تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب جشن ها.نوروز.و...
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

بمناسبت میلاد مولا (ع) . یا مهدی ادركنی!

پنجشنبه 26 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.دین.روحانیت، جشن ها.نوروز.و...، 

از : طراز یزدی

ای امیر عرب ای كاینه عیب نمائی

بر سر افسر سلطان ازل ظلٌ همائی

این نه مدح تو بود پیش خرد مند سخندان

كه عدو بندی و لشكر كشی و قلعه گشائی

در پس پرده نهان بودی و قومی به ضلالت

حرمت ذات تو نشناخته گفتند خدائی

پس چه گویند ندانم  گراز این طلعت زیبا

پرده برداری و آنگونه كه هستی بنمائی

چه مدیح آرمت ای آنكه تو خود عین مدیحی

چه ثنا خوانمت ای آنكه تو خود محض ثنائی

سوخت اندر طلبت جان طراز و نزند دم

تا نگویند كه مطلوب چو من بی سر و پائی

نظرات() 

هنر موسیقی در یزد -3

چهارشنبه 24 فروردین 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:معماری . هنرها، جشن ها.نوروز.و...، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، مراسم مذهبی، 

درویش

از درویش گرفته تا...

 مرشد و مطرب !

 

در اولین یادداشت در این موضوع به سازها اشاره كردم تا برسم به باصطلاح آوازها با توجه به این كه بنده هم چون نویسنده گرامی سایت نقطه به اصالت در موسیقی یزدی و به طور كلی به اصالت آواز معتقدم و در هر حال تا دهه 1340 در یزد بسیار مهم تر از ساز بودند یا چنین مینمودند .

آواز نیز آنجا ارج و مرتبه خود را می یافت كه بابت شنیدن آن بهائی بپردازند و باز ارزش آوازخوان به میزان بلندای صدای وی بود كه معمولا" به شش دانگ تقسیم می شد . مثلا" می گفتند فلانی فقط دودانگ صدا دارد ؛ یعنی اگر رساتر از دودانگ می خواند ممكن بود آواز را خوب بلند كند اما نفسش افاقه نكند  و خوب به زمین نگذارد . دیگر این بود كه جواب را هم خوب بدهد ؛ چرا كه آواز با صدائی بلند و طبیعتا" زیر تر و جواب آن با صدائی كمتر رسا و به اصطلاح بم تربود كه خواننده در این بخش نیز میبایست صدائی مطلوب و دلنشین داشته باشد . به عنوان مثال می گفتند كه حاج آقا داودی ، درویش بلبل و تا حدودی آقا سید رضا امامزاده ای دارای پنج – شش دانگ صدا هستند با این تفاوت كه صدای بم آن دو روحانی نیز مطلوب و دلنشین بود حال آنكه درویش بلبل فقط به صدای زیر می خواند .

می بینید چرا سرهنگ اشتری قبل از هرچیز به مجالس روضه خوانی و عزاداری ها اشاره كرده است ؟ ؛ محل هنرنمائی این هرسه نفر عملا" در مجالس عمومی و به خصوص عزاداری بود .

اصولا" شاید بتوان آواز خوان های حرفه ای ؟ در یزد دهه 1340 را به چند گروه زیر تقسیم كرد :

-         وعاظ و روحانیان كه تا حدودی ذكرشان آمد ؛ و از همه مشهورترشان حاج آقا داودی مشهور به « شیخ داوود » و نیز تا حدودی آقا سید رضا امامزاده ای و...بودند.

-         دراویشی ، چون درویش بلبل كه به مجالس عزاداری و به طور كلی مذهبی دعوت می شدند .

-         قاریان قرآن كه به لحنی ( كه گاهی به غنا متهم می شدند ) قرآن كریم را قرائت می كردند .

-         مؤذنان كه شاید ازهمه مشهور تر همان آقا سید رضا امامزاده ای مؤذن امامزاده جعفر یزد ( جدشان ) بوده باشند.

-         نوحه خوان ها و توجوشی خوانها كه حوالی سال 1340 در گروه اول خدیو ( آن زمان حدود 14 ساله ) از همه مشهور تر بود .

 

و این هر پنج گروه ملزم به رعایت قواعد و مقررات اسلامی بودند كه طبیعتا" آنان را تا حدودی محدود می كرد ( مثلا" چهچه نباید می زدند ) ؛ امٌا ازهمان حدود 1335 دیده ایم كه گاهی برخی چهچهه می زدند و گاهی چون همان حوالی سالهای 1340 تا 1342در نوحه خوانی به اقتباس از ترانه های مشهور و مردم پسند آن روزگار می پرداختند

 

-         دراویش و شبه دراویشی كه در حال قدم زدن در بازارها و خیابان ها به مدح و ثنای امیر مؤمنان علی ( ع ) می پرداختند و الته تبر زینی بردوش به منظور محاربه با دشمن امام و كشكولی آویزان از دوش به منظور جلب كمك محبان علی ...

-         دراویش ( مثل درویش قاسم ) یا غیر دراویشی كه در قهوه خانه های موجود در گاراژهای شهر ( و بنابر این بیشتر برای رانندگان وسایل نقلیه سنگین و مسافران عبوری از شهر ) به نقٌالی و شاهنامه خوانی و نظایر آنها اشتغال داشتند .

-          - مرشدان زورخانه ها و به خصوص مرشد خوش صدای زورخانه میدان شاه یزد كه غالبا" در مدح حضرت امیر المؤمنین علی (ع) و نیز شاهنامه خوانی می پرداختند و نه تنها نسبت به سایر شهرها ، بلكه در همان یزد و بین خود هركدام دارای سبك خاصی بودند و سعی داشتند كه مشابه رقیب نخوانده باشند .

-         مطرب ها كه كارشان تا حدودی مورد مخالفت روحانیت شهر قرار داشت ( در جمع مسكرات ... ) و شاید از همین رو در كوچه و خیابان فعالیت می كردند و روز به روز از تعداد معدودشان كاسته می شد .

-         اشخاص خوش صدائی ، چون آقایان ضیائی و فرهادی و... هم بودند كه معمولا" نه در مقابل پول بلكه نظر به صمیمیت با صاحب مجلس یا نظیر آن به خواننگی مشغول می شدند .

 

مسئله جالبی كه در خصوص این حرفه ها وجود داشت این بود كه خوش صدائی را ارثی می دانستند و گاهی مثلا" شغل اذان گوئی در محلی را بنا به وقفنامه مربوطه در خانواده موؤذن موروثی می كردند غافل از آنكه ممكن است میراث بر صدایش را از خانواده مادریش به ارث برده باشد ! ..

و باز این یاد آوری راهم بكنم كه یزدی ها تقریبا" هیچگاه در خوش صدائی شهره نبوده اند ، بلكه برعكس به « پهن خواند ن » و « نشت خواندن » و... متهم گردیده اند و خود بارها برای نوحه خوانی و ..و..و.. به وارد كردن خواننده از سایر شهرها اقدام كرده اند و آنهم با چه قراردادهائی ...         

نظرات() 

روز 13 فروردین و همرنگی با جماعت

جمعه 12 فروردین 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:جشن ها.نوروز.و...، 

13 فروردین

و همرنگی با جماعت

درست به یاد نمی آورم ؛ شاید سال 1336 یا 1337 بود كه بچه های همسایه بابت سیزده به در رفتنشان جلوی من پز داده بودند و من هم می خواستم به سیزده به در بروم . مرحوم مادرم بیمار بستری بودند و مرحوم پدرم حتی بدون آنكه به لباس روحانیت ملبس باشند ، روحانی . من و خواهر بزرگترم اصرار به بیرون از شهر رفتن داشتیم و پدرم انكار ! . می گفتند نحوست سیزده خرافات است و بنده كه بارها بر علیه چنین خرافاتی تبلیغ كرده ام چگونه با شما به  13 به دربیایم ؟ مردم مرا ببینند با خود چه می گویند ؟! .

مادرم گفتند : خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ! ، چه ما بخواهیم چه نخواهیم مراسم سیزده به در وجود دارد و مردم می روند « هوائی نو و كهنه كنند » ؛ (1)چه ایرادی دارد ؟ حالا بهانه اش را گذاشته اند نحوست 13 ؛ بچه ها هم بچه اند و دل دارند . مردم متوجه می شوند كه شما به خاطر بچه ها رفته اید . اگر 13 خرافات است اینقدر آیه و حدیث هم در باره همراهی با زن و بچه وجود دارد ...

و اینجا كه رسید و پدرم اصرار مادرم را دیدند قبول كردند كه مثلا" بین ساعت 3 تا 6 و 7 بیرون رویم .

خود بیرون رفتن از خانه در شهر یك اصل بود : برخی به پشت بام خانه شان رفته به خانه باز می گشتند ، برخی لحظه ای از خانه بیرون رفته در كوچه قدم زده به منزل خود باز می گشتند ؛ امٌا هیچكس نمی بایست روز 13 فروردین به خانه دیگری به میهمانی برود ؛ چرا كه معتقد بودند نحوست هائی كه برای سال آینده انتظار میهمان را می كشند حال به میزبان منتقل می شوند ! .

شهر یزد در آن زمان بسیار بسیار كم وسعت تر از امروز بود . یكبار كه مرحوم دائیم ما را به سیزده به دربه محلٌه سكونت دائیش ، در شمال غربی آنروز محله شیخداد ، برده بود در غرب آب انبار شیخداد فقط حدود ده - دوازده خانه وجود داشت و پس از آن مزارع شروع می شد .

اما ما با پدرم به سوی دروازه مصلی رفتیم كه حدود نود در صد از بخش جنوبی آن محل كشت و زرع بود . به یاد نمی آورم كه آیا در آن سال برادر بزرگترم ، مرحوم حاج محمد آقا ، كوزه ای را كه هرساله تره تیزك می كرد برای بیرون انداختن از شهر با خود آورده بود ، و آیا آن زمان چنین رسمی هم در یزد وجود داشت یا خیر . پدرم دستمالی كه آنروزها در جیب بسیاری از یزدی ها برای استفاده های مختلف بود در محلی كه منظر دیگران نباشد انداختند ، به روی آن نشستند و به ما گفتند اگر می خواهید داخل كشتخوان شوید فقط از روی بند كرت ها حركت كنید كه اگر یك بوته گندم خراب شود گناه دارد . سبزه هم اگر خواستید گره بزنید به نحوی باشد كه بوته آسیبی نبیند . رسم بود دخترهائی كه به اصطلاح دم بخت بودند سبزه گره زده ذكر می گرفتند كه : سیزده به در - سیزده به در _ سال دیه خونه شوهر ، بچه به بغل ... ما پسرها هم بهمان گفته بودند كه هرآرزوئی دارید نیٌت كنید و سبزه گره بزنید آرزویتان در آن سال بر آورده می شود ! .موج سبز بوته زار گندم و جو و بوی طراوت آنجا ما را به شدت سرحال آورده بود ...

اما در جائی معلوم بود كه پدرم معذب شده بودند ؛ ناگهان از انتهای سبزه زارها گروهی از جوانان ظاهر شدند كه تقریبا" پای كوبان به سوی ما می آمدند و می خواندند : زن دائی جون .... و من معنی آن را از پدرم می پرسیدم !...كه البته در سی - چهل متری ما راهشان را كج كردند .

آن روزها برای گروهی از الواط یزد رسم بوده است كه روز 13 فروردین ، به خصوص جلوی در باغ ملی ، عرق بخورند و به اصطلاح بد مستی كنند و چه بسا مزاحم نوامیس مردم و... برخی از ثروتمندان مشهور یزد در باغی جمع شده مطربی بنام صفا را با خود می بردند ، و..(2)

بالاخره با شنیدن صدای اذان مغرب ، خسته و كوفته اما بسیار بسیار راضی به خانه باز گشتیم در حالی كه سبزه را گره زده بودیم و ماهم مثل سایرین می خواندیم :

سیزده به در

چهارده به تو

سیزده را كردم تو كودو 

درش را بستم با جودو

آ كد كدو ، آ كد كدو (3)

ما راضی بودیم و شاد و مادرم خوشحال ، اما پدرم را نمی دانم ...

------------------------------

(1) خواننده گرامی توجه دارند كه چنین خاطراتی پس از نیم قرن دقیقا" در ذهن هیچ كسی باقی نمی ماند و مباحث این خاطره با سعی به نقل به مضمون ، درواقع پرورده شده است .

(2) در یكی از سالهای بعد بنده در یكی از این جشن ها حضور كوتاه مدتی داشتم كه عمری باشد برایتان خواهم نوشت ...

(2) كدو = قدو = قدٌ = غدٌ به احتمال زیاد به معنی كلٌه شقی نحوست سیزده در سالهای قبلش بود...

نظرات() 

وحشی بافقی ، نوروز ، و آغاز بهار .

شنبه 6 فروردین 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، جشن ها.نوروز.و...، 

همه روز تو عید و نوروز بادا

بهار آمد و گشت عالم گلستان

خوشا وقت بلبل خوشا وقت بستان

زمرٌد لباسند یا لعل جامه

درختان كه تا دوش بودند عریان

دگر باغ شد پرنثار شكوفه

كه گل خواهد آمد خرامان خرامان

چه سرزد زبلبل الا ای گل نو

كه چون غنچه پیچیده ای پا به دامان

برون آ كه صبح است و طرف چمن خوش

چمن خوش بود خاصه در بامدادان

نباشد چرا خاصه اینطور فصلی

دل گل شكفته لب غنچه خندان ؟!

تو گوئی كه ایٌام شادی و عشرت

به هم صحبتی عهد بستند و پیمان

ببین صحبت عید با مدٌت گل

ببین ربط نو روز با عید قربان

.............

الا تا به هر قرن یكبار باشد

ملاقات نوروز با عید قربان

همه روز تو عید نوروز بادا

وزآن عید و نوروز عالم گلستان

............

هنر و ادبیات كلاسیك ایرانی ، و از آنجمله شعر ، عموما" در پی زیبائی است ؛ و زیباترین ها را در طبیعت جستجو می كند. در این هنر و ادبیات ، انسان نیز جزئی از طبیعت است و قضاوت بر انسان و رفتار وی ، در قیاس با طبیعت صورت می گیرد ؛ و چه بهتر كه با ایهام و اشاره باشد : چه سرزد زبلبل الا ای گل نو ...

... و دعوت به فراموشی دلتنگی ها و دلگیری های زمستانگونه گذشته و نو شدن همسان با نوروز و نوشدن فصل ( بهار ) : برون آ كه صبح است و طرف چمن خوش...

و اینجا است كه وحشی بافقی ، در مقابل عید سعید قربان با آنهمه اهمٌیت ، نوروز را به دلیل این كه یك اساس برای تمام زندگی امیدوارانه به آینده است ترجیح می دهد و در سراپای شعر خود بسیار بیش از عید سعید قربان به نوروز و بهار می پردازد .

نظرات() 

سال نو برشما مبارك باد

شنبه 28 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، جشن ها.نوروز.و...، 

ســـــــــــــــال نــــــــــــــو مبـــــــــارك

 

سال نو بر شما مبارك باد

سال نو وفصل نو، ماه نو و روز نو

موهبتی است الهی

باردیگر بهار!

باردیگر شروع!

باردیگر زندگی !

باردیگر سلام !

سلام بر خدا !

هفت سلام قرآن كریم :

 

۱- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/۵۸)

” از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود.”

۲- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /۷۹)

” درود بر نوح در میان جهانیان.”

۳- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/۱۰۹)

” درود بر ابراهیم.”

۴- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/۱۲۰)

” درود بر موسی و هارون.”

۵- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/۱۳۰)

” درود بر پیروان الیاس”

۶- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/۷۳)

” … سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]

۷- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/۵)

” [ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است . ”

بزرگ خانواده ، خاندان ، محلٌه و...این آیات الهی - قرآنی و اسلامی را با زعفرانی ایرانی بر دیواركاسه ای سفید رنگ كه سمبل معاش انسانی بود ، می نوشت و مایه حیات را كه آب باشد در آن می ریخت و ازآن « آب هفت سلام » جرعه ای به هر كسی كه می خواست و می طلبید می داد تا با سلامی الهی به روز نو ، و بركت كلام الله مجید ، آغازگر زندگی نو و مبارك باشد . و برشما نیز مبارك باشد .

عاشقان عاشقان مبارك باد

عاشقان عیدتان مبارك باد

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 14 
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :