Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

دكتر غلامحسین صدیقی - 5

پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

دكتر غلامحسین صدیقی

طرٌاح مكتب جامعه شناسی ایرانی

اعتراض بیشاز نود درصد از دانشجویان كلاس جامعه شناسی عمومی 1346 ، و مشخص تر از همه اعتراض امثال دكتر عظیم رهین ( اوراهم خدا رحمت كند )

 

 

برخی از دانشجویان كلاس جامعه شناسی دكتر صدیقی در سالهای 1346 و 1347
از راست به چپ : امیر پرویز پویان- استاد عبد العظیم پویا - دكتر فرهاد ناظر زاده كرمانی و نكارنده این سطور : علیرضا آیت اللهی

امیر پرویز پویان ، شایان ، داوری ، مهدیان ، و... این بود كه دكتر غلامحسین صدیقی به جای جامعه شناسی ، فلسفه تدریس می كند ( كه مگر می شد در یك مكتب فونكسیونالیستی بدون اتكاء به فلسفه ، جامعه شناسی را تدریس كرد ؟! ) ، تدریسش در قالب كلاسیك نیست ؛ و اصولا" چرا كتاب جامعه شناسی را تدریس نمی كند ؟ یا لااقل در برنامه ریزی درسی ما قرار نمی دهد ؟ و معمولا" هم چون دانشجویان ، جوان – كم تجربه – احساساتی – آرمانگرا و بنابر این ناراضی هستند تا حدودی به سوی دانشجویان بلندگوی انتقاد ( كه شاید خود در واقعیت به حرفهای خود اعتقاد نداشته باشند ! )  جذب می شوند و فضائی نامطلوب در آموزش دانشگاهی ایجاد می شود . این مسائل ، به ویژه عدم تعیین كتابی درسی و آنهم با وجود كتاب ارزشمند « زمینه جامعه شناسی » كه مرحوم امیرحسین آریانپور ترجمه كرده بود ، در ذهن خود من نیز وجود داشتند كه وقتی در موقعیتی مناسب نزد دكتر صدیقی مطرح كردم با اندك توضیحی گفت :

-         به نظر شما آن كتاب مناسب جامعه ایرانی و در خدمت به آن است ؟

من بی سواد چه بگویم ؟

سالها بعد متوجه شدم امیر حسین آریانپور به عضویت در حزب توده ( حزبی سیاسی و طرفدار شوروی سابق كه به عنوان رقیب جبهه ملی استقلال طلب و آزادیخواه ، كه دكتر صدیقی یكی از سه – چهار بزرگ آن بود ) متهم شده بود ؛ و گفته می شد كه بدون امانتداری در ترجمه كتاب آگبورن و نیمكف ، از خود بخشی در جهت دهی خواننده به سوی شوروی در آن گنجانده بود ! . به علاوه تا آنجا كه من متوجه شده ام ؛ دكتر صدیقی :

-         به جامعه شناسی آمریكائی معتقد نبود

-         سعی داشت با بازگشت به سرچشمه های جامعه شناسی در فلسفه و... به نوعی ، مكتب جامعه شناسی ایرانی را راه اندازی كند .

-         این كه فقط یك كتاب منبع قرار گیرد را تنزل آموزش دانشگاهی به سطح دبیرستان می انگاشت .

-         كتابی كه ماخذ یا درواقع منبع قرار می گرفت ذهن دانشجو را منحصر و محدود به خود ساخته فقط افكار یك جامعه شناس را به وی دیكته می كرد .

-         و.....

 دكتر صدیقی به شدت به نظری بودن و نسبی بودن علوم اجتماعی معتقد بود ؛ و بر همین مبنا خلاصه ای از آرائ تمام جامعه شناسان و مكاتب بزرگ جامعه شناسی را نزد دانشجویان مطرح می كرد تا آنان ( به مذاق ایرانی و برحسب نیاز كشور خود ) آنچه را كه می خواهند به اصطلاح گلچین كنند و اما ... ما در آن سطحی نبودیم كه این همه برنامه صحیح و دلسوزانه وی را درك كنیم و آنطور كه شاید و باید سپاس گزاریم ؟! .

سالها بعد پروفسور ژولن در فرانسه در سمیناری در شهر اكس آن پرووانس گفت ممكن است یك وزنه بردار دویست كیلو وزنه را به مقصد برساند یا چهار نفر كم توان تر هركدام 50 كیلو را كه همان بشود ... اما در دنیای علم چهر یا حتی چهل نفر نمی توانند چهل فرمول بنویسند كه جای یك فرمول نسبیت انشتین را بگیرد ...

نظرات() 

بزی كه دو قلو زائید و جنگ شیر و الاغ

چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، تفنن و سرگرمی، 


شیری كه خرتر از خر بود !

ناصر ، شاعر مشهور یزدی ، بین منزل و محل كارش، در یزد ، از كوچه پوستفروشها منشعب از كوچه آب انبار هاشم خان در محله سهل ابن علی ، می گذشت . و چون نابینا بود دستش در دست فرزند آن روزها حدودا" سی ساله اش كه گویا معلم دبستان بود ، مطمئن و موقر قدم برمی داشت . پدرم هم در رفت و آمد به دفتر اسناد رسمیش ، البته در جهت عكس مسیر ناصر ، از همان كوچه می گذشت و گاه این عبورها همزمان می شد و من در خدمت پدر ، و پدر كه به ناصر سلام می كرد و وی پاسخ می داد .

یك روز هنوز به هم نرسیده بودیم كه ناصراز پسرش پرسید : میرزا جواد است ! نه ؟ . پسرش گفت : بله ، آمیرزا جواد هستند . ناصر پرسید : بچٌه هم با اوست ؟ . پسرش گفت : پسرشان است ، دومی ! .

پدرم به ناصر كه نمیدانم چند سال از وی بزرگتر بود سلام كرد . ناصر گفت : صدای پایت را می شناسم ؛ صدای پای بچٌه ات را هم دفعه بعد می شناسم ؛ این یكی اسمش چیست ؟ پدرم گفت : علی رضا . ناصر پرسید : كربلائی حسین آمد سندش را امضاء كند ؟ . پدرم گفت : بله ، مخارج سند را هم خودش پرداخت .ناصر كه همیشه قیافه ای بسیار جدٌی و بسیار با وقار داشت لبخند مختصری بر لبانش نقش بست و گفت : كربلائی دیشب می گفت چرا خبر دوقلو زائیدن بز « عباس برجین » را در روزنامه تان نمی نویسید !!! . پدرم گفت : خوب دیگر ؛ فكرش همین اندازه قد می دهد ...  ناصر گفت : نه ! می گوید به خصوص چون این بز چند سال نمی زائیده ، خیلی مهم است كه حالا زائیده ! و باورش نمی شد كه ما خبر آن را در روزنامه مان نیاوریم !!! .

چند سال بعد از آن مهم ترین خبر روزنامه كیهان ، كه آن روزها پر تیراژترین روزنامه ایران شناخته می شد ، این بود كه در باغ وحش مشهد ( در محله كوه سنگی ) خری با لگد شیری راكشت . به عمویم ، مرحوم میرزا باقر ، گفتم  : حالا چرا این خبر اینقدر به دهن مردم مزٌه كرده است ؟ . این عمویم كه هفت – هشت داستان جذٌاب از خودش ساخته بود و برای نزدیكانش تعریف می كرد ( و اگر چاپ كرده بود امروز نامش جزء معدود رمان نویسان یزد می آمد ) پاسخ داد چون شیر سمبل قدرت است و خر سمبل حماقت ! .گفتم : ولی می گویند كه آن شیر ، مریض و پیر و فرتوت بوده است و طی یك حادثه كشته شده است ؛ گفت ظرافت موضوع را نگرفته ای : شیری كه سمبل قدرت و ذكاوت و سلطنت بلامنازع بر سایر حیوانات شناخته می شده است مرتكب چنان خریٌتی شده كه پشت سر خر قدم برداشته است و با یك لگد او جان به جان آفرین تسلیم كرده است ؛ خرتر از خود خر ! .


حق ندارد رجز بخواند ؟!!! .

------------------------------------------

* این یكی به حدی قاطی پیدا كرد كه اصلا" ابدا" اسمش را خاطره نگذاریم !

فقط نتیجه می گیریم كه ، بلانسبت ، پشت سر خر نباید راه رفت ! همین !

نظرات() 

دكتر غلامحسین صدیقی-4

چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

دكتر غلامحسین صدیقی 

جامعه شناس ، قانونمند ، واقع بین و منصف .

كلاس جامعه شناسی عمومی سال 1346 رشته ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران را ، البته نسبت به زمان و مكان خود ، شاید بتوان به اصطلاح « تاریخی ترین كلاس این كشور»  محسوب كرد . ناگاه تصمیم گرفته بودند كه تقریبا" تمام دانشجویان دانشكده ادبیات در همان ترم باید درس جامعه شناسی عمومی را بگذرانند كه تعدادمشمولان از 500 نفر می گذشت و ابتدا حدود 450 نفر برای كلاس ثبت نام كرده بودند حال آنكه ، در غیاب سالن های اجتماعات نسبتا" مجلل كنونی در دانشگاهها ، اتاق كلاس مربوطه بیش از 180 نفر جای نشستن نداشت ، و نهایتا" هم لااقل 350 نفر ثبت نام كردند ( كه بین ترم هم بین 15 تا 20 نفر ریزش دانشجو داشت ) ؛ و آنهم از سوسول و كوچول گرفته تا به اصطلاح اره و اوره وحبیب و غریب...و شاید غالبا" خوشحال از این كه چنین كلاسی نمی تواند توسط استاد مربوطه كنترل پذیر باشد و جیم شدن چه آسان

این كه مثلا" می نویسم غریب ، چون شخصا" با این « غریب » دوست هستم ، كلاس ساعت 8 شروع می شد و ایشان ساعت 9:30 ، حالا از دماوند یاكرج و قزوین و ساوه می رسید به كلاس استادی كه به شدٌت به قواعد و مقررات و نظم و به خصوص عدالت و رعایت حرمت دیگران معتقد بود .

شمس عراقی كه از كارمندان دانشكده بود به من اشاره ای حاكی از این داشت كه

 

دكتر مهدی محقق

 

 معاونین دانشكده كه به گمانم دكتر شاه حسینی و به خصوص  مهدی محقق بودند چنین كلاسی را چون یك « تهدید » برای این استاد اعظم دست و پا كرده بودند ! غافل از این كه تهدید بیشتر متوجه دانشجویان و آموزش در مملكت بود ؛ به علاوی صدیقی معمولا" هرتهدیدی را تبدیل به فرصت می كرد و در اینجا شاید مطالعه جامعه شناسی آموزشی ایران !

اگر اشتباه نكنم یك بار از فحوای كلامش چنین متوجه شدم كه اولین درس جامعه شناسی در اعتقاد به اصالت جامعه و ضرورت وجودی آن است ؛ این اعتقاد ملزم به رعایت قوانین و مقررات اجتماعی است ؛ و در غیر اینصورت نه تنها اجتماعی نبوده ایم كه « ادب » نداشته ایم و حرمت جامعه و همنوعان خود را شكسته ایم : حضور به موقع و مداوم در كلاس درس ، اولین درس جامعه شناسی ، و انجام وظیفه محوله در برابر جامعه است ،و به همین دلیل هربار حضور و غیاب می كرد و آنهم با خواندن حدود 340 – 350 نام كه نیمی از وقت كلاس را می گرفت !

من جرئت و شهامت این را یافته بودم كه اعتراضات كثیر دانشجویان را به وی منتقل كنم و هربار هم در برابر منطق و استدلال وی باز میماندم .

خیلی ها معتقد شده بودند كه دكتر صدیقی از زیر بار تدریس در می رود !!!، جامعه شناسی تدریس نمی كند! و درامی در پس این كلاس نهفته است ... : زور می گوید ! .

سخت گیری وی در همین بود كه اگر حضور و غیاب نمی كرد نیمی بیشتر از دانشجویان اصولا" سركلاس حاضر نمی شدند و با حضور و غیاب ، به خصوص در نخستین جلسات ، یكی به جای دیگری اعلام حضور می كرد ، یا توقع داشت با حضوری ده دقیقه ای دانشجوی كلاس محسوب شود و... طی این فرایند موردی پیش آمد كه به اصطلاح دانشجویان را بسیار خوش آمد ( و در عمل نقش سوپاپ اطمینان را بازی كرد ) :

اكثرا" كلاس جامعه شناسی عمومی وی به این ترتیب بود كه در خصوص هر جامعه شناس ، یا هر مكتب جامعه شناسی ، تكلیفی به پنج نفر از دانشجویان می داد تا سمیناری عمل شود . جزوات درسیی كه من تهیه می كردم خلاصه تقریرات دانشجویان بود و هرجا كه استاد دخالت كرده چیزی را تصحیح یا تكمیل می كرد تحت عنوان « از بیانات استاد » در جزوه می آوردم . در یك جزوه در جائی كه استاد دخالت كرده بود تیتر زده بودم :

زور : از بیانات استاد !

دانشجویان مضمون كوك كرده بودند كه آیت اللهی به زورگوئی صدیقی اشاره كرده است و هركس به من می رسید تشكری می كرد و بارك اللهی می گفت ! . یك روز چون خانم دكتر ظفردخت اردلان به من گفت كه موضوع به گوشش رسیده است رفتم به عذرخواهی از این « خبط» ؟! . دكتر غلامحسین صدیقی ، مردی با آن جذبه و وقار ، لبخند پدرانه ای زد و به من گفت : به شوخی و شیطنت دانشجویان كار نداشته باشید ؛ شما درست نوشته اید ، روش تنظیم شما اینگونه بوده است و درست هم بوده است

نظرات() 

دكتر غلامحسین صدیقی - 3

سه شنبه 6 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ . دولتمردان و سیاستمداران، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

درست كار ، بی ریا و منصف

بعد از ابتلاء به میگرنی بسیار سخت و انصراف از خواندن معماری ( كه هنوز دانشجوی رسمی آن هم نشده بودم ) چون شنیده بودم كه علوم اجتماعی به چهار گرایش اقتصاد – جامعه شناسی – حقوق و مدیریت ؟ تقسیم خواهد شد واحد های اقتصادی بیشتری انتخاب كردم تا یا گرایش اقتصاد را انتخاب كنم یا اصولا" تغییر رشته بدهم .بنابر این درس « اقتصاد » دكتر جمشید بهنام رانه تنها خوب یادداشت كردم ، بلكه با مراجعه به كتابهای دانشگاهی و مشهرر اقتصادی ، آن را تكمیل ! و منتشر كردم .

در آن زمان دانشجویان رشته علوم اجتماعی بین 17 تا 55 ؟ سال ( امثال آقایان ممتازی و آل طه ) داشتند ؛ بیش از نیمی از مردان كلاس ، به خصوص در آموزش و پرورش ، شاغل بودند ، و گاه ضمن داشتن مسؤولیتی در آنجا دارای 5 – 6 بچه قد و نیم قد و یكی هم با داشتن چهار بچه در آستانه طلاق ، و...كه چهار – پنج نفر از این گروه اخیر الذكراز بنده نزد دكتر صدیقی شكایت برده بودند كه آیت اللهی از خود بر حجم درس اقتصاد افزوده است ، و بی خبر از استاد مربوطه ( دكتر نراقی ) جزوه ای برای درس امور و مسائل اجتماعی وی از خود در آورده است ، و...دكتر صدیقی در هرمورد آنان را به استادان مربوطه راهنمائی كرده بود .

دكتر بهنام به حمایت كامل از بنده برخاسته بود .

دكتر نراقی منشیش را مامور تماس با من كرده بود كه وقتی گفتم فقط برای چهارتن از دوستانم یك مقاله امورو مسائل اجتماعی را كپی كرده ام گفت دكتر این را به حساب فعالیت فوق برنامه شما می گذارند ( و بعدا" دكتر نراقی یك نمره 20 كه به هیچكس نداده بود زیر برگه امتحانیم گذاشته بود ! ) .

دكتر احسان نراقی

امٌا دكتر صدیقی پس از چند روز مرا خواست و گفت از آدمی مثل شما بعید است ! تكمیل درس استاد برعهده شما نیست . شما كه خانوادتا" امانت دارو درستكار هستید باید بدانید كه درس استاد هم یك امانت است ؛ « كار از درستكاری عیب نمی كند ! » و وقتی تعجب را در چشمانم خواند ، با لبخندی خشك گفت : بله ، كار از محكم كاری عیب نمی كند ، محكم كاری همان درستكاری است . شاید چیزی از بیانات استادان از قلم بیاندازید ... اما چیزی از خودتان یا هر كتابی هرچند هم معتبر و هرچند هم مورد تائید استاد مربوطه ، اضافه نكنید ؛ بعضی ها شاغلند و وقت آزادشان كمتر از شما است .

درستكاری دكتر غلامحسین صدیقی بسیار مشهور بود . می گفتند یك بار كه بسیار عجله داشته است و راننده اش ( كه یزدی بود ) ، بدون آنكه وی خواسته باشد ، محض خدمت به وی و سریع تر رسیدن به مقصد ، از جهت خلاف ، وارد یك خیابان یكطرفه شده است افسر راهنمائی را صدا زده و از وی خواسته است كه به خاطر این خلاف ، راننده اش را جریمه كند . یا می گفتند دكتر صدیقی به خانمش كه دانشجویش شده است حاضر نشده است برخلاف مقررات حتی نیم نمره ارفاق كند ؛ و....

نظرات() 

دكتر غلامحسین صدیقی - 2

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

دكتر غلامحسین صدیقی

تیز هوش ، باحافظه ، مدیر و مدبٌر

دكتر غلامحسین صدیقی فكر نمی كرد كه من بتوانم از عهده انجام وظایف نمایندگی حدود 400 نفر دانشجو برآیم . اما من بیش از هر چیز از « فرصت » ها یا به اصطلاح روابطم كمال استفاده را بردم :

-         چون با جامعه ورزشی محشور بودم قبل از همه موافقت ناظم دانشكده ، مرحوم نیكخو ، كه داور مسابقات كشتی بود را جلب كردم كه كمد های سهمیه دانشجویان علوم اجتماعی را كه به تصرف دیگر دانشجویان در آمده بود به آنان باز گرداند .

-         چون آقای دكتر شاه حسینی ، معاون دانشكده ، كه در رادیو ایران هم كار می كرد همكاری افتخاری بنده با بخش فرهنگ مردم آنجا را دیده بود از وی نیز بابت گچ و تخته سیاه تا سایر امور مساعدت هائی گرفتم

... و رسید به تهیه جزوه های دانشجوئی كه تا به آن روز به صورت مسئله نسبتا" لا ینحلی باقی مانده بود ؛ و من چون بسیار تند نویس بودم و دستی هم به قلم داشتم با مدد گیری از چند دانشجوی دیگر از عهده آنها هم برآمدم .

استادان علوم اجتماعی ، به خصوص دكتر علیمحمد كاردان ، دكتر محمدعلی جمشید بهنام ، دكتر شاپور راسخ ، دكتر احسان نراقی ، و... از كار افتخاری بنده اظهار رضایت كرده بودند .و تعجب مردی بسیار زیرك و محقق چون وی را بر انگیخته بودند كه چگونه این جوان 19 – 20 ساله ی 40 كیلوئی ! از عهده همه ی این كارها برمی آید ؟! .و وقتش را رایگان در اختیار سایر دانشجویان می گذارد ؟ ( لابد كاسه ای زیر نیمكاسه است ؟ ) .

اوایل آذر 1345 ، یكبار كه به حضور دكتر صدیقی رسیدم با مهربانی و عنایتی كه به ندرت دانشجوئی از وی دیده بود و سراغ داشت ؟! شروع به سؤالاتی كرد كه ...آیا پدر شما از مردان دولتی هستند ؟ و وقتی كه پدرم را معرفی كردم با تعجب بسیار وی را شناخت ! گفت : شما فرزند آقا میرزا جواد آیت اللهی هستید ؟ خیلی هم شبیه به ایشان هستید . پرسیدم مگر شما ایشان را می شناسید ؟ گفت : بنده ایشان را در منزل حائری زاده دیده بودم ، مردی بودند بسیار مؤدب ، متواضع ، بی آلایش و صریح اللهجه ! . گفتم : بله ، از دوستان قدیمی حائری زاده هستند و... حس كردم چندان خوشش نمی آید كه از ابو الحسن حائری زاده صحبت كنم .

گفت آن آقای خطیب را یافتند ؟ نهایتا" چه شد ؟ . شگفت زده از حافظه اش گفتم : مرحوم خطیب المجالس پدر مادرم بودند ، از شهر خود قهر كرده بودند و... نهایتا" هم بر سر میعاد گاه ملاقات با پدرم حاضر نشدند . ... گویا بعدا" هم در خیابان ملٌت مورد ضرب و شتم سیاسی قرار گرفته در اثر جراحات وارده فوت كرده اند ..

دكتر صدیقی گفت پدرتان مرد شریفی هستند ، سلام بنده را به ایشان برسانید ... این گروه هم ( حائری زاده و... ) همینطور بودند ! تا می توانستند از دوستانشان استفاده می كردند و همین كه جریان عوض می شد دیگر آنان را نمی شناختند ...

متوجه شدم كه حالا دیگر دكتر غلامحسین صدیقی و ابوالحسن حائریزاده و امثال وی با یكدیگر دوست نیستند ، و در چشمان مكدٌر از خاطرات ، اما در عین حال نافذش هم خواندم كه شك ٌ و تردیدش نسبت به بنده كاملا" رفع شده است . او حتی موقع بیرون آمدنم چند قدم مرا مشایعت كرد !!! .

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 16 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو