تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب تاریخ.صاحبمنصبان و سایر
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

21 آذر . چهلمین سال درگذشت یك نخبه : سیٌد محمود آیت اللهی

یکشنبه 20 آذر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

21 آذر

نخبگان ناشناس

تز دكتری من در جغرافیا و آمایش ، یا همان آمایش سرزمین در فرانسه ، با درونمایه ای فرهنگی و بنابراین مردم شناختی ، در باره مهاجرت مسلمانان آفریقا به شهر مارسی بود و طی مطالعات اولٌیه آن به موضوعاتی برخورد كردم كه برخی بسیار شگفت انگیز بودند ؛ و از آنجمله است پیرمرد مهاجری الجزایری بنام ( مستعار ) لاربی در بیمارستان مارسی كه حدودا" هشتاد و هفت ساله بود و ادٌعا می كرد كه در نه سالگی تكٌ و تنها در جستجوی كار به فرانسه رفته است ؛ و به دنبال خود سبب مهاجرت بیش از هشتهزار نفر از هموطنانش به فرانسه و یافتن اشتغال و در آمد در آنجا شده است .

در ایران یكی را می شناسم از روستائی در تفرش كه در هفت سالگی به تهران مهاجرت كرده است و در كنار یكی از خویشان نزدیكش كه بنٌا بوده است مشغول به كار تا ....

در اینگونه مهاجرت های مردمی ، و البته به صورت بین شهری آن در ایران ، موضوع « حفظ آبرو » هم شرطی اساسی بوده است ؛ كه تقریبا" هیچگاه از آن غفلت نمی شده است . حفظ آبروی شهر زادگاه ، همشهریان ، و به خصوص خویشان و اعضاء خانواده نه تنها مسئله ای مهم ، بلكه مانعی بسیار بزرگ بوده است . كودك یا نوجوانی دوازده – چهارده ساله از خاندانی بسیار بزرگ و كاملا" محترم در یك شهر كه به دلیل اشتیاق به اشتغال ، و البته برحسب قضای روزگار برای وی ضروری ، و البته اندكی هم بنا به بلند پروازی ، از شهری نسبتا" بزرگ به فاصله ی هفتصد – هشتصد كیلومتری پایتخت به سوی آن راه می افتد بدون آنكه سرمایه ای حتی در حدٌ یك هفته تامین حدٌ اقل معاشش را در جیب خود داشته باشد ، كسی را در پایتخت بشناسد ، و خلاصه این كه كوچكترین پناهگاهی منتظرش باشد ...   و پس از حدود بیست و پنج ساعت مسافرت با اتوبوسی قراضه بر جادٌه ای شوسه و كاملا" ناهموار به محض پیاده شدن از اتوبوس شروع به كاریابی می كند . آنچه كه برای من مسلٌم است ؛ و به گوش خود شنیده ام :

می گفت : می دانستم كه از همه كوچكترم ، « كار عار نیست » ، تهران كمینگاه بزهكاران است ، زندگی باید كرد ، و بنابر این یافتن كاری شرافتمندانه با حدٌ اقل حقوق و حتی « خوردی – كردی » در ابتدا هم قدمی رو به جلو و خشت اوٌلی راست و صحیح است . پس منشیگری تقریبا" بی اجر و مزد پولی در یك دفتر را پذیرفتم .

در تعریف برخی از بخش های نخستین ماه ها و نخستین سالهای زندگیش در پایتخت اشك در چشمانم حلقه می زد و در دلم به اینهمه مردانگی در دوران نوجوانی و جوانی تحسین می گفتم ؛ چه زحماتی كه نكشیده بود و چه كارهای طاقت فرسائی را كه انجام نداده بود ... و آنهم با وجود تخصصی كه در منشیگری داشت و خطٌی خوش و به خصوص امانتداری ...

او چون سنگ زیرین آسیا از پای ننشسته بود و چرخیده بود و چرخیده بود تا به معاونت دفتر و نهایتا" هم ریاست دفتر رسیده بود ... گرچه « له شده » در برابر آنهمه مصائب كار و زندگی در فرایند « خود ساختگی » .

چهل سال قبل ، وقتی در چنین روزی نگارنده را برای رژه مقابل شاه مخلوع ایران به به ابتدای بزرگراه شهید چمران كنونی ، بالاتر از بیمارستان امام خمینی (ره) به بیگاری برده بودند در شرایطی به گمانم در چهل و هفت یا چهل و هشت سالگی بر اثر سرطان ریه چشم از جهان فرو بست كه ، به صورت مستقیم و غیر مستقیم ، در همین تهران اسباب اشتغال بیش از سی – چهل نفر را فراهم آورده بود و حتی می گفتند دو مرتبه در رقابت اشتغال به كار به نفع رقبائی كه دارای زن و بچٌه بودند كنار كشیده بود . اسباب مهاجرت لااقل ده خانوار از خویشان و بیست خانوار از همشهریانش به پایتخت ، اشتغال آنان در این شهر یا تحكیم اشتغال ، و نهایتا" پیشرفتشان را فراهم ساخته بود . ده ها نفر از همشهریانش را می شناسم كه در تحصیلات عالیه و دانشگاهی خود در پایتخت ، چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم مدیون وی بودند . نمونه اش ؟ : نگارنده این سایت .

نقشش در رشد و توسعه ی جامعه پیرامونش بسیار بیش از یك پزشك ، یك مهندس ، و یك پزشك و مهندس و مدیر بود ، و آنهم در عمر نسبتا" كوتاه خود .

و امروز در شناخت ارزش های جدید مردمی این پرسش پیش می آید كه تا به چه حدٌ قدر و قیمت چنین مردانی شناخته شده است ؟

آیا او یك ایثارگر نبوده است ؟

آیا او به نوعی شهید خدمت به وطن و هموطنانش تلقی نمی شود ؟

آیا در بین نخبگان كشور نامی از وی برده می شود ؟ آیا لااقل كسانی كه به كمك وی به .... و زندگیی بسیار بهتر رسیده اند یادی از وی می كنند ؟ .

یادش گرامی بادكه بزرگ بود ، دریادل ، نخبه و خود ساخته ، و... سردفتر اسناد رسمی شماره 360 تهران در سال 1350 .  

نظرات() 

از طبٌ سنٌتی تا مدیریت مردمی

دوشنبه 23 آبان 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:پزشكی سنٌتی، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، خوراكیها و تغذیه، 

از طبٌ سنٌتی        

تا

         مدیریت مردمی

« وقت هوا گردش » ؛ به خصوص مهر و آبان ، كه عصبانیٌت به سراغ آقایان می آید را در نظر بگیریم !.

سرزمینی « خشك و بسیار گرم یا بسیار سرد » كه به قول طبیبان قدیم هوای آن بسیار سنگین است ، مثل یزد یا كاشان و كرمان ، را در نظر بگیریم ! .

برهه ای تاریخی و متشنٌج ، كه به خصوص ، در نتیجه اشتباهات اجرائی مدیران این شهر یا شهرك ، به وجود آمده است را در نظر آوریم ؛ ...

... و افرادی سودائی مزاج در چنین شرایطی را كه به «اخم و تخم » و قهر روزانه گرفته تا طلاق و چه بسا جنگی فراگیر ! ...ختم می شود .

و اگر اصولا" چنین مردمی ( یعنی اكثریٌت آنها ) سودائی مزاج باشند چه خواهد شد ؟ ! . و چگونه می توان چنین قوم و قبیله ای را پیش برد و به ترقی و توسعه و تعالی رسانید ؟ .

مدیریت مردمی این نیست كه یكی به صحیح یا به غلط منتخب مردم باشد و با آنان با تواضع و به زبان خودمانی گفتگو كند . مردی از جنس مردم است كه از لحاظ ژنتیكی از اكثریٌت مردم منطقه خود باشد : بومی ... تا آنجا كه اگر فلان فردی از فلان دهكده دامنه كركس بیاید نمیتواند خود را اهل كاشان بداند .

مدیریت مردمی آن است كه درد مردم یك منطقه را بشناسد و به درمان آن بپردازد ؛ و وقتی خود از نظر جسمانی از به اصطلاح جنس اكثریٌت مردم همان منطقه باشد طبیعتا" درد آنان را بهتر درك كرده از همان بدو كار نیمی از راه انجام وظیفه خود را طی كرده است .

بنابر این بر حسب منطقی كه همه مردم آن را قبول دارند هركاری میبایست با شناخت شروع شود ؛ و ضرورت بی چون و چرای جامعه شناسی ، و شناخت مردم نیز از همین جا است . هر مدیریتی كه جز « مدیریت دانائی » باشد خواه نا خواه « مدیریت جهالت » است .

حال برگردیم به طبٌ سنٌتی در برخی از مناطق ایران ، و زمانی نه چندان دور كه محور بهداشت و درمان ایرانی « شكم » بود ؛ و قاعدتا" دومین سؤال طبیب :

-         چته ؟ ( چه درد و رنجی داری ؟ )

-         چه خورده ای ؟

و باز برگردیم به این كه بهداشت هر محل تابع مقتضیٌات ، و نهایتا" اكو سیستم آن محل بود . چون در یك منطقه خیار سبز ، توت ، انجیر ، یا ... زیاد بود مردم محل هم از آن محصولات استفاده و تغذیه می كردند كه « طبیعتا" » متناسب شرایط مزاجی و زندگی آنان در آن منطقه بود . امٌا از وقتی آرد ذرٌت ، گوشت هورمونی ، موز ، كاكائو ( بدون انكار فواید آنها ) و... وارد شد ...

طب ٌ سنٌتی ایران قبل از آنكه مطالعاتی تحت عنوان « انسان شناسی جسمانی » در این كشور وجود داشته باشد از اندام گرفته تا سایر مشخصٌات مردم خود را شناخته است ؛ آنها را تقسیمبندی كرده است ؛ بیماری های گوارشی و بنابر این شكم را امٌ الامراض تشخیص داده است ؛ و بنا به تجربیٌاتی شاید چند صد ساله و چند هزار ساله ... به مردم ( سودا مزاج ) خود توصیه می كند كه در مواقع عادی و به عنوان بهداشت و پیشگیری از بیماری ها چه بخورند و چه نخورند .

چه نخورند ؟

- غذاهای طبخ شده مانده ، و به خصوص شب مانده .

- گوشت گاو و گوسفند مادٌه و مسنٌ ؛ به خصوص گوشت بز ، گوشت گردن گوسفند ، و...

- ماست ، و بیش از ماست ، پنیر ( كه می گویند سردیمان می كند ، سنگینیمان می كند )

- هر آنچیزی كه مزاج را یبس می كند ...

چه بخورند ؟

-          غذاهای تازه و گرم ، عموما" با دارچین ، زیره ، زعفران و فلفل سیاه به صورتی بسیار كم ( و الٍا مثلا" مشهور است كه زعفران زیاد سبب اختلال روانی می شود ، زیره زیاد سبب عقیم شدن ، و...

-          توت رسیده ( تابستانی ) – شاه تو ت و...

-          انجیر رسیده ، ترجیحا" انجیر زرد و نیز سبز ( در صورتی كه كاملا" رسیده باشد )

-          خرمای تازه ( رطب ) و خرماهائی كه دارای پوسته ضخیم نبوده باشند

داروها :

-          شربت به – لیمو

-          شربت عسل

-          شربت رازیانه

-          ارده و كنجد

-          قدم زدن در جاهای مفرٌح

-          استشمام بوهای خوش طبیعی به خصوص گلاب ملایم .

-          خواب به مو قع و مرتب و لااقل هفت ساعت در شبانه روز      

 

نظرات() 

طبٌ سنٌتی در رویاروئی با لاغران سودائی مزاج

یکشنبه 22 آبان 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:پزشكی سنٌتی، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

با این لاغرهایعصبانی چه كنیم ؟

صادق هدایت

همین كه دماغ یكی را می بینید می گوئید این شخص « رشتی » است ، چهره استخوانی دیگری را « مازندرانی » تشخیص می دهید ، چشمان خاكستری – آبی را « خراسانی مشهدی » ، دماغ پهن را « خراسانی كاشمری » و... به ندرت هیچكدام از این ها ابروان پرپشت «اصفهانی » یا رنگ تیره مردمان « حاشیه خلیج فارس » را دارند . این ، ابتدای « انسان شناسی جسمانی » است ؛ كه ظاهرا" چیزی را هم ثابت نمی كند .

اما همین انسانشناسی جسمانی سبب شده است كه یك تیره و طایفه به فقر و فاقه گرفتار شود ، دیگری به انحراف جنسی بیافتد ، كشوری بسیار پهناور با آنهمه مردم به بلیٌه اعتیاد به تریاك گرفتار آید ، چه بسا ملل متعددی كه استقلال خود را از دست بدهند و قرن های قرن تحت الحمایه و مستعمره و نظایر آنها واقع شوند .

چون آنان كه به علوم حقیقی معتقدند به خوبی یاد گرفته اند كه چگونه این یا آن نژاد یا مردم را می توان خام كرد و به زیر سلطه كشید . یكی از پزشكان مدیر مطبوعاتی قبل از انقلاب ، كه به گمانم از روسها تعلیماتی دیده بود و در پی استخدام روزنامه نگار بود ، از من خواست دانشجویانی داوطلب روزنامه نگاری از رشته ادبیٌات كه لاغر باشند ، سری بزرگ با پیشانی بلند و صورتی افسرده ... داشته باشند به وی معرفی كنم !؛ امروز حتی برخی از همین مردم عادی ما ادعای قیافه شناسی دارند و معتقدند كه با دیدن قیافه یك نفر ، در همان لحظه اوٌل ، اخلاق وی را تشخیص می دهند ؛ و می دانند چگونه بر وی سلطه یابند . این كه ترك ها چه شكل اند و چه رفتاری دارند و لرها با چه فیزیكی به چه رفتارهائی می پردازند دیگر امروز نقل محافل عام و خاص كشور ایران است .

شاید باورتان نشود كه بسیاری از مسائل اقتصادی – سیاسی و دیپلماسی جهان بر اساس ژنتیك ، زیست شناسی ، و به طور كلٌی انسان شناسی جسمانی صورت می گیرد . می گویند كه وضعیٌت و شكل عمومی یك مردم بر روح و روان و رفتار عمومی آنها تاثیر می گذارد ، و می شود از این راه آنها را شناخت ؛ و ... انسان شناسی جسمانی به مطالعه ی مشخٌصات زیست شناسی انسان مثل نژاد ، رفتاری كه به صورتی ژنتیكی از آبائ و اجدادشان به ارث می برند ، نوع تغذیه و تاثیر آن بر سلامتی جسم و روح و رفتار ، تفاوتهای جنسی ، و... می پردازد ؛ و تا حدود زیادی از اینجا است كه می توان گفت فلان مردم چگونه مردمی هستند و فلان اشخاص با چنان مشخصٌاتی جسمانی چگونه ؟ نگاه كنید ، آیا چنین افرادی را می شناسید ؟ :

-          لاغر

-          سفید پوست

-          جمجمه بزرگ با پیشانی بلند

-          چهره ای شكسته و كشیده كه سنٌشان را بیشتر از واقعیٌت نشان می دهد

-          همیشه واقع گریز و در فكر و خیال و مضطرب

-          كم احساس و گوشه گیر

-          طبیعت سرد و خشك

-          بدبین ، ناراضی ، همیشه منتقد ؛ امٌا در عین حال :

-          اهل منطق و تحلیل منطقی قضایا ؛ و بنابر این اهل فلسفه ، نویسنده ای غالبا" رومانتیك

-          نسبتا" گریزان از علوم تجربی و به طور كلٌی واقعیٌت های زندگی

به این افراد ، اشخاص سودائی مزاج می گویند كه زیاد عصبانی می شوند ؛ و به خصوص در فصل هواگردش پائیز ، در مناطق گرمسیر و در برهه هائی تاریخی ...كه ممكن است كار دست خود ، خانواده و مردم خود بدهند ! و برای گریز از این خطر بالقوه چه باید بكنند ؟    

نظرات() 

طبٌ سنٌتی - عصبانیٌت - نزاع - جنگ و دعوا

شنبه 21 آبان 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:پزشكی سنٌتی، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

از « خاله زنك بازی » تا اسكندر و سعدبن ابی وقاص ، چنگیز و تیمور و سرنوشت جهان!

از قهر و نزاع و طلاق تا ...

 گردن كلفت و قرمساق !

طب ٌ سنٌتی امروز طبٌ عامیانه ، طب ٌ مردمی و... نیز نامیده می شود . بعضی از پزشكان پنجاه سال قبل آن را طبٌ خاله زنكی نامیده اند ؛ و یكی از پزشكان یزد در سال 1336 وقتی یكی از مراجعین به مطب از تجویز های یك پیرزن به كودكش سخن گفت معترضانه نهیب زد : آقا ، این « حرف پای چخ زنها » را ول كنید . « حرف پای چخ زنها » به گفته هائی مهمل و بی محتوا می گفتند كه زن ها ( ی لابد كارگر و كم سواد ) حین كار با چرخ نخریسی ، و  محض سرگرمی و رفع خستگی ، به زبان می رانده اند .

امٌا بعدا" دریافتیم كه ریشه اینگونه تجویزات در نسخه های طبیب های قدیم در مورد بیماریهای مشابه بود كه دیگران عمل كرده بودند ، نتیجه مثبت گرفته بودند ، و بنابر این بر اساس تجربه ( طبٌ تجربی ) ، درمان كننده بود .

مجموعا" مردم پنجاه سال قبل ایران ، تا آنجا كه ما دیده ایم ، « هواگردش » را سبب برخی از بیماری هائی می دانستند كه سبب عصبانیٌت افراد به خصوص افراد سودائی مزاج و صفرائی مزاج می شدند ؛ و چه بسا به عواقبی وخیم می انجامیدند؛ مثلا" از طلاق دادن زن گرفته تا شروع یك جنگ از سوی یك پادشاه و قتل عام گروه – گروه مردم بیگناه و...

*مردم كدام منطقه یا مناطق از ایران « وقت هوا گردش » تحت تاثیر قرار می گیرند ؟ ( و می بینید كه گفته می شود مثلا" مردم مناطق كاشان و یزد بیشتر صلح طلب اند و مردم مناطق .... بیشتر جنگ طلب )

* هوائی شدن ایشان بیشتر در چه موقعی از سال شروع می شود ، و در چه موقعی از سال اوج می گیرد ؟ ( اگر تاریخ را ورق بزنیم متوجٌه خواهیم شد كه در فلان شهر ، منطقه یا كشور بیشتر دعوا ها و منازعات در چه مواقعی از سال شروع شده شورش ها ، قیام ها و فراتر از آنها در چه ماههائی رخ داده اند )

* چه افرادی ، از چهار مزاج مشهوری كه در طبٌ قدیم ایران و طبٌ سنٌتی شناخته شده اند  ، بیشتر تحت تاثیر هوا قرار می كیرند ؟ سودا مزاج ها ؟ صفرا مزاج ها ؟ و..

* آیا می توان گفت كه مجموعه ای از خویشاوندان یا به اصطلاح فلان نژاد بیشتر تحت تا ثیر هوا گردش واقع می شوند ؟

در مردم شناسی شاخه هایی وجود دارد بنام قوم شناسی و نژاد شناسی كه یه شناخت این اقوام ( در ایران تحت عناوین مطالعات ایلات و عشایر ، فرهنگ غارت ، و... ) می پردازد .

در این مطالعات چه بسا برسیم به مردمی كه میبایست از قبل ( و لابد توسط مردمان دیگر جهان ) مهار شوند ، یا افرادی كه ممكن است چنگیز و تیمور و هیتلر آینده شوند ... و از همین حالا یكی دو زن را طلاق گفته اند و امثال آنان .

یا كسانی كه بیشتر تحت تاثیر عوامل طبیعی ( جغرافیا و آب و هوای محل ، نژاد انسانی ، نوع غذا ، و... ) ذاتا" جنگجو یا دارای فلان صفت خاصٌی معرفی می شوند و این مطلب از اینجا علاوه بر این كه به جنگ و شرارت و غارت و ... به طوركلٌی جان و مال و ناموس مردم مربوط می شود به شناخت اساسی آنها ، كه چگونه مردمی هستند ؟ نیز برمی گردد تا بتواند در سیاستگذاری ها برنامه ریزی های بهبود زندگیشان مؤثر واقع شود .

قاعدتا" شروع مطالعه با « انسانشناسی جسمانی » است كه به نظر برخی ( كه مثلا" آثار ابن سینا را نخوانده اند ) تحفه غرب است . حال آنكه تجربیٌات مردمی در این راه بسیار زیاد و چشمگیر است ؛ و حتی در اشارات و كنایات روزمرٌه آنان طی روز دیده می شود :

-  قدٌش بلند است ( احمق است ) ، عقلش در قوزك پایش هست ...

- نصفش زیر زمین است ( قدكوتاه زیرك )

- كلٌه گنده است ...

- پیشانیش بلند است

- چشمش تنگ است ...

- گوشش دراز است ...

- شامٌه اش قوی است ...

- گنده دماغ است

- دهن گشاد است

- گردن كلفت است

تا ... قرمساق و پا پهن ! 

 

نظرات() 

طبٌ سنٌتی - وقت هوا گردش

چهارشنبه 18 آبان 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:پزشكی سنٌتی، كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

روغن زیتون

وقت هوا گردش

در طبٌ سنٌتی ، بعد از نقش غذا و شاید به صورت مكمٌل آن ، موضوع « سردی كردن » و گر می كردن » انسان مطرح می شد ؛ و شاید به دلیل « سردی كردن » بسیار بیشتر نسبت به گرمی كردن بود ؛ و بعدها تحصیلكردگان جامعه متوجه شدند و نوشتند كه ا صل این سردی كردن هم بیشتر در فقر و كم غذائی و بدغذائی ، و به طور كلٌی نرسیدن كالری به بدن یا اختلال گوارشی بود .

سردی كردن در طول سال وجود داشت ؛ امٌا به خصوص در بهار و تابستان با استفاده زیاد از محصولاتی چون كاهو ، ریواس ، توت بادریزه ، خیار سبز ( به یزدی : خیار بالنگ ) ، هندوانه و... مطرح بود و راه حلٌش هم تقریبا" مشخٌص ، كه بعد انشاء الله شرح خواهیم داد .

امٌا گرمی كردن بیشتر از اوائل پائیز شروع می شد ؛ و عمدتا" در پوست افراد ظهور می كرد . اینجا دیگر زرد شدن رنگ ، انواع جوش ها ، لكه های قرمز بر بدن و ... را (1) به گرمی و گرمی كردن ، داغ شدن كبد ، و گاه صفرا نسبت می دادند ؛ و برای درمان ، به اصطلاح خود را به خوراكیهایی كه طبع سرد داشتند ، یا به صورتی مخفف « سرد » مثل چغندر و اسفناج و سركه ( و بنابراین « شولی » در یزد ، یا آش جو ، یا آش جو با سیرابی ، به یزدی : « آش جو شكنبه » ) می سپردند ) ماست ، كشك ، و ... سایر اضعاف شیر چون قره قوروت ( به یزدی : تلف ) هم  خوراك – دارو محسوب می شدند ؛ و مردم به این ترتیب به اصطلاح می خواستندبا یك تیر دونشان زده با یك خوراكی هم خودرا سیر كنند و هم خود را درمان . امٌا غالبا" درمان نمی شدند یا آنچنان كه باید و شاید درمان نمی شدند .

روی صورت پدرم ، در بخش چپ بینی ، لكٌه بزرگ قرمز رنگی پدیدار می شد كه به پوسته كردن و گاه كمی خارش و سوزش و... می انجامید . در آن زمان در دهه چهل در یزد 12 دكتر مشغول بودند كه نه تن از آنها وی را ویزیت كرده بودند و نتیجه نگرفته بودند ... مگر در حوالی 1345 كه با زیاد ماندن دو یا سه بار در حمام و استفاده از نوعی پماد بهبود یافت و من نیز میراث این بیماری پوستی را از پدرم داشته ام و دارم .

روزی پیرایشگری كه از بخشهای جنوبغربی گیلان بود و ضمن اصلاح موی سر بنده با یك همشهریش مجادله داشت ! برای فرار از مجادله با وی بحث لك را به میان كشید و گفت كه داروی آن را دفعه ی بعد به من خواهد داد . پس از بیرون آمدن از پیرایشگاهش همشهریش كه او هم بیرون آمده بود گفت این پیرایشگر می خواهد كمی روغن زیتون از مغازه من گرفته به تو بدهد و به قیمت خون پدرش به تو حساب كند ، بیا خودم مجٌانی به تو بدهم . نیم انگشانه كافی است .... این درمان را كه همه بلدند چطور تو نمیدانی . همه بلد بودند ، امٌا در منطقه آنها : علم پزشكی شفاهی منطقه ای !

حال با گستردگی وسایل ارتباط جمعی تقریبا" عطٌاری در تهران نیست كه نداند كه این بیماری بیشتر در اوایل پائیز ظاهر می شود و درمانش ، بستگی به شدٌت و حدٌتش ، این است كه چند مرتبه روغن زنجبیل ، سیاهدانه ، زیتون ، كنجد ، یا ... روی آن بمالند و البته كه رطوبت حمٌام و امثال آن هم در درمانش مؤثرند .

امروز به چنین بیماری هائی بیماری فصلی می گو یند . چهل – پنجاه سال قبل از این فصل یا در واقع تغییر فصل را اصل قرار می دادند و به آن « وقت هواگردش » می گفتند كه سبب امراض بسیاری می شود و دو زمان اصلی دارد : اوایل پائیز ، و اوایل بهار . طبٌ نجومی را خوانده اید ؟ *

* در دهه 1350 در تهران اكثر سلمانی ها رشتی بودند ، اكثر دلٌاكها مازندرانی ، اكثر حمٌام دارها ؟ یزدی ، و...  

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 16 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :