Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

نوروز در تحلیل ساده مردم شناختی ایرانی

سه شنبه 8 فروردین 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:جشن ها.نوروز.و...، 

جشن جهانی نو روز ....

نوروز یعنی « ما » یعنی ما و شما و مسلما" ایشان ٬ عید همه ایرانی ها ٬ ایرانی تبارها و ایراندوست هااست ٬ پس عید همه ما است . « نوشدن طبیعت » یک بهانه است ٬ اصل بر نو شدن ما است . نو شدن هم که خواه نا خواه یعنی بهتر شدن ٬ چه از لحاظ اقتصادی ٬ چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ فرهنگی . نوروز بهانه ای است برای آغاز سالی دیگر که خود این « سال » یک تاریخ طبیعی - قراردادی است ... و بهانه ای برای بهتر شدن از سال قبل در ٬ دقیق تر از قبل بگویم ٬ « عمران و آبادی » ٬ « رشد اقتصادی » ٬ « توسعه اجتماعی » ٬ « تعالی فرهنگی » . چه بهتر از این؟ .

به قول دکتر محمود روح الامینی ٬ استاد نمونه دانشگاه تهران ٬ که اگر بزرگترین نوروزشناسان این آب و خاک نباشد لااقل یکی از بزرگترین آنها است ٬ « نقش » نوروز مشخص است ٬ وی اشاره ای هم به تطبیق این فونکسیون یا مسامحتا"همان « نقش » آداب و رسوم مردمی در آثار مردم شناس بزرگی بنام مالینوفسکی می کند که از حوصله این بحث خارج است . بهتر است مقاله های خودش را بخوانید . روح الامینی از ساختار های اجتماعی و تقویت آنها ُ به ویژه با توجه به افکار و آثار لوی ستروس و رادکلیف برون ٬ نیز دروسی دارد که باز هم ازحوصله این کارت تبریک خارج است ٬ اما مختصر بگویم :

نوروز سبب می شود که خویشاوندان به گرد یکدیگر جمع شوند و اگر نقار خاطری از یکدیگر دارند از چهره بشویند و ساختار خویشاوندیشان را محکم تر کنند . نوروز سبب می شود که همسایه ها هم گرد هم آیند و بر استحکام روابط و بنابراین ساختار همسایگیشان بیفزایند ٬ و سبب می شود که همکاران هم به این بهانه منسجم تر شوند : نوروز یعنی انسجام اجتماعی ٬ یعنی اتحاد ملی

کدام ملی ؟ کدام ملت ؟ خدمتتان عرض می کنم : هر ملتی که به نوروز اعتقاد دارد ٬ به فلسفه آن اعتقاد دارد ٬ به انسجام و اتحاد اعتقاد دارد و به نوشدن ٬ بهتر شدن ٬ یعنی پیشرفت و تعالی ( لابد مشترک ) اعتقاد دارد .مبادا روزی این ابزار اتحاد و انسجام ٬ خدای ناخواسته از سرکم اطلاعی و کم سوادی و کم توجهی و تنگ نظری ٬ خودسبب تفرقه و اختلاف بشود ؟

« تعالی » را عرض نکردم ؟ نمیدانم چرا ناگهان به یاد این مصرع زیبای مناجات ایام ماه مبارک رمضان افتادم که : « همه با هم به سوی خدا برویم » ! چقدر زیبا است . این را پدر مرحومم قبل از هر سال تحویل چند بار به ما٬ که نیم دوجین هم می شدیم ٬ُ یاد آوری می کرد . به نظر او که منبر رفتن را ول کرده و به ازدواج و اسناد رسنی و به طور کلی کارهای اداری چسبیده بود ُ و با این وجود توسط بسیاری از مردم « شیخ » جواد خوانده می شد ٬ ُنوروز سلام جدیدی بود به خالق هستی ٬ به زندگی ٬ به زندگی دینی ٬ به سلامت ٬ سعادت و موفقیت . این بود که لحظه سال تحویل به قرآن مجید متوسل می شد ٬ هر جزئی ٬ هرحزبی ٬ هر آیه ای ... . پس از قرائت آیاتی از آن کتاب مبارک بود که باید همه باهم دست ها را به دعا برمی داشتیم که : « یا مقلب القلوب والابصار- یا مدبراللیل والنهار- یا محول الحول والاحوال - حول حالنا الی احسن الحال » . آنوقت می گفت بچه ها ابتدا شکر پارسالتان را به جا آورید ٬ بعد هم ما از خدا خواستیم و خداوند تبارک و تعالی هم رحمن و رحیم است ٬ اما این را هم گفته اند که از تو حرکت از خدابرکت . روزاز نو ٬ روزی از نو ٬ اما حرکت بیشتر یعنی برکت بیشتر . و نهایتا" هم آیه مبارکه « لایغیر .... » را می خواند .

« سلام » را عرض کردم ؟: هفت آیه از قرآن مجید را که با سلام شروع می شد با آب زعفران متبرک به اندکی از تربت امام حسین ( ع ) بر دیواره قدح چینی بسیار بزرگی که در خانه داشتیم می نوشت . قدح را پر از آب می کرد . نمیدانم این رسم از کجا و کی به او رسیده بود . هفت پشتش روحانی بودند . می گفتند پشت چهارمش ٬ حاج میرزا علیرضا شریف ٬ که اعلم زمان خود در یزد بوده است هم این کار را می کرده است و حال ُ به مقیاسی بسیار کوچک تر ُ به پدرم به ارث رسیده بود و ما ٬ یعنی من و برادرانم میبایست پیاله ای ار آن « آب هفت سلام » را به در خانه هریک از همسایه ها ُ که تعدادشان گاه به سی یا چهل خانه می رسید بدهیم ! باورتان می شود ؟ تقریبا" همه منتظر پیاله ها بودند که تبرک قرآنی است ُ که ... و به امید آن .یادم می آید یکی از اقلیت های مذهبی که به در خانه وی نبرده بودیم آمده بود به گله گزاری ! یک سال که پدرم مریض بستری بود اینقدر همه به دنبال آب آمدند که روزنهم عید به بهانه اینکه امروز نوروز سلطانی هم هست آب را تهیه کردیم و به همه دادیم . نوروز امید است ُ امید به آینده ای بهتر ... اما مهم تر از آن یک آغاز است ٬ آغاز بهتر برای زندگی بهتر

و آنگاه خویش و همسایه و دوست و آشنا به خانه ما سرازیر می شدند و روی زیلو می نشستند و چای و نقل و فوقش حاجی بادام می خوردند . اصل بر صلح و صفا بود و نه بر رونق که یکی گفته است « در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست » . اصل بر این بود که این صلح و صفا به وجود بیاید ٬ انرژی انسانی چون انرژی طبیعت نو شود و به راه صلح و صفا هم بیفتد . اغماض و سعه صدر و ازاین حرفها هم لازم می شود . این را بزرگترها و برگوارتر ها بیشتر میفهمند . یکی از همین نوروزها ُ٬ حدود ۵۵ سال قبل از این شیطنت عجیبی از من سرزد . مرحوم پدرم حتی ابرو در هم نکشید . اما چند روز بعد از آن تذکری جدی گرفتم . وقتی فلسفه تاخیر این تذکر را از پدرم پرسیدم گفت نخواستم نوروزت را خراب کرده باشم ٬ یک سال زحمت کشیده ای درس خوانده ای به کارهای خانه کمک کرده ای و..و..و.. به امید نوروز . همه اش که رنج و عزا نمی شود . رنج این دنیا که خواه ناخواه وجود دارد آن دنیا هم که جهنم هست . دیگر لازم نیست که اینجا هم همه اش جهنم باشد ٬ درست نیست من که پدر تو هستم به جای آن که روز نوروز خنده ای بر لبت بیاورم چشمت را بگریانم . آنهم تو که تصادفا" خطا کردی شادی لازمه روح است لازمه زندگی است ُ اگر افسرده باشی که نمی توانی کاربکنی ُ همه باید شاد و با نشاط باشند که بهتر کار بکنند ٬ بهتر حرکت بکنند ٬ آنوقت خداهم برکت بیشتری می دهد .

اتحاد ملی و انسجام اسلامی را که عرض کردم ٬ حالا می رسیم به « نوآوری » . هردو این ها اسم سالهائی بود که پشت سر گذاشتیم . اما « اصلاح الگوی مصرف » نوروز ُ یعنی ترقی دادن و تعالی دادن این محرکه بزرگ زندگی اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی هم یک بحثی است : این بحث که نوروز مال همه است ٬ نوروز یعنی ما ! ما ایرانی ها ٬ ترکمن ها ٬ ازبک ها ٬ تاجیک ها ٬ کاشغری های چین ٬ افغان ها ٬ پاکستانی ها ٬ اینهمه طرفدار نوروز در امارات و قطر و کویت ٬ عراقی ها ٬ و...و...و...تا آنطرف دنیا ٬مسافرین و مهاجرینی که از این آب و خاک رفته اند اما از این فرهنگ نرفته اند . ترک و لر ندارد ! عرب و فارس ندارد !

یادم می آید حدود چهل سال پیش یکی از نقال های یکی از قهوه خانه های خیابان مولوی می گفت نوروز که فقط مال زرتشتی ها نیست ٬ آن را جمشید جم نیاورد ٬ آن را سلمان « فارسی » اختراع کرد .. حالا چه فرقی می کند ؟ این حرفها را بگذاریم کنار . اصل بر اعتقاد جمعی است ٬ اعتقاد به چیزی که به انسجام و تحرک و ترقی ما بیافزاید ٬ حالا اگر یکی هم گفت مال ما است البته که مال « ما » است !

یک حاشیه هم بروم ؟ فرض کنیم که نوروز از مردم شمال خراسان بزرگ در جنوب شرقی یا شرق دریای خزر ُ که بعدا" اکثر قریب به اتفاقشان به ایران کنونی مهاجرت کرده اند ٬ آمده باشد . هر آداب و رسومی مال مردم است ٬ مال انسانها است و نه مال آب و خاک ! و فرض کنیم که ترکهای ترکیه می گویند که مال آنها است . پربیجا هم نمی گویند . ترکیه تا پنج قرن بعد از اسلام مسیحی بوده است . پس از آن ترکهای ساکن در اطراف شهر مرو که البته از شهرهای بزرگ ایران زمین بوده است از فرط خشکسالی به تر کیه کنونی مهاجرت می کنند و به تدریج حکومت عثمانی را تشکیل می دهند . این حکومت ٬ نوروزش که به جای خود ٬ حتی زبان رسمیش هم زبان فارسی بوده است . مشابه هندوستان... مرزهای فرهنگی ایران را می دانید تا کجا است ؟ مرزهای عشق و محبت و صلح و صفا را می دانید تا کجا است ؟

حالا ابزار اتحاد و صلح و همکاری را وارونه کردن یعنی از « ما » نبودن ٬ یعنی نوروزی نبودن . آفتاب آمد دلیل آفتاب ! بیائید نوروز را صرف کنیم ٬ اسراف نکنیم ! نوروزتان مبارک ٬ صد سال به سالهای خوب .

* این مطلب قبلا" در وبهای دیگری هم آمده است

نظرات() 

عید « طبقاتی » و جشن مردمسالارانه نوروز

شنبه 5 فروردین 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:جشن ها.نوروز.و...، 

 برگزاری جشن نوروز در جمهوری آذربایجان

جشن نوروز

نوروز ، یك جشن ملٌی – شاهنشاهی – مرتبط با طبیعت و مراتع – دامپروری و زندگی كوچروی و كشاورزی بوده است كه شادی و سرور آن به تمام ایل ، تمام ایلات ، و تمام ملٌت باز می گشته است ؛ و جشن آن گرداگرد مظاهر قومیٌت ( ایرانی ) – قدرت ، كه در افسانه ها جمشید ، و در تاریخ « شاهنشاه » باشد .

به این دلیل است كه نوروز به یك روز ختم نشده در ادامه ی « دهه » ی قبل از عید به ایٌام بعد از عید كشانده می شود .

پنج روز اوٌل ، نوروز عمومی یا عامٌه مردم بوده است . به اصطلاح مردم حاشیه جنوبی كویر مركزی ، از قم و كاشان و یزد و كرمان ، تا بیرجند و گناباد و...« نوروز رعیٌتی » شروع می شده است ؛ و یكی از مظاهرش در این پنج روز پذیرش مردم نزد دستگاه شاهنشاهی ، و چه بسا بارعام دادن ها و نظایر آن ها بوده است .

محبوبیٌت و مقبولیٌت و عمومیٌت نوروز نزد عموم شاید به این دلیل باشد كه در چنین روزی بار عام داده می شده است .

از روز دوٌم هر روز قشری خاصٌ نزد شاهنشاه بار می یافته اند ؛ تا روز ششم كه روز نوروز سلطانی بوده است .

اوٌلین كسی كه به حضور شاه می آمده است باید « قدمش سبك باشد » و به اصطلاح مشهور به « خوشقدم بودن » باشد كه گویا بعدا" « قدم تبرٌك » موبد موبدان جای قدم سبك را گرفته است . موبد موبدان نخستین كسی بوده است كه نزد شاه می رفته و هدایایی كه هركدام سمبل نوعی خوشبختی (1) بوده است به وی می داده است و از آنجمله سكٌه ای كه « مایه كیسه » شاهنشاه می شده است . به جز آن شعری برای حفظ شاه می خوانده است كه لابد در آن از شاه نیز ستایش می كرده است ...

روز ششم نوروز خاصٌه یا خواص بوده است كه امروز بنام نوروز سلطانی خوانده می شود .

 

نظرات() 

عیدی نوروز

یکشنبه 28 اسفند 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:جشن ها.نوروز.و...، 

عیدی نوروز در 1330 – 1340 در شهر یزد

 

عیدی نوروز فقط برای كودكان نبود ، حتی به شاه هم عیدی می دادند ؛ منتهی اسمش را می گذاشتند « پیشكش » ؛ رسمی كه تقریبا" دارد به طور كامل از بین می رود . در سلسله مراتب مقام و موقعیٌت اجتماعی می توان گفت كه عیدی از بالا به پائین بود ؛ و پیشكش از پائین به بالا . به علاوه عیدی یا حتی پیشكش فقط جنسی و پولی نبود بلكه می توانست نوعی خدمت هم باشد مثل كسانی كه شب عید مجٌانی برای بزرگان كار می كردند یا بزرگانی كه زیردستان مقصرشان را شب عیدنوروز می بخشیدند ( حلالیٌت طلبی شب نوروز ظاهرا" از اینجا پیدا شده است ) یا حكٌامی كه مجرمین را عفو می كردند .

بحث كودكان در عیدی گرفتن روز نوروز بین 1330 تا 1340 بحث ویژه ای بود كه عید نوروز را برای ایشان یك عید بسیار فراتر از سایر اعیاد می نمود . تعداد كودكان خانواده ها تقریبا" همیشه خیلی زیاد بود و اگر در سایر اعیاد كم تر مورد توجٌه قرار می گرفتند در نو روز جایگاهی ویژه و والا داشتند ، و حتی در شهرهای دور افتاده و روستا ها كه اعیادی مذهبی چون عید فطر و نیمه شعبان كمتر مورد توجٌه بودند نوروز جایگاهی بسیار والا و معتبر و مستحكم داشت ؛ و به مناسبت آن كودكان به چند خواسته خود می رسیدند .

-         لباس نو

-         عیدی

-         آجیل خوری

-         شیرینی خوری

-         .....

كه امروز كمتر جوانی شاید باور كند كه غالب خانواده ها كه به اصطلاح در حدٌ متوسط اجتماعی اقتصادی جامعه قرار می گرفتند همیشه با فقری نسبی دست به گریبان بودند و بنابر این سالانه فقط یك دست لباس تهیٌه می كردند كه اكثرا" موقع پوشیدن آن برای نخستین بار نوروز بود و این اعتقاد به حدٌی قوی بود كه برخی از روحانیان هم عمٌامه ی نو خود را روز نوروز می گذاشتند و می گفتند به خاطر این است كه شاید آقا (عجٌ ) در چنین روزی ظهور كنند .

عیدی كودكان معمولا" بر سه نوع بود :

-         غذایی : تخم مرغ ، یا كلوچه ، یا مشتی انجیر خشكه ، خرما خشكه ، و نظیر آنها ...

-         لباس ، به ویژه دستمال یزدی در شهرستانها (1)

-         پول كه در حوالی 1330 از ده شاهی (2) شروع می شد تا بگمانم ده تومانی

اوٌلین عیدیی كه گرفتم را به یاد نمی آورم ؛ ولی سال 1331 یك قطعه اسكناس دوتومانی قهوه ای رنگ گرفتم كه پس از تعطیلات عید در مدرسه به همكلاسیانم نشان دادم . هفت – هشت نفر بودیم كه از پدرمان دوتومانی گرفته بودیم ، دونفر پنج تومانی گرفته بودند . یك نفر كه از خانواده ای نسبتا" ثروتمند بود، و البتٌه به ما نشان نداد ، می گفت ده تومانی گرفته است ؛ بیست – بیست و پنج نفر از ما مبلغی كمتر عیدی گرفته بودند . زارع فقط دهشاهی از پدرش گرفته بود و دو نفر می گفتند عیدی نگرفته اند ...پول هیچ كس هم نو نبود .

عیدی ها همینطور افزایش یافت تا در سال 1335 یا 1336 برای من به یك قطعه اسكناس سبزپنج تومانی نو رسید .

(1)     درتهران معتقد بوده اند و شاید هنوز هم بر این اعتقاد باشند كه هدیه دادن دستمال سبب قطع رابطه هدیه دهنده و هدیه گیرنده خواهد شد .

(2)   آن روزها سكٌه های دهشاهی ( ده دینار ی) پنج شاهی ، و صنٌاری ( یك دیناری ) هنوز هم وجود داشتند و نسبتا" رایج بودند .   

نظرات() 

نوروز ا330 - 1335 در یزد و لباس كودكان

شنبه 27 اسفند 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:جشن ها.نوروز.و...، لباس، 

لباس كودكان و نوروز

« نوروز » برای همه نبود ؛ برای بعضی ها بود و برای بعضی ها نبود . « روز » نبود كه برای همه باشد ، « شب » نبود كه برای همه باشد . جزء طبیعت نبود ؛ جزء نجوم بود و آنهم ساختگی . یك روزی را ملٌت تعیین كره بود برای نوروز : قراردادی . یك « جشن » سالانه برای ایرانیان تعیین شده بود كه « همه » شاد باشند ؛ نه « عید » كه برخی شاد باشند و برخی ؟ نه ! . كسی چه می داند ، بعضی نوروزها برای برخی « سیاهروز » بود و هنوز هم هست ! .

« جشن ملٌی » در زمان پادشاهی جمشید و تا چندی بعد از آن لابد بسیار بهتر از امروز و به خصوص دیروز بوده است . كدام دیروز ؟ . من وقتی را به یاد می آورم كه می گفتند « عید »، مثلا" همان حوالی سال 1330 ؛ « نوروز پیش از نفت » .

« مادر » در تكاپو می افتاد كه خانه را سراسر تمیز كند ، فرشها را بشوید . لباسهایمان را بدوزد ، شیرینی بپزد ، تدارك ناهار و شام نوروز را ببیند ، و نوروز را شاید خسته تر از همه روز ؛ گرچه به اصطلاح خم به ابرو نمی آورد و خنده برلبانش بود و چهره ای شاد كه بازهم به اصطلاح « عیش ما را منغٌص نكند » ...

« پدر » در اندیشه این كه چگونه هزینه ی چند برابر ، و گاه چندین برابر ، را بر دوش بكشد ؛ برنج را از كجا بخرد ، آجیل را از كجا ، از كدام شیرینی امسال استفاده كند بهتر است ؟‌... تا خرید رنگ برای رنگ كردن تخم مرغ ... و به خصوص كدام خیٌاطی كت و شلوار « پسر بچٌه » هایش را بدوزد كه به قول خود عمل كند و آن را قبل از عید بدهد ( كه گفته اند : « لباس بعد از عید برای گل منار خوب است » ! ) و دل نازك تر از برگ گل بچٌه ها را روز نوروز ، كه باید شاد باشد ، كباب نكند ؟ ...

این لباس برای بچٌه خیلی مهم بود ، و شاید از هر چیز در طول سال مهم تر ، و شاید از عیدی گرفتن هم مهم تر ...

محلٌه یك كانون گرم اجتماعی بود ، و روابطی غالبا" خواهرانه و برادرانه ؛ و بنابر این بچٌه ها هم بایكدیگر تقریبا" مثل پسر عمو – دختر عمو بودند ... عجب تعصٌبی وجود داشت نسبت به « بچٌه محلٌه » در برابر دیگران ...

یك روز نوروز « صبح علی الطلوع » یكی كوبه ی خانه ما را زد . رفتیم در را باز كردیم . كسی نبود ! . یك ساعت بعد این بار حلقه خانه را زدند . حلقه را زن ها می زدند . حتما" یك زن یا دختر آمده بود و رسم این بود كه یك زن یا دختر برای باز كردن در برود و یا یك پسر بچٌه نابالغ ! . رفتم در را باز كردم . دختر دوازده – سیزده ساله همسایه بود كه قبل از خانه ما حلقه ی چند خانه دیگر را هم زده بود ؛ و غیر از یكی ، همه بچٌه ها بیرون آمده بودند و به همه می گفت بچٌه ها بیائید بیرون ! نوروز است ! . مادرش آمد با اخم و تخم شدید او را با خود برد در حالی كه می گفت : چندبار بهت بگویم ؟!! تو دیگر بزرگ شده ای نباید به كوچه بیایی ، نباید با پسر بچٌه ها حرف بزنی ...

ما بچٌه ها همه ریختیم توی كوچه و دلشاد كه نو روز است ! .گاهی عیدی هایمان را به هم نشان می دادیم ... و به رخ یكدیگر می كشیدیم ؛ و بیشتر لباسهایمان را . انگار مانكن نمایشگاه مد ایو سن لوران در پاریس شده باشیم! عجب پزی به یكدیگر می دادیم ، چه فیس و افاده ای ... 

 

 

 

عكس ، تزئینی است

نظرات() 

از مراسم چهارشنبه سوری و نوروز

چهارشنبه 24 اسفند 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:پزشكی سنٌتی، جشن ها.نوروز.و...، 

 

آب و نوروز

 

میزان قدر شناسی و حق شناسی ، به ویژه نسبت به والدین ، در نیم سده پیش از این ، و لابد  دوره هایی پیشین ، قابل مقایسه با امروز نبوده است و نبود ؛ چنان كه در پی مراسم باستانی ایران ، زرتشتیان از ده روز مانده به عید نوروز شمع می افروختند و آب به خانه شخص مرده می پاشیدند و برایش خیر می كردند .

مسلمانانی نیز بودند كه ایٌام قبل از عید سرقبر مردگانشان می رفتند و غالبا" به خیرات و مبرٌات می پرداختند . این آب پاشی بر سر قبر مرده در دو موقع بیشتر بود ؛ یكی شب چهارشنبه سوری ، كه در یادداشتی قبلی ذكر شد ؛ و دیگری شب عید و به خصوص موقع سالتحویل بر سر قبر مردگانشان رفته اگر شب و هوا تیره بود چراغ می نهادند ؛ و به روی قبر آب می پاشیدند ؛ و غالبا" به خیرات مبرٌات می پرداختند .

این آب پاشی در دو موقع بیشتر بوده است : یكی شب عید نوروز ؛ و دیگری شب چهار شنبه سوری كه قبلا" به آن اشاره كردیم .

رسم كوزه شكنی شب چهارشنبه سوری تا آنجا كه ما می دانیم و اطلاعاتمان در این مورد، به محدوده شهر تهران ختم می شود این بوده است كه كوزه های كهنه آب را در شب چهارشنبه سوری و پس از فراغت از پریدن از روی آتش ، از پشت بام به داخل كوچه پرتاب كنند تا نه در خانه ، بلكه به عنوان سمبلی از كهنگی و نكبت ، در كوچه بشكند ؛ و به این طریق چرك و نكبت سال كهنه با آن كوزه یا كوزه ها ی كهنه از خانه و خانواده و خانوار دور شود تا تمیزی و بركت سال نو را با كوزه یا كوزه هایی نو به استقبال نشسته باشند .

امٌا در این كارهم نوعی سیاست و خیرات و مبرٌات وجود داشته است . گاه سكٌه ای را به عنوان صدقه در كوزه می نهاده اند و به كوچه پرتاب می كرده اند ؛ تا بی نوایی كه سكٌه را لازم دارد بردارد و خرد و پاش كوزه را هم در ضمن از كوچه جمع آوری كرده به زباله دانی بریزد ؛ والٌا نكبت كوزه دامنگیر او می شود و شاید فلسفه انجام این كار در شب به این منظور بوده است كه آبرومندان نیاز مند موقع برداشتن سكٌه دیده نشوند و جلوی دیگران خجالت نكشند .  

 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 14 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو