا مثل همین استاد علی اصغر از بس یك داستان دروغ را تكرار می كنند انگار واقعا" اتفاق افتاده است .... و وای به وقتی كه بهشان بگویی كه دروغ گفته اند !

چندی بعد كه به تهران برگشته بودم سركلاس دكتر روح الامینی و بحث « تاریخ شفاهی در ایران » برایم تداعی شد . پس از كلاس همانطور كه عادت داشت آن كیف چرمیش را در دستش بگیرد و با اندامی متمایل به طرف كیف آهسته ، آهسته قدم بردارد و به حرف دانشجویانش كاملا" گوش بدهد ، قصٌه بی بی رقیٌه را تعریف كردم . گفتم حالا تكلیف تاریخ شفاهی چه می شود؟! . همان خنده نمكین همیشگیش را تحویلم داد و گفت : تو یك حوزه مطالعه دیگری كشف كرده ای ! ، امٌا خودت همه ی اینها را راست می گویی یا نه ؟! (1)

(1) خداییش را بخواهید این قضیه یك مقدار قاطی دارد . لطفا" قصٌه تلقی فرمایید !

 

نظرات() 

میرزا جواد آیت اللهی : 8 دی 1390 :بیست و پنجمین سالروز درگذشت

سه شنبه 6 دی 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

انسانیٌت : پدر... و یك ایثارگر...

66سال دارم . هنوز هم پدرم را می خواهم ؛ و نبودش مرا مایوس می كند . فقط من نیستم كه در چنین سنینی ، و پس از 25 سال ، از فقدان وی چنین احساسی دارم . بسیاری از ایرانیان را می شناسم كه آنها نیز چون من چنین احساسی دارند ؛ منتهی چون من آن را بروز نمی دهند . چرا بروز ندهیم ؟

ببینید ! :

فلسفه به چرایی امور می پردازد

علم در صدد پاسخ گویی به چراها است .

... و این « چرا » یا چرای اصلی كه تعلق خاطر ، و به طور كلٌی تعلٌق ما و ملل مشابه ما ، به پدرمان باشد در یك اصطلاح خلاصه می شود :

« فرهنگ غنی خویشاوندی » ( اجتماعی ) ، و به عبارتی بهتر :

« فرهنگ ریشه دار و غنی انسانی » : شاخصه های والای انسانیٌت .

انس و الفت متقابل و احتراز از خود بینی ، خود خواهی و خودپرستی .

خیلی از نزدیكان ، مرا ، در همین حدٌ كوچكی كه هستم ، « خود ساخته » تصوٌر  می كنند . امٌا هیهات ! . هیهات كه اگر پدرم به عنوان مرشد و رهبر معنویم نبود هرگز نبودم . بودم ، امٌا اینگونه نبودم .

اقبال من نزد چنین پدری نه آنچنان بزرگ و شهیر ، امٌا به هرحال در حدٌ خود فرزانه یی وارسته ، یك تفاوت سنٌی چهل ساله بود : سنٌ كمال مرد . من ، بین یك طایفه ی فرهنگی چندهزارنفری در دهه 1330 ، تنها كودكی بوده ام كه به مهد كودك و آمادگی ( كه آنروزها كودكستان نامیده می شد ) فرستاده شده ام ؛ و این یعنی توجٌه خاصٌ پدرم به فرهنگ ، آموزش ، اجتماعگرایی و پیشرفت .

از حوالی سال 1330 تا حوالی سال 1345 تقریبا" به صورتی مستمر یا در مقابلش نشسته ام و یا به دنبالش دویده ام ؛ زمانی كه وی در سنین كمال و شادابی با حوصله ای كافی حدٌ اكثر توان خود را صرف من كرده است ... و حال چگونه می توانم اینهمه « پدری » را پاسخ گویم ؟ ؛ پاس دارم ، و پاداش دهم ...

هیهات ! ، من هنوزهم نیاز به پدر دارم ، پدری كه 25 سال پیش در یكی از این روزها ، و دقیقا" روز هشتم دی ، چشم از جهان فرو بست ... و به نظر من یك ایثارگر ...

رحم الله كه فراتر از یك پدر بود ؛ اگرچه « پدر» بودن خود فخری بزرگ بر تمام فرزندان عالم است ...

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 16 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :