تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب لباس
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

نخریسی دستی ( سنٌتی ) در یزد

پنجشنبه 19 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، لباس، 

نخریسی دستی در یزد

مهاتما گاندی ، مشهورترین شخصیٌت نخریس جهان

مجموعا" از آنچه در خصوص صنایع نسٌاجی یزد شنیده ام به این نتیجه رسیده ام كه ازحوالی سالهای جنبش مشروطیت تا شهریور 1320 ، هفتاد – هشتاد درصد از مردم شهر یزد از راه ریسندگی ( یا از راه بافندگی كه خود متكی بر امر ریسندگی بوده است ) زندگی می كرده اند ؛ و اصولا" نود درصد از مردم یزد در شرایط ریسندگی و بافندگی بوده اند .؛ و به این ترتیب شهریزد آن زمان یعنی :

شهر ریسندگی

 

ریسندگی در شهر یزد بر اساس سه ماده اولیٌه بوده است :

-         ریسندگی ابریشم كه ماهرترین ریسندگان را می طلبیده است و تا سال 1323 رونقی به سزا داشته است (1)

-         ریسندگی پشم كه به دلیل استفاده ار نخ پشمی یزدی در ترمه بافی و جایگاه ممتاز ترمه در البسه اعیان آن زمان و حتی صادرات به دربارهای اروپائی از ارزشی بسیار بالابرخوردار بوده است

-         ریسندگی پنبه كه عمومی ترین نوع ریسندگی به شمار می رفته است و اصولا پارچه نخی به معنی پارچه پنبه ای بوده است ، و به هرگونه نخ ریسیده شده به صورت سنٌتی از پنبه « نخ رسمی » می گفته اند .

نخ ، به خودی خود به معنی بسیار نازك است ؛ چنان كه عنصری سروده است :

بی وفا هست دوخته به دونخ

بدگهر هست هیزم دوزخ

با اینهمه هرچه نخ نازك تر بوده است مرغوبیت بیشتری داشته است ؛ و به طور كلٌی بهترین نخ آن بوده است كه :

-         از بهترین پنبه تهیه شده باشد

-         پنبه آن هرچه سفیدتر باشد ( برخی از پنبه های محصول یزد به رنگ های خاكستری ، بنفش ؟ و... می زده اند ) .

-         نازك تر رشته شده باشد

-         دارای پیوند های كمتری در طول خود باشد

 

و پس از همه ی آنچه كه گفته شد البته كه نخ « تابیده » بهتر از نخ نتابیده بوده است ؛ و اصولا" نخ اگر برای مصرف در بافت پارچه مثلا" شمد بوده است میبایست هرچه نازك تر بوده باشد و برای مثلا" بافت رویه گیوه میبایست بهم تابیده و به حدٌ كافی ضخیم شده باشد . از اینجا كیفیت نخ به دو عامل دیگر مربوط می شده است :

 - وسیله ریسندگی

 - ریسنده

ساده ترین وسیله ریسندگی در یزد قرن سابق ، و به خصوص در روستاهای آن (2) ، دوك یا به لهجه محلی اشتی بوده است (3)

عكس اشتی تزئینی است و مربوط به یزد نمی شود

اما وسیله ای غالب در این امر « چرخ نخریسی » بوده است كه شاید بتوان آن را سمبل شهر یزد دوره مشروطیت به حساب آورد ؛ و در یادداشت بعدی اشاره ای به آن خواهیم داشت انشاءالله .

نخریسی با چرخ خود دارای مراحلی بوده است كه آگاهی دقیقی نسبت به آن نداریم و فقط مراحلی چون « پنبه ریسی » ، « پیوند زنی » ، « كلافه كنی » ، « ماسوره وركنی » و... تا چلٌه كشی به ذهنمان متبادر می شود و اینهمه مراحل سهل و ممتنع مهارتی می طلبیدند كه بیشتر در تجربه چند دهه ای پیرزنان نهفته بود و به این دلیل و البته دلایلی دیگر بود كه كار با چرخ نخریسی را تقریبا" در تخصص و حتی در انحصار پیر زنان می دانستند .

سایت خبری یزدفردا :حضور مدیرکل ارشاد استان یزد در کارگاه دارائی بافی غضنفر ملک ثابت پیر نساجی یزد

چرخ نخریسی در یزد چنان كه در سایت یزد فردا آمده است

---------------------------------------------------------------------------------------------

(1) تا سال 1323 كه یزد دارای اداره نوغان بوده است ریسندگی و بافندگی ابریشم از رونق به سزائی برخوردار بوده است . امٌا در این سال با انحلال اداره نوغان یزد ( و چند شهر دیگر ظاهرا" به نفع تمركز و تخصص بخشی امور ابریشم در گیلان ) صنایع ابریشم یزد در مقابل همین صنایع در سایر نواحی ایران كه مورد حمایت بیش از پیشحكومت رضاخانی بوده اند طبیعتا" تاب نیاورده به سوی اضمحلال رفته اند و در آن برهه به گزارش های مكرر آخرین رئیس اداره نوغان یزد ، پدر نگارنده ( مرحوم میرزا جواد آیت اللهی ) نیز وقعی ننهاده اند .

( 2) برخی بافندگی یا شعربافی یزد را « شهر بافی » گفته در مقابل آن به « دهبافی » معتقد تودند و این كه نخ ها و پارچه های روستائی به ظرافت نخ ها و پارچه های شهری نیستند ...

(3) نگارنده موقعی كه موزه مردم شناسی دانشگاه تهران را بنیان می نهاد با كلكسیونری از اشتی مواجه شد كه لااقل 16 نوع اشتی با خود همراه آورده بود .

نظرات() 

پشم ریسی دستی با دوك در باقی آباد یزد

دوشنبه 16 خرداد 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، محصولات كشاورزی .، لباس، 

اشتی ( به كسر الف )

محمد علی صادق (1)كدخدای باقی آباد یزد نبود ؛ باقی آباد كدخدا نداشت .اما وی بزرگ و به اصطلاح ارشد باقی آبادی ها بود و « همه وی را قبول داشتند » ... مشغله اش زیاد بود و با این وجود با « اشتی » (2) پشم می ریسید ، یا به قول یزدی ها : اشتی مرشت . در حالی كه این ریسندگی پشم گوسفند ، یا بیشتر موی بز ،نمی توانست چندان نقشی در معیشت وی بازی كند .

یك روز « فلسفه اقتصادی » این كار را از او جویا شدم . گفت : چه كنم ؟ بیكار بنشینم ؟ هم فال است و هم تماشا !

امٌا بنده علاقه شدیدی به جستجوهای فرهنگی ، حالا از نوع اقتصادیش هم كه بود ، بود ! داشتم ، با جرئت پرسیدن ! . در باقی آباد هرجا هم كه در میماندم ، علاوه از پدرم ، از عمویم هم كه از كارهای تحقیقات فرهنگی خوشش می آمد (3) استمداد می كردم . نتیجه این بود كه محمد به دلایل ذیل اشتی می ریسید .

1 – اشتی رشتن ، یا ریسیدن نخ پشمی یا موئی با اشتی ، هرچند هم ناچیز ، خودش یك « كار » محسوب می شد .

2 - « اوقات فراغت » ریسنده را پر می كرد .

3 - « مسكٌن اعصاب » بود ؛ فكر را بر خود متمركز كرده به تدریج سبب آرامش اعصاب آشفته می گردید .

4 – به جوانان « می آموخت » كه بیكار نمی توان نشستن .

5 – اثبات این كه در « نوع كار » تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد و هردو این كار را انجام می دهند ؛ هركس هر كاری كه توانست و پیش آمد باید انجام دهد .

6 – آزمایش شخصی و « تعیین كیفیت » پشم یا موئی كه برای فروش داشتند ؛ و به این وسیله قیمت فروش آن را نیز به دست می آوردند .

7 - « اطمینان بیشتر » از دوام وسیله ای كه خود نخ آن را ریسیده بودند ؛ و لذٌتی كه در موقع استفاده از آن از محصول كار خود می بردند .

البته اشتی ئی كه بنده در دست محمد دیده ام بسیار كامل تر و زیباتر از دوك مورد مشاهده در تصویر فوق بود ( و می گفتند كه كمتر كسی هم می توانست به زیبائی و استحكام نخ های پشمی و موئی وی نخ بریسد ) و به سه بخش اساسی تقسیم می شد :

-         چوبه ای در بخش بالائی به بلندای هفت تا ده سانتیمتركه بریده ای اریب در آن برای گذراندن اولیه پشم یا مو بود

-         چهار پرٌه ای در وسط كه برای چرخاندن دوك و ریسیدن پشم یا مو

-         چوبه ای به ارتفاع بیست و پنج تا سی و پنج سانتیمتر در پائین كه نخ رشته شده را به دور آن می پیچیدند (4)

 

(1)      محمد ، پسر علی ، پسر صادق

(2)      دوك

(3)      مرحوم آقا جعفرآقا آیت اللهی كه همیشه و در همه كاری محبت خود را نسبت به نگارنده دریغ نداشته اند .

(4)      تصویر آن نوع دوك در لغتنامه دهخدا وجود دارد  

 

نظرات() 

تنبان یزدی در دهه 1340

جمعه 13 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، 

میبایست مواظب خشتكمان باشیم !

 

درپارچه بافی قدیم یزد تخصصی وجود داشت كه رو به فراموشی است و آن اینكه اكثر پارچه هائی كه بافته می شدند مورد مصرفی منحصر به فرد یا محدود داشتند و از آن جمله است پارچه « جیم » كه تقریبا" همیشه به رنگ مشكی و برای تهیٌه « تنبان » بافته می شد . البته نوع بهتر آن « پارچه مسٌی » ( پارچه مصری ؟ ) بود كه از خارج می آمد .

از مشخصٌات دیگر پارچه های دستبافت یزد این بود كه غالبا" كم عرض و باعرضی در حدود نیم متر بافته می شدند . در حوالی 1330 – 1335 كه به خانه همسایگان و خویشان نسٌاجمان رفته به هرقسمتی از آنها وارد می شدم ، و قبل از این كه « دستگاه ماكوپران » ، كه در همان مواقع شناختم ، به یزد بیاید به ندرت پارچه ای یزد بافت با عرض بیش از 52 – 53 سانتیمتر ( نیم ذرع ، یا به قول یزدی ها نیم گز ) می دیدم و استثنائا" عرض پارچه ای چون « حرمی » به عرض 65 و 70 سانتیمتر برسد . دهان بازمانده همشهری ها از دیدن پارچه های كارخانه ای غیر فاستونی به عرض 90 سانتیمتر را هیچگاه فراموش نمی كنم .

پارچه جیم ، بافت یزد ، یا پارچه مسٌی كه از آن بسیار گران تر بود فقط برای دوختن تنبان به كار می رفت ( مگر در خصوص روحانیان كه در مورد دین و مذهب خود صادق بودند ، پوشیدن مشكی را نهی می كردند و چون پیراهن و جلیقه و غالبا" قبای خود كه سفید یا شیری یا شكری بودند تنبانی جز به این رنگ ها ، و غالبا" از متقال ، نمی پوشیدند ) .

چون عرض جیم كم بود برای دوختن تنبان دو قطعه از آن را به عنوان پاچه ها عمود برهم قرار می دادند ، بعد بین آنها تكٌه پارچه ای كه چون چارگوش و به شكل خشت بود به آن « خشتك » می گفتند می دوختند كه البته به صورت دولا و مثلثی شكل بیرون می آمد . قسمت پنجم تنبان ، لیفه یا لیفك ، محل عبور « بند تنبان » ( و بعدها : كش ) بود . این بند به عنوان قسمت پنجم تنبان اهمیٌتی در حد مصرف خود داشت و بافتنش ( كه در درون یك نی یا سوراخ قرقره بافته می شد ) بسیار زمان بر ، یك شغل و یك تخصص بود كه بگمانم خانواده هائی كه در قبل از زمان تاسیس اداره سجل احوال و همزمان با آن شغل بافندگی و فروش بند تنبان داشتند نام خانوادگی خود را « بندی » انتخاب كرده بودند . اتفاقا" از همان تبدیل استبداد قاجار به استبداد پهلوی و ورود نظامیان به شهر ها مردم از شلوار نظامیان الهام گرفته شلوار های پاچه گشاد قدیمی را رها كرده تنبان هائی تنگ تر دوخته بودند كه به آنها به جای « تنبان » ، « نظامی » می گفتند.

در سرگشتگی دوران مدرنیسم رضاخانی تنبان در یزد چند اسم متفاوت یافته بود كه چندان هم در كاربرد آنها دقت نمی شد : تنبان ، زیرجامه ، زیرشلوار ، پیژاما ( بیجامه ) و...

وقتی پارچه های عریض تری به بازار آمدند و جیم مشكی حكومتش را بر تنبان ها از دست داد ، حدود 1330 ، تنبان ها از پارچه ابریشم مصنوعی خارجی و یزدی ( و آنهم راه – راه آبی – سفید كه رنگ مطلوب یزدی ها بود ) و... تا پارچه های نخی یزدی كه اسامی خاصی هم داشتند به صورتی در محل خشتك ، گشاد تر و آزاد تر دوخته شدند ؛ یعنی حال به جای خشتك ، « نفه » داشتند و پوشندگانشان هم آسوده خاطر كه دیگر كسی تهدیدشان نمی كند كه : خشتكت را از جا در می آورم !   

نظرات() 

كفش نو برای سال نو . دهه 1340 - یزد

پنجشنبه 12 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، 

كفش نو برای سال نو

در خصوص كفش نو برای سال نو نمی خواهم بنویسم ! چون در سالهای 1350 و 1351 مونوگرافی مفصلی در باره « تكنولوژی سنٌتی كفشدوزی در یزد » نوشته ام كه آن را باید بیاورم و فعلا" مقدور نیست .

در دهه 1340 ،هنوز هم حدود 20 تا 25 در صد مردم « گیوه یزدی » می پوشیدند كه این تعداد ممكن بود در تابستان به 30 تا 40 درصد هم برسد .

كفش حدود نیمی از دختران و به خصوص زنان یزدی « گالش » نامیده می شد ( 1 ) كه بگمانم لاستیكی تود و از دروازه های شمال شرقی كشور وارد می شد ؛ از بقیه هم تعدادی گیوه زنانه و تعدادی هم كفش وارداتی به یزد .

گیوه پوشیدن به تدریج « عقب ماندگی » !!! محسوب می شد ...(  2)

پسران و مردان ، غیر از گروهی كه گیوه می پوشیدند ، كفش خود را از یزد تهیه می دیدند و آن هم از كفشدوزان یزدی و نه چندان از كفش فروشان ( 3 )

كفش سال نو هم آنقدرها متداول نبود . ولی كسی كه می خواست ، می بایست در بهمن یا اوایل اسفند به كفاشی برود تا كفاش اندازه پایش را بگیرد و از چرم رویه كه شبرو نامیده شده معمولا" از دو رنگ مشكی و قهوه ای فراتر نمی رفت ( كفش ورنی از دهه 1350 مد شد و گمان نمیبرم كه در یزد هم دوخته می شد ) و كفی كه ازچرم گاومیش تهیه می دیدند ربرایش بدوزد و پروو كند

(1)    این گالش همان گالش سنٌتی ئی كه در شمال كشور متداول بود ، نیست .

(2)    گاهی عقلا و به اصطلاح روشنفكران در پی حمایت از محصولات ملی برآمده از جمله اگر اشتباه نكنم در اواسط دهه 1350 استاد ایرج افشار موقع بنیانگذاری كتابخانه مركزی دانشگاه تهران در طول تابستان گیوه یزدی به پا داشتند ...

(3)    از جمله ی خصوصیٌات یزدی آن دوره این بود كه به جنس ساخته شده اعتماد نمی كرد و ترجیح می داد كه كالای درخواستیش به سفارش خودش تهیه شده باشد : اگر تعداد نانی روی منبر نانوائی حاضر به فروش بود نمی گرفت و می ایستاد تا نان جلوی چشمش بپزد ! اگر كفشی هرچند مناسب و به اندازه پای وی در مغازه آماده فروش بود وی ترجیح می داد كه كفشی به سفارش وی تهیه شده باشد ، و...

نظرات() 

تآتر تهیه كت و شلوار نو - نوروزی دانش آموزان بی بضاعت در یزد دهه ی 1340

چهارشنبه 11 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:معماری . هنرها، لباس، جشن ها.نوروز.و...، زبان.ادبیات.آموزش، 

تآتر كت و شلوار نوروزی . دهه 1340 - یزد

 

می دانید وقتی مدیریت سواد به دست بی سوادان بیفتد چه می شود ؟ همین كه در بسیاری از زمان ها و مكان ها شده است و می شود ! ؛ و چنین كه پیش می رود... بلاتردید خواهد شد ! .

یك شیء ، و مثلا" یك ساختمان ، هرچه كه باشد اگر طی یك عمر ، مثلا" در هفتاد – هشتاد سال اخیر ، به كار می رفته است مورد مطالعه مردم شناسی است ؛ و اگر فقط قبل از آن ، مورد مطالعه تاریخ و باستان شناسی است .

یك رسم هم به همین نحو است : اگر مربوط به هفتاد – هشتاد سال اخیر بشود در حوزه مطالعات « شناخت مردم » قرار می گیرد ، و اگر به قبل از آن برگردد ، « تاریخ اجتماعی » و نهایتا « تاریخ فرهنگ » یك مردم است و بس .

خیلی از كسانی كه این روزها در دانشگاه ها مردم شناسی تدریس می كنند ...

بگذریم ! دانشجویان هم در موضوعات مطالعات مردم شناسی فقط به مراسمی ریشه دار  و مشهور و چشمگیر می پردازند ؛ مثلا" همین نوروز . اما به مطالعه این رسم كه به نفع كودكان جمعی سازمان بهزیستی یك مسابقه فوتبال بین تیم هنر مندان و غیرهنرمندان ترتیب می دهند كوچك ترین توجه مردم شناسانه ندارند ...

... اما به این « رسم » كه مدارس ابتدائی برای تهیٌه كت و شلوار نو – نوروزی دانش آموزان بی بضاعتشان ، خود دست به كار شوند و برای تهیٌه پول آن به نمایش و تآتر هائی در اماخر بهمن و اوایل اسفند متوسل شوند نا گفته می ماند؛ ثبت و ضبط نمی شود ، به فراموشی می رود ، به موقع خود چون تجربه ای مفید و بومی نمی تواند مورد استفاده آیندگان قرار گیرد ، ...

... و به دنبال آن هنر بازیگری ، و كار « خیرمندانه » آقایان محمد علی ؟ و ... ؟ وزیری ، و احمد و شاپور علومی و...و...و...كه در این « خیریه » شركت می كرده اند به فراموشی سپرده می شود .

نگارنده در یكی از این خیریٌه ها مشخصا" شركت داشته است : در سال 1366 در دبستان چهارمنار یزد ، دوشب از پنج شب تآتر « شاگرد تنبل » ، نقش اوٌل آن را بازی كرده است ( و سه شب دیگر آن به دلیل اعتراض به تاتر بازی كردن اینجانب از سوی برخی از آیت اللهی ها... زحمت ایفای این نقش برعهده دیگری قرار گرفته است ) .

مردم نه چندان برای تماشا، بلكه بیشتر برای آن كه در امر خیری شركت كرده باشند به تماشا می آمدند یا لااقل بلیط ( كه غالبا" دوتومانی و به ندرت هم پنج تومانی بودند ) می خریدند و برخی هم كه مستقیما" كمك می كردند . گرچه تآترها هم گاهی خالی از تماشا نبود از جمله « پیش پرده » خوانی مشهور آقای علومی كه لباس رمٌال ها ؟ را می پوشیدند و به خواندن تصنیفی كه اینگونه شروع می شد : « شاعر و رمٌالم و جادو گرم » .

از پولی كه فراهم می آمد مقداری پارچه كه عموما" از نوع فلانل خاكستری بود تهیه می كردند و به یكی از خیٌاط های ارزاندوز یزد می دادند و اسامی دانش آموزانی كه در اولویت گرفتن كت و شلوار قرار گرفته بودند را به وی برای اندازه گرفتن و... الی آخر ... و امٌا نوع پارچه متاسفانه خیریه ای بودن كت و شلوار را داد می زد و در سالهای 1338 و 1339 از نظر رنگ و طرح عوض شد ...

در هر حال اگر شما می خواهید مراسم « سال نو » و « نوروز » در یزد ، یا در بسیاری از دیگر شهرهای ایران ، را بررسی كنید ؛ این « رسم  » كه به نوعی « گلریزان » محسوب می شود ؛ و هنوز هم هستند آقایان( گرچه ماشاء الله 80 و 85 ساله ) كه بتوانند آنها را به خوبی ( و نه مانند اینجانب تا به این حد ناقص ) توصیف كنند ... قلم به دست گرفته مقداری كاغذ با خود بردارید و عازم شوید و...

بشتابید كه غفلت موجب پشیمانی است !  

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 8 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :