Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

پیراهن نوی سال نو ( نوروز ) در دهه ی 1340 یزد

سه شنبه 10 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، جشن ها.نوروز.و...، 

پیراهن نوی سال نو در یزد دهه ی 1340

 

ممكن است برخی تصوٌر كنند كه آن روزها ، یعنی در دهه 1340 ، پیراهن نو برای عید سال نو مهم تر از كت و شلوار نو بود . بنده چنین چیزی را تائید نمی كنم . برعكس ، دیده ام كه تقریبا" همه دانش آموزان پس از روز 13 فروردین با كت و شلوار نو به مدرسه آمده اند امٌا شاید از هر چهارنفر یا سه نفر با پیراهن غیر نو ؟ چون اصطلاح یزدی « نیمدار را » همه نمی دانند .

برای یزدی ها لباسی كه نو بود « دارائی » یا « دار... » محسوب می شد و لباسی كه نیمی از عمرش را كرده و مستعمل شده بود : « نیمدار » .

نیمی از مردم یزد هم ( توجٌه داشته باشید كه از دوران قبل از دوره « تمدن نفت » و « پترودلار » گفتگو می كنم ! ) فقط دو پیراهن داشتند كه به اولی می گفتند « شور » یعنی برای شستن است ؛ و به دومی می گفتند « واشور » باز این یكی هم باید شسته شود ؛ پس جایگزین یكدیگرند .

از آنجا كه یك پیراهن هم برای بعضی ها تا پنج سال و برای برخی تا سی سال و بیشتر از آن عمر می كرد ( عمرائی ! ) هركسی هرسال پیراهن نمی دوخت !

پس روی تعداد پیراهن دوزی های شهر در دهه 1340 و به خصوص اوائل آن حساب نكنید ! تا آنجا كه بنده به خاطر دارم فقط یك پیراهن دوزی در طبقه همكف ساختمان مشهور شهرداری آن زمان وجود داشت ( آنكه در خیابان كرمان بود فقط تعداد بسیار محدودی پیراهن برای فروش داشت ) كه نام صاحبش را ( با وجود آن كه برادر كوچكش كه بعدا" كارگر وی شد و گویا عاقبت جانشین وی شده است در حدود سالهای 1333 و 1334 در دبستان صدیق همكلاسم بوده است ) را به یاد نمی آورم و فقط به نام « نوروز » یا « نوروزی » گمانم می رود ...،  مشتری چندانی نداشت ؛ فرضا" یك سوم مشتریانش را كارمندان غیر یزدی تشكیل می دادند ، یك سوٌم را خانواده های ثروتمندی كه پیراهن دوخته به تازه داماد هدیه می كردند و یك سوٌم هم « متفرقه » یا به قول همان برادر « گذری » ! .

به نظرم می رسد كه قریب به صد در صد از پیراهن های مردانه توسط بانوان ( و از آنجمله مرحومه والده اینجانب كه یكی - دوتا كت و شلوار هم دوخته اند ) دوخته می شد .

به مقتضای هوای نوروز پیراهنی نه چندان ضخیم و زمستانه ونه چندان نازك و تابستانه می دوختند . علاوه بر هوای تعیین كننده نوروز تا حدود زیادی هم تابع ضخامت پارچه ها بودند كه یا در یزد بافته می شدند یا به نام گاندی و امثال گاندی انگلیسی ! از هند وارد می شدند و بنابر این اولٌین پیراهن ضخیمی كه نگارنده پوشیده است در حدود سال 1338 بوده است از پارچه مستوریزه كه نخ آن جدیدا" از خارج به یزد وارد و در آنجا بافته می شد .

پارچه های پیراهنی اواسط دهه 1340 در یزد عبات بودند از:

-          پارچه های دستبافت یزدی از قبیل ابریشمی ( و البته از ابریشم مصنوعی وارداتی ) – مونجاقی ،و...

-          پارچه های جدید نخی كارخانجات یزد و كاشان و حتی چیت یزد باف كه در تابستان كم تر سبب گرما می شد و

-          پارچه های خارجی و به خصوص گاندی كه از هندوستان وارد می شدند .

-          و... پارچه های نایلونی ئی كه چون گویا می شد بدون اطوكردن بعد از شستن پوشید در یزد و غیر یزد به نام « بشور و بپوش » مشهور شدند .

 

هنوز هم لااقل یقه نیمی از مردان ، به خصوص آنها كه قبا می پوشیدند و شال به سر می بستند یا در تابستان عرقچین به سر می نهادند ( عرقچین سفید خاص شهر و عرقچین رنگی و نقش دار را بیشتر در روستاها استفاده می كردند ) یقه مشهور به یقه آخوندی بود . یقه بقیه هم اكثرا" همان یقه انگلیسی ( متداول ترین شكل یقه در جهان ) بود و وای به حال آنكه چون بنده در سال 1339 پیراهن یقه مارشال ( همان یقه كاپشن احمدینژادی ) می پوشید و دائما" باید به این و آن پاسخ دهد كه چرا یقه ای غیر متدول ؟

تا دهه 1340 در یزد به ندرت پیراهن مردانه جلوباز می دوختند ( به خصوص كه دكمه خورش زیاد می شد و دكمه هم می بایست از خارج بیاید به قیمت گران ) ؛ جیب گذاشتن برای پیراهن هم حتمی نبود . تعداد كسانی كه در یزد ( برای بستن كراوات ) پیراهن یقه آهاری می پوشیدند احتمالا" از صدنفر تجاوز نمی كرد كه معدودی از ایشان از دكمه سردست هم استفاده می كردند .

نظرات() 

دوختن لباس نو ( كت و شلوار ) برای نوروز . یزد 1330 و 1340

دوشنبه 9 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، جشن ها.نوروز.و...، 

اندازه گیری

 كت و شلوار

شب عید نوروز

 

قبل از اندازه گیری ، معمولا" استاد خیٌاط اگر خودش در خرید پارچه دخالت نداشت ( و دردهه های 1330 و 1340 در یزد رسم نبود كه خیٌاط خودش پارچه هم بفروشد ) پارچه مشتری را برانداز می كرد ، قیمتش را می پرسید ، درباره خوشدوخت بودن یا بددوخت بودن ، آب رفتن یا آب نرفتن ، اطو خور بودن یا اطو خور نبودن ، و... پارچه با مشتری صحبت می كرد ؛ غالبا" پارچه را همان موقع جلوی مشتری با به پهنا انداختن دستها جلوی دماغ ، یا با متر ، متر می كرد ...

یك یا چند ژورنال ( غالبا" تاریخ گذشته ! ) می گذاشت جلوی شما كه : ببین ! كدام مدل را می خواهی برایت بدوزم ؛ چون گفته می شد كه « پا راست » بیشتر از « پاگرد » و « یقه بلیزر » بیشتر از « یقه گرد » پارچه می برد و گاه پس از انتخاب مدل لباس توسط او مبصٌری سر مدل لباس بین مشتری كه مدل دلخواه خود را انتخاب كرده بود و خیٌاط كه به هردلیل مدل انتخابی را مناسب وی نمی دید ( و تقریبا" همیشه هم حق با وی بود ) شروع می شد ! و برای بنده این استثناء وجود داشت كه اگر سبكی و جلفی می كردم ( اكثرا" ) و مدلی نا مناسب ( اكثرا" ) مثلا" یقه مارشال انتخاب می كردم  آقا عمو ( كه نور به قبرشان ببارد و تازه امروز بنده قدر ایشان را می دانم ) از بالای عینك نگاه می كردند ! و ... تمام !.

اندازه گیری لباس شب عید ( كه تقریبا" هیچ زمان دیگری هم لباس نمی دوختیم ) برعهده شخص خیٌاط و آنهم با گشاده دستیی چشمگیر بود . لباس بچٌه ها و نوجوانانی مثل من كاملا" فراخ ( گل و گشاد و عریض و طویل ! ) دوخته می شد تا بچٌه ای كه در سن رشد است اگر لازم شد بتواند دوسال هم بپوشد ( كه برای اقشار پولدار و متوسط در سال دوم می شد « كت و شلوار « واشور » ) ؛ و در مورد بنده اگر اعتراضی میكردم همان نگاه از پشت عینك بود و این كه : اگر تنگ تر از این بدوزم جلف می شود .

كت یك چاك ، و پس از آن : دوچاك ، هم در همان حوالی 1340 در یزد مد( متداول ) شد .

احتمالا"هیچ خیاطی در هیچ جای ایران پس از اندازه گیری تاریخ اولین امتحان لباس بر اندام مشتری را همان « امتحان » نمی نامید ؛ چون گویا كت و شلوار دوزی از دوره رضا شاه در ایران عمومیت یافته بود و چون بیشتر از فرانسه ( فرنگ ) اقتباس شده بود میبا یست كلمه فرانسوی « پروو » را هم به كاربرد . پروو كت معمولا" بین دو تا سه بار بود ؛ مگر این كه مشتری سخت گیر و بدقلق باشد و كار پروو را به دفعه چهارم بكشاند :

 پروو اوٌْل : لباس بریده شده و كوك زده شده

پروو دوٌم : لباس دوخته شده ی به اصطلاح « آستر ول » .

پروو سوٌم : براندازی نهایی لباس برتن مشتری

پروو چهارم موقعی بود كه مشتری ایرادی هرچند كوچك برلباس می گرفت ...

شلوار را هم معمولا: بیش از یك یا حدٌ اكثر دوبار پروو نمی كردند .

اصل دوخت كه تمام می شد می فرستادندكه دست دوزها ( كاری كه تقریبا" هیچ نیازی به چرخ خیٌاطی نداشت ) ی خانگی دكمه و مادگی كت و شلوار ( كه تا حدود 1340 برای شلوار زیپ نمی گذاشتند ) دوخته شود و سرپاچه های شلوار را زیزال كنند .

از حدود 1335 ، به خصوص در تراكم كار شب عید (1) خیٌاط ها كت و شلوار را خود اطو نمی زدند و به اطو شوئی می فرستاد ند .

دستمزد دوخت كت و شلوار را یادم نمی آید . امٌا آنقدر بود كه هنوز نسبت قابل توجهی از مردم یزد به جای كت و شلوار ! قبا ( كه گویا دستمزد دوختش یك سوٌم كت و شلوار بود می پوشیدند ؛ و لازمه قبا پوشیدن هم شال به سربستن به جای كلاه گذاشتن بود كه بگذریم ...و زیرجامه مشكی ؟ .

وای به این كه لباس در به موقع خود شب عید حاضر نمی شد كه گفته اند :

 لباس بعد از عید برای گل منار خوب است !

و دلشوره بچٌه موقع شب عید كه لابد از « قول خیٌاط ها » هم یك چیزهائی شنیده بود (2).

و... آبروی بچٌه در مدرسه گویا فقط به كت و شلوارش باشد و بس ، كه عمویم معتقد بود حتما" باید راسته و یقه بلیزر باشد ... و حالا تصورش را بفرمائید كه اوایل دهه 1350 شلوار چسبان مد شده و بنده هم یكی را پنهان از عمویم خریداری كرده بودم و چون دانش آموز دبیرستان ركنیه بودم « بی خیال » ظهر رفتم پشت سر شهید بزرگوار صدوقی به نماز جماعت . شهید بزرگوار وقتی پس از نماز برگشتند كه با چند نفری دست بدهند و خوش و بش  كنند تا چشمشان به بنده با آن شلوار افتاد تعجٌب كردند و بنده سلام ! با وجود آنكه سالها بود مرا می شناختند فرمودند : پسر آمیرزا جواد هستی ؟ ...

ظهر شد . بفرمائید ناهار غیر یارانه ای خدمتتان باشیم !

(1)    متاسفانه یكی از خیاطان آن دوران یزد به دلیل همین فشار كار زیاد دچار اختلالات شدید عصبی شد تا این كه درگذشت . روحش شاد باد .

(2)    نه تنها یك عموی نویسنده ، بلكه عموی دیگر وی بنام حاج محمود آقا آیت اللهی ( مرحوم ) نیز گرچه به مدٌتی كوتاه ، اما در هرحال استاد خیٌاطی بودند و سالنی خیٌاطی داشتند . به علاوه ، مرحومه والده و نیز خواهر دوم نویسنده خیٌاط ، البته زنانه دوز ، بوده اند و دارای خیٌاطخانه . به جای وی بودید قلم را به احتیاط ؟ ...    به امید آنكه اساتید بزرگ خیاطی یزد یا لااقل فرزندان مطلع ترشان قلم به دست گرفته شرحی بسیار جامع تر و كامل تر از این مرقوم دارند ...  

 

نظرات() 

شب عید نوروز و خرید پارچه كت و شلوار

یکشنبه 8 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، جشن ها.نوروز.و...، 

پارچه كت و شلوار عید نوروز

 

امروزه خیاطی های مردانه دوز دارند به تدریج برچیده می شوند و به این ترتیب تا حدودی حق انتخاب و آزادی مردم در نوع پارچه كت و شلوار خود را سلب می كنند . دوخته دوزی یا تولید انبوه كت و شلوار ، یعنی خرید اجباری لباس هائی با استیل متحد الشكل و « لائی چسب » به جای « لائی موئی » قدیمی و اپل یكنواخت و....

اما بین 1335 تا 1345 احتمالا" یك در صد از مردم یزد هم « كت و شلوار دوخته» نمی خریدند و برای تهیه كت و شلوار از خرید پارچه آن شروع می كردند كه فرض كنیم شصت در صد پارچه ها در دهه 1340 كاملا" پشمی انگلیسی بودند ، سی درصد هم كاملا" نخی یزد بافت و ده در صد هم متفرقه .

پارچه های انگلیسی تقریبا" فقط در بازار خان به فروش می رفتند و در مغازه های لارستانی – وطنچی و شریف – میرزا... ؟ - یعقوب ؟ - و موسی بنجی ؛ كه این آخرین پارچه فروش مثل یعقوب از جمعیت یهودیان یزد بود و معمولا" پارچه را گرانتر از مسلمانان بسیار شریف یزدی نمی داد ! .

تا زمانی كه پارچه های كانگای ژاپنی ( از پشم خالص كه حدود 1340 به یزد آمد و در رنگ های مشكی و آبی – سرمه ای و آبی تا حدود زیادی فروش یافت ) ، و الیافی های مختلطی چون ترگال به بازار یزد بیایند و بلافاصله با رقابت جانانه فاستونی مقدم و به خصوص فاستونی افشار یزد  و غیر از آنها مواجه شوند ، فاستونی های انگلیسی ، به ویژه سلكا ، هیلد ، گاباردین ؟ ، فلانل ( كه معمولا" به رنگ توسی و بیشتر خاكستری بود و برای شلوار از آن استفاده می شد ) پرفروش ترین پارچه های اعیانی یزد به نظر می رسیدند .

پارچه های اسپرتی انگلیسی و فرانسوی و آلمانی هم در دهه 1340 مد شده بودند كه تا بنده لاغر نی قلیونی صحبتشان را می كردم آقا عمو از بالای عینك نگاه می می فرمودند .

در اوایل دهه 1340 كه عرق ملی و تعصب یزدی بسیار بسیار بیش از امروز بود ، ورود و مصرف پارچه های فاستونی خارجی به غیرت برخی از نساجان باسابقه و نسبتا" توانگر یزدی برخورده بود ؛ و چون بچه های محل خود ( بیشتر در شمال شهر ) را نیز از خرید آن پارچه ها ناتوان می دیدند ؛ به فكر بافت پارچه كت و شلواری در یزد افتاده بودند . اما در یزد نخ پشمی مورد نیاز وجود نداشت و از این رو با ابتكار خود پارچه هائی نخی به اسم فاستونی یزدی می بافتند كه اكثرا" با رنگ های آبی و  آبی – سرمه ای با نقش هائی راه – راه بود . بزرگترین مزیت آن پارچه ها قیمت مناسب و نسبتا" ثابت و بدون « موسٌری » ؛ و بزرگترین ایرادشان این بود كه در صورت شستشو با آب حتما" آب می رفتند و بدقواره می شدند و...شبیه آن كت و شلوار مشهور چارلی چاپلین ! . این پارچه ها بیشتر در خاندان های نساج یزدی جنبه خود مصرفی داشتند و در بازار پنجه علی ، دو مغازه در بازار خان ، و دومغازه بین ورودی بازارخان و میدان امیر چقماق ، و... به فروش می رفتند .

درهرحال ، « لائی موئی » عمومی بود و اپل هم متناسب با شانه های مشتری تهیه می شد ؛ اما پیدا كردن پارچه آستری مناسب ( ساتین ؟ - قناویزی ؟ ) و به خصوصدكمه ای كه با پارچه كت و شلوار هماهنگی داشته باشد ( و تهیه تمام این اقلام معمولا" برعهده خیاط قرار داشت ) گاهی كاری بسیار دشوار می شد .

حالا خیلی ها ممكن است فكر كنند كه « موسٌری » (1) خاص خرید پارچه بود حال آنكه موسری با خیٌاط هم عالم دیگری داشت كه در یادداشت بعدی ، انشاء الله ، خدمتتان عرض خواهم كرد .

( 1 ) مبصٌری را نمی توان دقیقا" همان چانه زنی دانست . بلكه در مبصٌری هرطرف خود را آگاه تر می داند و می خواهد آنچه را می داند به دیگری بقبولاند . به عبارت دیگر، مشتری تخفیف نمی خواهد ، بلكه با ادعای بصیرت از فروشنده  حق خود را می طلبد .

 

نظرات() 

نوروز در یزد دهه 1340 و دوخت لباس نو

یکشنبه 8 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، جشن ها.نوروز.و...، 

لباس نوروز

در مثلا" دهه 1340 ، همین اوائل اسفند كه می شد خیٌاط های مردانه دوز دوخت لباس عید را قبول نمی كردند . چون از بهمن ماه مشتری هائی را پذیرفته بودند و دوخت كت و شلوار هم « زمان بر » بود . در واقع استاد خیاط ده ماه اجرت شاگرد ( كارگر ) كم كار و گاه كاملا" بیكار را می داد كه در بهمن و اسفند از او استفاده كند .

معمولا" مشاوره دادن در خرید پارچه ، اندازه گرفتن و بریدن لباس برعهده شخص خیٌاط بود .و بقیه كارهایش به ترتیب اهمیٌت برعهده شاگردان :

-          كت دوز

-           شلوار دوز و جلیقه دوز

-          ......

-          كوك زن و كوك شكاف كه این نفر آخر معمولا" امور پادوئی مغازه را هم برعهده داشت .

 

عمویم ، مرحوم آقا جعفر آقا آیت اللهی ، در دهه های 1330 و 1340 كه بنده هنوز در یزد بودم و برای تحصیل به تهران مهاجرت نكره بودم یكی از سه یا دوخیاط بزرگ یزد بودند ( ازهمه پركارتر عبارت بودند از ایشان (1) – نكوكار – فاریابی – اسد اللهی – و.... ) كه سالن دوزندگیشان بنام « دوزندگی مد امروز » در ضلع جنوبی خیابان قیام ، بین ورودی های بازارهای مسگری و زیر منار واقع شده بود .؛ و طبیعتا" با وجود آن كه با فرزندان دو خیٌاط دیگر یزد همكلاس و صمیمی شده بودم غیر ممكن بود كه با وجود چنان عموئی و چنان خیاطی لباسم را برای دوخت به خیاط دیگری بدهم . امٌا تنبلی می كردم و برای دوخت لباس شب عید دیر می جنبیدم و وقتی به خیاطخانه می رفتم مواجه می شدم با یك :

-          « نگه كردن عاقل اندر سفیه » ! از بالای عینك مبارك ! و باورتان بشود كه بسیار مطلوب و دوست داشتنی ! چون من این عمو را تا زمان دانشجوئی در راهنمائی زندگی خود قائم مقام پدرم می دیدم و بسیار دلسوز و مهربان ؛ و در عین حال جدٌی ! به خصوص در انتخاب پارچه !

 

كه بعدا" خدمتتان عرض می كنم .

 

( 1) بعضی از خیاط های مشهور یزد كه شهرتی هم بهم زده بودند تعدادبیشتری لباس برای دوخت می پذیرفتند ؛ اما پس از اندازه گیری مشتری آن را به خیاط دیگری می سپردند ! حال آنكه دوزندگی مد امروز چنین كاری را نه تنها خود انجام نمی داد بلكه آن را نوعی سوداگری و به دور از اخلاق حرفه ای می دانست

نظرات() 

سیسمونی . لباس نوزاد در یزد

دوشنبه 2 اسفند 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، شعائر زندگی:تولد.ازدواج ..، 

لباس نوزاد در یزد

خرید لباس دوخته نوزاد در یزد دهه ی 1330 ؟! . ابدا" . خیٌاط های مردانه این شهر كه لباس نوزاد نمی دوختند . همه یزد هم فقط سه خیٌاط مشهور زنانه داشت ( و از آنجمله خانم لاله كه در كوچه میرقطب خیاطخانه داشت و از همه به ما نزدیك تر بود ) ؛ و این سه هم بسیار به ندرت حاضر به دوخت لباس نوزاد ( و پیراهن و زیرجامه مردانه ) می شدند . پس در ورطه دوران عدم تخصص و اینكه هركسی از هركاری مقداری می دانست شاید تمام زنان یزدی ؟ از خیاطی مختصر اطلاع و تجربه ای داشتند و مثلا" یك بیستم آنها هم در مقابل دریافت مختصر مزدی برای دیگران هم می دوختند .

پدرم از مادرش پرسید و مادرش گفت در زمان قاجاریان نزد اكثر مردم یزد و پس از آن هم نزد اقلیتی از ایشان لباس تابستانی نوزاد از شمد و كرباس و لباس زمستانی وی از كرباس و دبیت ساخته می شد .

اما در دهه 1330 ش پیشرفتی حاصل شده بود و لباس بچٌه از زیرین ترین تا روئین ترین لباس تقریبا" به ترتیب از این پارچه ها تهیه می شدند :

 - مرمر ( كه یزدی ها ململ تلفظ می كردند )

 - چلوار نازك كه نسبتا" گران بود .

 - چلوار ضخیم ( كه از اواخر دوره قاجار به تدریج جای نوعی پارچه یزدیباف را گرفته است )

 - متقال

 - دبیت ( كه هم امنون گاهی بین این دوپارچه اشتباه می شود ) و...

...و آنهائی كه وضع مالی بهتری داشتند :

 - ابریشمی سفید ( كه گویا معمولا" در یزد به نصف قیمت تهران به فروش می رفته است )

 - نوعی ساتین ؟ ...

و به خاطر دارم كه كه حوالی 1330 پارچه گاندی ( كه بیش از همه توشط تجار پارچه مرتبط با هندوستان وارد می شد ) و پارچه آنقره هم ( به خصوص برای دوخت شنل بچٌه ) مورد استفاده قرار گرفتند . 

در واقع اكثر پارچه های سفید ، شیری و شكری در دوخت لباس بچه مورد استفاده بودند .

اما تقریبا " به هیچ نوزادی قبل از سن یك سالگی خود زیرجامه ( یا همان تنبان ) نمی پوشانیدند و البته در استفاده از پارچه به رنگ سفید هم درتهیه آن ضرورتی نمی دیدند .

نوزاد ، به خصوص در سال اول تولد خود شاید حدود 22 ساعت از 24 ساعت شبانه روز را در قنداق بود ( و البته هربار پس از تمیز شدن مدتی قنداق وی را باز می گذاشتند تا آزادانه دست و پا بزند و بزرگ شود ) . قنداق از سه پارچه اصلی تشكیل می شد :

 - لاپائی كه شاید از پارچه چلوار یا متقال به صورت چند لایه و مستطیل شكل بود

 - مشمع كه لااقل تا حوالی 1335 قطعه ای سه ضلعی از كرباس بود كه شمع را داغ كرده به روی آن مالیده بودند تا آمپر مآبل شود .

- تكه روئین كه از متقال یا غالبا" از چلوار ضخیم به صورتی چهار گوش بود .و البته بند قنداق كه از همان پارچه به صورت نواری به عرض حدود سه سانتیمتر تهیه می دیدند.

حالا فكر فرمودید كه همه این لباس ها برای همه نوزاد ها نو بودند ؟! نخیر ! بیشتر نوزاد ها لباس مستعمل خواهر و برادر بزرگتر خود را می پوشیدند ؛ و تازه بعد هم این لباس ها به خانواده های فقیر شهر اعطاء می شد ... 

-------------------------------------------

* لطفا" به طور كامل به حافظه بنده اعتماد نكنید و خود نیز تحقیق فرموده یا این مطلب را كامل كنید  یا خودتان جداگانه نوشته منتشر فرمائید . جای دوری نمی رود ...

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 8 
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو