Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

روضه خوانی های یزد (3)

دوشنبه 22 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، زبان.ادبیات.آموزش، 

مجالس روضه خوانی یزد

 

همایش های بیریای مذهبی - فرهنگی - اجتماعی ...

 

تال – استكان – نعلبكی و بسیار به ندرت قاشق چایخوری ( كه خاص شیرین كردن چای است ) اجزاء پذیرائی با « چای قند پهلو » از مستمعین در روضه خوانی های یزد بودند ؛ و البته در بسیاری از خانه ها وجود داشتند . صاحبخانه ای كه برای امام حسین روضه خوانی می كرد ، درست مثل سایر میهمانی های بزرگی كه در خانه خود ترتیب می داد ، كمبود های خود از این لحاظ را از خانه های دیگران و غالبا" خانه همسایگان تامین می كرد ؛ با این تفاوت كه اگر موقع سایر میهمانی ها مثلا" نعلبكیی می شكست ، گم می شد ، یا با نعلبكی دیگری عوض می شد صاحبخانه یا با خرید مشابهش جبران می كرد یا به اصطلاح یك عمر شرمنده صاحب نعلبكی بود ؛ حال آنكه در روضه خوانی ها در چنین صورتی می گفتند « فدای سر امام حسین » (ع) یا « قضا بلائی بوده است كه رفع شده است » ...فرهنگی كه در تهران به ندرت وجود داشت و حوالی سال 1345 كه متوجه شدم همه ترجیح می دهند چنین وسایلی را كرایه كنند و مغازه های متعدد كرایه ظروف در این شهر دیدم تا حدٌی متعجب شدم .

می گفتند كه قدیم ( و احتمالا" در زمان حكومت قاجار ، چای را ( چون بسیارگران بوده است ) كم مایه ، در مجمعه ای مسی جلوی مستمعان تعارف می كرده اند . اما در دی ماه 1329 كه در منزل نسبتا" وسیع پدربزرگم به مناسبت سالروز فوت آن مرحوم روضه خوانی می كردند ازمستمعان با همین تال و استكان كمرباریك و نعلبكی پذیرائی می كردند تا بگمانم حالا ...

بگذریم از این كه استكان مسلما" سوغات روسها و تال احتمالا" سوغات انگلیسی ها ( یا به احتمال بیشتر طال و از سوغات های عرب های شام و مصر ... ) است و در هر حال خریدن آن ها برای خانوارهای یزدی بضاعت می خواست ، به خصوص كه استفاده از تال عملا" مستلزم ریختن ده – هشت حبٌه قند در تال و كنار نعلبكی بود ( كه ممكن بود بر مصرفش بیفزاید ! ) و برخی از خانواده ها ، یا در اینجا بانیان مجالس عزاداری در منزل ، ترجیح می دادند چای را در سینیی كه جای شش نعلبكی در اطراف آن تعبیه شده بود و وسط نعلبكی ها هم یك قنددان قند می نهادند از مستمعان پذیرائی كنند . ( توجه كنید كه می گفتند مستمعین و نه عزاداران ... ) .

امٌا وضع برای حسینیه ها و مساجد غالبا" فرق می كرد . بیشتر یكنفر پیدا شده بود كه تمام این لوازم را تهیه دیده وقف حسینیه یا مسجد كرده بود .؛ یا چند نفر هركدام قسمتی از وسایل را وقف كرده بودند یا چند نفر شراكتا" (1) هزینه خرید آنها را متقبل شده بودند .

گفته می شد كه كه برخی از حسینیه ها دارای چندین سماور بزرگ و منقل و دهها قلیان و صدها استكان و نعلبكی و ... بودند ( و احتمالا" هنوز هم هستند ... ) .

امٌا مخارج حسینیه ها ( كه آن روزها فرش از خود نداشتند و موقع برقراری مجالس از مردم فرش به عاریت می گرفتند )  به همین چند قلم بسیار محدودی كه عرض كردم ختم نمی شد . در باره حسینه مصلی این را می دانم كه پوش آن به قیمت بسیار گرانی تهیه شده بود ( چون پوش بسیار بزرگ بود و نصب كردن آن به حدود ده پانزده نفر مرد قوی نیاز داشت كه یك روز تمام وقت آنان را می گرفت و حتی برای بلند كردن پوش تا شده از روی زمین شش تا هشت نفر جمع می شدند ) . منبرش فرسوده شده بود و بسیار طول كشید تا منبر جدیدی بخرند ...علم ها رنگ و رو رفته شده بودند ، چوب قلیان ها باید عوض می شد ؛ سماور ها میبایست زغالی و پس از آن نفتی و سپس برقی و لابد حالا گازی و...

(1) یكی از واقفان سماور – سینی زیر سماور – انبر – دولچه كنار سماور – جام زیر شیر سماور – تعدادی استكان و نعلبكی و سینی زیر آنها و.... برای ایام عزاداری در حسینیه مصلی یزد مرحوم والده نگارنده می باشند ؛ كه اتفاقا" در همان خانه محل تولد نگارنده كه برای حسینیه مزبور خریده شده است نگهداری می شد و ظریفی می گفت در محل دقیق تولد بنده در آنجا یك سماور « عالیسوز » نهاده اند ! ..

نظرات() 

روضه خوانی های یزد (2)

یکشنبه 21 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، 

مجالس روضه خوانی یزد و

 اقتصاد روحانیت

بنده غلط می كنم اقتصاد روحانیت در زمان حاضر را بنویسم ! آنچه می نویسم مربوط به سال 1342 و 1343 است .

راستش را بخواهید مرحوم پدرم ( مگر بنا به دعوت قبلی ) چندان اهل روضه رفتن نبود .؛ اما روضه خوانی عظیم حسینیه مصلی را به هرترتیب هر شبه یا اكثر شب ها می رفت و در صفحه سمت چپ ورودی كه به اصطلاح صفحه آخوندها بود ، یعنی اختصاص به روحانیان ،و به ندرت بزرگان محله ، رئیس شهربانی ، و... داشت می نشست و گاه هم اواخر روضه كه حجت الاسلام آقا سید اسدالله آیت اللهی می رسیدند ، واقعا" مثل یك برادر ، جایش را به آن مرحوم بزرگوار می داد ؛ و گاه هم كنار یكدیگر قرار می گرفتند .

یك روز بین راه عزیمت به مجلس روضه حسینیه مصلی به روحانی محترمی از سادات برخوردیم كه به پدرم گفت ( نقل به مضمون ) : من به حرمت دعوتنامه كه به خط شما است می آیم .... و خوب ! ما هم شكم داریم كه ، اینها همان می پردازند كه پنج سال قبل ، در صورتی كه قیمت ها ده – پانزده درصد بالا رفته است . پدرم ( كه اكثرا" شوخ طبع بودند ) گفتند : شما كه معنویات را ترویج میكنید و قاعدتا" خودتان هم به دنبال آن هستید . سعدی گفته است : اندرون از طعام خالی دار  - تا در آن نور معرفت بینی ! شكم هم هرچه بزرگتر باشد نور معرفت در آن گسترده تر می شود . روحانی مزبور ابرو در هم كشید و گفت حالا شما هم شوخیتان گرفته ؟! . پدرم گفتند در هرحال جلوی متولی ( نامش را به خاطر نمی آورم . پیرمردی حدودا" 75 ساله بود كه گویا فرزند هم نداشت ) بگوئید تا ببینیم چه می شود .

اتفاقا" همان شب شهید صدوقی هم به مجلس تشریف آوردند و بانی یا همان متولی هم محض خوشامد گوئی خود را در جوار ایشان قرار داد . پدرم به روحانی مزبور چند بار اشاره كردند كه حالا وقت طرح مسئله است ! و ایشان به اصطلاح یزدیها ملتفت نشد . آقا سید اسدالله كه در دست راست بنده مستقر شده بودند از پدرم كه در دست چپم نشسته بودند موضوع را پرسیدند و وقتی مطلع شدند و همانطور كه معمولا" از خصوصیات خوب اخلاقی آن مرحوم بود به صدای بلند و طنز گونه گفتند ( نقل به مضمون ) : خوب ، میرزا جواد راست می گوید ، حالا كه آقای صدوقی هم تشریف آورده اند كه اگر به سور و سات ما اضافه شود چه بهتر ...همان موضوع گران شدن و قیمت هربار غسل هر روزه ! و...

بانی به فراست موضوع را دریافت و بلافاصله گفت : من به حسن هم گفته ام ...

موقع برگشتن به منزل به پدرم گفتم آقای فلانی وقتی نور معرفت و... گفتید ، ناراحت شد ! . گفتند : حق داشت ، با شكم مردم نمی شود شوخی كرد . ... حتی یك موتور گازی هم ( كه آن روزها برای روحانیان مد شده بود ) ندارد كه از این مجلسش این طرف شهر به آن مجلسش آنطرف شهر برود .

در آمد غالب روحانیان آن روزگار ( به خصوص تعداد زیادی كه خاستگاهی روستائی داشتند ) بسیار اندك بود و در یك حد اقل معیشت . مثلا" فكر می كنم فلان واعظ مشهور یزدی كه ده سال سابقه منبر رفتن داشت درآمد ماهانه اش به نیمی از حقوق فلان لیسانسیه تازه استخدام آموزش و پرورش نمی رسید .؛ گاهی بی حرمتی ها هم به این مسئله اضافه می شد !

مثلا" در سال 1346 موقعی كه استاد ما در دانشگاه تهران ، خانم ستاره فرمانفرمائیان ، از متكدیان و انگل های جامعه یاد می كرد فرق بین یك روحانی و متكدیی كه شالی به سر پیچیده و جلوی فلان امامزاده گدائی می كرد را نمی دانست !!! . به اصطلاح بر خر مراد سوار بودند و حتی نمی خواستند رقبای خود را بشناسند و به حساب آورند . هنوز هم برخی از دانشجویان آن كلاس به یاد دارند كه اینجانب با داشتن نام خانوادگی آیت اللهی و روحانیزادگی چگونه از جا برخاستم و وقت گرفتم و بین یك ربع تا بیست دقیقه جواب حرف های وی را دادم ؛ و منتظر بودم كه درپایان ترم به دلیل این مقابله مردودم نماید و به خوبی درسم را خواندم كه مبادا ! ....اما ایشان انصافا" نه تنها بغضی نسبت به بنده روا نداشته بود كه ( احتمالا" با حدود یك یا یك و نیم نمره ارفاق ؟! ) نمره ای بیست برایم رد كرده بود . خدایش بیامرزد و خدا همه شان را بیامرزد .  

نظرات() 

روضه خوانی های یزد - 1340

شنبه 20 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، 

روضه خوانی های یزد

دهه 1340

روضه خوانی های یزد در دهه 1340 به سادگیی كه برخی از مونوگرافیست ها نوشته اند ؛ بود ، و نبود ! مشابه یكدیگر بود و نبود ! سنٌتی و ایستا بود ، و نبود ! فقط جنبه عزاداری و تشیٌع داشت و نداشت ! منحصرا" فرهنگی بود ، و نبود ! ؛ و...

من نمی دانم قدیمی ترین مجالس روضه خوانی در شهر یزد كدام اند ( و چندان هم در پی آن نیستم كه بدانم -1 ) .وقتی هم زیاد به یزد رفت و آمد داشتم ( 1344 – 1356 ) و پیگیر چنین اموری هم بودم ، چون تخصص مردم شناسی می خواستم ، می گفتند فلان خانه بیش از صد سال است كه ، مگر دوره ای در زمان حكومت رضاخان ، سر موعد سالانه روضه خوانی می شود ؛ فلان حسینیه ....

.... و حالا قدیمی ترین حسینیه هائی كه هرساله در آنها روضه خوانی می شد ، دو حسینیه بسیار بزرگ ، یكی حسینیه پشت باغ و دیگری حسینیه مصلی بود كه مردم می گفتند حسینیه مصلی از حسینیه پشت باغ قدیمی تراست و به اصطلاح : العهدة الراوی !

حسینیه مصلی را شنیده ام كه از سال 1321 روضه خوانی می شده است . در همان دهه 1350 كه بنده پیشنویس این یاد داشت ها را تهیه می كردم از یكی – دوماه قبل از روضه خوانی تداركاتش شروع می شد .؛ شاید هم سه ماه قبل ، مثلا" در یكی از همان سالها كه پوش حسینیه را برای تعمییرات به تهران آورده بودند ( و نهایتا" هم پس از دو – سه سال مجبور شدند یك پوش نو برای حسینیه بخرند ، پوش از برزنت كتانی بود و زیر باران و آفتاب تند و... ) ...

یك روز حسن رشیدی ، مشهور به حسن شیدا  ، كه به اصطلاح « كاره مكاره » یا در واقع مدیر این روضه خوانی بود فهرستی ازحدود 180 نفر ، به استثناء روضه خوان ها ، تهیه دیده بود و به محمود آقا قمی نشان می داد كه اینها امسال در روضه خوانی كمك كرده اند ؛ و می خواستیم فلان روضه خوان شب آخر برایشان دعا كند كه دیدیم فهرست خیلی طولانی است و مردم می گذارند می روند ... نگاهی كردم و نام مرحوم پدرم را در رده سوم ، بعد از نام متولی موقوفاتی كه اساس مخارج روضه را تامین می كرد ، و خودش ، دیدم . با تعجٌب گفتم پدر من كه همكاریی نداشتند ... ! با نگاه به اصطلاح عاقل اندر سفیه به بنده و لبخندی نیمچه فاتحانه گفت : پس دعوت نامه ها را چه كسی نوشته است ؟ ...

راست می گفت ، خدا همه شان را رحمت كند ، هرسال مدتی قبل از شروع روضه خوانی به سراغ روضه خوان های هرساله می رفتند و از آنها وعده می گرفتند ؛ و اگر یكی نمی آمد : مسافر بود ( كدام روضه خوانی در ایام عزاداری به مسافرت می رفت ؟!!! مگر جائی كه با شرایط خیلی بهتری دعوتش كرده باشند و از جمله كسانی كه زیاد به مسافرت می رفت مرحوم آقا شیخ محمد منتظری بود ... ) ، مریض بود ، یا فوت كرده بود ... روضه خوان دیگری را جایگزینش كنند .

از سال 1321 ، پس از فرار رضا خان ، كه روضه خوانی ها مجددا" شروع شده بود چند نفر از متولی های غرب زده یا رضاخان زده حق منبر  برخی از روضه خوان ها را نپرداخته بودند !!! . بنابر این تقریبا" رسم شده بود كه برای چنین مجالس بزرگی دعوتنامه ای كتبی تهیه شود و ذیل آن را متولی و روحانی محل و معتمد محل امضاء كنند و این رسم دعوتنامه كتبی در حسینیه مصلی باقی مانده بود كه آنها را پدرم ، از همان سال 1321 گویا (  به جای روحانی محل كه بعد از پدرش یكهفته خودش ، و بعد از وی نزدیكترین دوست روحانیش : مرحوم آقا سید اسدالله آیت اللهی ، بودند ) می نوشت و گاه نه او و نه حتی متولی هم امضاء نمی كردند ؛ و با این وجود روضه خوانان اگر دعوتنامه را دریافت نمی كردند یا ( به ندرت ) برای روضه خوانی نمی آمدند ، و یا با اكراه و گله گزاری حاضر می شدند ...چون به هر حال این بزرگترین روضه خوانی یزد نه تنها به خاطر روضه خوانی ، بلكه به خاطر منبر رفتن در مقابل ، اینطور كه می گفتند ، سه – چهار هزار نفر مستمع ، هر مبلغ دینی را وسوسه می كرد...

(1)   . قصد نویسنده تاریخ نویسی نیست ؛ و قاعدتا" از هفتاد سال قبل به جلوتر نمی رود .

(2)    - گرچه نویسنده تحصیلات عالی مردم شناسی دارد . اما نگارش به اصطلاح علمی مردمشناختی نیز با سبك و سیاق وبلاگنویسی كاملا" مطابقت نمی كند

(3)   نویسنده سعی می كند در چارچوب مونوگرافی بنویسد . یعنی شرح یك موضوع در تاریخ مشخص ( در اینجا سالهای دهه 1340 ) ، محل معین ( در اینجا حسینیه مصلی یزد ) و....

نظرات() 

در بنیان دسته های سینه زنی یزد

جمعه 19 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، 

دسته های سینه زنی یزد

بنظر من این كه قبل از انقلاب در شهرهای جنوبی كویر مركزی و بسیاری از دیگر شهرها به آنچه كه امروز غالبا" « هیئت عزاداری » می گویند « دسته » می گفتند خیلی بهتر بود : دسته سینه زنی - دسته زنجیر زنی ...و جز این دو هم ( مثلا" قمه زنی ) یا در یزد دهه های 1340 - 1350 - 1360 وجود نداشت و یا اگرداشت من ندیده ام .

دسته مفهومی جامعه شناختی داشت كه در زمان مشروطیت ، و زمان قیام ملی 1330 مفهوم سیاسی هم پیدا كرده بود ؛ مثل این كه می گفتند دار ( علم ) و دسته فلانی ... یا فلانی زیر علم و كتل فلانی سینه می زند ! ( یعنی از نظر سیاسی پیرو وی است ) ..

حسین قاسم نچٌی گر ( اگر اسمش را درست به خاطر آورده باشم ) كه در سالهای 1336 و 1337 شصت ساله و از سردستگان سابق دسته مصلی ؟ می نمود می گفت دسته باید لااقل چهل نفر باشد تا صد نفر . زیر این عدٌه كه اصلا" دسته نیست ( بچه های كمتر از 15 ساله را نفر و به اصطلاح آدم حساب نمی كرد ! ) وبالاتر از صد نفر هم جمع و جور كردنش ( ساماندهیش - مدیریتش ) مشكل است .

پس ، دسته مشمول علم و تجربه مدیریت هم می شد كه به مدیرش می كفتند : سردسته ! .

و اما گذشته از آن چهل نفر و سردسته ، تشكیلات یك دسته مسلما" شامل نوحه خوان و گاهی طبل زن و سنج زن و توجوشی خوان هم می شد .

می گفتند كه سیاه پوشیدن اكثر ( و نه تمام ) افراد دسته بعد از اخراج رضاخان از ایران باب شده است . عمویم می گفت دسته های بین سالهای 1320 تا 1325 بسیار ساده ، تقریبا" منحصر به سینه زنی ،و مثلا" فقط مجهز به یك علم ساده ( بدون نوشته و نقش و نگار ) بوده اند ...

سال 1336 آقای صمصام كه سردسته « دسته سینه زنی محله مصلی » بود چه عذابی نمی كشید كه بتواند یك نوحه خوان خوش آواز و سوزناك خوانی كه گریه مردم را درآورد بیابد ، و به خصوص همان حدود چهل نفر سینه زن را جمع كند ....

دسته مصلی دارای طبلی بود كه در حسینیه مصلی ، محل تمرینات سینه زنان دسته ، نگهداری می شد . در سال 1337 كه روضه خوانی های شهر ، به خصوص در نواحی غربی و جنوبی ، اوج گرفته بود با انعام هائی كه سال قبل از آن گرفته بودند و نزد صمصام بود ؟ دوتا سنج خریدند و چقدر از این تجهیزات هم خوشحال شده بودند . یك كتل داشتند و دوتا علم  و نه هیچ چیز دیگر ...

به مجالس كه می رفتند پس از دور زدن مجلس ضمن عزاداری جلوی منبر جمع می شدند و تو جوشی خوانی . غالب بانیان مجالس سعی می كردند همانجا ، و جلوی چشم سینه زن ها ، انعام دسته را بپردازند ؛ اما بعدها غالبا " در روز آخر مجلس عزاداری در یك پاكت یا به صورت شال و عبا و... خلعت می دادند ..

همین دسته حدود سال 1340 به دسته زنجیر زنی تبدیل شد . قبل از آن ، مثلا" در سال 1335 شاید تعداد دسته های زنجیر زنی یزد بیشتر از سه یا چهار نبود . نوحه های قدیمی هم به تدریج متروك شده نوحه های جدیدی كه با آهنگ های مطلوب روز خوانندگان مشهور رادیو مطابقت نماید سروده بودند كه استاد خواندنشان هم پسر حدودا" چهارده - پانزده ساله ای بنام خانوادگی خ ... بود . یك رقیب اصلی هم پیدا كرده بود ، و.. تا این كه به این عنوان كه نوحه ها مورد اعتراض روحانیانی بزرگ قرار گرفته اند و حركات سینه زنان و زنجیر زنان را به سوی حركات موزون سوق می دهند اصولا" زنجیر زنی را در حوالی 1345 ممنوع كردند .؛ و... 

نظرات() 

پیراهن مشكی یك مشكل ، پارچه مشكی ؛ مسئله دار

پنجشنبه 18 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، 

پیراهن مشكی ؟ - یك مشكل

پارچه مشكی ؟ - مسئله دار ...

آن روزها مثل امروز ، مردم عزیز ایران ، و از آن جمله مردم یزد ، نفتی و در پی آن دولتی نشده بودند كه چشمشان به یارانه های بارز و پنهان دولت و دروازه های به اصطلاح بازاریان ، بی در و پیكر كشور باشد تا هرجنسی وارد شود و به قیمت دولتی و یارانه ای بخرند و مصرف كنند و ( بلانسبت جناب عالی ! ) مصرف كنند و غر و لند هم بزنند . زندگی كردن مشكل بود ، و پول در آوردن خیلی مشكل تر از امروز ... كه البته در خرج كردنش صد در صد تاثیر می گذاشت .

شعرباف یزدی همین كه پارچه ای خارجی را می دید به جای آن كه خود را در مقابل عظمت صنعت پارچه بافی غرب ببازد بلافاصله در صدد مقابله با آن با بافت پارچه ای مشابه ، امٌا بسیار ارزانتر می پرداخت ؛ كه خواه ناخواه در جهت خود كفائی یا لااقل خود اتكائی مردم هم حركت می كرد .

امٌا مشكل پارچه مشكی فراتر از این بود و از خارج هم به یزد نمی رسید .: خارجی ها یا مشكی نمی پوشیدند و یا پارچه مشكی هائی می پوشیدند كه بسیار گرانقیمت بود و از نظر نوع پارچه هم مناسب پیراهن در ایران نمی نمود .

سال 1336 غیر از پارچه جیم و پارچه مسی ( مصری ؟) كه گویا در همین ایران تهیه می شد و خاص زیرجامه بود ... پارچه مشكی دیگری نبود مگر پارچه ای نخی كه طبیعتا" مورد پسند همه نبود و فلان بزٌازی كه پارچه گاندی نمی دانم چه رنگی را ، به اشتباه ! داده بود مشكی كرده بودند ؟! و البته از نظر جنس ، بهتر از پارچه نخی یزدیباف بود...   امٌا هردو به سرعت رنگ می باختند و به اصطلاح بور می شدند و بنا بر این مسئله دار می شد : مردم موقع خرید می گفتند : قلٌابی نباشد ! . نزدیك به سال 1340 هم بازار یزد پر از پارچه های مستر ریزه ( مستو ریزه ) و بشور و بپوش ( نایلونی ) شد كه اصلا" رنگ به خود نمی گرفتند

وقتی زن ها رفته بودند پارچه مشكی بخرند بزٌازی كه به زرنگی مشهور بود گفته بود : خانم ! توی همه دنیا فقط كارخانه همین پارچه است كه مشكی هایش مشهور است ! ... و بزٌاز دیگری كه به سلامت نفس شهره شده بود و از همان نوع پارچه برای فروش داشت به مشتری گفته بود : دیگر همین است ! به ماهم به عنوان این كه بهترین پارچه مشكی توی بازار ( تهران ) است داده اند ؛ ما كه توی پارچه نیستیم ! .

بسیاری از بزازها كه از مكروه بودن پوشیدن لباس مشكی خبر داشتند حاضر به فروش پارچه پیراهنی مشكی نبودند و بعضی هم اصولا " مشكی و مشكی فروشی را بد شگون می دانستند . سال 1340 كه خود برای خرید پارچه رفتم تا مرحوم والده ام برایم بدوزد وطن چی و لارستانی كه مشتریانشان بودیم گفتند : ما نداریم ، و مشكل بتوانی پارچه مناسبی گیر بیاوری . 

قبل از من والده ام همه بازار یزد را گشته بودند و یك قواره پیراهنی مشكی بدرد بخور پیدا نكرده بودند ! چرا ؟ چون به حدٌ كافی مصرف نداشت ، چندان تولید هم نمی شد و وارد هم نمی كردند تا این كه بعد ها پارچه تترون به یزد رسید و رنگ كردنش آسان بود و رنگش نسبتا" ثابت میماند و شب محرم كه می شد پارچه مشكی هم وارد می كردند ..

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 9 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو