Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

نگاهی به مراسم عزاداری محرٌم از ابتدا تا به امروز-2

چهارشنبه 9 آذر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:تاریخ.دین.روحانیت، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، 

عزاداری در زمان تیموریان و صفویٌان

روضه خوانی در ابتدا منحصر به شیعیان نبوده است ؛ و با تعزیه احتمالی در آن زمان متفاوت می نماید . در همان دوره بنی عبٌاس بسیاری از خطیبان و واعظان اهل تسنن هم ذكر امام حسین (ع) را داشته اند و چه بسا روضه خوانی می كرده اند كه در تاریخ آمده است . از جمله خطیب خوارزمی كه كتابی در « مقتل » نوشته است تا در روضه خوانی ها مورد استفاده روضه خوانان قرار گیرد .... تا در عهد تیموریان و قرن نهم هجری كه « واعظی از اهل تسنن كتابی در مصائب اهل بیت ، به خصوص وقایع عاشورا به نام روضة الشهداء نگاشت . وی كه ملٌا حسین واعظ كاشفی نام دارد و از اهالی سبزوار است با روضه خوانی هائی در حوالی سال 900 هجری قمری در نیشابور و هرات روضه خوانی را بین شیعیان گسترش داد ... دولت صفویٌه كه مذهب تشیٌع را رواج داد حوادث عاشورا را محور برنامه های خود نمود . شاه اسماعیل ، بنیانگذار این سلسله روز عاشورا مجلس عزائی منعقد می كرد كه طی آن یكی از واعظان ، كتاب روضة الشهداء كاشفی را بر فراز منبر می خواند . امٌا چون امیران و لشگریان زبان تركی داشتند و متن فارسی این كتاب را نمی فهمیدند شاه اسماعیل دستور داد ملٌا محمٌد بغدادی مشهور به فضولی كتابی به زبان تركی در مقتل عاشورا بنویسد . » . در ابتدای دوره صفویان عزاداری منحصر به دهه اوٌل محرٌم بوده است .

پیتر دو لاواله كه در زمان صفویان به ایران مسافرت كرده است می نویسد : « ایرانیان در تمام ماههای محرم و صفر مداوم عزاداری می كنند ، همه غمگین به نظر می رسند و لباس سیاه می پوشند ، هیچكس سر و صورت خود را نمی تراشد و می كوشند از هر گناهی بپرهیزند . عدٌه ای كه با پارچه های سیاه ستر عورت كرده اند سراپای خود را با جوهری سیاه رنگ نموده اند ، حركت می كنند و تمام این رفتارها برای نشان دادن مراتب سوگواری است . همراه آنها عدٌه ای كه بدن خود را قرمز نموده اند به حالت برهنه راه می روند تا نشانی از خون هائی كه در عاشورا به زمین ریخته شده باشد . اینها با هم آهنگ های غم انگیز در وصف حسین می خوانند و دو قطعه چوبی را كه در دست دارند به هم می كوبند و صدای حزن آوری بیرون می آورند . هنگام ظهر ملٌایی به منبر می رود و مصائب كربلا را می خواند و گاهی شمائلی را نشان می دهد تا مردم متاثر شوند و اشك بریزند . شنوندگان با صدای بلند می گریند و با نهایت حزن مرثیه می خوانند و یاحسین می گویند . »

در اصفهان :

به نوشته پیتر دلاواله وقتی روز عاشورا فرارسید از محلٌه های اصفهان دسته های بزرگی به سوی مركز شهر به راه می افتند كه با خود بیرق و علم و اسب هائی دارند كه روی آنها سلاح های مختلف و عمٌامه ها ی گوناگون قرار داده اند . بر روی شتران كجاوه هائی بسته اند كه در درون هریك سه تا چهار بچٌه به نشانه فرزندان اسیر شده امام حسین (ع) قرار دارند . علاوه بر این ، دسته ها هركدام به حمل تابوت هائی می پردازند كه دور تا دور آنها با مخمل سیاه پوشیده شده است .

در شیراز :

آنتونیو دو گوا ، از جهانگردان اسپانیائی كه در سال 1011 ، در زمان سلطنت شاه عباس اول به ایران آمده است در باره دسته های عزادار شیراز كه مشاهده كرده است نوشته است : در پیشاپیش دسته های عزاداری شترهائی حركت می كنند كه بر پشت هر نفرشان پارچه سبز رنگی انداخته اند ؛ و زنان و كودكانی كه زخمی به نظر می رسند و تظاهر به گریه كردن می كنند بر آنها سوار شده اند . پس از آن عدٌه ای از مردان مسلٌح از كنار هیئت ها عبور كردند و به دنبالشان ماموران عالیرتبه دولتی كفن پوش حركت می كردند كه سرانجام وارد مسجد شیراز شدند و در آنجا ملٌایی بر سر منبر به روضه خوانی حضرت سیٌد الشهداء پرداخت و حاضران گریه می كردند .

در یزد :    

نظرات() 

نگاهی به مراسم عزاداری محرٌم از ابتدا تا به امروز

سه شنبه 8 آذر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:تاریخ.دین.روحانیت، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، 

در ریشه های عزاداری تاسوعا و عاشورا

1050 سال شمسی پس از اوٌلین مراسم عمومی عاشورا

در زمان امیر مؤمنان امام علی (ع) ، به دلایلی متعدد ایرانیان طرفدار ایشان شده در جنگ ها به كمكشان شتافتند (1) . مجموعا" از تاریخ چنین بر می آید كه در زمان آمدن امام حسین (ع) به كربلا ایرانیان آماده بیعت با ایشان و جنگیدن در لشكرشان بوده اند كه مختار ثقفی با حیله گریی تمام و وانمود كردن اینكه طرفدار امام حسین (ع) است لشكر را معطل كرده است تا به مو قع مناسب ، خود شخصا" به حكومت برسد .

مردم ایران ، به خصوص مردم یزد و آذربایجان ، از طرفداران ائمٌه اطهار بوده اند ؛ چنانكه پس از رسیدن علمدار ابن زیاد در كربلا به حكومت یزد از ابومسلم خراسانی مدد خواسته وی را به هلاكت رسانده اند وبیرقش را به آتش كشیده اند (2). طبیعی است كه از همان ابتدا مردمان ایران عزادار ابی عبدالله ( ع ) بوده اند . با این وجود تاریخ به « مراسم عزاداری تاسوعا و عاشورا در زمان آل بویه » صراحت دارد .

آنطور كه از اسناد و مدارك بر می آید ، آل بویه در همدان و اصفهان و به خصوص آل كاكویه ، كه شعبه ای از آنها محسوب می شده اند ، در یزد در روزهای تاسوعا و عاشورا مجالسی عزاداری پنهان از نظر خلفای عبٌاسی برپا می كرده اند .

منصور عبٌاسی گرچه بر علیه بنی امیٌه بوده است امٌا عملا" از محبوبیٌت آل علی بیم داشته است . این بیم نزد یكی از احفاد و جانشینانش كه المتوكٌل بالله ، خلیفه سخیف عبٌاسی باشد ، به ویژه با زیارتگاه شدن مرقد امام حسین (ع) ،بسیار شدید تر شده است . متوكل دستور داده است كه مقبره آن حضرت و روستا های اطراف آن را با خاك یكسان ساخته بر آنها آب ببندند تا اصولا" اتری از محل اصلی قبر امام حسین (ع ) باقی نماند كه مجددا" زیارتگاه شود .

« با روی كار آمدن احمد معز الدوله دیلمی (352 ق ) به فرمان این امیر در روز عاشورا بازارها بسته شد و خرید و فروش موقوف گردید . قصٌابان هم ذبح نكردند و مردم آب ننوشیدند .در بازارها خیمه هائی برپا شد كه بر آنها پلاس آویخته بودند و در حالی كه نمد سیاهی از گردن آویخته بودند بر سینه می زدند . زنان نیز با چهره های سیاهپوش ندبه كنان در كوچه و بازار به راه افتادند و برای امام حسین عزاداری نمودند . مورخان می گویند این نخستین روزی بود كه برای شهداء كربلا به صورت رسمی و آشكار سوگواری می شد .

اهل تسنن قادر نبودند شیعیان را از این برنامه باز دارند . البته در 363 ق كه اهالی – طبق عادت سالانه – در ایٌام محرم بازارها را تعطیل كرده و به نوحه خوانی پرداختند ، بر اثر مخالفت ساكنان غیر شیعی در گیری بزرگی روی داد ؛ ولی تا آخر حكومت آل بویه مراسم عاشورا با شكوه برگزار می شد و اگر سالروز عاشورا با عید نوروز مصادف می گردید انجام مراسم مربوط به حلول سال جدید به تاخیر می افتاد .» (3) .

(1)نگاه كنید به كتاب امیر مؤمنان و آذربایجان . ترجمه محمٌد آیت اللهی .

(2)وصف این ماجرا در این سایت آمده است

(3)دائرة المعارف تشیٌع . جلد یازدهم . ص 269  

 

عکس:زنان کرمانی در عزاداری محرم

زنان كرمانی در مراسم محرٌم سفید می پوشیده اند .

نظرات() 

شاه غلام و روضه خوانی هرساله

یکشنبه 6 آذر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، 

عكس ، تزئینی است .

شاه غلام !

می گفتند وقتی از پدرشان پرسیده بودند چرا اسم این بچٌه ات را فقط « غلام » گذاشته ای ؟! گفته بود : گفتم این « غلومك پشت در » باشد ... (1) . معمولا" اسم غلام با علی یا حسین یا رضا و به ندرت هم حسن تركیب می شد ؛ و اسم های غلامعلی ، غلامحسین و غلامرضا هم زیاد بود .

پدرش از زن اوٌلش چهار دختر داشت ؛ و از زن دومش هم پنج پسر كه با شغل شاگرد شوفری و شاگرد مكانیكی آنها را اداره كرده بود . البته دخترهایش را به یك مكانیك ، یك دوچرخه ساز كه همان تعمیر كار دوچرخه در محلٌه خودمان باشد ، یك شوفر تاكسی و یك شوفر غریبه شوهر داده بود كه سه تایشان طلاق گرفته بودند ؛ و پسرها را هم از هفت - هشت سالگی گذاشته بود پادوئی مغازه مكانیكی و بعدا" هم شاگردی و شاگرد شوفری و امثال آنها . آنهم در محیط گاراژهای باربری خیابان گرمان كه از فاسدترین اماكن عمومی انگشت نمای شهر بودند.

امٌا غلام ، یا به قول چند نفری از به اصطلاح لات های محل « شاه غلام » ، كه می گفتند حتی نمی دانست كه در فلان حالتی بهتر است به مسجد وارد نشود ، و به خصوص دست به قرآن نزند مگر اینكه قبلا" به حمٌام رفته باشد و غسل كرده باشد... از بعد از عید غدیر راه می افتاد در خانه ها ، در مغازه ها ، در مازاری ها و روغنگریها و حتی در كارخانه های پارچه بافی و وقتی وارد می شد می گفت : یا حسین ! .

مردم هم دیگر عادت كرده بودند و فهمیده بودند كه این موقع سال چرا غلام می آید و چرا یا حسین می گوید ! . مبلغی بهش می دادند یا بهش وعده می دادند ؛ كه او هم دبٌه در می آورد كه : آخوند گرون شده ، مظنٌه چای بالا رفته ، هرساله نسبت به پارسال جمعیٌت بیشتری به روضه خانی می آید ، پارسال طی هشت شب روضه خوانی هشتاد و پنج هزار استكان چای به مستمعین داده ایم ! و...به قول مردم « مبصٌری » می كرد كه مبلغ بیشتری بگیرد .

چون یك كمی لوطی محل هم شده بود چند تا از كارگرها ی كم كار و بیكار یا اصولا" بیكاره ها ی محل را ، كه البته خودشان هم تنشان می خارید و می خواستند وردست لوطی محل شناخته شوند ، به بیگاری می كشید كه من فلانجا قند خریده ام بروید بیاورید به خانه ام برای نگهداری و... هشتاد تا گونی قند وارد خانه اش می شد كه سر جمع شاید شصت تای آنها بیشتر به طرف حسینیٌه نمی رفت ، چهل صندوق چای وارد خانه اش می شد كه شاید سرجمع بیشتر از نیمی از آنها و... و دویست كارتن سیگار اشنو !!! كه شاید بیست تایشان به مصرف روضه خوانی نمی رسید .به سیگار علاقه داشت و بیش از آن عاشق این بود كه به هركس می رسد سیگاری به او تعارف كند و شاید فایده ای ... تنباكو و ذغال و نیمسوز و ... غیره هم كه جزء تداركات بود .

از نظر جنسی بار قند و چای و دود و دم یكساله خودش و دوتا از خواهرهایش را بسته بود و از نظر پولی هم پس انداز مناسبی پیدا می كرد ؛ و هیچكس هم در طول سال نمی گفت كه این آدم نسبتا" بیكاره چگونه اینطور با رفاه نسبی زندگی می كند و به همه هم سیگار تعارف می كند ! .

حالا وارد ریز مسائل نمی خواهم بشوم . شاید اصلا" گفتن نداشته باشد ؛ مثلا" یك روز آمده بود عطٌاری آقا سیٌد مصطفی كه چای بخرد . من هم رفته بودم ارده بخرم . آقا سیٌد می گفت هركدام ، حالا یادم نمیآید كه جعبه ای یا بسته ای ، را هشتاد تومان خریده ام ، شما هشتاد و دو تومان ببر ! ؛ چون برای امام حسین (ع)می خری ، سود نمی خواهم . شاه غلام می گفت : پس آن دوتومان چیست ؟ از امام حسین (ع) هم می خواهی سود بگیری ؟!!! . آقا سید می گفت این دوتومان هم خرج حمٌالی و امثالهمش شده است حالا هم كه بروم بخرم به خود من هریك كمتر از هشتاد و دو تومان نمی دهند . غلام می گفت : ارواح ننه ام ! تو گفتی و من هم باور كردم ! ... تا می رسید به آنجا كه بگوید ... كش ، دیٌوس گردن كلفت ! همان هشتاد تومان می دهی یا بدهم دكانت را روی سرت خراب كنند ؟ شكٌی ندارم كه فی تو شصت تومان بوده است نه هشتاد تومان . آقا سیٌد چهره اش به شدٌت گلگون شده بود و چیزی نمانده بود كه به گریه بیفتد .

وقتی روضه خوانی تمام می شد و می خواست مبلغی به روضه خوان ها بدهد ؛ اولا" نیمی از مبلغ متداول را در پاكت می گذاشت بعد هم شروع می كرد به این كه : تورا خدا تعارف نكنید ، هرچه باشد شما هم هنجره پاره كرده اید ، و... شوخی – جدٌی طوری می گفت كه حتی الامكان روضه خوان مربوطه را چنان توی رو دربایستی بیندازد كه اصلا" پاكت را نگیرد . یعنی همین كه كوچكترین تعارفی می كردند ازشان تشكٌر می كرد و می گفت اجرتان با خود امام (ع) و پاكت را در جیبش می گذاشت ؛ آنهم روضه خوانی كه غالبا" شغلش فقط همین بود و از چنین راههائی باید آبرومندانه زندگی كند .

چه درد سرتان بدهم ؟! . سالها كارش این بود و كارهای دیگری مثل همین ؛ تا اینكه هردوپایش آب آورد و در خانه زمینگیر شد . می گفتند زنش برای تامین مخارجش به این و آن رو می انداخت . وقتی هم كه مرد جنازه اش را كسی نبود از زمین بردارد ؛ گویا آخركار هم شهرداری كمك كرد . این است كه حالا وقتی می گویند خانمش ، كه بچٌه اش هم نمی شد ، بعد از مرگش هرجائی شده بود ... استغفرالله ؛ فكر نكنید خاطره تعریف كردم . ابدا" . قصٌه بود . بالا رفتیم كه ای كاش می رفتیم ! . پائین آمدیم كه تخصص ما شده است پائین آمدن ؛ و لی آخر تا كجا كوتاه بیائیم ؟! .

(1) شب بند   

 

نظرات() 

در سوگ امام خمینی (ره )

جمعه 13 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.دین.روحانیت، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، 

 

شعر آیت الله خامنه ای : تقدیم به امام خمینی (ره)

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی / تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان / دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر / ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی / وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست / امت از گفته دربار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی / دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم / ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی

از وبلاگ : ولی ام كجاست ؟

*

هفت پشت عطش برای امام خمینی (ره)

از : محمد علی بهمنی

زنده‌تر از تو کسی نیست، چرا گریه کنیم؟
مرگ‌مان باد و مبادا آن‌که تو را گریه کنیم
هفت پشت عطش از نام زلالت لرزید
ما که باشیم که در سوگ شما گریه کنیم؟
رفتنت آینه‌ی آمدنت بود، ببخش
شب میلاد تو تلخ است که ما گریه کنیم
ما به جسم شهدا گریه نکردیم، مگر
می‌توانیم به جان شهدا گریه کنیم؟
گوش جان باز به فتوای تو داریم، بگو
با چنین حال بمیریم و یا گریه کنیم؟
ای تو با لهجه‌ی خورشید سراینده‌ی ما
ما تو را با چه زبانی به خدا گریه کنیم؟
آسمانا! همه ابریم گره‌خورده به هم
سر به دامان کدام عقده‌گشا گریه کنیم؟
باغبانا! از تو و چشم تو آموخته‌ایم
که به جان‌تشنگی باغچه‌ها گریه کنیم

نظرات() 

فاطمیٌه در یزد

شنبه 17 اردیبهشت 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، معماری . هنرها، تاریخ.دین.روحانیت، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، 

فلسفه ای مردمی ( فلسفه عامٌه )

نیٌت خیر !

 طی سالهای زندگی و تجربه به این نتیجه رسیده ام كه هركس ، هرچیز كه بخواهد بشود همان می شود ! البتٌه اگر واقعا" « بخواهد » ! ؛ تقریبا" همان فلسفه ی « خواستن توانستن است » ! ؛ و هركس هم هرچه كه شده است همان است كه خود خواسته است بشود ! ولاغیر ! .

یك « كار » هم تقریبا" همانطور است ؛ اگر بخواهید می شود : نیٌت خیر !

پنجاه – شصت سال پیش الحمد لله ربٌ العالمین اینترنت نبود ، ماهواره نبود ، تلویزیون نبود ، و... هرشب كه می شد ، به خصوص شب های طویل زمستان ، من با پدرم تنها میماندم جلوی بساط سماور و استكان نعلبكی چای او و حرفهائی كه می زد و تقریبا" همه شان درس هائی بودند لایتناهی . من این « نتیجه » یا فلسفه « خواستن » را از آن زمان گرفتم . نتیجه ی « عدالت اجتماعی الهی » كه از اساس جهان بینی مكتب اصولی شیعه هست را نیز همانطور : فلسفه ای كه امروز دارم ؛ جهان بینی ئی كه امروز پس از پنجاه سال ، نوزده سال تحصیل ، بیش از بیست و پنج سال تدریس در قلمرو آموزش عالی ، و حدود چهل و پنج سال مطالعه و تحقیق دارم ؛ فلسفه ای كه در ذهن بسیاری از مردم ایران ، از عوام گرفته تا خواص ، و آنهم خواه نا خواه و آگاهانه یا نا آگاهانه ، نقش بسته است .

یك روز از پدرم كه آنزمان ها 55 – 60 ساله و بنابراین به اصطلاح یزدی ها هم « پخته » و هم با صبر و حوصله بود ، پرسیدم : چرا اینقدر حسینیه داریم ، امٌا حتی یك حسنیٌه نداریم ؟ ! ، گفت پاسخش را خودت هم می دانی ، امٌا حسینیٌه كه همه روزه حسینیٌه نیست ؛ سالی ده روز می شود « حسینیه » ؛ پس خانه ی ما هم « فاطمیٌه » است ؛ چرا كه سالی سه رو ز درآن عزاداری حضرت فاطمه زهرا ( ع ) برپا می كنیم ...

سی – سی و پنج سال گذشت تا روزی مادرم ، كه از سادات حسینی و به اصطلاح سجٌادی و از فرزندان بانوی دوعالم بود ، گفت : من سماور و قوری و... خریداری شده برای ایٌام فاطمیٌه را وقف حسینیه مصلی كردم .

گفتم : مادرجان ! وقف حسین ( ع ) و نه حسینیٌه ! ای كاش نام فاطمه (ع) را روی وقفتان گذاشته بودید... من از این كه كارمند شده ایم و نمی توانیم « فاطمیٌه » بگیریم حسرت به دل مانده ام ...

گفت : تازه به ایران باز گشته ای ؛ انشاء الله به زودی تو هم می توانی چون پدرت در سابق فاطمیٌه بگیری ! و منهم كه وقف حسینیه كرده ام مگر حسین (ع) از فاطمه جدااست ؟! پاره تن اوست ...معنی پاره تن را نمی دانی چیست ؟ . من اینها را وقف حسین ( ع ) كردم ؛ خانه هم اگر مال من بود وقف حسین ( ع ) می كردم ( خواهرش و شوهر خواهرش مشابه این كار را كردند : خانه شان را وقف مهدیٌه در مشهد ) .

.... و سالها گذشت ؛ مرحوم حاج محمد آقا ، برادر بزرگترم ، گفتند كه خانه پدری غیر مسكون و در شرف تخریب قرار گرفته است ؛ باید بفروشیم ؛ چند مشتری نقدی دارد . برای حسینیه هم می خواهند ؛ امٌا ...

و حالا؟ آن خانه جزء حسینیٌه مصلی شده است ؛ گویا برای بخش مدیریت و تداركات و...

عجب حكایتی دارد این نیت !!! .

عجب حكایتی دارد این « نیٌت خیر » ! .   

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 9 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو