Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (37) ، تعطیلی بازار (2) ، مرغفروشی ، فرششماهه

شنبه 5 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، 

سعی کرده ایم حتی الامکان عکسی مناسب بیاوریم
برسردر بسیاری از خانه های و مغازه های فر ششماهه عکسهائی نیمه لخت ...

از قدقد مرغ        تا          فر ششماهه

گفتیم یک مسئله در ماه مبارک رمضان  ، و آنهم بیشتر برای کسب و کار مردم ، خاک و گرد و غبار بود که راه حلٌش را بیشتر در تعطیل کردن ، یاسدٌ راه آن شدن ؛ یعنی خط کشیدن به روی صورت مسئله یا فرار از مسئله و نه ابداع و اختراعی به منظور مقابله با مسئله می دیدند .
علاوه بر آن بسیاری از مردم بوی تند مواد غذائی و حتی عطر و هل و گلاب و امثال آنها را از مبطلات روزه می دانستند ؛ و بنابر این پخت بسیاری از غذاها و شیرینی ها به شب ها ، پس از صرف افطار  ، موکول می شد .
مردم بسیار صاف و صادق تر یا چشم و گوش بسته تر بودند و هرکس هرچه را می گفت باور می کردند . مثلا" آن روزها هنوز فروش مرغ کشته و آماده طبخ مثل امروز ، متداول نشده بود . مغازه هائی بود که به طور متوسط در آنها پنجاه - شصت مرغ زنده در سبدهائی بر روی هم مستقر شده وجود داشت و مردم مرغ را یازنده می خریدند و می بردند که خود بکشند یا فروشنده خودش برایشان جلوی مغازه اش می کشت و می بردند . بوی بسیار زیاد و زننده ای در این مغازه ها وجود داشت . یکی از فروشندگان که در این خصوص مشکوک یا منحرف الذهن شده بود از یک آقا مسئله کرده بود که :
فروشنده مرغ : آقا این بوی تند مغازه روزه من را باطل نمی کند ؟
آقا : خیر ، بوهائی از مبطلات روزه هستند که جای غذا را بگیرند و سبب رفع گرسنگی شوند که بوی مغازه شما از آنجمله بوها نیست ...
فروشنده : مطمئن هستید ؟
مسئله ی دیگر ، آب و رطوبت بودکه بسیاری از حمٌام های عمومی را ، که در هرمحلٌه ای لااقل یکی بود ، را تعطیل می کرد . برخی از حمٌام ها متعلق به یزدیها بودند که به دلیل تعصبات مذهبی حاضر به گشودن آن در روزها ، حتی به اصرار کارگران بیشتر مازندرانی خود نمی شدند .
در ارتباط با آنها یا بدون ارتباط با آنها سلمانی ها یا آرایشگران مردانه هم که بیشتر از بین هموطنان گیلانی بودند لااقل سه هفته یا دو دهه ی اوٌل ماه مبارک را تعطیل می کردند تا شاید به همراه آبدارچی های ادارات که آنان نیز بیشتر گیلانی بودند و پاسبانها که باز تعداد بسیار زیادیشان گیلانی بودند و به دلیل کاهش شدید جرم و خلاف در ماه مبارک بیشتر حق مرخصی می یافتند به زادگاه خود یا هرجای دیگری مسافرت کنند .
در آن دهه 1350 تعداد آرایشگاه های زنانه که برسردر اکثر قریب به اتفاق آنان تابلوی « فر ششماهه » به چشم می خورد به سرعت افزایش می یافت و آنان نیز درماه مبارک رمضان دچار کساد بازار می شدند .
بسیاری از سینماها به کلٌی تعطیل می کردند .معدودی از آن ها سکانس هائی از شب را به نمایش فیلم می پرداختند که البته سعی می شد در آن فیلم ها زنان عریان ( که اصطلحا" و به غلط به آنها فیلم های سکسی گفته می شد ) وجود نداشته باشند؛ و به ندرت سینماهائی هم بودند که  از این محئودیت ها را رعایت نمی کردند .
تآترهای لاله زاری غالبا" ، حتی شب ها ، تعطیل بودند .
کاباره ها را می گفتند دولت 0 که در آن زمان به شدٌت از بزرگان مذهبی حساب می برد ) تعطیل کرده است .
لااقل در روزها کلاسهای رقص و آواز و موسیقی که معمولا" بین پیچ شمیران تا میدان بهارستان مستقر بودند تعطیل می شدند یا کارشان بسیار پنهانی می شد .
فروشگاههای لوازم موسیقی که بیشتر در شمال میدان بهارستان ، خیابان روبروی مجلس شورای ملٌی مستقر بودند ، خود تعطیل می کردند ...
...و اجازه بفرمائید بنده بروم به دنبال یک جزء قرآن کریم سهمیه امروز . التماس دعا !

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (36) ،مسئله گرد و غبار ، بنائی ها ، نجاری ها ، گچ کوبیها و نمک کوبیها ، و...

جمعه 4 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، 

خرمن کوبی
مردم تهران در دینداری جدٌی می نمودند؛ در آن راست حسینی بودند ؛ کسی از کسی نمی ترسید که دروغ بگوید و تقریبا" هیچ تظاهر و تزویر و ریائی در کار نبود . امٌا البته که سوء استفاده هائی هم وجود داشت . مثلا" همان روز اوٌل ماه مبارک رمضان سپور یک محله ، در خیابان نوٌاب ، ضلع جنوب غربی چهار راه آذربایجان ، بر سر کار حاضر نشده بود که خاک حاصل از جاروب زدن کوچه و خیابان روزه اش را باطل می کند . مردم هم چندان به وی اعتراضی نمی کردند . اصولا" خیلی بیشتر از امروز هوای یکدیگر را داشتند و مراعات حال این و آن را می کردند . .
اصولا" خاک و غبار در بسیاری از مشاغل آن روزگار ، که نیمی از آنها هنوز هم وجود دارند ، برای شاغلانشان در ماه مبارک رمضان یک مسئله اساسی می شد . به شدٌت معتقد بودند که خاک و غبار حتی اگر به مقداری بسیار کم وارد دهان روزه دار شوند روزه  را باطل می کنند ؛ پس یا نباید به مشاغلی که در خاک و غبار صورت می گیرند پرداخت ، یا در صورت ضرورت ، جلوی ورود آنها به دهان را به طور کامل سد کرد . در نتیجه :
در ماه مبارک رمضان غالبا" از تخریب ساختمان های تهران خود داری می کردند . به خصوص که هنوز هم تعداد زیادی از خانه های مسکونی تهران ، شاید حدود هشتاد در صد آنها درجنوب خیابان بوذرجمهری ( 15 خرداد کنونی ) و نیمی از آنها در شرق مجلس و سرچشمه و طرف میدان قزوین و سه راه آذری خشتی و گلی بودند .
در بنٌائی ، استاد بنٌا و وردست او که نیمی شان یزدی ( در واقع نیمی از این نیم ، از محلٌه بغداد آباد مهریز یزد بودند و بقیه هم از هرفته و فهرج و سایر روستاهای یزد می آمدند و بنٌائی که از شهر یزد آمده باشد نادر بود ) و بقیه هم همدانی و اراکی و... بودند امٌا خود را یزدی معرفی می کردند ، چندان با خاک سرو کاری نداشتند . امٌا عمله ها که بیشتر آذری بودند ، و به خاطر غیرت کارشان بر سایرین ترجیح داده می شدند ، موقع ساختن گل ، گچ ، سیمان و امثال آنها که گرد و غبار در فضا می پیچید پارچه ای به دور سر و صورت و به خصوص دهانشان می پیچیدند .
 همین غبار گچ در گچ کوبی ها سبب تعطیلی گچ کوبی در ماه مبارک می شد ، کارگران مرخص می شدند ، و فقط یکنفر در محل برای فروش گچ به مشتریان باقی می ماند ..
نمک کوبی ها هم که تعدادشان کم نبود ، به همین ترتیب ..
اصولا: در هرشغلی که با غبار سر و کار داشت مشابه این عمل می شد : آرد سازی و آرد نخودچی ، زردچوبه و فلفل ودارچین و... تا زغال فروشی به خاطر خاکه زغال ؛ خرمن کوبی در اطراف شهر .
پنبه زنی ها که هنوز به صورت مغازه و کارگاه در تهران بودند و به گمانم غالبا" در اختیار مازندرانی ها بودند بیشتر تعطیل می کردند ؛ و به تبع آنها بسیاری از لحافدوزی ها هم تعطیل می شدند . آن روزها تقریبا" در هر دو - سه خیابان تهران یک لحافدوزی وجود داشت .
نجٌاری ها هم که هنوز اکثرشان با دست و ارٌه دستی به برش چوب می پراختند سعی می کردند ارٌه کاری های خود را حتی الامکان به ماه های شعبان و شوٌال محوٌل کنند .

 * نویسنده این سطور از کودکی و نوجوانی به دقٌت در زندگی روزانه مردم علاقه ای وافر داشته است . یادداشت های حاضر قبل از هرچیز حاصل دقٌت های وی ، و نگاه انتقادی او و آنچه که برای مطبوعات در این زمینه تهیٌه می کرده است بوده است . در سال 1345 تا حدودی توسط انجوی شیرازی و بسیار بیشتر از آن توسط دکتر علیمحمد کاردان و به خصوص دکتر نادر افشار نادری به اینگونه مطالعات تشویق و ترغیب شده است . حافظه وی و مرور مداوم این رویداد ها در ذهن او بسیار بسیار مدد کار شده اند ؛ با این وجود این یادداشت ها که اکثرا" مربوط به دوره زمانی 1344 - 1348 و نگاه یک شهرستانی تازه وارد به زندگی مردم تهران است مسلما" خالی از خطا نیستند ؛ شخصا" یک ضریب خطای ده درصدی برای آنها برآورد می کند و چه بسا اشتباهاتی خطیر که تمنٌای تصحیح آنها توسط خوانندگان گرامی دارد . ثواب دارد ! به خصوص در این ماه مبارک و در باره این ماه مبارک

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (35) ، نعطیلی بازار ، نیمه تعطبلی ها ، رونق برخی از مشاغل

پنجشنبه 3 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، گردشگری، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، 

بازار تهران

برخی از مشاغل و فعالیٌت هادر ماه مبارک رمضان یا تعطیل می شدند یا به صورت نیمه تعطیل در می آمدند یا فعالیتشان به شب ها موکول می شد ، یا شب ها رونق می گرفتند و یا رونقی بیشتر از سایر ایٌام سال داشتند .
مثلا" دراطراف پارک شهر هر دو کلٌه پزی تعطیل بودند ؛ و گویا شب ها باز می شدند . .
چلوکبابی ها هم تعطیل بودند ؛ برخی از چلوکبابی ها به کلٌی در ماه مبارک رمضان تعطیل می کردند و اعلامیٌه ای پشت در می چسباندند که در ماه مبارک رمضان تعطیل است . برخی دیگر که تعدادشان هم کم نبود ماه رمضان را اختصاص به بنٌائی و به خصوص نقٌاشی مجدد محل خود قرار می دادند . معدودی هم شب ها باز می کردند که به منظور جلب مشتری و شاید هم واقعا" تحت تاثیر ماه مبارک رمضان بر کیفیٌت غذای خود می افزودند ( چلو کبابی ئی که ما یک شب رفتیم در برابر چلوکباب کوبیده که قیمتش 35 ریال بود ، و برای مخلٌفات باید اضافه می پرداختیم یک زرده تخم مرغ را که آن روزها رسم بود به روی چلوکباب بیاندازند و یک ظرف ترشی به همه ی ما مجٌانی داد ) ؛ اگر چه این موضوع در باره جلوکبابی ها و اغذیه فروشی های خیابان بوذر جمهری غربی که نزدیک گاراژهای مسافربری و غالبا" مسافران شهرستانی بود صدق نمی کرد . اگر در آن محل کسی تهران را می شناخت می دانست که برای بهترین غذا می بایست به چلوکبابی شمشیری در زاویه جنوب شرقی سبزه میدان ( هیچگاه نرفته ام و گویا در سال 1344 یا همان حوالی تعطیل شده بوده است ) ، یا ورودی بازارتهران در شرق سبزه میدان ، چلوکبابی نایب ، یا یک خورشتی مشهور در آن حوالی ، برود .
اگر اشتباه نکنم قلب تپنده اقتصاد تهران و بنابر این اقتصاد ایران در تیمچه حاجب الدوله قرار داشت که از بزرگترین معاملات مواد اولیٌه کارخانه های صنعتی تا کسب و کارهائی کوچکتر را در خود و حوالی خود جای داده بود و آقا سید علی ، پسر خاله پدرم که از فعٌالان امور تجاری تیمچه بود ، تقریبا" تمام روزها ی رمضان را در خانه می ماند . موضوع این بود که اصل فروش آنام به صورت عمده فروشی و بیشتر به تجار و کسبه شهرستانی بود که به ندرت در ماه مبارک رمضان برای خرید به تهران مسافرت می کردند ..
به این ترتیب خرٌازی فروشی ها نیز تقریبا" به تمامی تعطیل می کردند ؛ یا یک شاگرد جلوی مغازه می گذاشتند یا هر روز فقط یک سری به مغازه می زدند .
راسته کفٌاشی که از جنوب سبزه میدان به طرف پائین می رفت نیمه تعطیل بود .
پارچه فروشی ها بیشتر در شرق راسته کفٌاش ها اکثرا" تعطیل می کردند حال آنکه این امر در خصوص پارچه فروشی های چهار راه ولیعصر و سه راه جمهوری کمتر صدق می کرد و پارچه فروشان خیابان سلسبیل در رقابت با پارچه فروشان یهودیی که در آن خیابان زیاد بودند جرئت بستن مغازه و بنابر این از دست دادن احتمالی مشتریانشان را نداشتند .
بسیاری از خیٌاطی ها که به خصوص در پاساژهای خیابان لاله زار مجتمع بودند تعطیل می کردند .
تریکو سازی ها و تریکوفروشی های خیابان شاه آباد ( جمهوری شرقی کنونی ) نیز به همچنین 
تقریبا" غالب کیف و کلاه فروشی ها و لوازم آرایش فروشی های خیابان منوچهری هم تعطیل بودند 
اکثر طلافروشی های بازار که آن زمان ها بیش از همیشه در بازار طلافروشان تهران مجتمع بودند لااقل روزها را تعطیل می کردند و برخی از این مشاغل چون در آن سالهای نیمه اوٌل دهه 1350 روزها کوتاه بودند پس از افطار برای ساعت یا ساعاتی مغازه شان را باز می کردند .
تقریبا" تمام لوازم التحریر فروشی های بازارچه بین الحرمین تعطیل می کردند .
کتابفروشی های جلوی دانشگاه تهران که مورد نیاز ما بودند یا تعطیل می کردند یا مغازه شان را حوالی ده صبح باز می کردند و حوالی چهار بعد از ظهر تعطیل می کردند . بسیاری از کتابفروشی های خیابان شاه آباد که مرکز کتابفروشی تهران بود کاملا" تعطیل می کردند ؛ امٌا کتابفروشی های خیابان ناصر خسرو که بیشتر در تخصص کتاب های مذهبی بودند چندان تعطیل نبودند و اکثرا" عصرها تا زمان افطار و حتی بعد از آن باز بودند .
یکی از آنها رمضان را زمان رونق کار خود دیده بود و دستفروشانی را آورده بود که کتابچه های دعا و غیر ذالکش را ببرند به خصوص موقع نماز های ظهر و عصر و مغرب و عشاء جلوی مسجد ها بساط کنند ...
 ولی برخی از اصناف هم بودند که یاباید تعطیل می کردند یا اگر تعطیل نمی کردند مورد « کنترل اجتماعی » شماتت و همان « حرف مردم » قرار  می گرفتند
*
دیگران در باره تهران قدیم نوشته اند :
« در عوض حمام‌ها، قهوه‌خانه‌ها، زورخانه‌ها و شیرفروشی‌ها به رونق می‌افتادند. رمضان كه از راه می‌رسید، كم‌فروش‌ها سنگ‌های قلابی‌شان را به انبار می‌بردند تا سنگ وزنه‌های دقیق را برای معامله با مردم مورد استفاده قرار دهند.
 نان شیرمال‌ها دوباره پرروغن و چرب پخته می‌شدند و تافتون و شیر به قیمت عادلانه عرضه می‌شد. در عین حال كه كسبه هم می‌كوشیدند تادوشادوش مردم در این ماه عزیز تزكیه نفس كنند، دستفروش‌ها نیز بساط‌شان را در گوشه‌گوشه شهر پهن می‌كردند. پارچه، ظروف مسی و لوازم آشپزخانه، از عمده‌ترین وسایلی بود كه این دستفروشان فصلی عرضه می‌كردند 
جعفر شهری در سخن از این مشاغل می نویسد:  
«...تعطیل کسب و تجارت مخصوصا در نصفه اول روزهای ماه رمضان و سکوت و مردگی و خاموشی و بهت زدگی مردم...خاصه تعطیل کامل پزنده های ناهار بازاری از قبیل چلویی ،دیزی پز،یخنی پز،شیر برنج پز،قهوه چی،پیاله فروش ها و عرق فروش ها و مطرب و لوطی و امثال آن و کسادی کار حکیم و دوافروش و زالویی و حجامت چی و زفت انداز و دلاک و رگ زن و دندان ساز و لوطی عنتری و امرد و قحبه و پا انداز و سلمانی و مشاطه و...
خلاف این گونه کسبه، کسبه ای بودند که این ماه ،ماه کسب و کار و بره کشان و رواجیشان بود. مانند حمامی ها، ساعت ساز ها و علما و وعاظ، معرکه گیرها، مسئله گوها، فروشندگان قرآن و کتاب دعا و عکس و شمایل پیغمبر و امام و فروشندگان سجاده و جانماز و مقنعه و کفن و...رواج کامل وصیت و وصیتنامه و تعیین وصی و قیم و ناظر و اقدام به امور خیریه و تهیه موقوفات و تصفیه محاسبات و حلال کردن دارایی و اموال شبهه ناک و...»تهران قدیم،ج3،ص292.

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (33) ، تغییرات ظاهری ، گفتار و رفتار مردم

چهارشنبه 2 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، لباس، 


قبل از تاسیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، کلاسهای رشته علوم اجتماعی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، ضلع جنوبی آن دانشکده ، تشکیل می شد و در آنجا دو گروه متفاوت ، واقعا" ا ز دو دنیای متفاوت در کنار یکدیگر ، امٌا واقعا" در مقابل یکدیگر قرار می گرفتند :

آقایان که غالبا" مسن و بالاتر از 20 - 25 ساله ( تا یکی دونفر 50 و 55 ساله ) ، شاغل ، متاهل و شهرستانی بودند .
خانم ها که اکثرا" تازه از دبیرستان آمده ، فقط دانشجو ، مجرد ، تهرانی و از خانواده هائی مدرن و مرفه به نظر می رسیدند .
بسیاری از مردان و به خصوص پسران دانشجو ی شهرستانی در روزهای نخست تحصیل دانشگاهی خود را حتی در مقابل دختران 17 - 18 ساله ی پاک و بی آلایش دانشجو می باختند ، در ایجاد ارتباط با آنان به تته پته نی افتادند ، و امروز باورکردنی نیست که رنگ می دادند و رنگ می گرفتند ! ؛ امٌا علاقه ی ایجاد ارتباط « طبیعتا" » وجود داشت ؛ و به هر حال کم و بیش برقرار می شد ؛ و این ارتباط کلامی بین من و دیگران چون تند نویس بودم و جزوه های درسیم را سریعا" پاکنویس می کردم با تعدادی از  دختران دانشجو از همان اواخر مهر1344 شروع شد و هیچگاه شرم و حیای آنان ، و آنهم به قول خودشان پرروترینشان ، را موقع جزوه قرض گرفتن از من برای رونویس کردن یا کپی برداشتن از آن فراموش نمی کنم ؛ تا این که ماه مبارک رمضان فرارسید ، و از آن روز :
به ندرت از موهای درست کرده به اَشکال مختلف خبری بود .
آن روزها نیمی از دختران دانشجو بدون تقریبا" کوچکترین آرایشی در صورت به دانشگاه می آمدند و گویا قاعده شان این بود که فقط پس از ازدواج حق آرایش کردن داشتند ؛ امٌا در آغاز رمضان آن سال ، که اواسط پائیز بود ، تقریبا" تمام صورت ها بدون آرایش بودند .
چشم های پف کرده و لبان خشک خانم ها حکایت از روزه گرفتن و پس از نماز خوابیدن شاید حدود نود در صد از آنان داشت .
تعدادکسانی که یقه شان را باز می گذاشتند تا بخشی از سینه لختشان را بنمایانند شاید به ده درصد هم نمی رسید که با فرارسیدن ماه مبارک تقریبا" هیچ یقه ی بازی هیچ جا پیدا نمی شد .
 و به خصوص نه تنها دیگر پاهای لخت یکی دو زن و دختر ، یا پاهائی در جوراب های نازک با دامن روی زانو را نمی دیدیم بلکه یا به ندرت در جورابهائی ضخیم و تیره بودند یا اکثرا" در شلوار لی .
حتی دامن های خمره ای بسیار کمتر و لباسهای آزاد به تن بسیار بیشتر شده بودند .
رفتار آنان نیز به همین نسبت عوض شده بود و سعی می کردند چیزی بیش از یک « سلام - علیک » خشک و خالی با آقایان نداشته باشند . و لی طی دوسال کنجکاوی های من به آنجا رسید که بیش از نود درصد از بانوان دانشجو روزه می گرفتند حال آنکه نیمی از آنان در طول سال نماز نمی خواندند .
اعتقاد جوانان به اسلام در دهه 1350 در تهران گرچه نسبت به امروز کم تر یا در واقع متفاوت بود امٌا از خلوص خاصی بهره داشت که امروز ممکن است غیر قابل باور باشد یا دیگران را از تعجب بخنداند : معلم زبان انگلیسی ما در دانشگاه تهران یک دختر جوان آمریکائی از سپاه صلح بود که معمولا" با دامن بالای زانو و پاهای لخت به کلاس می آمد ؛ و از ابتدای ماه مبارک رمضان با وجود خنک تر شدن هوا با تقریبا" یک مینی ژوپ به کلاس می آمد ؛ و چند بار موقع تدریس به من بچٌه آخوند که به وی نگاه نمی کردم تشر زد که پس چگونه میخواهی زبان خارجی فرابگیری ؟! .
تضاد فرهنگ ها در محیطی بسیار آرام و صمیمی شاید چیزی نبود جز آتشی زیر خاکستر ؟ .  
*
در جای دیگری یادداشت کرده ایم :
« امٌا همین که موقع کار می شد ، حدود ساعت هشت صبح ، شهر خاموش تر از همیشه بود ؛ ثلث تا نیمی از مغازه هائی که تا اواخر شعبان در چنین روزی در هفته در این ساعت باز بودند حالا بسته بودند . تعدادمردم در خیابان ها بسیار کم تر بود ؛ و به ویژه خانم ها : حالا بسیاری از یقه های بازشان کاملا" بسته یا بسته تر شده بود ؛ دامن های کوتاهشان بلند تر و پاهای لخت و عریانشان با جوراب شلواری و لااقل جورابهائی ضخیم تر ، پوشیده تر .
اتوبوس ها زودتر می رسیدند ؛ امٌا معلوم شد که به دلیل مسافر کمتر در ایٌام ماه مبارک رمضان از تعدادشان کاسته اند ..
تاکسی ها منصفانه تر از سابق برخورد می کردند . و ما جوانتر های کم تجربه را به تعجب می انداختند . نمی شد که وقتی وارد تاکسی می شویم به راننده سلام نکنیم . امٌا آن روزها بازهم شرمنده می شدیم . راننده ها می گفتند :طاعاتتان قبول ! التماس دعا ! . کمتر کسی دروغ می گفت . انصاف راننده تاکسی گرفته تا کسبه بازار و خیابان بسیار بیشتر شده بود . »
*
دیگران و در باره زمانی قبل از دوره مورد مطالعه ما در تهران نوشته اند :
« ج)رفتار مردم در آیین و رسوم 
1.تغییر رفتار و احوال مردم
در این ماه خلافکاران از فعالیت باز می ماندند،و عموم مردم در مهربان تر جلوه دادن خود و خوشرویی و انجام اعمال ثواب سعی داشتند.
«...صورت ها آرام و ملکوتی ،چهره ها متین، قدم ها آهسته، سرها به زیر، چشم ها درویش، دل ها تحت کنترل، راعی حلال و حرام و مکروه و مباح و نجس و پاک و زشت و زیبا و خودداری از دروغ و کم فروشی و حیله و خدعه و دیگر امور ممنوعه و مکروهه به اضافه ضبط نفس از لواط و زنا و میخوارگی و غیبت و دشنام و حق الله و حق الناس و سایر محرمات.
بهترین و مرغوب ترین خوار و بار با نازل ترین قیمت ها در این ماه به دکان ها آمده در اختیار مردم قرار می گرفت با تغییر و تعویض سنگ های کم وزن و ترازوهای سرک دار که جای خود را به سنگ های تمام وزن و ترازوهای میزان، چادر زن ها در این ماه بلند تر شده که تا روی پنجه پاها را می پوشانید جانشین چادر های کوتاه و خوش آب و رنگ و گران بها و...می شد و بزک و سفیدآب و امثال آن تا هلال ماه شوال منسوخ می گردید»/همان مرجع ».

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (24) ،سحری (3)

یکشنبه 30 تیر 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، 


سحری خوردن

برای یک غریبه ، یا یک تهرانی آینده ، ممکن است « سحری » فقط به معنی خوردن و آشامیدن  باشد ؛ که تا به حال نام برخی از غذاهای متداول در سحرهای آن دوره را عنوان کرده ایم . امٌا واقعیت این است که سحری شاید چون افطار کردن ، مخفف سحری کردن و اصولا" زندگی کردن در شب هم بود ؛ یا تا حدودی تعویض شب با روز در این ماه بنا به اهدافی دینی .
یکی از سحرهای ماه مبارک رمضان در سال 1344 شمسی که به حمام لولاگر در چهارراه خیابان های آذربایجان - رودکی رفتم لااقل ده - پانزده نفر به آن حمام آمده بودند که بیشترشان چون من فقط یرای یک دوش ( غسل کردن ) آمده بودند امٌا دونفر را هم یک کارگر حمٌام ( دلٌاک ) مشغول صابون زدن بود .
اکثر بزرگترها سحر را با وضوساختن آغاز می کردند 
مناجات کنندگان در مکان هائی عمومی چون مساجد و تکیه ها ، اذان گویان ، خدام مساجد ، و ...حتی برخی از رفتگران شهرداری که می خواستند در روز از گرد و خاک در امان باشند وبا خیال آسوده تری روزه بگیرند در معابر شهر حضور داشتند .
گوش ها به مناجات ها بود و آنهم البته به مناجات های بسیار خوش صداتر رادیو که شنونده میزان صدارا هم به میل خود تنظیم می کرد و مناجات کنندگان محلی ظاهرا" بی جهت با به حد اکثر رساندن صدای بلندگوهایشان که برای بیماران - نوزادان و سالخوردگان چندان خوشایند هم نبود سعی به میدانداری محلی می کردند .
بسیاری از چشم ها به خطوط دعای سحربودند 
و آنگاه دهان ها برای خوردن سحری دسته جمعی بر سر سفره ای که ممکن است در طول سال هیچگاه تا به این حد همه خانوار را به دور یکدیگر جمع نمی کرد ، باز می شد .
برخی از مسن ترها و مومن ترها خوردن سحری با با اندکی نمک و قطره ای سرکه آغاز می کردند .
صمیمانه ترین و باشکوه ترین غذاخوری در خانه ها شاید همین غذاخوری های سحرها بود 
پس از آن ، خیلی از مردم معتقد بودند که برای تقویت بدن خود در مقابل ضعف حاصل از روزه گرفتن باید هر سحر یک یا دو زرده تخم مرغ را به صورت خام ببلعند .
برخی حتی در آن پائیز و زمستان شربت هائی چون سکنجبین ، به و لیمو - آب لیمو-  شربت گلاب - عرق بید مشک - عرق نعناع - می نوشیدند .
شاید نیمی از مردم اعنقاد به خوردن لااقل یک عدد پرتقال شهسواری داشتند ؛ آن سالها نارنگی فراوان نبود و لیمو شیرین کمیاب می نمود .
نوشیدن یکی - دو استکان چای تقریبا" عمومی بود
آنگاه بیماران به خوردن داروهای خوراکی خود می پرداختند ( و گویا در بیمارستانها هم بسیاری ازتزریقات را به پس از افطار و قبل از سحری موکول می کردند ).
آنان که قلیان - سیگار - چپق - پیپ و امثال آن می کشیدند در آخرین لحظات سحر پاسخگوی اعتیاد خود می شدند ؛ امٌا مهم تر از همه پاسخگوئی به اعتیاد تریاکی ها بود :
... منقل را به راه می انداختند و در آن دل شب ، با آن هوای صاف تهران ، بوی تریاکشان بیشتر از سایر مواقع فضای کوچه و حیاط خانه های مجاور را بر می داشت .
و شاید از همین جا بوده است که بعضی ها ، البته ده ها سال قبل از آن در حدود هشت - ده دقیقه قبل از اذان صبح در کوچه ها و پشت بام ها فریاد بر می داشته اند که :
 آب است و تریاک !   
فلسفه اش این بوده است که این دو در آخرین بخش های سحری قرار داشتند . پایان سحری هم نوشیدن مقداری آب و آنگاه وضو ساختن برای نماز صبح و احیانا" اقامه نماز جماعت برای مؤمن ترها و آنان که توانائیش را داشتند در نزدیک ترین مسجد به خانه بود .

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 34 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو