Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

لنگ حمام ، و دستمال یزدی !

چهارشنبه 26 آبان 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:معماری . هنرها، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، لباس، 

لنگ حمام  و

دستمال یزدی....

ترك های تركیه را دوست دارم ؛ اكثر قریب به اتفاقشان مردمانی مردم دوست ، با اخلاق و به طور كلی با مرام هستند . در فرانسه از دوستی با آنها بهره می بردم . اما چند سالی كه در تابستانها در ایتالیا درس می خواندم یك دانشجوی ترك كه می خواست اسماعیل صدایش كنیم ، و در همان ایتالیا دكترای مردم شناسیش را گرفته بود و حال می خواست دكترای معماری هم بگیرد همنشین من بود و جالب این كه نه فارسی می دانست و نه فرانسه ! و بنده هم نه تركی استانبولیو نه ایتالیائی ، و دوستان صمیمی یكدیگر بودیم !!! .

یك روز متوجه شد كه من اصلا" یزدی هستم . فردایش با یك لتگ حمام آمد و ( به گمانم ) پرسید كه آیا این محصول شهر تو است ؟ و نهایتا" سر از دفتر مدیر تزش كه به فرانسه هم صحبت می كرد در آوردیم . معلوم شد وسایل حمام در تركیه هم بخشی از تز دكترای اسماعیل بوده است ، و لنگ را در بعضی از نقاط تركیه و حتی در منزل آن ها ، در ازمیر ، برای حمام استفاده می كرده اند و پدرش ( كه فوت كرده بود ) هم به سوریه می رفته است و هم به عراق ؛ و در یكی از آن كشورها نیم دوجین لنگ خریده است كه حالا ازبین آنها فقط همین یكی باقی مانده است ، و به ایتالیا رسیده است ...

رسیدیم به دستمال كه او دستمال ابریشمی یزدی هم داشت ، و رسیدیم به چیت كه به خواهش آن استاد به انبار موزه سن ماركو ی شهر ونیز رفتیم و چه قلمكارها و چیت هائی به گمانم از عهد صفویان تا قاجاریان در آنجا و به خصوص از یزد و اصفهان و كاشان ! .

گویا مستشارهای رضا شاه به او یاد داده بودند كه در هر شهر و روستا هر صنعت دستیی كه داری آن را تبدیل به ماشینی كن ، و از آنجمله پارچه بافی در یزد ..

این گونه تبدیل به دور از منطق و آگاهی نیست ...

این كه زیلو و پلاس یزدی و میبدی از بازار بیفتد و به جایش قالی و قالیچه دستبافت و فرش ماشینی بیاوریم نیز به همچنین .

اما چرا با وجود آنكه زمانی تقریبا" تمام دستمال ایران را یزدی ها می داده اند حالا تولید و بازاردستمال كاغذی به دست این شهر و آن شهر و این روستا و آن روستا افتاده باشد ؟! .

قاچ زین را چسبیدن و حفظ جایگاه سنتی صنایع در عرصه تولید و بازار فروش ایران و صادرات ایرانی « شعور اقتصادی » می خواهد ؛ و آنگاه محوریت قراردادن صنعت در استراتژی توسعه و تعالی یزد ، شعور اقتصادی بسیار بیشتر ؛  جدید تر ، مطالعه شده تر ، و محاسبه شده تر ...     غیر از این است ؟

نظرات() 

اول مهر . زیبا و وحشتناك برای دانش آموزان

یکشنبه 28 شهریور 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، لباس، 

اول مهر

روزی بسیار زیبا و وحشتناك !

بگمانم سال 1333 بود ؛ تقریبا" مطمئنم . 20 تا 25 سال از من مسن تر بود . می گفت وضع ما با شما فرق می كرد ، كلاه پهلوی سرمان می گذاشتیم ، یقه مان باید سفید باشد و با جوراب و گیوه ... كتاب قلممان را هم می گذاشتیم توی كیسه یا دستمال ، زیاد هم بچه ها با كت بلند یا حتی قبا ، زیرجامه مشكی از پارچه جیم یا « پارچه مصری » ( كه عموم مردم به آن می گفتند : پارچه مسی ) سربرهنه ،پای بدون جوراب در گیوه، می آمدند مدرسه كه ناظم مدرسه آن ها را بیرون می كرد ، و...كه  باز به گمانم حدود1310 تا 1313 مدرسه رفته بود .

امٌا ما ، در 1333 ،دیگر كلاه برایمان اجباری نبود . موهایمان را باید با ماشین 2 الی 4 زده باشیم . كت و شلوار داشتیم كه اعیان تر ها از پارچه پشمی ( فاستونی ) انگلیسی و غیر انگلیسی بود و فقیر ترها از پارچه نخی كه همان سالها دستباف های یزد هم شروع به بافت « پارچه نخی كت و شلواری » كردند . دیگر چه كسی جرئت می كرد با پیژاما بیاید سركلاس ، اگرچه در مدارس شمال شهر هنوزهم تعدادی بودند... یقه سفید هم از حدود 1330 حكومتش را از دست داده بود و حالا غالبا" پیراهن هائی مثل امروز كه به آن یقه انگلیسی می گفتند ، می پوشیدیم .حتی از هر ده نفر هم یك نفر گیوه نمی پوشید ؛ اگرچه برای فقیر ترها ، به خصوص دختران مدرسه ای گالش رواج زیاد داشت؛ و همچنان نیمی از بچه ها بدون جوراب ..

كیف چرمی بسیار گران شد. اكثرا" چمدان مدرسه داشتیم كه از فیبر منقوش ساخته شده بود . از هر بیست - سی نفر یكی هم چمدانش حلبی منقوش بود كه پشت شاهزاده فاضل می ساختند ؛بعضی هاهم كتاب و دفترشان را یادر یك دستمال می گذاشتند یا در شلوار ، جلوی شكمشان !.

كتابهایمان هنوز هم در كتابخانه وزیری یزد هست . نور به قبر این سید جلیل بزرگوار ببارد كه به شخصه به شدت مدیون كتابخانه ای هستم كه توسط وی بنا شده است . مردی كم نظیر بود ...

دفتر هایمان 20 برگ ، 40 برگ ، 60 برگ ، با كاغذهائی حد اكثر درجه سه و چهار 60 گرمی و خط دار بود و آنهم آبرومندش ! و الا دفتر هائی هم برای حل مسائل حساب و هندسه و غیره با كاغذ كاهی ( بسیار بدتر از كاغذ روزنامه ) داشتیم ؛ و به گمانم از همان سال 1333 بود كه دفتر صدبرگ هم به بازار آمد . به كاغذهای سفید خوب می گفتیم : كاغذ ابریشمی .

مداد ( به خصوص سوسمار نشان و شیرنشان ) بود و « قلم - دوات » و قلم نی و به ندرت خودنویس كه تقریبا" از هرده دانش آموز دبستانی فقط یك نفر خود نویس داشت . اما معلم كلاس دوم ما در دبستان صدیق ، یعنی مرحوم آقای كیانی كه مردی بسیار شریف و بزرگوار و دلسوز بود یك خودكار داشت كه كاركردنش ما را به تعجب وامی داشت . اگر اشتباه نكنم از اواخر همان سال 1333 كتابفروشی های گلبهار و سعدی ، كه باز هم اگر اشتباه نكنم سومی نداشتند ، هردو خودكار هم آوردند برای فروش .

اول مهر كه مدرسه شروع می شد و به همكلاسی هایمان ،كه بهترین دوستانمان هم بودند می رسیدیم ، بهشت بود! امٌا این كه ابتدا باید سر صف می ایستادیم و ناخن ها و دستمال و لیوان آب خوریمانرا می دیدند ، یك كمی جهنم ! به خصوص برای كلاس اولی ها . یادش به خیر ...

نمی دانم آموزش و پرورش یزد موزه ای هم دارد یاخیر ؟ لااقل فهرستی از معلم هائی كه در این شهر باشرایطی واقعا" نا مناسب خدمت كرده اند چاپ كرده است ،یا خیر ؟ دیر نشود ...

نظرات() 

وحشی بافقی و سیاستگذاری اقتصادی یزدی: قناعت- 4

سه شنبه 23 شهریور 1389

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، زبان.ادبیات.آموزش، لباس، خوراكیها و تغذیه، 

وحشی بافقی و

سیاستگذاری اقتصادی یزدی

درمقابله با فقر جغرافیائی تاریخی :

 قناعت

مناعت طبع یا به اصطلاحی كه امروز بیشتر به كار می رود « عزت نفس » ؛ در مسلكی كه به خصوص نزد شعرا ، در قرن دهم هجری قمری داشته ایم از صوفی گری یا در هرحال متاثراز اصول صوفیگری بوده است .

به گفته مولانا عبدالرحمن جامی :

در قناعت كه تو را دسترس است

گر همه عزت نفس است بس است

عوام ، زندگی صوفی منشانه رازندگی درویشی خوانده اند ( و گاه هنوز هم چنین اصطلاحی را بكار می برند ) كه آن نیز حاكی از زندگیی مبتنی بر بی اعتنائی به مال دنیا و جمع آوری ثروت و نهایتا" سرمایه داری است ؛ و بعضی تا آنجا پیش می روند كه سلطنت و پادشاهی را به جای سلطه بر دارائی های مادی در « ناداری » می دانند و به صحیح یا به غلط ، بزرگان دراویش را شاه یا سلطان نامیده اند .

درویش را كه ملك قناعت مسلم است 

درویش نام دارد وسلطان عالم است

جستجوی منطق در صوفیگری قرون نهم و دهم ایران بی فایده می نماید ؛ آنهم در زمانی كه لااقل نخبگان ایرانی به «اسم » هم كه شده است مسلمان بوده اند و به صورتی كلی از چند و چون اسلام خبر داشته اند . صوفیگری نوعی گریز از حقیقت اقتصادی است ، نوعی توجیه ناتوانی در پیشرفت و توسعه است ، و چه پاسخی فراگیر تر و عامه پسند تر از این ضرب المثل عوامی كه : « گربه دستش به پیه نمی رسید... » ؛ یا :

« گر به گردش نمی رسی برگرد »

بهتر از همه را شیخ سعدی علیه الرحمه فرموده است :

قناعت می كنم با درد چون درمان نمی بینم

تحمل می كنم با زخم چون مرحم نمی بینم

اتفاقا" همین شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی است كه وجه دیگر ، یا در واقع وجه « مثبت » قناعت را نیز می نماید و در شعر دیگری می فرماید :

قناعت توانگر كند مرد را

خبر كن حریص جهانگرد را

توانگری ، یعنی ثروتمندی و سرمایه داری كه خواه نا خواه لازمه زندگی است جز به « قناعت » به مفهوم جلوگیری از اسراف  ، داشتن یك « الگوی مصرف » منطقی ، و در مواقع ضروری اكتفا كردن به « حد اقل معیشت » به دست نمی آید . بنابر این قناعت اقتصادی مسلكی است كه عملا" در مقابل قناعت صوفیگرانه قرار می گیرد ؛ و همین منطق اقتصادی است كه فرهنگ یزد و یزدی را از فرهنگ مناطق صوفی نشین ایران جدا می سازد .

یزد ، قبل ازاینكه به برهه كشف معادن و استقرار صنایع به مفهوم پیشرفته آن ها برسد ، سرزمینی خشك و كویری و نهایتا" محكوم فقر طبیعی بوده است . كوشش متمادی یزدی ، كه به جای خود از آن نیز گفتگو خواهیم داشت ، ثروتی می اندوخته است و با تاراج قبایل عرب ( كه قرن ها در شمال و شمال شرق و جنوب شرقی یزد ماوا داشته اند ) و قبایل ترك كه مكررا" از آسیای مركزی به سوی جنوب سرازیر شده بر این كشور حاكم می گشته اند و نهایتا" لرهای بختیاری در قرون اخیر به یغما می رفته است و بارها این امر تكرار می شده است . نوسازی نیاز به سرمایه ، سرمایه نیاز به پس انداز ، و پس انداز نیاز به قناعت داشته است .

حتی در وضع عادی نیز سازندگی نیاز به سرمایه گذاری و...نهایتا" قناعت داشته است . پس قناعت یزدی فقط و فقط از همان نوع قناعتی كه وحشی بافقی روایت می كند نیست ؛ بلكه مجموعا" بر دو مقوله است :

 - قناعت برای سازندگی ، پیشرفت و توسعه كه سرزمین نسبتا" خشك و بیابانی یزد را تا به این حد از امثال لرستان و گیلان و مازندران جلو انداخته است ؛ و

 - قناعت به روایت صوفی منشانه آن و از جمله در اكثر شعر های مربوطه وحشی بافقی ، كه در واقع نه تنها نزد وی بلكه نزد هزاران نفر دیگر چون وی نیز در یزد و امثال یزدوجود داشته است .

وحشی بافقی از همینجا است كه می سراید:

مائیم و همین حلقی و پوشیدن دلقی

یك گوشه نان بس بود و پاره گلیمی

یكی از غزل های مشهور وحشی تقریبا" فقط به قناعت اختصاص دارد :

فراغت بایدت جا در سر كوی قناعت كن

سر كوی قناعت گیر تا با شی فراغت كن

به چندین گنج ، رنج و محنت عالم نمی ارزد

چرا باید كشیدن رنج عالم ؟ ترك راحت كن

اگر خواهی كه هر دشوار آسان بگذرد برتو

خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت كن

ازاین بی همتان خواریست حاصل اهل حاجت را

اگر خواهی كه خود را خوار سازی عرض حاجت كن

اگر كوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی

چو من با كسوت عریان تنی خوگیر و عادت كن 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 8 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو