تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب لباس
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

این قدر نشناخته : آیت الله العظمی آقا سید یحیی موسوی یزدی - 18

جمعه 28 مرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.دین.روحانیت، لباس، 

پیشكسوتی : روحانیٌت

آیا آیت الله العظمی موسوی یزدی از زمان بازگشت خود از نجف در سال  ، در سال 1296 هجری قمری با حكم میرزای شیرازی و آیت الله العظمی آقا سیٌد كاظم طباطبائی یزدی ( مقامی نظیر نماینده ولی فقیه در منطقه ) به مدٌت پنجاه سال قمری رهبری دینی شهر یزد را بر عهده داشته اند ؟ . در پاسخ به این سؤال یكی از نوادگان ایشان چنین واقعیتی را ، به خصوص بنا بر آن حكم ، واقعیٌت محض می دانست (1) .

امٌا حقیقت این است كه واقع بینی آقا سیٌد یحیی ، به اضافه ی تواضع و تدبٌر ایشان ، سبب شده است كه در سالهای اوٌلیه باز گشت به یزد با وجود سن ٌ كم تر مدرس بزرگ ، كه تحصیلاتشان نیز بیشتر نزد شیخ كرمانی در یزد بوده فارغ التحصیل یكی از حوزه های نجف یا كربلا یا حتی مشهد نبوده اند ، ایشان را به پیشكسوتی پذیرفته به جای مدٌعی شدن ، در جوار ایشان به عنوان مرجع امور مذهبی شهر قرار گیرند ؛ اگر چه تدقیق در تاریخ مذهبی شهر یزد كه غالبا" فارغ از احساسات خاص ٌ نسبت به شخص مدرس دوم تدوین نشده است چنین بر می آید كه همگان بر این « مرجعیٌت عام » اتفاق نظر نداشته اند .

بعضی یكی ازمدرسان مذهبی نه جندان با نام و نشان آن دوره یزد بنام میرزا جعفر كرمانی را تا پس از سال 1300 ه . ق (2) به عنوان « ریاست مذهبی یزد » معرفی كرده اند ؛ حال آنكه به نظر می رسد ایشان فقط یكی از مدرسین عالی یزد بوده است كه البته شانس تدریس به بزرگانی چون آقا میر سیٍد علی مدرس ( مدرس بزرگ دوٌم ) را یافته است . در ضمن ، چگونه همین منابع با علم به سن ٌ و سال و تاریخ حضور و غیاب علمای بزرگ در صحنه مدیریٌت مذهبی یزد هم این آقا میر سیٌد علی مدرس  كه شاگرد كرمانی بوده است را از 1328 ، با وجود كرمانی و در سنٌی فقط 28 ساله ، و با حضور بزرگانی متعدد از روحانیان در یزد « مرجع عام » یزد معرفی كرده اند ؟! .

به عنوان مثال : ریاست مذهبی شیخ جعفر كرمانی (3) بر حوزه های علمیٌه ای چون حوزه شیخداد به ریاست آخوند والامقامی چون حاج ملٌا محمد جواد شیخدادی یا حوزه علمیٌه مصلٌی عتیق به ریاست بزرگواری چون حاج میرزا علی اكبر مصلٌائی تا چه حدٌ می توانسته است جامعیٌت داشته باشد ؟ .

اینجا است كه اخلاق و مرام حقیقتا" مذهبی آقا سیٌد یحیی چهره می كند : ایشان از نظر سنٌ لااقل یك سال از مدرس بزرگ دوم بزرگتر بوده اند ، دو – سه سال زود تر از وی به درجه اجتهاد رسیده اند ، علاوه بر تحصیلاتی عالی در حوزه علمیٌه مشهد كه طبیعتا" مدرسان والامقامتری داشته است هشت سال زود تر به حوزه علمیٌه نجف وارد شده اند ، تعداد سالهای تحصیلات عالیشان در آن حوزه بسیار بیشتر بوده است ، از محصلٌین خاص ٌمیرزای شیرازی و آقا سیٌد كاظم بوده اند ، علاوه بر تحصیل در آن حوزه تدریس می فرموده اند ، و فراتر از همه نامزد جانشینی عظمائی چون میرزای بزرگ شیرازی بوده اند ، و...و...و... با همه ی این تفاصیل حرمت پیشگامی مدرس بزرگ دوم یا به اصطلاح پیشكسوتی ایشان رابه عنوان درسی برای تمام فصول تاریخ در همه نقاط جهان ، و به خصوص نزد روحانیان ، نگهمیداشته اند . رضوان الله علیه .

(1)   لیكن همانطور كه قبلا" هم آمد و بنا به اقوال متعدد ، اولا" آقا سیٌد یحیی خواست و پذیرش جماعت ، از جمله جماعت روحانیان و طلبگان دینی شهر ، را بر حكم كتبی این یا آن اولی می دیده اند ؛ ثانیا" و بنا به همین اعتقاد ، به خصوص ، شاید به خاطر حكم های مصلحتی نا معتبر و در عین حال متعددی كه وجود داشته است ؟ ، تقریبا" به حكم كتبی معتقد نبوده اند ؛ و خود نیز گویا نه در نجف و نه در یزد حتی به نزدیكان خود ، كه استحقاق حكم را نیز داشته اند نیز حكم نداده اند ؛ و آنچه كه به عنوان صدور فقط یك حكم ! از ایشان در برخی از منابع آمده است به چیزی جز افسانه نمی ماند . به زبان امروز ؛ برعلیه « مدرك گرائی » بوده اند .

(2)   حتی تاریخ فوت ایشان كه بعید نیست كه گرایشاتی شیخیٌه ای داشته است ، مشخصٌ نیست .

(3)   گویا به صرف این كه در در حوزه درسی شیخ انصاری حاضرمی شده است و به ویتقرٌب مینموده است ؛ حال آنكه هزاران نفر در درس شیخ حاضر می شده اند و طبیعتا" صدها نفر نیز تقرٌب می نموده اند .  

نظرات() 

شانزدهم تیرماه

پنجشنبه 16 تیر 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، پزشكی سنٌتی، تاریخ.دین.روحانیت، شعائر زندگی:تولد.ازدواج ..، لباس، 

در انسانشناسی جهانی ، تصویر یك زندگی تصوٌر یك زندگی است . حدس آینده ی هركس،هرچیز و هرجا تا حدود بسیار زیادی بنا به مشاهده وضع موجود اوست . ابتدای كار اوست ؛ و به خصوص در باره انسان : اروپائیان میگویند « من اینگونه زاده شدم » و ایرانی ها می گویند « نافش را با ..» بریده اند . حقیقت دارد ؟

 

حالا فرضا"

 

تصویر یك زندگی

 

تصوٌر یك زندگی

 

نیامده « ساختار شكن » شد .قرار بود عمو زادگان مادرم كه از اعیان و اشراف قدیمی یزد بودند ، و هرساله یك بار در باغچه ییلاقیمان میهمانمان می شدند . آن روز را به باغچه جدیدمان كه به تازگی ساخته شده بود و از پانزده روز قبل در آن سكونت كرده بودیم بیایند ؛ و چه تداركاتی كه از چند روز قبل برای این میهمانی بزرگ به عمل نیامده بود... كه خبر آمدنش همه را « به هم ریخت » . با چه مكافاتی به آنان خبر دادیم كه شما نیائید چون او دارد می آید . اگر اشتباه نكنم روز چهارشنبه 16 تیر 1333 ، 21 ذیقعده 1373 ق ، و 7 ژوئیه 1954 بود .به قول رادیو تلویزیونی ها : 57 سال قبل از این در چنین روزی ...

بی بی زیور ، زن استاد علیمحمد بنٌا ، كه در باقی آباد قابلگی می كرد را خبر كردند بیاید و ما بچٌه های كمتر از ده ساله را هم فرستادند بروید آنطرف باغچه و خواهر كوچكترم را هم ( كه همیشه كشته و مرده صداقتش هستم ) سپردند به من با این توصیه اكید كه مبادا بگذاری برگردد به ساختمان ! . یعنی حدود ساعت یازده ، زن عموئی كه برایم بعداز مادرم بود ، عزٌت خانم ، به من اصرار كرد كه بچٌه های كوچكتر و به خصوص تابنده ، همان كوچكترین خواهرم ، را ببر كنار باغچه بازی كنید ؛ اوٌلین بار كه به بركت این نورسیده مجبور به « بازی زوری » و حالا شما بخوانید « بازی تحمیلی » شدم و از روند كار روزمرٌه ام كه اذان گفتن پشت بام خانه مان و رقابت با مؤذن ده ، میرزا مهدی قالبی ، بود باز ماندم .

اتفاقا" یك لحظه به تالار ساختمان رفته بودم تا از پدرم برای اذان گفتن رخصت بطلبم كه صدای الله اكبر مؤذن بلند شد و توآم با آن صدای همهمه ای شاد و سرور آمیز از اتاق پشت تالار ، جائی كه همه زن ها در آن جمع شده بودند . متعاقب آن صدای اوٌلین نق زدن هائی بود كه به نظرمی رسید « اوٌلین اعتراضات » نورسیده به چند و چون این جهان فانی باشد ! و ما « متوجٌه نمی شدیم كه چه می گوید و چه می خواهد »...شاید هم اذان می گفت ؟ صدای الله اكبر سرداده بود ؟ از همان صداهای الله و اكبری كه درسال 1357 در خیابان های تهران ، به منظور « ساختار شكنی » و « اعتراض » به دیكتاتوری در راه انقلاب اسلامی  فریاد می كرد ؟! .

بی فاطی ( بی بی فاطمه ) ، دختر استاد علی اكبر نجٌار ، از اتاق مربوطه بیرون پرید و به سمت شرقی تالار كه پدرم موقٌر و متین آنجا نشسته بود آمد و گفت : به دنیا آمد ! پسر است ! گرچه او می دانست كه برای پدرم پسر و دختر فرقی نمی كند (1). پدرم یك قطعه اسكناس ( كه بگمانم یك قطعه پنج تومانی سبزرنگ آن زمان بود ) به وی به عنوان انعام خوش خبری داد .نمیدانم به شوخی یا به جدٌی شایع بود كه با بدنی چرب به دنیا آمده است ! مگر از قبل با كسی دعوا داشته است كه بدنش را چرب كرده است و آمده است ؟! .

خداوند تبارك و تعالی فرزندی به پدر و مادرم اعطاء كرده بود . بی فاطی هم انعامی نصیبش شده بود ؛ به محض برگشتن پیش بچٌه ها ؛ قواره پارچه ای سرمه ای خال كشكی با خال های سفید و مقداری نقل برای تابنده آوردند كه بچٌه ( نی نی نوزاد ) برایت آورده است . سوٌمین خصلت نورسیده هم بعدا ز « به هم ریزی » ! و « اعتراضات ... » مشخصٌ شد : « بخشیدن از كیسه خلیفه » ! . من هم كه اذان گفتنم را از دست داده بودم ...

رفتیم ببینیم كه این بچٌه ، كیست و چه شكلی است ؟ . دقیقا" یادم می آید : با پارچه ای سفید قنداقش كرده بودند و لباسهائی سراسر سفید ؛ از زیر یقه ی پیراهن حریر زیبایش هرمش پیدا بود . هرم  herem قطعه پارچه ای از پیراهن لطیف و سفید یك روحانی بود  كه وسط آن را شكاف داده از آن شكاف به عنوان اوٌلین لباس به تن نوزاد می كردند . هرم وی طبیعتا" از پیراهن مرحوم حاج میرزا علی ، پدر بزرگم بود . صدای یكی آمد كه ملزه ( سق ٌ ) اش را هم برداشته ایم . ملزه برداشتن یعنی این كه با انگشت سبابه كمی از مخلوط سائیده نبات و تربت امام حسین (ع) به سقف دهان نوزاد بگذارند . علاوه بر این « نباتخور » ش هم میبایست می كردند . یعنی ، علاوه بر مخلوط قبلی ، مثلا" به اندازه یك ماش از پودر نبات هم به وی می خوراندند ؛ و بعدش سرمه كشیدن به چشم ها بود كه به خاطر نمی آورم اورا سرمه كشیده بودند یا خیر .

و امٌا خودش « سبزه » بود در لباسی سفید ! می خواستیم ببینیم چشمانش سیاه است یا آبی یا قهوه ای و یا سبز ؟ « روبرو را نگاه نمی كرد ! » یا سرش را به طرف راست می چرخاند یا به چپ ....

...و وی را به بغل پدرم دادند . پدرم ابتدا در گوش راست اذان و بعد در گوش چپ اقامه ، و دوباره در گوش راستش اذان گفت .امٌا خطابی اذان می گفت كه ما بعدا" دلیلش را متوجٌه شدیم . در اذان اوٌل می گفت :

میرزا علی ! الله اكبر !

میرزاعلی ! اشهد ان لا اله الٌا الله !

میرزا علی ! اشهد انٌ محمٌدا" رسول الله !

میرزا علی ! اشهد انٌ علیٌا" ولی الله !

..........

كه همانجا ما متوجٌه شدیم كه نام این نوزاد میرزا علی است ؛ نام خانوادگیش هم از قبل مشخٌص بود كه به این ترتیب شد : میرزا علی آیت اللهی

    

(1) میگویند كه وی دخترانش را بیش از پسرانش دوست داشت و تا آنجا كه به پسری كه من باشم مربوط می شود در بیشتر مواردصد در صد حق داشت .

     

نظرات() 

همه زندگی ما توت است

شنبه 21 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، محصولات كشاورزی .، لباس، 

برای این كه فرهنگ را مطالعه كنیم می توانیم فرهنگ را در طول ( در طول تاریخ ، تحول ،تكامل ، و... ) مطالعه كنیم  ؛ و چون گستره یا عرض فرهنگ بسیار وسیع است و با موضوعات بیشماری كه در خود دارد مطالعه گر را می ترساند فقط یك موضوع ساده را انتخاب می كنیم ؛ مثلا" همین توت ! می بینیم در فرهنگها و نظایر آنها در باره اش چه نوشته اند ، خودما در طول عمرمان در باره اش چه می دانیم ، اطرافیانمان چه می گویند ، و ... چه بسابرویم در پی این كه در باره توت تحقیق كنیم ؛ جمله ای را به یاد می آورم كه در كاشان 1353 یكی از ررستائیان در پاسخ به یكی از دانشجویان ما كه در این مورد از وی سؤال می كرد می گفت :

همه ی زندگی ما توت است

تصورش را بكنید ، یك روستا كه بین 20 تا 30 درصد از مصرفسالانه اش توت باشد ؛ و بسیار مهم تر از آن : حدود شصت در صد از در آمدش از توت !

البته این شصت در صد مربوط به حدود شصت سال قبل ، و زمانی بوده است كه روستای مزبور ازمراكز كرم ابریشم ( كه از برگ درخت توت تغذیه می كند ) بوده است ؛ و زندگی هم تابه حد زندگی امروزی متنوع و غربزده و مصرف زده نشده مردم هم به یارانه گیری در زمان غیر جنگ ، و...معتاد نشده بوده اند .

اردیبهشت 1353 ، در یكی از روستاهای حوالی كاشان ، پس از ناهار فراغتی حاصل كردم كه دانشجویان همراهم را به تحقیقاتشان واگذارم و خود به كنجكاوی هائی غریزی ؟ بپردازم . درختان توت ، غالبا" كهنسال و تقریبا" همه بار آور ، ده را شمردم . تعدادشان بیش از پانصد اصله درخت تو ت بود حال آن كه جمعیت روستا بیگمان از یكصد نفر تجاوز نمی كرد .

بین 1330 تا 1335 در شهر یزد ، بدون احتساب روستاهای چسبیده به شهر آن روز چون كوچه بیوك و سر دوراه و آبشاهی و خرمشاه ... ، شاید هنوز پنجهزار درخت توت ( كه بیشترشان از میراث رونق نوغانداری در یزد بودند ) ، در برابر مثلا" شصت هزار نفر جمعیت یزد وجود داشت ؛ و حال امروز چه نسبتی در این خصوص می بینیم ؟ .

اقتصاد توت

درخت توت ازجمله سرمایه هائی بود كه با كمترین هزینه ، بیشترین فایده را عاید مردم می ساخت ؛ و شاید این بیشترین فایده هم ، قبل از هرچیز دیگر ، از برگ درخت توت بود كه خوراك كرم ابریشم می شد و چه فواید عظیمی كه پرورش كرم ابریشم ، نخ ابریشم و بافت پارچه های ساده ابریشمین تا پارچه های بسیار نفیس و گرانقیمت دیبا ، حاصل یزد و یزدیان نمی كرد .

بی جهت نبود كه ایرانیان قدیم ، شاید حدود 1500 سال قبل ، در پی این كه خود « تولید كننده » ابریشم و صاحب صنعت و صادرات آن باشند و تنها به « برسر جاده ابریشم » ! دل خوش ندارند درخت توت را در چین یافته بودند ، و آن را به ایران آورده بودند .

برگ توت ، هرگاه به مصرف تغذیه كرم ابریشم هم نمی رسید یكی از لوازم توسعه دامپروری و ار منابع غذائی انواع و اقسام دام ها ، به ویژه گوسفندان ، بود .

كشت و داشت و برداشت از درخت توت نه تنها مشمول حداقل هزینه ممكن بود ، بلكه گوئی این در خت را خاص ایران و آب و هوای آن خلق كرده باشند ، در ختی است كه :

-         تقریبا" در هرنوع خاك می روید

-         نیاز به آب زیاد ندارد و به اصطلاح یزدی ها تشنگی خور است

-         نه تنها هوای خشك ایران را تحمل می كند بلكه عاشق آفتاب گرم مركز و جنوب ایران می نماید .

-         نسبت به سایر درختان رشدی بسیار سریع دارد

-         تمام بخش ها ، حتی پوسته درخت و نیز ریشه های آن قابل استفاده بوده اند .

-         و....

ازنظر اقتصادی چه درختی ، در آن زمان ، بهتر از این درخت ؟ .

ما امروز نمی دانیم كه آیا ایرانی ها هم چون چینی ها از برگ درخت توت برای تهیه كاغذ استفاده می كرده اند یا خیر ؟ اما از این كه تغذیه دامها قرار می گرفته است و می گیرد در آن شكٌی نیست به اضافه آن كه بدون برگ درخت توت تغذیه كرم های ابریشم عملا" غیر ممكن بوده است .  

نظرات() 

كرباس

جمعه 20 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، لباس، 

كرباس ، كرباس ، كرباس . فقط كرباس 

اگر خشت ، سمبل مسكن ( كه می گفته اند : یك خشت خانه ) ، و نان ، سمبل غذا ( كه می گفته اند : یك لقمه نان ) ی مردم یزد به شمار می رفته است كرباس ( یك وجب كرباس ) نیز تا 40 – 50 سال قبل از این سمبل لباس این مردم ، و بسیاری دیگر از مردمان شهرها و روستاهای ایران ، بوده است .

كرباس ، اساس پارچه نخی ایرانی است .

تا همین دهها سال قبل ، و به خصوص تا زمان فروش چشمگیر نفت ... به ندرت ایرانیی بوده است كه لباس ابریشمی ( از ابریشمی ساده تا حریر و به خصوص دیبا ) ، یا پشمی ( از برك تا شال و برد و ترمه یزدی) می پوشیده است ؛ و اكثر قریب به اتفاق مردم به پوشیدن پارچه هائی نخی ، تقریبا" همه از خانواده كرباس ، قناعت می كرده اند .

مشهور ترین پارچه های نخی شهر یزد ، به ترتیب ظرافت به ضخامت ، عبارت بوده اند از :

-         ململ كه گرچه خود بهترین نوع چلوار شناخته شده است اما بسیار ظریف تر و نفیس تر از چلوار بوده از جمله  به مصرف پیراهن و شال پادشاهان و حكام و امراء ایران و جهان می رسیده است .

-         چلوار كه آن نیز بیشتر برای پیراهن و شال دور سر زعما به مصرف می رسیده است و در این رابطه ، لابد به حمایت از كلاه پوستی ها و به خصوص كلاه نمدی ها ؟ ، آصف ابراهیمی سروده است :

آن را كه به سر چند گزی چلوار است

بینی كه چه پیچ و خمش اندر كار است

-         متقال كه در واقع كرباسی ظریف و ریز بافت بوده است

-         كرباس اصولا" از پنبه ای كمتر مطلوب و نخی ضخیم تر از پارچه های قبلی بافته می شده است . امٌا مصرف آن به حدٌی عمومیٌت داشته است كه لفظ كرباس به معنی پیراهن از این جنس به كار می رفته است . این پارچه قدمتی بسیار بسیار زیاد دارد و از جمله در شعر حكیم ابوالقاسم فردوسی آمده است :

همه بوم و بر زیر نعل اندرون

چو كرباس آهار كرده به خوی

-         قدك همان كرباس است كه رنگ كرده باشند و در حوالی سال 1300 شمسی در یزد و در فصل تابستان لباس بیش از 90 در صد از مردم شهر كرباس و به خصوص قدك بوده است .

بعد ها در حدود سالهای 1330 و 1340 یزدی ها ابتكار به خرج داده با رنگ كردن مقداری از نخ های همین پارچه ها و نقش بخشیدن به آنها پارچه یزدی را ابداع كرده بودند كه دیر زمانی بازارهای ایران را فراگرفته بود و البته نمی توانست با انواع پارچه های ماشینی خارجی رقابت كند ... تا حوالی سال 1340 كه نخ مستوریزه نیز وارد بازار شد ...و...

 

نظرات() 

یزد ، شهر « بافتن » ؛ یزد ، شهر « بافته »

جمعه 20 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، لباس، 

یزد ، شهر « بافتن »

یزد ، شهر« بافته »

اهمیت شهر سنٌتی یزد در رشته ها و بافته هایش  اگر بیش از اهمٌت آن در

گل و خشت خامش نباشد از آن هم کم تر نیست .

بسیاری از وسایلی كه امروز از موادی دیگر و به خصوص موادی مصنوعی به

عنوان وسایل و لوازم خانگی ساخته می شوند ، ازجمله برای خرید از بازار

و انتقال كالا به منزل ، در دهه ی ۱۳۴۰ ، فقط از پارچه بودند : دستمال ـ

كیسه ـ شال دستمال ـ و...

بسیاری از لوازم خانگی هم از فرش و تشك گرفته تا پشتی و پارچه از پنبه

و پارچه و به هر حال « بافته » بودند .

حتی کیف و کفش هم غالبا" از بافته هائی بنام خورجین و گیوه و...

و همه ی این ها که اصولا" از نخ ساخته شده بودند .از دستگاهی بنام

چرخ نخریسی ناشی می شدند ؛ و به این ترتیب چرخ نخریسی نه تنها

ملجاء اقتصادی ، بلکه « امٌ المعیشت » مردم یزد بود : جایگاه چرخ نخریسی

 در اقتصاد و به طور كلٌی معیشت مردم یزد در دهه های قبلی . 

این است كه اگر انصاف داشته باشیم ، میبایست  چرخ نخریسی  را نیز

چون « معماری و شهرسازی خشت و گل » به عنوان سمبل شهر یزد به

ثبت جهانی برسانیم .

كار با این چرخ ، یا نخریسی با چرخ ، كاری به اصطلاح سهل و در عین حال

ممتنع بود : هرتازه واردی میتوانست سریعا" ریسنده شود ؛ و لی تا مدٌتها

نخها را نا هموار رشته ضمن رشتن بارها پاره می كرد كه هر پیوندی به

معنی كاهش استحكام نخ بود .

چرخ نخریسی میبایست با مهارت كامل ساخته شده بوده سبب نا همواری

و پارگی مكرر نخ نشود .

ظاهرا" ساخت چرخ نخریسی در یزد ، خراسان و كرمان با سایر نقاط ایران

تفاوت داشت ؛ چرا كه اصولا" توسط خرٌاط ها ( همانطور كه در تصویر زیر

 آمده است ) ساخته می شد 

 چرخ نخ ریسی

و گاه لوازم جانبی آن را نیز خراط ها می ساختند ؛ و از آن جمله از  چخه كن

  گرفته تا خالی ...چنان كه در تصویر زیر مشاهده می شود 

 

 

 امٌا چرخ نخریسی در مناطق غرب كشور را بیشتر نجٌارها و به صورت زیر (

گرچه این چرخ را منابع اینترنتی به شهر كاشان نسبت داده اند) می ساخته

 اند  

 ----------------------------------------------------------------------------

* آخرین خرٌاطی كه به عنوان سازنده ای ماهر در چرخ های نخریسی سراغ داریم آقای " مهدیخرٌاط " بود كه در ضلع شمالی خیابان قیام یزد ، شرق كوچه حسینیٌه حاج یوسف و مسجد ... در مغازه ای كارگاه خرٌاطی خود را دایر كرده بود و برخی از تابستان ها نیز كارگاه خود را در باقی آباد دایر می كرد .

وی در ساخت به سنگین بودن ، روان بودن ، و...حتی شكیل بودن چرخ توجه نموده معمولا"چوبی كاملا" سفید ( از سپیدار ؟ ) به كار می برد و درانتها نیز آن را به شاد ترین رنگها ، بهویژه آبی - بنفش و سبز ، تزئین می كرد

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 8 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :