Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

شب یلدا ؛ جشنی اجتناب ناپذیر در زندگی اجتماعی مردمی بیدار و هم پیمان در ترقیخواهی

چهارشنبه 30 آذر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:جشن ها.نوروز.و...، لباس، خوراكیها و تغذیه، 

شب یلدا

رویدادی كه روی خواهد داد

در طول عمر هركسی مقاطعی وجود دارد كه به شكرانه یا به حرمت آن مقطع ، مراسمی قائل شده اند  : تولٌد ، آغلز تحصیل – انجام تحصیل – بلوغ – ازدواج – و... تا مرگ . در مردم شناسی مجموعه این مقاطع را « مراحل گذر » می نامند .

 

جامعه نیز مراحل گذر دارد ، به خصوص در فتح هایی كه در مقابل طبیعت ، یا دشمن و یا دشمنان خود داشته است : سالروز انقلاب ، سالروز فتح خرمشهر ، سالروز بازگشت امام خمینی (ره) به ایران ، و...

مراحل گذر جامعه یا محتمل اند و یا محتوم :

مراحل محتمل همین اتفاقاتی است كه در زندگی بشری حادث شده اند و احتمالا" باز هم رخ خواهند داد .

امٌا مراحل محتوم مراحلی هستند كه قاعدتا" حتما" دوباره حادث می شوند : سال حتما" تغییر می كند و نو می شود ؛ فصول چهارگانه می آیند ؛ ماهها ... هفته ها ، روزها كه ملل قدیم برای هریك از این تغییرات و گذر پیروزمندانه از یك مقطع به مقطعی دیگر جشن می گرفته اند و عملا" برای گذر از مرحله ی بعدی همپیمان می شده اند .

  

امٌا مزیٌت جشن پایان پاییز و آغاز زمستان در این است كه از همه جا ثابت تر و تعیین شده تر است : هرشبی كه از سایر شب ها بلند تر باشد ؛ و شب نیز چون آغاز فصل زمستان مطلوب بشر نیست به شكرانه های میوه های قرمز ( رنگ نیكبختی ) پاییز چون هندوانه و به خصوص انار به پیشواز مبارزه با آن می روند تا ... شرمگینش نمایند ...نبردی سمبلیك و جمعی با سیاهی و ظلمات .

 

خصوصیٌات جشن های فصلی قدیمی ایران مشابه یكدیگر بوده است : تراز و جشن فصل گذشته و تدارك فصل آینده . تراز فصل گذشته میوه های تازه و خشكباری است كه بر سر سفره یلدا می آید و تدارك فصل گذشته خرید های مایحتاج زمستانی و انبار سازی و... كه ما مثلا" به تهیٌه هیزم و زغال اشاره كردیم لحاف و تشك و فرش و..و..و.. هم به دنبال آن خواهند آمد انشاء الله ! .

 PersianMob.Net

رونق بازار در این چند روز را دیدید ؟ . این یك چندم آن چیزی است كه در قدیم وجود داشته است ...

با آرزوی یلدایی خوش برای شما ...

نظرات() 

زاد روز ایرج افشار ، نگارنده یزد نامه - 5

دوشنبه 18 مهر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، لباس، 

از وبلاگ دلدادگان

 

ایرج افشار در اوٌلین صفحه ی متن یزد نامه ، یعنی صفحه ی 19 آن كتاب ، در باره زنان یزدی آورده است : « زنانی كه چادر نمازهای كبودگون چهارخانه بر سر می كردند ...» و خواننده كتاب با فعل « می كردند » متوجه می شود كه نویسنده از تاریخ حرف می زند و نه ازمردم شناسی . با این وجود چون غالبا" « مطالعات تحولات فرهنگی » را نیز جزء مردم شناسی شمرده اند اشاره ای در موضوع چادر در یزد شاید بی جا نباشد .

بنا به اشعار متعددی از شاهنامه فردوسی ، چادر در زمان وی وجود داشته است . برخی به وجود چادر در زمان ساسانیان اشاره هایی مكرر نموده اند .

برخی حتی فلان نقش تخت جمشید را بهانه كرده چادر را به زمان هخامنشیان نسبت داده اند (1)

آنچه مسلٌم است چادر ، غالبا" به رنگ كاملا" سفید ، در زمان حكومت صفویان و مسافرت سیٌاح فرانسوی ، شاردن ، به ایران ، و جود داشته است ؛ و بعدا" در زمان حكومت قاجاریان به « چادر و روبنده » و همزمان و پس از آن به « چادر و چاقچور » و « چادر و پیچه » و... رسیده است .

بنابر این شاید هرچادری چون این چند نوع را « چادر نماز » نامیده باشند كه چنین موضوعی هیچگاه مورد مطالعه ما نبوده است ؛ امٌا آنچه كه حقیقت دارد :

چادر بیرونی اكثر قریب به اتفاق زنان یزدی تا سالهایدهه 1330 ، كه به آن « چادرشب » زنان می گفتند از پارچه ای نخی ، دارای چهارخانه هائی كوچك به اضلاع حدودا" یك سانتیمتر ، مشتمل بر رنگ های نیلی ، كه می گفتند رنگ مورد علاقه و مورد توصیه حضرت فاطمه زهرا (ع) بوده است ؛ و نیلی كبود ( كبود ) می شد . این چادر شب از پارچه ای به عرض 55 تا 60 سانتیمتر تهیه می شد به این طریق كه سه قطعه از پارچه ، معادل درازای سه عرض ، یعنی هرقطعه به طول 180 سانتیمتر را در طرف طولی به هم می دوختند تا نهایتا" یك چهارگوش به عرض و طول مساوی ، و بازه مثلا" 180 سانتیمتر در 180 سانتیمتر حاصل شود و این را بیرون خانه به نحوی به سرشان می كردند كه همیشه یكی از دستانشان می بایست قسمت اضافی را  جلوی شكمشان نگهدارند تا به خاك كشیده نشود . در دهه 1330 شاید فقط یك تا دو درصد از زنان یزدی ، یعنی بین صد تا صد و بیست خانوار ، دارای چادر و چاقچور مشكی ، تقلید شده از زنان اعیان پایتخت بودند .

همین چارگوش با چادر خانه های درشت و الوان ، با تلفظ « چادیشو » در روستاهای اطراف شهر هم متداول بود ؛ و نشنیده ایم كه كسی به این « چادرشب = چادیشب » یا « چادیشو » ، چادر نماز یا حتی به تنهایی چادر گفته باشد . (2)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

(1) كه به همین ترتیب بعید نیست ادٌعا كنند كه حضرت حوٌا (ع) با چادر خلق شده است ... كه این علاقه بسیار شدید به نسبت دادن چادر به فرهنگ اصیل ایرانی به نظر ما بیشتر ناشی از عایدات واردات و فروش بسیار گسترده چادر مشكی است كه باز به نظر می رسد چادر در ایران به هر نحوی كه وجود داشته است به رنگ مشكی و در واقع همان عبای عربی دوران جاهلیٌت نبوده باشد .

(2)    از معمٌرین گرانمایه یزدی تمنٌا دارد در صورتی كه نویسنده اشتباه می كند محض كمك به صحٌت تاریخ فرهنگ شهرشان به وی تذكٌر دهند .

 

نظرات() 

زاد روز ایرج افشار ، نگارنده یزد نامه - 4

دوشنبه 18 مهر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، لباس، 

عرضه مجموعه 9 جلدی ایرج افشار در نمایشگاه بین المللی كتاب
 
 

علم العجائب !

منحصر به ایران نیست ؛ تقریبا" در تمام جهان دوستداران حوزه ی مردمنگاری به سوی عجایب و غرایب ، یا لااقل « پدیده های چشمگیر » زندگی مردم ، جلب می شوند (1) و برخی از مبتدیان حوزه ی مطالعه و تحقیق ، حتی در كسوت استادی دانشگاهها ، نیز جوانان و دانشجویان را به چنین سمت و سوهائی سوق می دهند .

حال آنكه برعكس ، موضوع مردم شناسی دقیقا" همان چیزی است كه در یك زندگی یك مردم « كاملا" عادٌی » باشد ؛ مثلا: پوشیدن چادر مشكی در ایران عصر حاضر (2) . این قید « حاضر » در مطالعات حقیقی مردم شناسی و بنابر این مردمنگاری ، اهمیٌتی اساسی دارد . مو ضوع مردم شناسی بیش از همه « عادات ، آداب و رسوم و سنن حاضر مردم یك اجتماع » است ؛ و نه گذشته ی آنها ؛ و همین كه مربوط به گذشته ، حتی پنج یا ده سال قبل (3) شد « تاریخ » است و نه مردم شناسی .

امروز هنوز هم شال ، یعنی پوشش سر مردمان یزد ، ایران و غالب نقاط جهان در اعصار قبلی ، در یزد متداول است ؛ و شخصا" در سفر چند روزه شهریور 1390 به شهر یزد چند نفر « شال به سر » را در آن شهر مشاهده كردم كه می تواند چند و چون نوع پارچه ، عرض و طول ، نوع پیچیدن ، مواقع استفاده ، و... مورد مطالعه یك مردمنگار قرار گیرد .امٌا چادری كه ایرج افشار در صفحه نوزده یزد نامه از آن به نام « چادر نماز » نام برده است و در واقع چادر شب خوانده می شده است بعید است كه حتی موردی از آن را بتوان در این شهر باز یافت .

ایرج افشار از شیفتگان تاریخ و به ویژه میراث فرهنگی یزد است . « چادر شب زنان شهر یزد » موضوع تاریخ ، میراث فرهنگی ، و در واقع « تاریخ فرهنگی شهر یزد » است . با این وجود چون در روش شناخت مردم یا به اصطلاح مردم شناسی ، به شیوه تكاملگرائی ( مكتب تكاملی ) ، موضوع « تحوٌل فرهنگی یزد »  است می تواند ابزار دست ( اسناد و مدارك علمی ) مردم شناس نیز قرار گیرد ؛ و آنهم البته نه اینكه فقط به طریقی ژورنالیستیك مورد اشاره واقع شده باشد ؛ بلكه در صورتی كه بنا به روشهای علمی مردمنگاری ، خود مورد شناخت كافی قرار گرفته باشد .

اینجا است كه ایرج افشار با اشاره به آنچه كه در زندگی مردم یزد پدیدار شده است ، و البته برخی بیشتر و برخی كم تر ، نظیر یك دائرة المعارف ، راهنما ، سر آغاز ، و مرجعی برای به اصطلاح عوام « سر نخ دادن به مردمنگار و مردمشناس » واقع شده است ؛ كه شاید اشاره ای بیشتر به موضوع چادر یزدی بتواند بیش از این جایگاه ایرج افشار را در مردمنگاری ، و نه هرگز مردم شناسی ، یزد نشان دهد .

(1)   یكی از استادان مردم شناسی دانشگاه تهران در سال 1345 و 1346 معتقد بود كه چون در یزد سرو ابركوه و كوه عقاب واقع شده محل خوبی برای مردمشناسی می تواند باشد ! حتی یكی از استادان آمریكائی مردم شناسی كه برای تكمیل موضوع تز خود به ایران آمده بود به دنبال كردهائی می گشت كه شمشیر را از بدن خود عبور می دادند ! كریستیان برمبرژه ، یكی از استادان مردمشناسی فرانسوی جیره خوار حكومت شاهنشاهی نیز گاه بگاه به دنبال چنین موضوعاتی بر می آمد كه هربار توسط رئیس خود ، پرو فسور بلفه ، كنترل می شد !

(2)   گرچه زنان واقعا" مسلمان با آگاهی از اینكه پوشیدن مشكی برخلاف سفارشات اسلام ناب محمدی است از پوشیدن چادر مشكی احتراز می كنند ؛ یا زنان تحصیلكرده و واقعا" روشنفكر ضرورتی در این پوشش غالبا" زائد و دست و پاگیر نمی بینند ؛ خواه نا خواه پوشش اكثر زنان ایرانی را تشكیل می دهد .

       (3)مثلا" شیوه ای كه در یك محلٌه تهران جمع می شدند تا جوانان خود را به جبهه های جنگ تحمیلی اعزام كنند

از موضوعات حقیقی مردم شناسی كنونی ایران : نوشته های روی اتوموبیلها ، كامیونها ، و...

 

نظرات() 

پسر آقا...

یکشنبه 10 مهر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.دین.روحانیت، لباس، 

L'homme de Bénarès 

عكس ، تزئینی است

می گفتند اگر به سرش یك من ارزن بریزی یك دانه اش به روی زمین نمی افتد . یعنی تا به این حد ژنده پوش است و لباسهایش پاره پاره اند . عمٌامه گونه یا در واقع شالی بر سرش بسته بود كه بگمانم عمرش به بیست – سی سال می رسید ! و به زردی و قهوه ای می زد .چرا كه شاید طی این مدٌت حتی یك بار هم شسته نشده بود . آن زمان كه تقریبا" همه ی روحانیان هفته ای یك بار سرشان را می تراشیدند و به اصطلاح زیر تیغ می بردند غالبا" موهایش بیش از سه – چهار سانتیمتر بود . عینك نداشت و از آنجا كه برای دیدن برخی از اسناد چشمانش را تنگ می كرد معلوم بود كه چشمانش ضعیف اند .

در حدود 45 – 50 سالگی فقط چند دندان برایش باقی مانده بود ؛ چرا كه هركدام كه فاسد شده بود بلافاصله داده بود به حسین دلٌاك برایش كشیده بود .

قبا و عبایش نه تنها كهنه و مندرس ، بلكه مدلی نسبت به سایرین متفاوت داشت ؛ می گفتند از لباسهای پنجاه سال قبل مرحوم پدرش استفاده می كرد ؛ و حتی یكی از روحانیون وصیٌت كرده بود كه بعد از فوتش لباسهایش را به رنگ دیگری در آورده به وی بدهند ...كه مردم نفهمند و آبرویش نرود .

باورتان نمی شود كه پسر آقا سر زانوی سمت چپ شلوار یا در واقع پیژامای جیمش به اندازه یك نخود سوراخ شده بود . علاوه بر این كه غالبا" لباسهایش به تنش زار می زد تنش به جای آن كه شق ٌ و رقٌ راه برود یك كمی از بی حالی ، و چه بسا كم توانی ناشی از بدغذائی ، به چپ و راست متمایل می شد .نعلین هایش هم برایش گشاد بود و گاه از نوك پایش بیرون می افتاد ...

اوٌلین بار كه دیدمش داشتم برنج چمپا به قرار كیلوئی 22 ریال می خریدم . آمد نزد بقٌال فروشنده و گفت : این برنج كیلوئی چند ؟ . بقٌال ، كه گوئی مطمئن بود وی خریدار نیست گفت كیلوئی 23 ریال است امٌا برای شما كیلوئی 20 ریال ، سرراست ! . وقتی رفت بقٌال به پسرش كه شاگردش هم بود گفت یادت باشد امشب حتما" یك كاسه ی آش برای « آقا » ببری .

در بازارچه همه به او سلام می كردند . امٌا هیچ جا ندیده بودم كه بگویند ملٌا است ، مدرس است یا به منبر برود . پدرم می گفت استعداد خوبی نداشته است ، در تحصیل پیشرفت نكرده است ، كارمند هم نشده است . مادر بزرگم می گفت : « عزیز ننه » بار آمده است ، حاجی بی بی ، كه مادرش باشد ، او را لوس و ننر بار آورده است ؛ حالا مردم به احترام پدرش ، كه همان آقا باشد ، یك چیزی به او می دهند ...

مجلسی عروسی بود ، و تعدادی از روحانیان در آن جمع بودند ، وارد شد و همه ی روحانیون بزرگ شهر ، با احترام ، تمام قد جلوی پایش بلند شدند .. صاحبخانه تا دید نعلین هایش پر از گل و لای كوچه است به نوكرش گفت : بدو سر ضرب نعلین های آقا را بشور بگذار جلوی منقل خشك شود ؛ موقع رفتن خشك خشك باشد . پسر آقا ... است ...

نظرات() 

طلسم خوشبختی ساخت شب بیست و هفتم ماه مبارك رمضان !

شنبه 5 شهریور 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، مراسم مذهبی، لباس، 

 

طلسم محبت !

زنانی كه از نظر عاطفی با شوهر ، مادر شوهر ، خواهر شوهر ، و خلاصه یكی از بستگان نزدیك خود مشكل داشتند برای رفع و رجوع این مشكل از جمله به طلسم محبت متوسل می شدند .

ساختن طلسم محبت كار حكاك ها بود كه فامیلی را در یزد تشكیل می دادند ، برخی از آنان طلسم می ساختند و غالب طلسم سازان هم فاقد مغازه بودند ؛ یا مشتریان انواع طلسم به خانه آن ها كه محل كارشان هم بود می رفتند و یا آنها در كوچه و خیابان به راه افتاده به صورتی نیمه بارز - نیمه پنهان در پی شكار مشتری بر می آمدند .ساختن طلسم ها هم هركدام روش و قاعده و آداب ورسوم خاصی داشت كه اینجا به طلسم محبت شب بیست و هفتمی اشاره میكنیم .

حكاك یا طلسم ساز ورقه ای از فلز برنج ( مثلا" به اندازه سه سانتیمتر در دو سانتیمتر ، پنج سانتیمتر در سه سانتیمتر ، و... ) را شب بیست و هفتم ماه مبارك با خود به حمام می برد و بین حوض های آب گرم و آب سرد ، به نحوی كه یك پایش در آب گرم باشد و یك پایش در آب سرد باشد می نشست و نقوش و مطالب لازم را روی طلسم حك می كرد .

نقش یكی از ساده ترین طلسم هائی كه بنده دیده ام شكل دختری جوان بود كه زیرش نوشته شده بود : « محمود فدائی عزیزه بشود » . عكس آن دختر جوان مثلا" عكس عزیزه ای بودكه محبت شوهرش بنام محمود را نسبت به خود كم تر و كم تر می دید و سفارش این طلسم را در سنین چهل سالگی داده بود .

گاهی هم طلسم را به این نیت می ساختند كه مثلا" شوهرشان مطیعشان بشود !

طلسم راپس ازساخته شدن و رسومی كه برخی در پی داشت ( مثلا" دور قبرستان بچرخان ! یا ابتدا ده روز كنار بوته یك گل خرزهره دفن كن ! و... ) در پارچه ای می دوختند و پنهانی در جائی از لباس شهرشان یا به هرحال طرف مورد نظر قرار می دادند .

مثال هائی مثل این كه فلانی « طلسم شده است » یا « شوهرش را طلسم كرده است » و ... از همین امر می آمد .

متاسفانه امروز هنوزهم نظیر چنین اعتقاداتی در پیشرفته ترین كشورهای صنعتی ، به خصوص انگلیس ، وجود دارد

 

 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 8 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو