تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب محصولات كشاورزی .
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

همه زندگی ما توت است - 3

دوشنبه 23 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:پزشكی سنٌتی، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، محصولات كشاورزی .، خوراكیها و تغذیه، 

تصویر


 

 

 

 

 

 

 

 

از توت گرفته تا شهد توت ، سركه توت ، مست كردن با توت ؟!

توت آجیل،توت و گردو  و حلوا توتك !

توت ، ویتامین آ و ث دارد ، و سرشار از فیبر است كه مزاج را به خوبی لینت می دهد ، و... حال مگر ما مردم موقع توت خوردن به خواص آن فكر می كرده ایم و فكر می كنیم ؟ .

توت سفید برای مردم ، و به ویژه مردمان روستاهای جنوب كویر مركزی ایران ، یك غذا یا لااقل یك میوه بود . برای برخی از این خانواده ها « قوت لایموت » بود .و شاید در برخی از این روستاها بیش از نیمی از میوه مصرفی مردم را تشكیل می داد ؛ به اضافه ی این كه درجات پست ترش به مصرف خوراك دام هم می رسید . گویا صنایع شهدسازی و سركه سازی از توت سفید نیز وجود داشته است .

شخصا" شهد توت را بین سالهای 1330 و 1334 چندبار با ماقوتك خورده ام كه درهمان حوالی1334 جای خود را به شهد خرما داد ؛ تقریبا" بلافاصله شهد انگور جای هردو را گرفت و در سالهای دهه 1350 دیگر به ندرت از این سه نوع شهد در تهیه ماقوتك و فالوده و امثال آنان استفاده می شد .

سركه توت هم شنیده ام كه وجود داشته است ؛ امٌا شخصا" ندیده و نچشیده ام .

امٌا موضوعی كه گاه پیش می آمد گویا مست كردن برخی از روستائیان در اثر خوردن مقدار معتنابهی ازتوت داغ شده در مقابل آفتاب بود كه می گفتند فلانی« توتی » شده است ؛ و...

گاهی به توت هائی كه شیرین تر بودند توت شهد هم گفته می شد .

توتی كه شیرین تر و درعین حال دارای حجم آب كم تری بود مناسب خشك كردن می دانستند و آنهم دانه بلندش را بیشتر برای فروش برای آجیل و غیره و سایرین را برای مصرف خودشان .

شاید كمتر قابل یاور باشد كه توت سفید در پنجاه – شصت سال قبل از این از هر لحاظ بسیار بسیار متنوع تر از امروز بود . در باقی آباد یزد در سه باغچه مجاور كه مجموعا" دارای شانزده درخت توت بودند به توت های آنها این اسامی را داده بودند : توت شكرك – توت گردك – توت بنفش -  توت سرخك – توت جقٌه ای – و...

آیا دامنه های شیركوه - كركس و كوهستان شهربابك كه مورد مطالعه نگارنده بوده اند قبلا" جنگل هائیاز توت داشته اند ؟ آیا ما تا كنون بسیاری از انواع گیاهان بومی خود را در قلمرو محیط زیست از دست داده ایم ؟ .

به غیر از توت سفید ، درتمام باقی آباد یزد فقط یك درخت توت سیاه وجود داشت كه در یكی از باغچه های مادربزرگم در لب رودخانه قرار گرفته بود و، می گفتند تخمش را سیل آورده است و خودرو بوده است ، به دلیل همین درخت ، آن باغ به « باغ توت سیاه » شهره بود ؛ و به دلیل تك بودن ، مادر بزرگم خوردت آن توت را برعموم مردم حلال كرده بود (*).

اما توت خشك هم مصارفی بسیار زیاد داشت

-         قاقالیلی بچه های روستا و حتی غذای میان وعده بسیاری از بزرگترها بود .

-         یكی از اجزاء آجیل نزد برخی از مردم .

-         كوبیده ی مخلوط توت خشك و گردوی خشك به همین نام ساده ی « توت و گردو » نوعی شیرینی یا درواقع مكمل و شیرینی دسر بود كه پس از خوردن غذاهائی حجیم ، نفٌاخ و كم كالری مثل شولی ، آن را می خوردند تا هم كمبود كالری و به طوركلی كمبود غذائی را جبران كند و هم نفخ شكن باشد .

-         از توت خشك شیرینی ئی بنام « حلوا توتك » درست میكردند كه پذیرائی میهمان با آن را به چشم خود دیده ام ؛ امٌا این را نیز دیده ام كه آن را چون یك خورش با نان مصرف كرده باشند . 

* ابوبکر مطهر جمالی یزدی در کتاب فرخ نامه، مدعی است که اگر بخواهند میوه توت سفید، سیاه شود، گودالی نزدیک ریشه ی درخت توت بکنند و دو غربال توت سیاه در بُن درخت انبار کنند تا سال دیگر توت سفید توت سیاه به بار آورد. همچنین اگر توت سفید در بُن درخت توت سیاه کنند، سپید گردد!

Mulberry Tree (درخت توت)

نظرات() 

همه رندگی ما توت است - 2

یکشنبه 22 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، معماری . هنرها، محصولات كشاورزی .، 

روزی كه با تعدادی دانشجوی فرانسوی ، انگلیسی و آلمانی در جنوب فرانسه ، بین شهرهای نیم و مون پلیه به دوچرخه سواری رفته بودم و چند دقیقه ای ازآنان جلو افتاده بودم به یك درخت توت در وسط دشت رسیدم كه توت هایش رسیده بود و به اصطلاح چشمك می زد . هوس كردم و چون معلوم بود كه در ملك كسی نیست شروع كردم به توت خوردن گرچه توت هایش نسبتا" دانه ریز و بسیار كم مزه بودند . دانشجویان همراهم كه پس از چهار – پنج دقیقه به من رسیدند حیرت زده شده دهانشان از تعجب باز مانده بود كه این چیست كه من می خورم ! و دانشجویان فرانسویی كه خود از جنوب فرانسه بودند می گفتند كه آن را می شناسند ، اما خوراكی نیست و هیچگاه نخورده اند ...

یك دانشجوی چینی كه اتفاقا" سرمیز ناهار رستوران دانشجوئی از این موضوع مطلع شد گفت كه منشاء توت سرزمین چین است ؛ اما ( البته با تردید اضافه كرد كه ) آنها هم به ندرت میوه آن را می خورند .

بعدا" در ایران در كتابی به زبان فارسی خواندم كه میوه توت پس از انتقال نهالش از چین به ایران ، و در سازگاری با آب و هوای ایران در این سرزمین درشت تر ، خوشرنگ تر ، آبدارتر ، و شیرین تر و به این ترتیب حسابی خوردنی شده است ؛ و نتیجه گرفتم كه توت ایران به اصطلاح هیچ دخلی به توت فرانسه كه آنهم پانصد سال قبل از ایران به آن كشور ( كه می خواسته است صنایع و تجارت ابریشم را از ایران برباید و تقریبا" به چنین كاری هم موفق شده است ) رفته است ، ندارد .

غرض! :

اگر دركشورهای دیگر درخت توت را تقریبا" فقط به دلیل استفاده از برگ آن پرورش می دهند در ایران ، سایر اجزاء به خصوص میوه و چوب آن نیز اهمیت دارند .

در كمبود پوشش گیاهی و درخت و چوب در ایران مركزی ، مزٌیت های نسبی چوب توت به رواج آن كمك كرده است : وفور درخت توت در منطقه ، زودرس بودن آن كه مثلا" یك چهارم درخت سپیدار لازم دارد تا قطرتنه اش به حد مطلوب برسد ، سازگار بودن با محیط و به خصوص با معماری بومی یزد وكاشان و كرمان .

به عقیده معماران یزدی چوب توت در مجاورت با خاك خشك كم تر از سایر چوب ها آسیب می دیده است و به این دلیل بیشتر در داخل بنا ، مثلا" به عنوان نگهدارنده سقف خشتی و آجری ، پوشش سقف و ... به كار می رفته است مضافا" بر این كه در مقابل موریانه ( به یزدی : ترده ) نیز بسیار مقاوم تر بوده است .

چوب توت به اصطلاح یزدی های قدیم ، « ارٌه خور » تر و « رنده خور » تر از سایر چوب ها بوده است و حتی با اسكنه و درفش و امثال آنها قابل شكل گیری و منبٌت  . از همین رو است كه ابزار خانه ای چون دسته هاون ، گوشتكوب ، قاشق ماستخوری و وسائلی تزئینی از چوب توت ساخته شده و می شوند .

پوست و ریشه درخت توت نیز علاوه بر استفادیه به عنوان هیزم ، مصارفی در بهداشت و درمان داشته اند . صمغ حاصل از پوست درخت چوب نیز كاربردی و در آمد زا بوده است و ؛ و اینهم قبل از زمانی است كه از میوه توت كه جایگاه بسیار مهمی در اقتصاد و فرهنگ نواحی كاشان و یزد و كرمان ایفاء می كرده است سخنی به میان آورده باشیم .

نظرات() 

همه زندگی ما توت است

شنبه 21 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، محصولات كشاورزی .، لباس، 

برای این كه فرهنگ را مطالعه كنیم می توانیم فرهنگ را در طول ( در طول تاریخ ، تحول ،تكامل ، و... ) مطالعه كنیم  ؛ و چون گستره یا عرض فرهنگ بسیار وسیع است و با موضوعات بیشماری كه در خود دارد مطالعه گر را می ترساند فقط یك موضوع ساده را انتخاب می كنیم ؛ مثلا" همین توت ! می بینیم در فرهنگها و نظایر آنها در باره اش چه نوشته اند ، خودما در طول عمرمان در باره اش چه می دانیم ، اطرافیانمان چه می گویند ، و ... چه بسابرویم در پی این كه در باره توت تحقیق كنیم ؛ جمله ای را به یاد می آورم كه در كاشان 1353 یكی از ررستائیان در پاسخ به یكی از دانشجویان ما كه در این مورد از وی سؤال می كرد می گفت :

همه ی زندگی ما توت است

تصورش را بكنید ، یك روستا كه بین 20 تا 30 درصد از مصرفسالانه اش توت باشد ؛ و بسیار مهم تر از آن : حدود شصت در صد از در آمدش از توت !

البته این شصت در صد مربوط به حدود شصت سال قبل ، و زمانی بوده است كه روستای مزبور ازمراكز كرم ابریشم ( كه از برگ درخت توت تغذیه می كند ) بوده است ؛ و زندگی هم تابه حد زندگی امروزی متنوع و غربزده و مصرف زده نشده مردم هم به یارانه گیری در زمان غیر جنگ ، و...معتاد نشده بوده اند .

اردیبهشت 1353 ، در یكی از روستاهای حوالی كاشان ، پس از ناهار فراغتی حاصل كردم كه دانشجویان همراهم را به تحقیقاتشان واگذارم و خود به كنجكاوی هائی غریزی ؟ بپردازم . درختان توت ، غالبا" كهنسال و تقریبا" همه بار آور ، ده را شمردم . تعدادشان بیش از پانصد اصله درخت تو ت بود حال آن كه جمعیت روستا بیگمان از یكصد نفر تجاوز نمی كرد .

بین 1330 تا 1335 در شهر یزد ، بدون احتساب روستاهای چسبیده به شهر آن روز چون كوچه بیوك و سر دوراه و آبشاهی و خرمشاه ... ، شاید هنوز پنجهزار درخت توت ( كه بیشترشان از میراث رونق نوغانداری در یزد بودند ) ، در برابر مثلا" شصت هزار نفر جمعیت یزد وجود داشت ؛ و حال امروز چه نسبتی در این خصوص می بینیم ؟ .

اقتصاد توت

درخت توت ازجمله سرمایه هائی بود كه با كمترین هزینه ، بیشترین فایده را عاید مردم می ساخت ؛ و شاید این بیشترین فایده هم ، قبل از هرچیز دیگر ، از برگ درخت توت بود كه خوراك كرم ابریشم می شد و چه فواید عظیمی كه پرورش كرم ابریشم ، نخ ابریشم و بافت پارچه های ساده ابریشمین تا پارچه های بسیار نفیس و گرانقیمت دیبا ، حاصل یزد و یزدیان نمی كرد .

بی جهت نبود كه ایرانیان قدیم ، شاید حدود 1500 سال قبل ، در پی این كه خود « تولید كننده » ابریشم و صاحب صنعت و صادرات آن باشند و تنها به « برسر جاده ابریشم » ! دل خوش ندارند درخت توت را در چین یافته بودند ، و آن را به ایران آورده بودند .

برگ توت ، هرگاه به مصرف تغذیه كرم ابریشم هم نمی رسید یكی از لوازم توسعه دامپروری و ار منابع غذائی انواع و اقسام دام ها ، به ویژه گوسفندان ، بود .

كشت و داشت و برداشت از درخت توت نه تنها مشمول حداقل هزینه ممكن بود ، بلكه گوئی این در خت را خاص ایران و آب و هوای آن خلق كرده باشند ، در ختی است كه :

-         تقریبا" در هرنوع خاك می روید

-         نیاز به آب زیاد ندارد و به اصطلاح یزدی ها تشنگی خور است

-         نه تنها هوای خشك ایران را تحمل می كند بلكه عاشق آفتاب گرم مركز و جنوب ایران می نماید .

-         نسبت به سایر درختان رشدی بسیار سریع دارد

-         تمام بخش ها ، حتی پوسته درخت و نیز ریشه های آن قابل استفاده بوده اند .

-         و....

ازنظر اقتصادی چه درختی ، در آن زمان ، بهتر از این درخت ؟ .

ما امروز نمی دانیم كه آیا ایرانی ها هم چون چینی ها از برگ درخت توت برای تهیه كاغذ استفاده می كرده اند یا خیر ؟ اما از این كه تغذیه دامها قرار می گرفته است و می گیرد در آن شكٌی نیست به اضافه آن كه بدون برگ درخت توت تغذیه كرم های ابریشم عملا" غیر ممكن بوده است .  

نظرات() 

صنایع دستی پنبه

سه شنبه 17 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، محصولات كشاورزی .، 

جدا كردن پنبه از غوزه و دانه ی آن

چنان كه چهل – پنجاه سال پیش از این گفته می شد و از اسناد و مدارك موجود نیز بر می آید ، یزد ، به ویژه شهر یزد ،تا زمانی كه حاج امین الضرب مشهور چون مظهری از استثمار داخلی قاجاری ، و لابد چند تن دیگر چون وی ، در امور اقتصادی آن دخالتی نداشته اند نه تنها شهری از نظر كشاورزی « خود كفا » ، بلكه « صادر كننده محصولات كشاورزی » نیز بوده است .

پنبه از اقلامی است كه در یزد تولید می شده است و با وجود مصرفی چشمگیر در صنایع ریسندگی یزد ، به خارج از ناحیه یزد نیز صادر می شده است ؛ چنان كه بسیاری از روستاهای غرب شهر یزد ، اردكان ، میبد ، و... تا بهاباد ، طبس ، و ابرقو به كشت پنبه می پرداخته اند ( و می پردازند ) ؛ و از همه مشهور تر ، از نظر كمٌیت محصول و نزدیكی آن به شهر یزد به عنوان بازار خرید و محل مصرف « حسن آباد پنبه » بوده است .

امٌا قدیم تر از آن : بخش وسیعی از جنوب شرقی شهركنونی بزد به كشت پنبه اختصاص داشته است و مسكن پنبه كاران آن روز در همان محلی واقع بوده است كه امروز هم به « محلٌه پنبه كاران » مشهور می باشد .

منتهی پنبه نه تنها از نظر كمیٌت كه در یزد با حدود 600 هزار هكتار زیر كشت بیش از 1800 تن محصول نمی دهد ، بلكه از نظر كیفیت هم مطرح است كه در كیفیت ، از همه مهم تر الیاف هرچه بلند تر پنبه و سفیدی هر چه بیشتر آن است .

بنظر می رسد كه الیاف پنبه ، از كشتزارهای اطراف یزد گرفته تا روستاهای دور دست ، به صورت غوزه  ، طی ماههای آبان و آذر ، وارد شهر می شده ، و از اینجا صنایع دستی وابسته به آن در رشته های مختلف به راه می افتاده است .

كروزه پاك كنی

اولین عملی كه روی غوزه پنبه صورت می گرفت كروزه پاك كنی یا جدا كردن الیاف پنبه از غوزه آن بود .این كار به محوطه ای نسیتا" وسیع نیاز داشت و در هر حال ممر درآمد زنان كارگر و مردانی كم توان و قانع بود كه یا كار دیگری نمی یافتند یا از عهده كارهای سنگین تر بر نمی آمدند .

اجرت سنٌتی : جنس به كار

كار كروزه پاك كنی به سادگی با دست صورت می گرفت و تا آنجا كه نگارنده شخصا" دیده است ( در بازار چه امامزاده جعفر (ع) یزد كه در جنوب ساختمان حرم آن حضرت قرار داشت ، جلوی كارگاه رنگرزی متعلق به آقای علمداری ) ، گویا اجرت كارگر فقط همان كروزه هائی بود كه از غوزه ها جدا كرده بود و گاه ناهاری مختصر هم میهمان صاحب كار می شد .

كروزه ها تا آنجا كه من میدانم فقط بكار آتش زنه می آمدند و بنابر این نزد نانوایان ، آهنگران ، مسگران و... ارزش داشته بهائی هرچند ناچیز بابت آن می پرداختند .

جدا كردن پنبه دانه از پنبه

در حوالی سال 1300 شمسی در شهر یزد نیز چون اكثر نقاط پنبه خیز ایران ، چرخی دستی نظیر آنچه كه در تصویر زیر مشاهده می كنید وجود داشته است . نگارنده شخصا" چرخی بسیار بزرگتر از این را كه با برق كار می كرده است در محلٌی در جنوب شرقی كاروانسرای مصلی بین سالهای 1335 و 1340 مشاهده كرده است ؛ كه گویا همان زمان نیز كارخانجاتی در یزد به این امر مبادرت ورزیده صنعت دستی جداكردن پنبه از دانه را پایان بخشیده اند .

چرخ جدا كردن پنبه از پنبه دانه در یكی از روستاهای ایران ( قلعتین )

نظرات() 

پشم ریسی دستی با دوك در باقی آباد یزد

دوشنبه 16 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، محصولات كشاورزی .، لباس، 

اشتی ( به كسر الف )

محمد علی صادق (1)كدخدای باقی آباد یزد نبود ؛ باقی آباد كدخدا نداشت .اما وی بزرگ و به اصطلاح ارشد باقی آبادی ها بود و « همه وی را قبول داشتند » ... مشغله اش زیاد بود و با این وجود با « اشتی » (2) پشم می ریسید ، یا به قول یزدی ها : اشتی مرشت . در حالی كه این ریسندگی پشم گوسفند ، یا بیشتر موی بز ،نمی توانست چندان نقشی در معیشت وی بازی كند .

یك روز « فلسفه اقتصادی » این كار را از او جویا شدم . گفت : چه كنم ؟ بیكار بنشینم ؟ هم فال است و هم تماشا !

امٌا بنده علاقه شدیدی به جستجوهای فرهنگی ، حالا از نوع اقتصادیش هم كه بود ، بود ! داشتم ، با جرئت پرسیدن ! . در باقی آباد هرجا هم كه در میماندم ، علاوه از پدرم ، از عمویم هم كه از كارهای تحقیقات فرهنگی خوشش می آمد (3) استمداد می كردم . نتیجه این بود كه محمد به دلایل ذیل اشتی می ریسید .

1 – اشتی رشتن ، یا ریسیدن نخ پشمی یا موئی با اشتی ، هرچند هم ناچیز ، خودش یك « كار » محسوب می شد .

2 - « اوقات فراغت » ریسنده را پر می كرد .

3 - « مسكٌن اعصاب » بود ؛ فكر را بر خود متمركز كرده به تدریج سبب آرامش اعصاب آشفته می گردید .

4 – به جوانان « می آموخت » كه بیكار نمی توان نشستن .

5 – اثبات این كه در « نوع كار » تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد و هردو این كار را انجام می دهند ؛ هركس هر كاری كه توانست و پیش آمد باید انجام دهد .

6 – آزمایش شخصی و « تعیین كیفیت » پشم یا موئی كه برای فروش داشتند ؛ و به این وسیله قیمت فروش آن را نیز به دست می آوردند .

7 - « اطمینان بیشتر » از دوام وسیله ای كه خود نخ آن را ریسیده بودند ؛ و لذٌتی كه در موقع استفاده از آن از محصول كار خود می بردند .

البته اشتی ئی كه بنده در دست محمد دیده ام بسیار كامل تر و زیباتر از دوك مورد مشاهده در تصویر فوق بود ( و می گفتند كه كمتر كسی هم می توانست به زیبائی و استحكام نخ های پشمی و موئی وی نخ بریسد ) و به سه بخش اساسی تقسیم می شد :

-         چوبه ای در بخش بالائی به بلندای هفت تا ده سانتیمتركه بریده ای اریب در آن برای گذراندن اولیه پشم یا مو بود

-         چهار پرٌه ای در وسط كه برای چرخاندن دوك و ریسیدن پشم یا مو

-         چوبه ای به ارتفاع بیست و پنج تا سی و پنج سانتیمتر در پائین كه نخ رشته شده را به دور آن می پیچیدند (4)

 

(1)      محمد ، پسر علی ، پسر صادق

(2)      دوك

(3)      مرحوم آقا جعفرآقا آیت اللهی كه همیشه و در همه كاری محبت خود را نسبت به نگارنده دریغ نداشته اند .

(4)      تصویر آن نوع دوك در لغتنامه دهخدا وجود دارد  

 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 6 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :