Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

محرٌم : پیراهن مشكی تقلبی !

سه شنبه 16 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، عزاداریها.هیئت ها.روضه خوانی ها.,..، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، 

     

 

 

 

 `پیراهن مشكی تقلٌبی

 

لابد فكر می كنید هرسال محرٌم كه می شد همه مشكی پوش می شدند ؟!. ابدا" ؛ همه مشكی پوش نمی شدند كه هیچ ! ؛ بلكه اصولا" اكثر قریب به اتفاق مردم دارای پیراهن مشكی نبودند.

برگردیم به سال 1336 در یزد كه بنده هنوز در دبستان بودم و همین كه محرم آمد دونفر از همكلاسی هایم مشكی پوش شدند و بنده هم داوطلب مشكی پوشی . امٌا مشكی پوشی محرم در آن زمان ها اصولا" از همان روز اول محرم شروع نمی شد ؛ وقتی هم كه شروع می شد به ندرت زنی را دیده ام كه برای محرم مشكی بپوشد و مشكی پوشیدن به مناسبت محرم  تقریبا" مختص مردها بود .

در بین مردان هم به ندرت خردسالان ، یا باز هم كمتر از آن سالخوردگانی را می دیدم كه مشكی پوش شده یاشند . جوانان و به طور كلی مشكی پوش ها هم مجموعا" شاید بیش از پنج در صد جمعیت مردان را تشكیل نمی دادند ؛ از این عده نیز تقریبا" از هفتم تا هشتم محرم مشكی پوشی شروع می شد تا پایان روز دوازدهم ( سوم امام حسین – ع ) .. و در این روزها نیز بیشتر در ساعاتی كه مشغول عزاداری می شدند .

مردم یزد پیراهن مشكی را در طول سال نمی پوشیدند ، مكروه می دانستند ، و خرید آن برای اكثر مردم كه فقط دوپیراهن ( شور ، و واشور ) یا غالبا" حداكثر 3 یا 4 پیراهن داشتند نه تنها به صرفه نبود كه در توان مالی اغلب مردم هم نبود .

در آن شرایط برخی از معتقدین پیدا می شدند كه تمام یا مخارج برخی از هیئت های سینه زنی و زنجیر زنی را تقبل می كردند و از آنجمله اعطای پارچه مشكی پیراهنی ، و گاه خود پیراهن مشكی ، به اعضاء هیئت ها .

پدرم پیراهن مشكی برایم نخرید و چنان بنظر رسید كه با پوشیدن آنهم چندان موافق نبود ؛ در تمام عمرم و تا در یزد  بوده ام هیچگاه پیراهن مشكی بر تن پدرم ندیده ام . تا انقلاب و حتی سالها پس از آن هم پیراهن مشكی به تن هیچ روحانیی ندیده ام ... می گفتند مشكی پوشیدن مكروه است ... و حال می خواهید كه پدرم برای من پیراهن مشكی بخرد ؟! . آنهم مشكی تقلبی ؟ چرا تقلبیش را فردا برایتان می نویسم انشاء الله ...

نظرات() 

چادر زنان در یزد و... در ایران

شنبه 6 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، 

چادر زنان در یزد

و... درتمام ایران

امروز می خواهم یك كمی برایتان آزاد اندیشی كنم . راستش را بخواهید مردم یزد ابتدا از كیانیان و ساگارتیان و بعدا" از مادهای شرقی و اقلیتی از فارس ها می نمایند كه بعدا" با بزرگان تبعیدی پارس ، نظامیان یونانی ، پارتیان ، اعراب بحرین و... و برخی از ترك ها و افغانان منطقه هرات و... در آمیخته به صورت یزدی های كنونی درآمده اند ، و طبیعتا" هریك از این اقوام  و آئین ها و مراسم خاص خود ، زبان و لااقل لهجه خاص خود ، را داشته اند ؛ و به خصوص هملباس نبوده اند ...

چادر اصلا" و ابدا" وجود نداشته است و بنظر ما اعرابی كه تعداد زیادی از محله های شهر یزد را تصرف كرده در آن ها سكنی گزیده اند نیز فاقد چادر و حتی عبا ( كه خاص اطراف بصره و آنهم در زمستان است ) بوده اند .

زنان زرتشتی كه گاه تا ثلث جمعیت شهر را تشكیل می داده اند دارای مخنا بوده اند كه مورد اقتباس اعراب بدوی مهاجم قرار گرفته معرب شده امروز « مقنعه » خوانده می شود و عملا" تجدید حیات یافته است .

زنان حومه ، به خصوص حومه جنوبی یزد ، در فصول سرما چیزی شبیه چادر شب رختخواب پیچ كنونی با رنگ های شاد و حتی شادتر از امروز از جنس نخ را شب ها ( چون روزها موقع كار حتی در مزارع از چادر استفاده نمی كردند ... ) به سرشان می انداختند كه احتمالا" نشانه ای از دارندگی ایشان بوده است و شخصا" استفاده كنندگانی از این چادر را بین سالهای 1330 و 1340 به كرٌات دیده ام .

زنان شهر چادرشبی با چهارخانه های كوچك و نیلی رنگ ، از جنس نخ و بافته شهر یزد ، می پوشیدند كه هرچه تحقیق كردم آثاری از آن در زمان حكومت زندیان ( و محمد تقی خان بافقی در یزد ) ندیدم ، و به گمانم از زمان قاجاریان و تحت تاثیر امثال میرزا سلیمان طباطبائی كه گرایش همه جانبه ای به عزای حسینی و عزاداری های حسینی داشته اند ، این نوع چادر شب ظاهرا" چون سمبل طرفدار حسین (ع) و عزادار حسین (ع) بودن در یزد باب شده باشد .

در زمان كشف حجاب كه دقیقا" همان سال ازدواج و عروسی مرحومین والدین اینجانب باشد و آن را به خوبی به یاد می آورده اند حد اكثر بیست - سی نفر از مردم اعیان یزد ، به تاسی از اعیان پایتخت ، دارای چادر شب مشكی بوده اند .

چادر شب مشكی مجرد نبوده از چند قطعه مكمل تشكیل می شده است كه تا آنجا كه به خاطر دارم عبارت بوده اند از : چادر شب مشكی - چاقچور ( به لهجه یزدی : شاخچول ) كه نوعی شلوار بلند و یكپاچه از همان جنس و رنگ بود - پیچه یا پیشانی بند كه در یزد به ندرت استفاده می شده است - روبنده كه غالبا" به رنگ سفید و از جنسی غیر از جنس چادرشب و چاقچور بوده با قلٌاب هائی از جنس طلا و گاه نگین دار یه چادر وصل می شده است . ضمنا" این لباس كه عملا" لباس رسمی زنان اعیان به شمار می رفته است مقتضی كفشی از از چرم ساغری سبز رنگ با پاشنه استخوانی بوده است .. برخی پوشیدن نیم تنهای زرنیخی زیر آن را ضروری می دانسته اند .

بنا به مطالعات بنده پارچه مشكی چادری از پارچه های وارداتی حاج امین الضرب ، از بزرگترین دشمنان و استثمار گران یزد و مردم آن ، ابتدا برای زنان در بار ، و در واقع طلبكار و صاحب نفوذ بر ناصرالدین شاه ، بوده است كه بین زنان در باری و سایر زنان به تقلید از آن ها رایج شده در زمان قاجاریان رواج یافته است .

مردم یزد كه همیشه بر علیه استعمار و استثمار خارجی و داخلی می جنگیده اند از یك طرف طبیعتا" مخالف با پارچه های وارداتی ( كه ضمنا" رقیب شكست ناپذیر پارچه بافته ها و بنابراین در آمد و نهایتا" زندگی آنان به شمار می رفته است ) بوده اند ؛ و از طرف دیگر می دانسته اند كه پوشیدن رنگ سیاه در اسلام كاملا" مكروه شناخته شده است تا به آن حد كه حضرت زهرا (ع) در عزای پیامبر اسلام از آن حذر كرده برای عزاداری رنگ نیلی می پوشیده اند ....

چادر زنان یزدی در دوره انتقال حكومت از قاجاریان به پهلوی و تا ده ها سال بعد از آن تا دهه 1340 ، همچنان كه قبلا" اشاره شد چادر شبی با چهارخانه های كوچك به رنگ نیلی ، از جنس نخ و بافته شهر یزد بوده است ؛ كه پیراهن - تنبان بلند یكپارچه تا زیرپستان ، و گیوه یزدی آن را تكمیل می كرده است .

در دهه های 1330 و 1340 ، پس از جریان كشف حجاب و رجوع زنان به حجاب ، تجار وارد كننده پارچه از تهران و به تقلید از آنان ، با زیركی خاصی چادر را متداول ساختند كه بیشتر از رنگ های تیره ، به خصوص سرمه ای و آبی-سرمه ای ، با به اصطلاح نقوشی بسیار ریز بود . در سال 1335 اگر كسی چادر سرمه ای خال كشكی می پوشید جلف ؛ مدپرست ، و... به شمار می رفت .

چند سال بعد چادر طوسی كم رنگ مد شد و پس از آن چادر سفید و كم كم چادر های نازك « تن توش پیدا » ...و....

نظرات() 

لباس ورزشی یا شورت و زیرپوش ؟!

پنجشنبه 4 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:لباس، زبان.ادبیات.آموزش، 

لباس یا

شورت و زیرپوش ورزشی

نوشتن بعضی از چیزهااحتمالا" دور از شان یك نشریه عمومی ( یا به طور كلی هر نوشته ای كه در معرض دید عموم قرار گیرد ) است ؛ و بعضی ها هم نمی پسندند و حتی سخت به انتقاد می نشینند . اما علم تاریخ ، فرهنگ و روابط اجتماعی مقتضی نوشتن حقیقت ، لااقل محض هشدار به « دست اندر كاران » است ؛ و اجتناب از تحریف : اینجا كه مختار نامه نیست كه فیلم باشد و قصه باشد و نود درصدش از تراوشات ذهن بكارانه فیلمساز و به مصلحت ! . الحمدلله كه در باره اینگونه خاطرات تنها نیستیم و به موقع خود شاهد و شاهدانی هم پیدا می شوند .

بگمانم بهار 1333 بود كه مهدیون ، معلم ورزش دبستان صدیق كه دید بچه های دوكلاس موقع ورزش غرق در عرق شده اند پیشنهاد داد كه بچه ها لباسهایشان را درآورده فقط با زیرپوش بازی كنند . اكثرمان نمی دانستیم كه زیرپوش چیست و پس از این كه بگمانم علی . ث ترجمه ! كرد كه همان زیرپیراهنی است كه تهران به آن عرقگیر می گویند ... ما نداشتیم مگر خود علی و سه نفر دیگر كه هر چهارنفر هم اهل ورزش كردن نبودند و اصولا" جا نبود و فقط یك پنجم یا یك چهارم بچه ها بازی می كردند .

مهدیون گفت شورت دارید یا آنهم نمی دانید چیست ؟!!! .باز هم یكی - دونفر می دانستند چیست و بقیه خیر ! .باز هم علی گفت همان تنكه است كه معلوم شد ده - بیست درصد از بچه ها در خانه شان دیده اند ... و یكیشان كه مادری شمالی و پدری اصلا" یزدی داشت گفت : آقا ما فردا تنكه مامانمان را بیاوریم ببینید ؟ . عباسی چنان شاخ و شانه ای به او كشید كه نگو ، و سكوت . ( بعد ، زنگ تفریح به عباسی می گفت فكر می كنی آقا معلم آن را برای خودش بردارد ؟) ...

قبلا" نوشته ام كه برخی دبستانی ها ی شمال شهر با زیرجامه ( از پارچه جیم مشكی كه از نظر آنان اعیانی تر می نمود ... ) به كلاس می رفتند كه مدرسه ما زیرجامه ای نداشت . زیر شلوار ، زیرجامه بود كه پاچه هایش را در جوراب های نخی و اكثرا" یكی دو روز پس از استفاده ، سوراخ ! می بردند تا پاچه زیرجامه از زیر شلوار بیرون نزند ؛ و اگر كش جوراب قدرت حفظ آن را نداشت ، كه معمولا" نداشت ! ، حلقه ای از كش به دور آن می انداختند ... تا نزدیك به سال 1340 كه خرید جوراب نایلونی ، بگمانم با چهار برابر قیمت جوراب نخی ، عمومیت یافت ... امٌا تقریبا" همه ، به خصوص در زمستان ، ارسی ( كفش ) داشتند .

بعضی ها زمستان كه می شد سه یا چهار پیراهن ، كه نود و پنج در صد آنها در خانه ها دوخته می شد ، روی هم می پوشیدند و ژاكتی تقریبا" وجود نداشت كه یقه لوزی ، از پشم گوسفند منطقه ، دستبافت ، و غالبا" به رنگ های سفید ، شتری یا طوسی و خاكستری نبوده باشد .ژاكت از نخ در سالهای 1337 و 1338 كه فتح العلومی و حسینی تیم فوتبال شاهین را به راه انداختند به نام « گرمكن » از تهران به یزد وارد شد و توسط بسیاری به جای ژاكت پشمی نیز مورد استفاده قرار گرفت ؛ كه اگر اشتباه نكنم از اولین استفاده كنندگان آن مرحوم كاظم كاظمیان ، از تاجرزادگان یزدی و دانش آموز سال دوم دبیرستان پهلوی ، بود كه روی یك نیمكت همنشین بودیم و خداوند تبارك و تعالی غریق رحمتش فرماید...

نظرات() 

اقتصاد پدرسالارانه اسلامی-یزد

چهارشنبه 3 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، لباس، 

خاكه زغال دست شكن!

 خاكه زغال سروپا شكن !

خاكه زغال كه در یادداشت « شما خیلی... » به آن اشاره كردیم ، بسیار ارزانتر از زغال و حتی نیمسوز بود ؛ و در زمستان سرد و خشك و سوزان یزد می توانست گرما بخش باشدو به دست همه نمی رسید و چه بسا خانوارهای كثیری توان خرید حتی یك كیلو از آن را نداشتند .

رژیم های دهه های 1330 و 1340 ایران هم كه تحت تاثیر استعمار پیر و به قول یزدیهای سابق « استعمار بی پیر » انگلیس بودند شاید نفع خود و استعمار بی پیر را نه تنها در فقیر نگهداشتن مردم ، بلكه حتی در فقیر تر كردن مردم می دیدند و در نتیجه فقری وجود داشت كه امروز غیر قابل باور است ؛ و دولتی كه چون از باسوادان متخصص و باتجربه و با شخصیت تشكیل نمی شد همیشه هشتش گرو نه بود...

كمكی كه به فقرا می شد از سوی تجٌار و ثروتمندان بزرگ شهر ، یا به توسط روحانیان بزرگ ،  اكثرا" به صورت مستقیم بود كه یكی از آن ها اعطای خاكه زغال در اوٌل زمستان به خانواده های مستمند بود و آن تعدادكثیر خانواده های مستمند شهر كه مثلا" با یك كامیون خاكه زغال مواجه می شدند برای گرفتن ، و بیشتر گرفتن سرودست می شكستند و بلافاصله به خانوارهای همطراز خویش و دوست و همسایه خود خبر رسانی می كردند و پخش كننده خاكه زغال چه مصیبت هائی كه نمی كشید ...

تقسیم لحاف ( غالبا" از پارچه كرباس نیلی و... ) آسان تر و بی درد سر تر صورت می گرفت ؛ و گاه در جوارش لباس كهنه های پولدارترها هم به سوی خانه بی پول ترها سرازیر می شد و...

 اهدا كنندگان آنچه كه گفتیم غالبا" سعی می كردند كه این بخشش در مثلا" سالروز فوت پدرشان باشد ( و فاتحه ای می طلبیدند ) و یا در یكی از اعیاد مذهبی به خصوص عید غدیر خم .

غدیری ها ، از جمله غذاهای غدیری در آن دهه ها مشهور بودند و عید غدیر با دید و بازدیدها و عیدی دادن ها و عیدی گرفتن هایش ، به خصوص بین سادات ، نقش اقتصادی و اجتماعی بسیار مهمی داشت كه زیر نقش فرهنگی و نهایتا" مذهبی و مرامی آن را كاملا" توجیه می كرد ...

و حالا ...

نظرات() 

بدبخت ترین نوكر

سه شنبه 2 آذر 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، لباس، 

بد بخت ترین نوكر!

همسرم كه نه تنها خودش ، بلكه برخی از آباء و اجدادش هم متولد تهران هستندو حدود بیست سال پیش به یزد رفته و خانه خشت و گلی و زندگی بسیار ساده ما را در یزد دیده است باورش نمی شود كه ما تا حدود 1340 نوكر ، یا كلفت، یا هردو را باهم داشته ایم و امروز كه حتی كارمندان ادارات هم به عنوان یكی از ضعیف ترین اقشار جامعه هرهفته یكی دوبار جوجه كباب و كباب برگ می خورند باورشان نمی شود كه یزدی های قدیم چقدر با اقتصاد گوشت و ... مواجه بودند و بسیاری از روستائیان به جای آن كه فروشنده باشند حتی نان جو و شلغم و چغندر برای سدٌ جوع نداشتند و به شهر یزد ، شهری كه مثلا" نود در صد مردم خودش هشتشان گرو نه بود ، برای كلفتی و نوكری می رفتند و به خوردن باقیمانده غذای صاحبخانه یا فوقش شریك شدن در زندگی وی و پوشیدن لباس های كهنه خود و اهل و عیالش راضی بودند و برایش كار می كردند: كار به روش خوردی - كردی ! .

بدبخت ترین نوكر ، كسی بود كه نوكر یك روحانی شده باشد ، چون روحانیان قدیم ( حالا را خبر ندارم ) غالبا" زندگی ساده و بی پیرایه ای داشتند ... چنین نوكری نه تنها غذاهای خوبی نمی خورد ، بلكه لباس های كهنه روحانیان را هم نمی توانست بپوشد و در میهمانی روحانی دیگرهم « شاگردانگی » یی دریافت نمی كرد و... شب و نیمه شب و بعد از اذان صبح مجبور به فانوس كشی (1) جلوی ارباب بود ، و...

... و با این وجود می خواهم سر تعظیم جلوی خانواده وفادار و معتقدی فرود آورم كه در خانواده شریفان یزدی « نوكر خانه زاد » شده بودند و به شدٌت معتقد و معتمد و محرم اسرار .

آخرینشان را كه بارها و آخرین بار در سال 1341 دیده ام حسن نام داشت و تا حدود 1320 نوكر حاج میرزا علی شریف بود .پدرش بنام غلام ، در خدمت پدر این روحانی ، كه وضعیت مالی مساعدی نداشت بنام آقا میرزا محمد جعفر ( كه با وجود ریاست بر حوزه علمیه قائمیه یزد ، الاغ و حتی سماور نداشت و حاجی نشد ، و... ) بود ه است ؛ و پدر غلام ، بنام هادی در خدمت آقا میرزا محمد باقر شریف ، و... با اینهمه حسن با اندك شاگردانگی خودش و پدر و جدٌش توانسته بود یك كارگاه بافندگی به راه بیاندازد و از دوستان صمیمی پدرم بود .

نوكر دیگری از حاج میرزا علی هم « عاقبت به خیر » شده رئیس قطار تهران - مشهد شده بود .

نوكر سابقی هم می شناسم كه می گویند كمك خلبان شده است ؟!

اگر شانس داشتند و امروز نوكری می كردند به كجاها كه نمی رسیدند...

البته این فرق هم وجود داشت كه سابقا" خیلی از نوكرها و به خصوص نوكرهای روحانیان با ارباب خود بر سر یك سفره می نشستند ؛ اما امروز نوكر دولت ...

در هر حال ، كار ، از هركجا كه شروع شود ، عار نیست ... نوكرتم ! (2) .

------------------------------------------------------------------

(1) فانوس تا حوالی 1320 عبارت از محفظه ای از چوب و كرباس سفید بوده است كه داخل آن یك شمع می نهاده اند ...

(2) بارها در یزد و كاشان و تهران دیده ام كه وقتی به یكی سلام یا تعارف می كردی در پاسخ ، یا در تكمیل پاسخ خود می گفت : مخلصم ! نوكرم ! چاكرم ! .

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 8 
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو