تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب تاریخ.صاحبمنصبان و سایر
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

نظرات مردم شناسان خارجی نسبت به ایرانیان (5) عقل كلٌ

چهارشنبه 26 مرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

عكس ، تزئینی است

در این كشور همه « عقل كلٌ » اند !

« با نفهم ترین و ابله ترین افراد ایرانی اگر صحبت كنید او به هیچ وجه حاضر نیست كه مخترع كشتی بخار و یا راه آهن را از حیث فهم و شعور بالاتر از خود بداند ولو اینكه در مقابل این اختراع از شدٌت حیرت دهانش باز بماند »

-----------------------

* كنت دو گوبینو . همان . ص 164

نظرات() 

این قدر نشناخته : آیت الله العظمی آقا سید یحیی موسوی یزدی -14

دوشنبه 24 مرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، تاریخ . دولتمردان و سیاستمداران، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

مدیریت استراتژیك

استراتژی ایرانی - اسلامی

صرفنظر از مدیریت چند ساله آیت الله العظمی آقا سیٌد یحیی موسوی یزدی در حوزه علمیٌ نجف ، قریب به نیم قرن مدیریت حوزوی – مذهبی – شهری – منطقه ای ایشان در یزد از هرلحاظ قابل تامل و مطالعه است ؛ مدیریتی است كه می تواند بیگمان منشاء و سرمشقی در هرگونه مدیریت استراتژیك اسلامی – ایرانی و به ویژه استراتژی ایرانی – اسلامی در مدیریت باشد . از استراتژی خروج ایشان از حوزه علمیٌه نجف ، كه مصرٌ به نگهداری ایشان به عنوان یكی از جانشینان احتمالی میرزای شیرازی بوده است به حدٌ كافی مطلع نیستیم ؛ امٌا استراتژی ورود ایشان به یزد و تصدی رهبری دینی – اجتماعی منطقه كاملا" قابل توجٌه است ؛ ایشان :

-          مستقیما" به شهر یزد وارد نشده اند تا ، بدون شك ، بنا به آوازه بلندی كه در مخالفت با استعمار – استبداد و اخباریون داشته اند بلافاصله با مخالفت روحانیان طرفدارآنان در یزد و بنابراین كارشكنی های همه جانبه مواجه نشوند .

-          در ضمن مستقیما" در میدان نبودن ، و با تشكیل كلاسی در واقع استراتژیك در تابستان در ییلاق ، اوضاع و احوال یزد را زیر نظر داشته مورد مطالعه ای كافی ( مطالعه اكتشافی ) قرار دهند .

-          ورودشان به شهر ، مسافرت ، و موقتی نموده موجی از مخالفت روحانی نمایان وابسته و نهایتا" بحرانی مذهبی – اجتماعی ایجاد نكند .

-          گرچه از نجف حكم داشته اند امٌا ورود به حوزه مدیریت بنا به حكم را نوعی مدیریت از بالا ، و از نظر مخالفان « تحمیل مدیریت » ، می دانسته معتقد به پذیرش و انتخاب مردم برای مدیریت بوده اند ؛ لذا رویٌه ایشان این بوده است كه بنا به اعلمیٌت مذهبی خود ، با رفتار و كرداری متواضعانه و منطقی مورد پذیرش مردم ناحیه واقع شده به اصطلاح مردم یزد به جای آنكه بر سر مردم خراب شوند در دل مردم جای گیرند .

-          تكیه بر اكثریٌت مردم شهر و بنابر این مردمان فقیر و به اصطلاح عوام بوده است ؛ مردم فقیر و در عین حال پاك ، مؤمن ، وطندوست و استقلال طلبی كه ، قاعدتا" با چراغ سبز نشان دادن آخوند حاج ملٌا جواد شیخدادی از شمال محلٌه شیخداد ، آقا میرزا محمٌد جعفر شریف ( كه از نوبت صبح تا عشاء به ترتیب امامت جماعت مساجد ملا اسماعیل – ساباط و شاه طهماسب را بر عهده داشته اند ) در منطقه شرق محله شاه عبد القیٌوم و به احتمال زیاد حاج میرزا علی اكبر مصلٌائی در منطقه جنوب ، به زودی مسجد شاه عبدالقیٌوم را مملو از جماعت نماز گزار دیده اند (1) .

-          ماندگاری در مسجدی نسبتا" كوچك و فاقد در آمد های مكفی وقفیٌات در مقابل روحانیان كمتر تحصیل كرده ای كه لدی الورود خواستار اقامه نماز جماعت در یكی از بزرگترین مساجد شهر بوده اند .

-          استقلال مالی و عدم چشمداشت به در آمدهای مذهبی و بالاتر از همه استغنای طبع ...

-          اتكائ به جای خود به خوشنامی و درستكاری اجداد روحانی – بازرگان خود.

-          سیٌد بودن كه از سادات بودن همیشه در امر روحانیٌت و مرجعیت نزد مردم شهر یك امتیاز محسوب می شده است .

-          عیادت شدن در همان روزهای اوٌل ورود به شهر توسط علمای عظام شهر و سایر بزرگان

-          نداشتن مخالفینی بالقوه در خاندان های بزرگ مذهبی شهر كه ، در عالم رقابت ، با مراجع از راه رسیده از خاندان های روحانی رقیب مخالفت می ورزیده اند ؟! ..

-          افزایش مقبولیٌت به دلیل وصلت با خاندان هائی حقیقتا" روحانی و فارغ از مادٌیات جهانی چون خاندان آخوند ملٌا جواد شیخدادی و آقا شیخ اسماعیل و آقا شیخ جعفر عقدائی ؛ كه به اخلاص در شهر شهره بوده اند .

-          عدم جاه طلبی و بنابر این رقابت های لازمه آن گرچه به جای خود مبارزی خستگی ناپذیر بوده اند . امٌا نوك پیكان حملات ایشان هیچگاه متوجه داخل جامعه روحانیٌت اصولگرای یزدی نشده همیشه متوجٌه دشمنان آن و دشمنان مشترك مذهب و وطن ، یعنی روحانیت غیر مخلص و عوامل استعمار و استبداد بوده است .

-          سادگی و بی آلایشی در زندگی ( بر خلاف برخی از به اصطلاح روحانیان آن زمان ) با وجود آنكه خود از خانواده ای نسبتا" ثروتمند بوده همسری از خانواده روحانی ( احفاد ملااسماعیل عقدائی ) و نسبتا" متمكن داشته اند ؛ و ... قرار گرفتن در جایگاه یك اسوه معنویٌت .

(1) مسجد شاه عبدالقیٌوم مملو از جمعیٌت می شده است ؛ حال آنكه بنا به گفته های متعدد كه بیگمان اسناد كتبی آنان نیز یافت خواهد شد در برخی از مساجد بزرگ یزد تعداد نمازگزاران به جماعت گویا گاه از تعداد انگشتان یك یا دو دست فراتر نمی رفته است .

نظرات() 

این قدر نشناخته : آیت الله العظمی آقا سید یحیی موسوی یزدی -2

چهارشنبه 12 مرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

       مردم یزد در اوج استعمار و استبداد

حضرت آیت الله العظمی سید محمد كاظم طباطبائی یزدی زمانی خواستار بازگشت آقا سید یحیی بزرگ به شهر یزد شده اند كه یزد توسط وابستگان انگلیس از یك طرف و وابستگان قاجاریان ؛ چون حاج امین الضرب كه املاك زیادی در یزد خریده قصد قبضه كردن اقتصاد این شهر را داشت تا حكٌام و نوٌٍاب قاجاری ، مورد تاراج قرار گرفته بود ؛ در سال 1289 قمری/1872 میلادی ، امتیاز استخراج معادن یزد ، چون معادن سایر نقاط ایران ، به یك یهودی انگلیسی بخشیده شده بود و در این میان ناصرالدین شاه و حكٌام و نوٌابش تقریبا" فقط و فقط به فكر عیش و عشرت خود بودند .

جالب توجه این كه در چنین شرایطی آیت الله العظمی طباطبائی آقا سید یحیی را كه گویا در برخی از مدیریت های حوزه علمیٌه نجف به جدٌیت و درستكاری شهره شده بودند به یزد فرستادند و در طرف مقابل ناصرالدینشاه نیز محمد خان والی را كه سابقه حكومت بریزد داشته كم تر از دیگران مورد اتهام بود به یزد گسیل داشت ...

در آن زمان از آیت الله العظمی آقا میرسید علی مدرس بزرگ ، كه مخالفتشان با بخشیدن امتیاز تنباكو به انگلیسی ها شهره عام و خاص شده بود ، به عنوان مرجع اعظم گرفته تا میرزا رضا عقدائی مشهور به میرزا رضا كرمانی حوزه های یزد را به منظور حفظ استقلال مقدمٌه چینی می كردند ... كه قحطی عظیم و خانمانسوز 1288 ه . ق ، از جمله به دلیل اختصاص دادن زمین های گندم خیز یزد به كشت سود آور تریاك توسط حاج امین الضرب و یارانش ، به وجود آمد ؛ و در چنین اوضاع و احوالی حكومت امیرنظامی قاجاری بدون توجه به خورد و خوراك و سایر نیازهای اساسی مردم جزوه های مدرنیستی در شهر توزیع می كرد ، و مالیات ها و قیمت ها را افزایش می داد ، و جهت كنترل هرچه بیشتر مردم در گسترش ابزارهائی مدرن چون تلگراف می پرداخت كه همین تلگراف در سال 1296 ه . ق به یزد هم كشیده شد (1) .

در این بحران اقتصادی – اجتماعی شدید ی كه اصولا" ناشی از نادانی حكٌام و نوٌاب آنها و نهایتا" استبداد و وطنفروشی به استعمار بود ؛ كه این خود بحران سیاسی جبران ناپذیری را حادث می ساخت روحانیان كه بزرگ ترینشان در شهرهای مشهد و اصفهان و یزد و شیراز و كرمان و... تهران فعالیت می كردند تنها ملجاء و حامی مردم بیگناه در قابل ظلم روز افزون استعمار و استبداد به شمار می رفتند .

بنابر این حكومت قاجار لابد بنا به توصیه ی مستشاران خارجی خود و در ادامه نوعی سیاست امیر نظامی در پی تضعیف و چه بسا حذف كامل روحانیان بزرگ از صحنه ی قدرت ایران بود كه نهایتا" هم در سال 1297 ه . ق وظایف اوقافی را از ایشان گرفته عملا" از قدرت به زیر كشید . از اینجا بود كه « تجٌار و كسبه » در حوالی سال 1300 ه . ق ، یعنی همان سال تولد فرخی یزدی ، بیش از پیش وارد صحنه مبارزه شدند ؛ و قتل هفت نفر بهائی در سال 1308 نیز تاحدود بسیار زیادی ناشی از همین مسائل بود .

در سال 1309 وبا نیز به سایر مصائب مردم یزد اضافه شد ؛ مردمی كه از اوج ترقی و تعالی دوران صفویٌه و افشاریه و حتٌی زندیه و ابتدای حكومت قاجار امروز تقریبا" به حضیض مذلٌت بیار نزدیك شده بودند : یكنفر كارگر یزدی به طور متوسط روزانه 15 شاهی مزد می گرفت كه با آن می توانست یا فقط 2 كیلو 250 گرم نان خریده به زحمت شكم یك خانواده چهار – پنج نفره را سیر كند یا فقط 450 گرم قند و شكر بخرد !

 

جنبش تنباكو درهمین سال 1309/آذر 1270 ش / دسامبر 1891 میلادی اتفاق افتاد كه موضع ضد استعماری و استقلال طلبانه مدرس بزرگ ، آقا سید یحیی و سا یر روحانیان یزد در آن شهره گردیده است ؛ و این دقیقا" همان زمانی است كه ، به قول آیتی ،« آیت الله » به مفهوم روحانی اعظم و قاضی شرع یك محل را فقط به مدرس بزرگ می گفته اند ...

اعدام انقلابی ناصرالدینشاه ، یا به قول برخی از رجٌاله های تهران ، پدرشان ! توسط میرزا رضا عقدائی ( كرمانی ) نه تنها مسائلی را حل نكرد كه بر آنان افزود ....و...و.... در چنین شرایط فوق العاده خطیر و ناگواری با فوت ناگهانی مدرس بزرگ ، و تقوا و كناره گیریهائی از سوی سایر علمای عظام شهر چون آخوندملٌا جواد شیخدادی ؛ و در برابر بازاری كه روز به روز بیش از بیش كنترل آن به دست طرفداران زرتشتی نمای باب می افتاد ، و حكٌام و نوٌابی كه اكثرا" تاثیر پذیریشان از باب به اثبات رسیده است ، مردم فقیر شده ی یزد كه حال حتی به صورت هائی گروهی خود را قابل انحراف ، به خصوص به سوی طرفداران باب ، نشان می دادند و...زعامت یزد بر دوش آیت الله آقا سید یحیی به شدٌت و خدٌت تمام سنگینی می كرد ....  

نظرات() 

تق و لق شدن ادارات دولتی از چند روز مانده به ماه مبارك رمضان

دوشنبه 10 مرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

رمضان در یزد (5)

تق و لق بودن ادارات و کارخانه ها

بسیاری از مطالعه گران فرهنگ و به خصوص مردم شناسان مبتدی تصورمی کنند که در مطالعه آداب و رسوم میبایست به زمان قدیم برگردند و متمایل به دوره پهلوی و حتی دوره قاجار شوند ! یعنی به تاریخ فرهنگ بپردازند و نه خود فرهنگ .

ببینید ! رسم است که هرساله روز ۲۲ بهمن راهپیمائی می کنیم ! این ٬بخشی از فرهنگ ( البته سیاسی ) کنونی ما است ؛ « رسم » است که درادارات در مواقع جشن ها ی مذهبی بنر تبلیغاتی بزنند ! و این نیز از رسوم موجود و مورد مطالعه فرهنگ شناسی و جامعه شناسی و مردم شناسی است ؛ و نه این که سابقا؛ موقع سحر مردم برای روزه گرفتن بابوق حمام بیدار می شده اند ! آن مربوط به گذشته و بنابر این« تاریخ فرهنگ » است .

حال در ماتریکس های مردمشناختی ٬ یعنی برخورد پدیده های جدید با پدیدههای قدیم ٬ رسومی جدید حادث می شوند که ابتدا « مد » ( صرفا؛ مورد مطالعه جامعه شناسی ) خوانده می شوند و بعد که تثبیت شدند به صورت رسم اجتماعی ( بیشتر مورد مطالعه مردم شناسی ) در می آیند ؛ مثل همین کوتاه کردن زمان کار ادارات در ماه مبارک رمضان ٬ و روزی که نسخ شدند به تاریخ می پیوندند .

می گفتند در یکی از دهه های ۱۳۲۰ یا ۱۳۳۰ وقتی تعداد قابل توجٌهی از کارگران یکی از کارخانه های یزد تقاضای مرخصٌی هائی برای ایام ماه مبارک رمضان کرده بودند مدیر کارخانه یک خط تولید را تعطیل کرده بود و این « رسم » تا سالها ادامه داشت .

در دهه 1350 در اداره ثبت اسناد و املاک یزد که به دلایلی شغلی با آن مرتبط بودیم به ما توصیه می کردندکه تا ماه مبارک شروع نشده است کارهای مربوطه مان را انجام دهیم که ...

چند روز مانده به ماه مبارک رمضان برخی که مجبور به مسافرتی ضروری بودند به انجام آن می پرداختند تا طی این ماه بتوانند با فراغت خاطر به روزه گرفتن بپردازند . گروهی سه روز مانده به ماه مبارك را به اصطلاح به « پیشواز » می رفتند كه در آینده خدمتتان خواهم نوشت انشاء الله .

حقیقتش را بخواهید در سال 1344 كه به دلایلی با ادارات مختلف یزد رفت و آمد زیادی داشتم از چند روز مانده به ماه مبارك رمضان ادارات دولتی تق و لق بودند ، درست مخالف بازار شهر .

نظرات() 

بیستمین سالروز درگذشت دكتر غلامحسین صدیقی

جمعه 9 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، كلٌیات.سایت.نویسنده، 


 

برعلیه « ابن الوقت » ها ، امٌا خود بسیار زیرك ،

 مدیر استراتژیك ، پیش بین و موقع شناس....

 

پدر جامعه شناسی ایران نه برای این كه خود تدریس نكند ، بلكه برای این كه دانشجو را از حالت انفعال و صرفا" حفظ كردن درس ( و پس دادن آن و فراموش كردنش ! ؛ یعنی بزرگترین درد آموزش عالی ما تقریبا" در همه زمانها و مكانها ... ) به در آورد ، وی را به تحقیق ، و تالیف ، و ارائه سمینار وادار می كرد ؛ به نحوی كه به نظرم اثر بخشی و بهره وری آن چند و چندین برابر روش های آموزش متداول در آن زمان بود ؛ تا این كه :

دانشجوئی بنام رهبری ؟ به ارائه سمینار در خصوص سوسیالیست ها پرداخته بود و حالا دیگر دكتر صدیقی ( كه به همراه احسان نراقی و پیروان وفادارش به اجتماعگرائی ، و بیش از همه طلب مردم سالاری و عدالت اجتماعی شهره بودند ) اجازه داده بود كه نوشته های نسبتا" خوب دانشجویان را تكثیر كرده در اختیار هركس كه می خواست قرار دهیم .

مطالبی در آن سمینار( كه شخصا" حضور نداشتم ) ارائه شده بود كه می گفتند از بیرون ، توسط گروههائی چپگرا ، به رهبری دیكته شده است ؟! . آقای نیكخو مرا خواست و دوستانه در خواست كرد جزوه را چاپ نكنم . عرض كردم كه نماینده دانشجویان هستم پس از كلاس آتی از آنان می پرسم كه جزوه را چاپ كنم یا خیر ؟ مهدی محقق هم مرا خواست و گفت یكی از همشهریانت كه فامیلت را دوست دارد ( كه بگمانم  منظورش محبوبی بود ) گفته است كه جزوه را چاپ نكن ! و پاسخ من این بود كه ایشان رئیس گروه شده است یا رئیس دانشكده ؟ رئیس من دانشجویان و پس از آن هم دكتر صدیقی هستند . دانشجوی مربوطه نیز گویا در تنگنا قرار گرفته بود ( برخی به بنده می گفتند كه نقش ایفاء می كند ... ) و دستنویسش را ارائه نمی كرد و دانشجویان هم فشار آورده جزوه می خواستند !!! .

دكتر صدیقی مرا خواست و گفت جزوه به دست شما رسید ؟ گفتم خیر ! گویا دانشجویان ارائه كننده جرئت نمی كنند به دست من بدهند .ازبیرون هم بارها آمده اند كه پنجاه نسخه از آن را بخرند ! . گفت دقیقا" مسئله همین است ، شما فكر نمی كنید كه چرا از بیرون آمده اند كه بخرند ؟ ! مگر شما كار آزاد می كنید ؟ پلی كپی و تكثیر نفرمائید ( وی همیشه به اصطلاح لفظ قلم و درواقع بسیار محترمانه حرف می زد ) مگر این كه متن آن را بنده ببینم ، و بعد هم جز بین دانشجویان كلاس توزیع نكنید ! . گفتم به چشم ، شما استاد در سخت ترین شرایط بحرانی وزیر كشور بوده اید و بنده هم دانشجوئی شهرستانی و چشم و گوش بسته و.... لبخند تلخ و معنی داری زد و گفت :

 - گاهی تصدی وزارت كشور در یك زمان انقلابی بسیار آسان تر است از اداره یك گروه آموزشی در این اوضاع و احوالی كه خودتان شاهد ید .

مرحوم دكتر نادرافشار نادری وارد دفتر شد و سؤال از بنده كه چرا جزوه مرا چاپ نكرده ای ؟! ... كه دكتر موقعیت بنده را كنایتا" به وی متذكر شده گفت : مبادا آقای دكتر ایشان را با كارمندان موظف دانشكده اشتباه گرفته باشید ! ایشان موظف به چاپ و تكثیر جزوه ها نیستند و تاكنون چیزی هم از جیب خودشان گذاشته اند ( نمی دانم از كجا متوجه شده بود ) ؛ و به دكتر كتبی نیز كه می خواست با من صحبت كند در عمل اجازه نداده مرا نزد خود خواند و پس از رفتن آن دو گفت : من هم مثل شما روحانی زاده هستم و شما هم اگر قبول داشته باشید مثل بنده صدٌیق  ؛ آن مثل روزه شك دار چیست ؟ گفتم : می گویند « روزه شك دار نمی گیریم » . گفت پس شما هم به من اعتماد كنید ، شك كنید و روزه نگیرید ؛ این حرف را هم هیج جا بازگو نكنید . متوجه شدم كه دوره نمایندگیم به پایان رسیده است .

یك هفته بعد از آن نیكخو به من گفت شما دیگر نماینده نیستید ؛ و...

چند روز بعد با دكتر صدیقی در راه پله های دانشكده به یكدیگر رسیدیم . لبخندی فاتحانه و واقعا" پدرانه بر گونه هایش نشست و گفت شنیده ام شانس آورده اید ؟.

زیر آن چهره به ظاهر بسیار خشك و مقرراتی چیزی جز یك دنیا عاطفه برای فرد فرد دانشجویان و در واقع افراد و خیر خواهی ملت ایران نبود ؛ چهره ای كه در زندگی من تا سال 1356 كه به پاریس برای ادامه تحصیل رفتم باقی بود .

خدا در این سالروز فقدانش ( كه نهم اردیبهشت 1370  بوده است ) رحمتش كند كه قبل از هرچیز انسانی واقعی ، و فرهیخته ای حقیقی ؛ و آنگاه معلم ادب و اخلاقی بود كه از اساسی ترین لوازم ضروری ترقی و تعالی شمرده می شوند .  

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 16 
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :