تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب محصولات كشاورزی .
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

تاریخچه معماری - شهرسازی - بازرگانی در یزد -3

یکشنبه 11 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، محصولات كشاورزی .، 

رشته شهرهای ایساتیس

به نظر ما ایساتیس یك شهر ، و به خصوص به مفهوم امروزی آن ، نبوده است ؛ بلكه ناحیه ای مشتمل بر شهرها یا آبادی هائی نسبتا" همگن و مرتبط با یكدیگر ( مثل لاریجان كنونی ، تفرش كنونی ، و... ) بوده است كه بر اساس شكار در منطقه ای انبوه از آهو ، بز و بزكوهی ( پازن) ،  قرار داشته است و هنوز هم پس از هزاران سال بخش كالمند آن ( با ارتفاع بین 1200 تا 3000 متر از سطح دریا ) نسبتا" مرطوب باقی مانده پوشش گیاهی و حیوانی خود را تا حدودی حفظ كرده است .

ایساتیس ، ابتدا بر اساس شكار و خوشه چینی ، و پس از آن ، یعنی در حدود 5000 سال قبل (1) بنابر دامپروری و كشاورزی ابتدائی ادامه زندگی داده زمانی در در محلی شرقی تر و به خصوص جنوبی تر ، بعد در حدود هرفته كنونی و نهایتا" برحول محور یزد كنونی تمركز ی نسبی یافته است ؛ و اوج گیری آبادانی یزد كنونی مقارن با زمانی است كه تجارت بین الملل ، از شرق به غرب و از شمال به جنوب، از شهر یزد ابتدا یك رباط بزرگ و آنگاه یك شهر قابل ملاحظه ساخته اند .

ما ، بنا بر مطالعاتی نسبتا" اكتشافی ، ایساتیس را در حول محور رود « پائین در » ، كه بنا بر اسنادی چون تاریخ ماد ، نوشته دیاكونوف ، در ابتدا بسیار پرآب بوده است و به تدریج از آب آن كاسته شده است ، فرض میكنیم .

بنا بر این فرض ، ایساتیس ابتدا مشتمل بر آبادی هائی جنوبی تر – شرقی تر ، و مرتفع تر چون هنزاء ، بغداد آباد ، باغ دهوك ، سریزد و هرفته ، و این آبادیهای اخیر نیز در دامنه كوه هفتادمین ، بوده پس از آن با رونق گرفتن بخش غربیش كه فهرج و خویدك ( و بعدا" دهنو ) و ... تا یزد باشد به سوی یزد كنونی كشیده شده و نهایتا" با گسترش شهر یزد در زمان اسكندر مقدونی در این نقطه تمر كز یافته است.

اگر این فرض را بپذیریم كه منشاء ایساتیس در تمدن شكار و پرورش بز و اتكاء بر منافع بزكوهی ( پازن ) ، در محلی به مركزیت دشت كالمند یا فهرج كنونی بوده است ؛ و بر سر راه مهاجرتی انسان كرومانیون ، كه مهاجرتش را به حدود 10000 سال قبل منتسب می دارند ، فرارداشته است ؛ باید این فرض را نیز بپذیریم كه شمال شهر كنونی یزد – خویدك و فهرج را باریكه ای خلیج گونه از دریای مركزی قدیمی ایران تشكیل می داده است كه این آبادی ها یا شهر ها را به صورت بندر گاه هائی ابتدائی در می آورده است .

امروز خشكی بسیار شدید ناحیه حتی تصور چنان وضعی را كلا" مبتنی بر تخیل می شمارد ، امٌا ...

نظرات() 

ایساتیس - 2

شنبه 10 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، محصولات كشاورزی .، گردشگری، 

 

ایساتیس - 2

می دانیم كه بز از سمبل های ایران زمین و تمدن هائی بسیار قدیمی است تا برسیم به زمان حكومت و به خصوص تمدن هخامنشی .

تمدن پرورش بز در ایران لااقل به ده هزار سال قبل می رسد (1) و قبل از پرورش نیز لابد هزاران سال در این سرزمین از بز وحشی ، بز كوهی یا پازن استفاده هائی گوناگون می شده است .

ایران و تركیه اولین مراكز پرورش بز و احتمالا" محل چراگاه بز وحشی محسوب می شوند ؛ و اولین آثار كشف شده از بزنیز در غرب ایران ( كرمانشاه و دهلران .... ) است حال آنكه به دلیل عدم تمایل به پذیرائی از باستانشناسان خارجی و ثبت و ضبط آثار باستانی ، یزد تاریخ خود را همچنان مدفون نگهداشته است .

و... امٌا از آنجا كه قبلا" گفته شد یزد به لحاظی جزء پارس به شمار می رفته است ، و چهره تاریخی - سمبلیك بز در آثار باستانی ایران بیش از همه به بزكوهی موجود در منطقه كالمند یزد شباهت دارد این فرض پیش می آید كه منطقه شرقی كنونی یزد ، در دوران پیشدادیان و كیانیان و... تا اوائل دوره هخامنشیان ، از مراكز بزرگ تمدن آن هزاره ها به شمار می رفته است و با توجه به اهمیت بسیار زیاد بز در زندگی مردم آن زمان ، كه شاید حالت تقدس گونه یا توتم وار ؟ نیز می یافته است ؟ ناحیه یزد را ایساتیس ، یعنی تماشاگاه بز ، نامیده اند (2).در اینصورت اسطوره مسافرت گروهی به یزد نیز می تواند به دوره مهاجرت انسان كرومانیون ، كه ظاهرا" دارای اسب هائی متعدد آورده از آسیای مركزی ، اما فاقد بز بوده است ، یا اعصار قریب به آن بازگردد .

(1) . UNESCO.Histoire de l,humanite.p952

(2) . این یادداشت صرفا" یك حدس و گمان ، یا به اصطلاح محققان ، یك « فرضیه » است و نه چیزی بیش از آن . شاید هم میراثی بسیار ناچیز از بنده باشد برای محققان یزدی ، و ایرانی  و اگر آنان همٌت نكنند ، خارجی .

نظرات() 

حاج میرزا علیرضا شریف یزدی

چهارشنبه 17 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:تاریخ.دین.روحانیت، محصولات كشاورزی .، 

روضه خوانی های یزد ،یادبود آزادگی ، شجاعت ، مبارزه و شهادت حضرت امام حسین (ع) ، و امثال آنها اگرچه قبل از ورود ملا اسماعیل عقدائی یزدی به یزد در زمان حكومت جابرانه فتحلیشاه وجود داشته است ؛ اما با وی ، و سه شاگرد اعظمش كه حاج میرزا علیرضا شریف یزدی ، میرزا محمد علی مدرس ( مدرس بزرگ ) ، و میرزا سلیمان طباطبائی باشندنضج گرفته و نهادینه شده است .

لذا پس از شرحی از میرزا سلیمان ، لازم دیدیم اشاره ای نیز به حاج میرزا علیرضا شریف یزدی  داشته باشیم . مطلب زیر بدون هیچگونه تغییری از كتابی كه در باره اینگونه بزرگان یزد تهیه شده است نقل می شود .

حاج میرزا علیرضا شریف یزدی

 فرزند محمد ابراهیم ، از نواب ارشد و بسیارنزدیك به ملااسماعیل ، بنا به شواهد موجود ( 108 ) در 1190 ه.ق ، یایكی دو سال بعد از آن ، در شهر یزد به دنیا آمده است و پس از مرگ ملا ، بین 1230 و 1263 ق ، در زمانی در مقام « مجتهد عمده » و « قاضی بلد » و نهایتا" به اصطلاح « شریف یزد » قرار گرفته است كه یزد در یكی از اسفناك ترین ، و شاید مشخصا" اسفناك ترین ، دوره های زندگی خود به سر می برده است .

خالی شدن خزانه كشور در اثر جنگ های متعدد ، كاهش ارزش پول ، تورم ( 109 )، و برخی از خشكسالی ها و سرمازدگی های محصولات كشاورزی ، و نظایر آن ها طی سلطنت فتحعلیشاه  منجر به فقر عمومی شده خواه ناخواه پیشبرد مكتب اصولی در یزد را با مشكلات عدیده ای مواجه می ساخته است . این فقر عمومی در زمان سلطنت محمدشاه ( 110 )  خیز برداشته با وجود برخی از  اقدامات عمرانی و بخشش ها و تخفیف های مالیاتی ظاهری یا باطنی ( 111 ) ،  به دلیل اجحافات متعدد و ممتد حكام قاجاری و فرصت طلبی های بیگانگانی استثمار گر در لباس همكاری با آنان یا سایر توانمندان مال پرست داخلی چاره پذیر نمی نموده ؛ و باكاهش جمعیت شهر به حدود فقط چهل هزارنفر ( 112 ) ، بزرگان و طبیعتا" مجتهد بزرگ شهر را در تنگنایی كم سابقه قرار داده بوده است .

كاهش تولیدات صنایع دستی ، به ویژه پارچه كه مهمترین تولیدات صادراتی این شهر را تشكیل می داده است ، و نفوذ روز افزون بیگانگان متمتع از صنایع جدید و انبوه اروپائی، سبب استیصال صاحبان صنایع شهر ، و بازرگانان یزدی كه حتی از زمان ابن بطوطه در مهارت بازرگانی شهره بوده اند ( 113 ) ، و بنا بر این از یك طرف التجا ء آنان به روحانیان مكتب ملااسماعیل در مقابل حكام نادرست یا ناتوان قاجاری و هجمه تجار فرنگی نامسلمان ، و از طرف دیگر ركود بازار ، ركود اقتصاد ، كاهش درآمد توانگران ، كاهش امكان كمك به فقرای شهری ، و طبیعتا" كاهش امكانات آموزشی اسلامی ، و به طور كلی دشواری مدیریت مذهبی – اجتماعی بر شهر می شده است .

تفرقه محلی – شهری بیشتر در نتیجه تفرقه مذهبی اوج می گرفته است .اولن شواهد خشونت آمیز در این راه قتل شاه خلیل الله ، پیشوای اسماعیلیه ، در 1232 ق است كه مسببین آن را نزد فتحعلیشاه اعزام داشته اند ( 114 ) . گروهی از آقا خانیه بنام عطاء اللهی ها در جنوب غربی یزدبه تاخت و تاز مشغول بوده اند ( 115 ) ؛ گروهی كه شاید از كمك شول های شكست خورده در جنوب غربی فارس و مهاجرت كرده به حوالی ندوشن و سایر روستاهای جنوبی یزد نیز بهره مند می شده اند . رقابت طلبی شیخیه كه درزمان ملااسماعیل با تدابیر ماهرانه وی و همكاری های میرزا علیرضا تضعیف شده بوده است با بازگشت ملارجبعلی كه مدتی در پایتخت و تقرب دربار فتحعلیشاهی عملا" حامیی حكومتی یافته بوده است دو باره اوج می گرفته است ( 116 ) . حال فرقه نوظهور كشفیه نیز به این كشاكش اضافه می شده اند ( 117 ).

 ظهور محمد علی باب در سال 1260 ق طبیعتا" بر وخامت تفرقه های مذهبی شهری در یزد افزوده است ؛ به خصوص كه اعمام باب در یزد در كار پارچه و لابد از رقبای تجاری برخی از خویشان نزدیك میرزا علیرضا بوده قلب تپنده شهر ، یعنی بازار را مركز تبلیغات مذهبی خود قرار داده بوده اند ( 118 ) . یزد نیز چون مازندران ، زنجان ، فارس ، و كرمان از مناطق اصلی تبلیغ و ترویج مكتب باب بوده است ( 119 ) .

گفته اند تعداد زیادی از جمعیت حدود هفت هزارنفره زرتشتیان ساكن شهر یزد ، بین یك پنجم تا یك ششم جمعیت شهر ، كه یزد را به صورت مركز زرتشتیان ( 120 ) در ایران در آورده بودند ، به محمد علی باب می گرویدند. یهودیانی نیز كه ملا عبدالخالق از بین آنان به سلك زعمای بابیان در آمد نیز به آنها پیوستند .جدیدالاسلام ها ، سایر فرقه ها و به خصوص سنی هائی كه از زمان مهاجرت صدها نفر افغان به یزد قدرت بیشتری یافته بودند نیز در صحنه حضور داشتند و مهم تر از همه حمایت هائی بود كه ازخارج ، مثل حمایت حقیقی یا كاذب كاذب اما در هر حال بارز انگلیسی ها از افغانان ازاهل تسنن افغانستان در اموری نظیر جنگ هرات ( 121 ) ، از فرقه های نافرمان و فتنه گر و مفسده جو در درون كشور ، از جمله در یزد، به عمل می آمد ؛ چنان كه بعضی در اواسط قرن چهاردهم ه . ق نقل می كردند كه تقریبا" تمام مردم نیمه شمالی شهر گرایشاتی جدید یافته بوده اند .

وجیه الملَگی میرزا سلیمان پس از مرگ ملا در دهه های 1230 و 1240 ق به نظر ما در مقابل گسترش سریع بحران اقتصادی و برافروختن آتش فتنه ای عظیم از سوی رقبای مذهبی – سیاسی داخلی ،و حامیان خارجی آنها به منظور ایجاد تفرقه – تلاشی جامعه ، نفوذ بیشتر و نهایتا" استقرار حكومت خود ، كمتر كارساز می شده است . درعوض ، نخبه مدبر و وجیه الملة برونگرای دیگری از مكتب ملااسماعیل بنام میرزا محمدعلی مدرس وارد عرصه مبارزه شده به یاری هم مكتبی و یار دیرینه درونگرایش كه اینك قاضی بلد شناخته می شده است و بااین همه مشغله كتابهایی عظیم و حجیم چون رسالة الاحكام را به خط خود می نگاشته است ( 122 ) شتافته است ؛ گرچه سلطه همه جانبه و تمركز قدرت ( 123 ) نزد سلطانی كه خود تحت حمایت روسیه به سلطنت رسیده بود و هرلحظه ممكن بود به یزدو یزدیانی كه تا آن روز بارها ندای آزادیخواهی خود را به گوش جهانیان رسانیده بودند حمله كند طبیعتا رهبرانی مدیر و مدبر چون حاج میرزا علیرضا و میرزا محمدعلی مدرس را به احتیاط و مدارا وا میداشت تا نفر اول همچنان به تحكیم مواضع حوزه علمیه یزد ادامه دهد و نفر دوم ضمن مشاركت تمام در این امر ، با تدبیر و تدبر( 124 ) و مردم داری زبانزد خود، حكام و عوامل متعدد حكومت مركزی در یزد را سرگرم دارد .

آقا میرزا علیرضاكه در حوزه ملااسماعیل عملا" جانشین وی ، و پس از ملا اسماعیل به شهادت كتاب« جامع جعفری» نوشته شده تا 1245 ق ، به عنوان « علامه فهام و یگانه ایام » ، « مجتهد بلد » ( 125 ) شناخته می شده است نه تنها در مقابل فرقه ها و گروه های معاند داخلی بلكه به خصوص در مقابل فتحعلیشاهی قرار گرفته است كه زمانی از وی و شیخ احمد احسائی در منزل شخصی خود پذیرایی كرده است و حال با كمك برخی از همدرسان ملااسماعیل ، چون ملااحمد نراقی و سید محمد مجاهد اصفهانی از مجتهدان بزرگ شهرها چون میرزا علیرضا به عنوان مجتهدیكی ازدو یا سه شهر بزرگ ایران توقع صدور حكم اجتهاد بر علیه روس ها داشته است ( 126 )  ؛ حال آن كه از نظر اینن اصولگرای پیرو مكتب ملا نیز ، همچنان كه لابد در زمان حیات و زعامت شخص ملا و در برابراولین جنگ مقابل روسها اتتفاق افتاده است : هیچ دلیلی وجود نداشته است كه مردم یزد بخاطر حكومتی كه از ستم و اخاذی آن رنج می برده اند درجنگ برعلیه روسیه شركت كنند ( 127 ) : طبیعی است كه در آن ایام مشاركتی بنام ملت ایران و منافع ملی كه بعدا به وجود آمده است ، وجود نداشته است ، ازابتدا نیز مسئلهْ دفاع از آب و خاك ملی مطرح نبوده است ، و در واقع آنچه در این میان عاید مسلمانان دو طرف مرز می شده است چیزی جز از دست دادن جان و مال خود در دعوای دو امپراتوری بر سرقدرت و ثروت و كسب منطقه مالیات پرداز نبوده است .

میرزا علیرضا زیر نظر مقتدایش ملااسماعیل از مجتهدانی نبود كه از سوی شاه تعیین یا حتی تائید  شده باشد ، مقرری شاهانه دریافت دارد ، و از موقعیت خود به عنوان مجتهد شهر سوء استفاده كند ( 128 ) ، حتی اگر سایر مجتهدین بزرگ برایش پیغام های زشت بفرستند و دربار و روحانیان درباری مقیم یزد در منزوی ساختنش دست به دست یكدیگر بدهند ( 129 ) .وی در این راه نه تنها از سوی یار دیرینه و همیشگی خود و ملااسماعیل ، یعنی مدرس بزرگ بهره می برده است ، بلكه از سوی روحانیانی حتی سلحشور تر و مبارز تر چون ملا محمد حسین اردكانی ، میرزا محمد جعفر صدر الممالك ، میرزا علی ترك و شاید امثال ملا محمد مهدی كرمانشاهی ، كه در دهه 1230 در مقابل حاكمی چون محمد ولی میرزای خشن و طماع در 1243 ق وارد میدان مبارزه علنی شده بودند ، حمایت می شده است ؛ و چون نظیر  حجت الاسلام سید محمد باقر شفتی ( 130 ) ، و« دارالسلطنه میرزای آشتیانی » ( 131 ) ، لشكر و حشمی نداشته است و لوطی پروری نمی كرده است با سكوت ( علامت رضای ) خود راه را برای مبارزه سواران اندك عبدالرضا خان و حتی لوطیان اطراف محمد عبدالله  ( 132 )  قبل از آنكه فریب سید یحیی  دارابی ، معاون اول باب و مستقر در ناحیه یزدرا بخورند ، باز گذاشته است .

در ابتدای حكومت محمد شاه قیام هائی ضد سلطنتی و نهایتا" ضد روسها ( كه ادامه سلطه قاجاریان را تضمین كرده بودند ) ، در شهرهای فارس نشین ، به خصوص یزد ، كرمان ، كاشان ، اصفهان ، شیراز ، و...وجود داشته است  ( 133 ) .اما محمدشاه و صدر اعظمش ، حاج میرزا آغاسی ، شاید اصل شورش را نه در دخالت های احتمالی بیگانگان برعلیه قاجاریان و روسها ، به خصوص در بحران شدید و فزاینده اقتصادی ، تفرقه های ریشه دار مذهبی ، و...  بلكه در اصولگرائی قدرت فزاینده مجتهدان شهرها ، به خصوص مجتهدانی واقعا" اصولگرا چون حاج میرزا علیرضا می دیده اند .

قبل از آن فتحعلیشاه گرچه مثلا" زیركانه و شاید به راهنمائی نیروهای سلطنت طلب و مستكبر ، امثال ملااسماعیل عقدائی و میرزا علیرضا ( كه لابد با پذیرائی چند روزه از وی در منزل شخصی خود از استحكام عقیدتی وی مطلع بوده است ) را درمقابل شیخ احمد احسائی و ملا رجبعلی ( كه وی نیز مدتی در تهران و لابد در قرب دربار سلطنتی مقیم بوده است ) ، كه به دلیل عدم اعتقاد به اجتهاد دارای خطر بسیار كمتری برای حكومت می نموده اند ، قرار می داده است تا از خطر هردو طرف ، به خصوص اصولگرایانی كه پساز فوت ملااسماعیل حتی حاكم منصوب وی را از یزد اخراج كرده بوده اند بكاهد ؛ و در ضمن ، با تظاهرات عدیده به دینداری و تشیع در عین حال در جلب توجه روحانیان نیز می كوشیده است ( 134 ) .

اما محمد شاه كه حاج میرزا آقاسی را صوفی مسلك را صدر اعظم خود ساخته « قطب فلك شریعت و مركز دائره طریقت » می دانست عملا" با روحانیان زمان به مبارزه برخاست و كاملا" قابل تشخیص است كه با این اعلان جنگ ضمنی پادشاه ، مجتهدانی كه از قبل با فقر و فاقه عمومی ، بیماری هائی همه گیر و كشنده چون وبا ، نفوذ روز افزون قدرت های استثمارگر خارجی ،رشد قارچ گونه فرقه های مخالف ، و...مواجه بودند در چه تنگنائی قرار می گرفتند .

محمد شاه قاجار روحانی تبریز را اعدام كرد ( 135 ) ، و چون دید روحانیان و به پیروی از آنان بازرگانان و كسبه بازار در دفاع از اصولگرائی لباس رزم می پوشند ( 136 ) عملا" به آنان اعلان جنگ داد ، و به اصفهان به مبارزه با حجت الاسلام شفتی ( كه مسلما" در جهت استقرار حكومت ولی فقیه در صدد تشكیل حكومت بود ) لشگر كشید ( 137 ) تا با این تهدید و ترعیب از آن به بعد خود شخصا به عزل و نصب مجتهدان شهرهای بزرگ بپردازد ( 138 ) . برخی نوشته اند منشاء عناد محمد شاه با روحانیان اصولی ، شخص حاج میرزا آقاسی بوده است : آن هجده نفری كه در مسجد كوفه جمع شدند و سید محمد علی شیرازی را كه نوزدهمین نفر بود به پیشوائی برگزیدند همه شان از فحاشی و بی ادبی و فرومایگی آقاسی از ایران مهاجرت كرده بودند .

طبیعی است كه در چنین شرایطی حتی اگر « غیر تسلیم  و رضا كو چاره ای » مصداق نیابد كه البته در حوزه بازمانده از ملااسماعیل و با وجود ملامحمدحسین ها ، ملا محمد مهدی ها و...هیچگاه مصداق نیافته است ، حاج میرزا علیرضا به عنوان مجتهد شهر جز « مدارا » در مقابل حكومتی كه لشكریانش را تحت فرماندهی افسران انگلیسی به جنگ مردم وطنش می فرستاده است ( 139 ) چاره دیگری نمی یافته است .

نتیجه مداراو درعین حال پایداری شاگردان ملااسماعیل از جمله این شده است كه از اوایل دوره سلطنت ناصرالدین شاه ، حكومت قاجار از گرفتن سرباز یزدی، بیگاری كشیدن در راه منافع شخصی سلطان از او ونهایتا" بكشتن دادنش منصرف شود ، باعدم پرداخت مالیات خراجگونه كه به تعویض پیاپی حكام یزدانجامیده است از بهره كشی بی حد و حصر ازمردم آن شهر ماّیوس گردد و حتی جایی برای دولتی كردن اقتصاد یزد به عنوان مدرنیزاسیون نیابد ؛ به خصوص كه مدرنیزاسیون نه تنها بر علیه تاسیسات آموزشی ( حوزه علمیه ، و... ) ، اقتصادی ( اوقاف ، و... ) ، اجتماعی ( دادگستری ، و... ) تا به آن روز تحت تولیت علماء مذهبی، و در آن زمان حاج میرزا علیرضا به عنوان مجتهد شهر ، بوده است بلكه در عمل نیز توسط نا مسلمانان ، یعنی غالبا" اقلیت هائی مذهبی از یزد( 140 ) كه تحت حمایت برخی از قدرت های خارجی هم قرار داشته اند صورت می گرفته است .

« مقاومت در برابر تغییر » توسط حاج میرزا علیرضا و روحانیان اصولگرای دیگر نظیروی مقاومت در مقابل صنایع جدید ، تولید انبوه و نهایتا" توسعه و رفاه هرچه بیشتر مردم نبوده است ؛ بلكه مقابله در برابر هجمه ای كاملا" غیر ضروری و فقط در جهت منافع بیگانه به اساس ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه بوده است كه تقریبا" هیچ توجهی منطقی در راه توسعه و تعالی شهر و مردم آن نداشته است .

میرزا علیرضا به عنوان نایب ملااسماعیل شاید دومین یا با توجه به سن بیشترو حتی از سادات بودن میرزا سلیمان كه به این دلایل قبل از وی به امامت جماعت مسجد رسیده است ، سومین امام جماعت مسجد ملااسماعیل ( قبل از فرزندش میرزا محمد باقر شریف ، نوه اش میرزا محمد جعفر شریف ، آقا سید عبدالحی طباطبائی یزدی، آقا سید هاشم طبا طبائی یزدی و...حتی حاج میرزا علی شریف ، آقا سید محمد دعائی و... ) باشد ؛ و مدرس بزرگ به موازات وی امام جماعت مسجد جامع كبیر بوده است .

محقق بودن و مدرس بودن كه بنظر می رسد اولویت های میرزا علیرضا باشد وی را در ادامه زیرساخت سازی های اقتصادی – اجتماعی – سیاسی تشكیل می داده اند سبب شده است كه وی به ساخت مدرسه قائمیه ، مشهور به مدرسه ملااسماعیل ، همت گماشته خود ، لابد درسطوحی عالیتر ، در آنجا به تدریس بپردازد حال آن كه میرزا علی ترك در مدرسه خان و مدرس بزرگ در مدرسه مصلی صفدر خان ادامه دهنده راه و مكتب ملا اسماعیل بوده اند .

« قاضی بلد » بودن حاج میرزا علیرضا ، پس ازدوران قضاوت ملا اسماعیل ، نیز  به دلیل اهمیت مشاغل متعدد « مجتهد شهر » ، افسانه هائی از عدالت اسلامی وی در نقل های شفاهی قدما در پی آورده است .

« شریف » شهر شاید بهترین لقبی باشد كه بعضی نه تنها  به دلیل سلسله نسب اجدادی او ، بلكهبیشتر به دلیل مدیریت مذهبی فراگیر بر تقریبا" تمام امور شهر یزدبین 1230 تا 1264 ( مگر در ایام مسافرت های متعدد وی به حج و عتبات عالیات كه گفته اند طولانی نیز می شده است ) به وی داده اند . این لقب در نامه هائی كه حتی از عظمای سایر شهر ها دریافت می داشته است وجود داشته است و در عمل نیز به قرار معلوم با تعلقی مردمی و تسلطی خدمتگزارانه ، و همكاریی صمیمانه با كلانتران و محتسبان و...داروغه شهر ، چنان به امور شهر رسیدگی می كرده است كه یزد را نیز چون برخی از دیگر شهرهای بزرگ ایران در مدیریت خوب شهری شهره آفاق نموده است ( 141 ) .

وبا اینهمه مشاغل و مسافرت ، تعداد كثیری كتاب ، از جمله مهمترین كتاب خود رسالة الاحكام را تالیف كرده است كه بسیاری از آنان هم اكنون به خط خود وی در كتابخانه آستان قدس رضوی وجود دارند ( 142 ) .

در سال 1262 ق كه در اوج گیری سوء حكومت محمد شاهی ، مناقشات شدید مذهبی و فرقه ای ، و نه تنها ركود اقتصادی بلكه فقر و فلاكت عموم مردم شهر وبا نیز در یزد شیوع یافته حدود 30000 نفر ، یعنی بیش از نیمی از جمعیت آن را بكام مرگ فرستاده است حاج میرزا علیرضا گویا از بیم ماموران محمدشاهی كه در هرحال از قتل پنهان و آشكار مجتهدان بزرگ ابائی نداشته اند و عدم صدور حكم اجتهاد و همراهی وی با فتحعلیشاه در جنگ دوم با روسیه را همچنان در خاطر داشته اند از یك طرف ، و متعصبانی فرقه ای كه لابد همراهی وی با احسائی در سفر به تهران و تعدیل اعتقاد و حمایت های سلطان از اورا از اسباب شكست خود درمقابل پیروان مكتب اصولی می دیده اند به منزل شخصی خود در بنستان هنزاء یزد مهاجرت كرده است .  

نهایا"در  1263 - 1264ق / 1846 م شهر یزد علاوه بر مصائب متعدد قبلی مكررا" دچار وبا شده حدود هشت هزارنفر دیگر بر اثر وبا جان باخته اند ( 143 ) ، حسینعلی خان معییر در خرید حكومت یزد به منظور گرفتن مالیات حكومتی و در واقع باج و خراج هرچه بیشتر از مردمی كه در انواع و اقسام مصائب و بلایا غرق شده بودند  برنده شده ( 144 ) در نتیجه حتی از استقرار امنیت در شهر بر نمی آمده است ، سید یحیی دارابی ، معاون باب ، در فریب دادن گروه كثیری از مردم مستاصل یزدموفق مینموده است ، لوطیی بنام محمد پسر عبدالله به هوس حكومت بر یزد یابه تحریك شیخیه به آشوب در این شهر پرداخته است ، و با اینهمه سلطنت قاجار  حق دفاع مجتهدانی چون حاج میرزا علیرضا از خود و مؤمنان اطرافشان را سلب كرده است .

 لابد در زمانی كه حتی سران سیاسی – اداری كشور ازبیم جان خود به عتبات عالیات می رفته اند و در چنین شرایطی بوده است كه مجتهد شهر به همراه فرزند خود ، میرزا محمد باقر شریف ،و شاید به منظور حضور در محرم الحرام 1265 در كربلای معلی از یزد به عتبات عالیات مهاجرت می كند و آنهم در دورانی كه مجتهد دیگری چون  سید شفتی ، مجتهد اصفهان ، كه از سفیر انگلیس نامه دریافت می كرده است ، با آنهمه خدم و حشمی كه به اطرافیان یك امیر شباهت داشته اند موقع  مگر با گرفتن امان نامه از سفارتخانه روسیه یل به خصوص انگلستان در ایران ،یااز هردو ،به زیارت عتبات عالیات نمی رفته است .

 حاج میرزا علیرضا احتمالا" در 1264 ق/1227 ش در بین راه یا در عتبات عالیات فوت كرده در یكی از رواق های  حرم حضرت امام حسین ( ع ) مدفون می گردد؛ و حاكم شهر در پاسخ به حق طلبی های شهروندان یزد ، گویا پس از هجرت حاج میرزا علیرضا، برخی از سران آزادیخواه چون آقا میرزا علیرضا صدر ( صدرالممالك خراسانی ؟ ) ، آقا میرزا علی مجتهد ( ترك ) ، هردو از شاگردان ملا اسماعیل ، و محمد ابراهیم پسر عبدالرضاخان را دستگیر و به پایتخت ، یابنا به ادعای سلاطین قاجار ( كه لابد خود را علاوه برسید بودن خلیفه حكومت اسلامی نیز می پنداشته اند ) دارالخلافه فرستاده است ( 145 ) .

فرض مسافرت این مرجع عالیقدر به عتبات از این نظرقوی تر است كه خود به وقف كردن كتابهایش در یزد اقدامی نكرده در سال 1265 ق احتمالا" بارسیدن خبر فوتش در عتبات عالیات در حوالی سال 1225 ش / 1848 م  به یزدو در غیاب فرزند روحانی عالیقدرش ، میرزا محمد باقر شریف ، كتابها توسط فرزند دیگرش بنام میرزا حسین ، وقف شده اند ( 146 ) .

 

نظرات() 

آبادی های ایران - یزد : ابرقو

دوشنبه 15 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:محصولات كشاورزی .، گردشگری، 

ابرقو

 

در اصل بركوه بود ؛ یعنی سینه كوه . الفی بر او افزودند ، ابركوه گردید . پس تصرف عربی در او نمودند و ابرقوه گفتند . بلوكی است میانه شمال و مشرق شیراز . چندین سال است از جمع فارس موضوع شده از توابع اصفهان گشته است .

درازای آن از اسفن آباد تا صادق آباد نه فرسخ ، پهنای آن از شمس آباد تا بداف پنج فرسخ .

محدود از جانب مشرق و شمالش به كویر یزد ، و از جانب مغرب به بلوك آباده اقلید ، و از جانب جنوب به بلوك بوانات و قونقری .

هوایش مایل به سردی است .

و شكارش گورخر و آهو .

آبش از كاریز های دور و دراز .

كشت عمومی آن گندم و جو و پنبه و رونیاس و گلرنگ كه تخم آن را خسك دانه گویند ، و خشخاش ، چغندر و گرزش در گندگی ضرب المثل است .

و باران و برف در این بلوك بسیار كم آید . مشهور است اگر الاغ ابرقو از باران تر شود تمام فارس را آب گیرد .

و نام قصبه این بلوك نیز ابرقو ه ، میانه شمال و مشرق شیراز ، به مسافت سی و شش فرسخ است . عرض آن سی و یك درجه و هفده دقیقه است ، طول آن از كری نیخ  پنجاه و سه درجه و بیست و شش دقیقه .. انحراف قبله مسلمانی آن از نقطه جنوب به جانب مغرب ..... درجه و دقیقه است .

و عموم خانه های آن از خشت خام و گل و چوب است و شماره آنها نزدیك به سه هزار درب خانه است .

و چندین مسجد و مدرسه و كاروانسرا دارد .

و در نزدیكی ابرقو ه تل خاكستری است كه به اعتقاد اهالی آن سامان  خاكستر آتش نمرود است كه برای سوختن حضرت خلیل افروخت ؛ و به عقیده مجوس خاكستر آتش كیكاووس است كه برای برائت ذمٌه سیاوش در تهمت سودابه افروخت .

و مردمان بزرگ از ابرقوه برخاسته اند مانند ...(1)

(1) از كتاب تاریخ فارسنامه ناصری . تالیف میرزا حسن حسینی فسائی .

نظرات() 

ما مردم قدر شرایط را نمی دانیم.

شنبه 29 آبان 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، محصولات كشاورزی .، 

شما خیلی پدر سوخته اید !

زن و شوهری هم محله ای داشتیم بسیار محترم كه فرض كنید شوهر بنام آقای دوستانی و زن بنام فرح خانم ، بدون فرزند ، و هردو از خانزادگان منطقه ؛ كه گاهی داخل خانه با یكدیگر جرٌ و بحث می كردند و صدایشان تا به كوچه می آمد ....   تا یك روز كه شنیدیم خانم به آقا می گوید : شما خیلی پدر سوخته اید ! ..   و گذشت و گذشت تا این كه دیگر به اینجا رسیده بود كه آقا به خانم میگفت : شما خیلی ك.. گشاد هستید ! و خانم به آقا می گفت : شما یك حرام ز... ، خواهر ... مادر ... هستید ! اما هیچكدام به یكدیگر « تو » نمی گفتند .

من هم معتقدم كه نباید به مردم « تو » گفت ؛ اما خودمانیم ، شما خیلی .... هستید ! (1) . كنار شوفاژ یا بخاری نشسته اید و هیچ كاری نمی كنید ؟! اوقات به بطالت ؟! می گذرانید ، ملك و مملكت سرتان نمی شود ؟ كشورتان را دوست ندارید ؟ نفت می خورید و هیچ كار مثبتی پس نمی دهید ؟ . پس چه چیزی برای آینده فرزندانتان می گذارید ؟ .... همین !

قدر زمان و شرایط را نمی دانیم . قدیم ، یعنی حدود 50 - 60 سال پیش زمستان می آمد و می رفت بدون آن كه دنده ما ، نود درصد مردم ، گرم شود . گاه انگشتان ما بچه ها تاب مشق نوشتن نداشت .آذرماه كه می آمد می گفتند آسرما آمد ! ؛ و حقا كه آذرماه سردتر از اسفندماه بود .

كامیون های جفنه و تاغ و گز و بادام  به شهر می رسید . این چهار نوع ، از درخت های بومی جنگل های اطراف شهر بودند كه اختراع كامیون و ورودش به ایران بلای جان آنها شده بود تا كل جنگل های كویری تبدیل به كویر صاف و پاك و گرد افشان و توفان خیز شوند .

شاید از هربیست كامیون هیزم كه ، در شهر یزد ، بیشتر در جوار میدان قیام ، جوار میدان امیر چقماق ، و... برای فروش هیزم متوقف می شدند ، یك كامیون نیم سوز ، دو كامیون ذغال ، و دو كامیون خاكه زغال می آوردند كه عجب مشتریی داشت این خاكه زغال ارزان تر از سایرین ...

خاكه زغال را كف منقل یا كلك یا حتی اجاق می گذاشتند و به ندرت نیم سوز یا غالبا" زغال و آتش كه گل می انداخت و دود و گازش می رفت داخل اتاق می گذاشتند برای گرم كردن اتاق؛ حالا زیر كرسی یا بیرون از كرسی ، و آتش كم كم به خاكه زغال هم سرایت كرده دوامی هفت - هشت ساعته می یافت .

در ضمن ، یزد جای گربه های ولگرد بود كه به هرخانه و هرجائی وارد می شدند و احتمالا" بزرگترین عشقشان این بود كه وسط خاكه ذغالها قضای حاجت كنند و افراد هم كه همیشه حاضر الذهن نبودند و وقتی آتش منقل وسط اتاق به یادگار ی گربه در وسط خاكه ذغال می رسید چنان بوی نا مطبوعی بلند می شد كه می خواستی تا یك فرسخ فراركنی و بعضی مثل بنده دچار سردرد شدید می شدند و..

راستی ! می دانستید كه بنده در دو سه - سالگی در اوایل آذرماه 1327 از پشت در منقل آتش بر افروخته افتاده ام و ده - پانزده دقیقه ای در آن كباب شده ام و شش ماه تحت معالجه بوده زنده مانده ام تا این سطور را بنویسم ؟ !

--------------------------------------------------------------------

(1) تستی است ، به جای نكته چین هرچه كه دوست دارید بگذارید .

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 6 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :