Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

قابل توجه خارجیان در مردم شناسی ایران

شنبه 3 تیر 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.دین.روحانیت، 

اخطار به مردم شناسان خارجی

در سال 1360 یكی از به اصطلاح مردم شناسین فرانسوی از من خواست در باره افسانه هائی كه از مردم گیلان در ایران جمع آوری كرده است اظهار نظر كنم كه برخی از آنها نه افسانه مردمی بلكه از احادیث معتبر شیعی بودند !

امروز مطالبی در برخی از سایت ها آمده است كه یاد آور نوشته های آن مردم شناس « مردم نشناس » است . درست است كه این مطالب مورد قبول مردم هستند امٌا در كتاب های دینی آمده اند و قاعدتا" نمی بایست جائی در تحقیقات مردم شناسی خارجیان و حتی ایرانیان بیابند :

حكایت تولٌد امام حسین (ع)

در دانشنامه چهارده جلدی امام حسین(ع) چنین آمده است:

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این گونه به بازخوانی دوران حمل فرزند دلبندش می‌پردازد[1]:

یک ماه از دوران بارداری من به حسین(ع) می‌گذشت که در شکم خود حرارتی همراه با درد حس کردم، موضوع را به پدرم عرض کردم، پیامبر کوزه‌ای آب خواست، بر آن دعایی خواند و فرمود: «این آب را بیاشام»، آشامیدم و خدا درد را برطرف کرد.

ماه دوم بارداری به پایان رسید، سپس نا آرامی و تحرکی را احساس کردم، در سه ماهگی حرکتی در شکمم حس کردم و از آن به بعد، هیچ میلی به خوردن و آشامیدن نداشتم؛ گویا خدا مرا با جرعه‌ای شیر، سیر کرده بود، در منزل خود خیر و برکتی یافته بودم و خداوند با فرزندی که در شکم داشتم، مأنوسم کرده بود. جز برای امور ضروری از خانه بیرون نمی‌رفتم، آثار بارداری از ظاهرم نمایان بود، ولی ابداً احساس سنگینی نمی‌کردم.

چون به ماه چهارم در آمدم، ‌خدا مرا با او از تنهایی در آورد و مقیم مسجد شدم و از آن جز برای نیازهایی که برایم پدید می‌آمد، جدا نشدم و در همان برکت و سبکبال برون و درونم بود تا ماه پنجم را نیز به پایان بردم. 

هنگامی که ماه ششم فرا رسید، در تاریکی شب نیازی به نور چراغ نداشتم و هر زمان که در سجاده‌ خویش بودم، صدای تسبیح و تقدیس را از درون خود می‌شنیدم، کم‌کم ضعف مرا فرا گرفت.

چون 9 روز از ماه ششم گذشت، ‌نیرویم افزون و میلم کم شد و این را به ام سلمه گفتم و خداوند به وسیله او مرا پشت‌گرمی داد.

*ملائک مقرب الهی برای ولادت فرزند فاطمه (س) لحظه‌شماری می‌کنند  

10 روز از ورود به شش ماهگی گذشت که ناگهان به خواب رفتم، در خواب، کسی نزد من آمد و بر پشت من دست کشید. بیدار شدم، وضو گرفتم و دو رکعت نماز گزاردم، بعد دوباره خواب مرا فرا گرفت؛ در خواب، کسی با لباسی سفید نزد من آمد، بالای سرم نشست و به صورت و پشت سرم دمید.

ترسان بلند شدم، دوباره وضو گرفتم و چهار رکعت نماز گزاردم، آن‌گاه دوباره خواب بر چشمانم چیره شد، در خواب، همان شخص نزد من آمد، مرا نشاند و دعایی بر گردن من آویخت، فردا صبح نزد پیامبر رفتم که در خانه‌ ام سلمه بود، پیامبر نگاهی به صورتم کرد و آثار شادمانی در چهره‌اش پیدا شد، ترسی که در اثر مشاهده آن خواب به من چیره شده بود، از میان رفت، بعد خوابم را برای پیامبر حکایت کردم.

پیامبر فرمود: «بر تو بشارت باد! اولین کسی که در خواب نزد تو آمد، دوستم عزرائیل، موکل ارحام زنان است؛ دومین نفر، دوستم میکائیل، موکل ارحام اهل بیت من است که به سر و صورت تو دمید»، سپس پیامبر گریست و مرا در آغوش گرفت و فرمود: «نفر سوم، هم دوستم جبرئیل است که خداوند او را خدمتگزار فرزندان تو قرار داده است»، به منزل بازگشتم و مدتی نگذشت که حسین (ع) متولد شد.

پی‌نوشت: 

1. «الخرائج و الجرائح» جلد 2، صفحه 843، حکمت 60/ «بحارالانوار» جلد 43، صفحه 272، حکمت 39

انتهای پیام/ک

و نیز این مطلب :

تولّد امام حسین (ع) قبل از میلادشان از سوی جبرئیل به پیامبر اکرم (ص) داده شد، گفت: وقتی این خبر به پیامبر داده شد حضرت رسول (ص) نوید این فرزند پر خیر و برکت را به حضرت فاطمه زهرا (س) دادند و ایشان هم از این خبر خوشحال شدند.

وی گفت: برخی خواب‌هایی دیده و برای پیامبر اکرم (ص) نقل کرده بودند، از جمله: امّ فضل همسر عموی پیامبر(ص) خواب دید که تکّه‌ای از بدن رسول خدا (ص) درمنزل امّ فضل افتاده است. امّ فضل زمانی که به خدمت رسول خدا (ص) رسید و تعبیرش را از پیامبر پرسید پیامبر اکرم (ص) فرمودند: تعبیرش این است که از ما مولودی به دنیا خواهد آمد و برای مدّت کوتاهی به منزل شما برای شیر خوردن خواهد آمد. 

نظرات() 

غذای نان و كشك

چهارشنبه 17 خرداد 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، خوراكیها و تغذیه، 

 
عكس از مامی سایت

نان و كشك

در تمایز قشری و طبقاتی گاهی می گفتند كه فلانی « كشك خور » است ؛ و فلانی « باقلوا خور » . حال آن كه كشك ، به ویژه در فصل بهار ، برای بسیاری از مردم شهر یزد ، كه یكی از معدود شهرهای ثروتمند كشور نیز به شمار می رفت ، غذائی لذیذ بود ، و به علاوه ، اصل غذای كشك كه مهم نر از همه « نان و كشك » ، « كله جوش » و « كشك و بادمجان » باشد ( به رغم ویتامین ب 3 و كلسیم سرشاری كه داشت )در كیفیت غذا چندان تاثیری نداشت و كیفیت غذا مربوط به موادی بود كه به این غذا ها می افزودند ؛ مگر به استثناء مواردی كه برخی از روی علاقه ، یا صرفه جوئی ، یا واقعا" كمبود بضاعت مالی ، نان و كشك می خوردند ، و آنهم غالبا" نه نان تازه ، بلكه نان های خشكیده و بیات ( به گویش یزدی : كهنه ) كه از یك تا چند روز قبل باقی مانده بود و آن را در كشك تیلیت می كردند (1) .

روزی یكی از رنگرز ی های محلٌه گودال مصلی ( امروز : خیابان آیت اللهی ) كه روزانه پنج – شش نفر كارگر در آنجا مشغول بودند رفتم تا پیراهن تازه مستعملی را كه از رنگش خوشم نمی آمد بدهم برای مشكی كردن و ایٌام عزاداری ... مشاهده كردم كه كارگری در آنجا نان هائی بیات شده را درون تغاری از كشك می ریخت ووقتی نگاه كنجكاو مرا دید با شكٌ و تردید گفت : مگر در كشك هم نان تازه می ریزند ؟!!!.

وقتی مذاكره داخل رنگرزی را برای همكلاسیم كه بیرون از رنگرزی منتظرم مانده بود تا با یكدیگر به دبیرستان ( پهلوی آن روزگار ) برویم تعریف كردم وی كه فرزند یكی ار بازرگانان سرشناس یزد بود گفت : مگر شما در كشك نان تازه می ریزید ؟!!! ؛ اصلا" تیلیتش خوب نمی شود ... در خانه ی ما هم وقتی یك روز مقدار زیادی نان به مصرف نمی رسید ممكن بود فردایش كشك بخوریم ، به خصوص زن ها و دختر ها كه علاقه بسیار بیشتری به كشك داشتند (2) .

ندیده ام و نشنیده ام كه كسی چون آبگوشت و امثال آن ، مگر در مواردی استثنائی ، نان را به درون مایع كشك زده پس از آغشته شدنش بخورد . خوردن كشك تقریبا" همیشه با تیلیت بود ، و به این دلیل مایع كشك همیشه باید به حدٌی رقیق باشد كه نان خوب در آن تیلیت شود .

تیلیت كشك یا مخلوط نان و كشك غالبا" به صورت یك plat  پلای غربی بود كه حال قاعدتا" میبایستی خورشتی هم كه مناسب آن باشد به آن اضافه شود . این خورش معمولا" چیز جداگانه ای نبود . بلكه معمولا" هر آنچیزی بود كه به روی تیلیت كشك می ریختند ... و موضوع یادداشت آینده ما را تشكیل می دهد .

 

 

(1)   هیچ یزدیی آنقدر جاهل نبود كه به عنوان آن كه « خسیس » نیست نان بیات شده یا هر چیز دیگر مشابه آن را كه بخشی از ثروت جامعه و به گویش محلی « نعمت خدا » بود در سطل آشغال بریزد ...و در هیچ یك از كشورهای پیشرفته صنعتی غربی هم كه زندگی كرده ام  اصرافكاری های اصولا" خاصٌ و ناشی از زندگی ایلیاتی ایران را ندیده ام

(2)   پرستار ی كه دانشجوی مردم شناسی هم بود در یكی از بیمارستانهای تهران برایم تعریف می كرد كه كشك و قره قوروت ( به گویش یزدی : تلف ) از بزرگترین خوراكی هائی است كه زنان ایرانی به آنها ویار می كنند .

 

نظرات() 

كشك در مردم شناسی ( انسان شناسی ) ایران

دوشنبه 8 خرداد 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، محصولات كشاورزی .، خوراكیها و تغذیه، 

كشك

 

و

 

 

شیوه تولید آن

چهل سال قبل ، در بهار 1351 كه در میمند كرمان به مطالعات عشایری برای مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران مشغول بودم متوجٌه نقش بسیار مهم كشك در زندگی سنٌتی ایران شدم و پس از آن در تهران و با مطالعاتی همه جانبه به این نتیجه رسیدم كه كشك به نوعی از تولیدات اصلی و نیز از غذاهای ملٌی و چه بسا « غذای ملٌی » ، به خصوص در مناطق شرق و جنوب و مركز ایران بوده است . پس اساس آنچه كه در این جا می نویسم به آن مطالعات برمی گردد .

كشك در میمند ( شهربابك )

وقتی كره را از شیر می گرفتند به آنچه كه در ظرف و در واقع در مشك كره گیری ( به لفظ محلٌی : خیك ) باقی میماند دوغ می گفتند ؛ كه این دوغ خود یك نوشابه بود و حتی برخی به عنوان نوعی غذا در آن نان تلیت كرده می خوردند . امٌا حجم این دوغ بسیار زیاد و نگهداری آن بسیار دشوار بود . بنابراین از جمله به منظور كاهش حجم آن به منظور نگهداری بلافاصله در دیگ های مسی ، وسط صحرا و با هیزم و هیمه فراوانی كه در آنجا بود ، می جوشانیدند تا تغلیظ شود ؛ وقتی تغلیظ می شد آن را در كیسه هائی از جنس كرباس یزدی كه كه به قطر پنجاه تا هفتاد سانتیمتر دوخته بودند و حدود دومتر ارتفاع داشتند می ریختند تا آب بازهم زائد آنها از كیسه ها بیرون روند . به این منظور كیسه ها را در داخل یك چادر به چوبی افقی كه حدود دو و نیم متر از زمین ارتفاع داشت می آویختند و زیر هر كیسه تغار یا ظرف دیگری قرار می دادند تا آب بیرون آمده از كیسه كه به آن نیز دوغ یا دوغاب و امثال آن می گفتند ( و غالبا" می نوشیدند ) بیرون بیاید و مایع داخل كیسه خوب تغلیظ شود . تغلیظ شدن مایع گاهی روزها طول می كشید ، و گاهی كه هنوز به خوبی تغلیظ نشده مقداری دیگر به آن اضافه می كردند ممكن بود طول كشیدن آن به هفته ها هم برسد .

وقتی مایع خوب تغلیظ می شد آن را درظروفی ریخته بر سر سفره هایی تقریبا" دومتر در دومتر، و آنهم از جنس كرباس ، قرار می دادند ؛ و بیشتر زنان تا كودكان هفت ساله و حتی چهار و پنج ساله به بالا به گلوله كردن آنها كف دست خود می پرداختند و آنها را در سفره می چیدند تا تقریبا" به طور كامل خشك شوند و قابل انبار كردن باشند .

شكلی كه به كشك ها می دادند شكل گلوله ای ساده به اندازه یك فندق بود ؛ امٌا به غیر از این شكل كه از همه متداول تر است ؛ شكل های دیگری هم از كشك وجود دارد كه از آنجمله است :

- شكل تربت حیدریه ای

- شكل پولكی

- شكل كشك بافقی كه مایع كشك را از آبكش ( به لهجه محلی : ترش بالا ) رد می كردند.

 

نظرات() 

از خود بیگانگی پذیرش شكست و تسلط فرهنگ خارجی است

دوشنبه 1 خرداد 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، لباس، 

عكس ، تزئینی است

شیلا

 

« اسمش شیلا بود. تازه یكی – دو روزی بود كه از بیروت به پاریس آمده بود . دختری بیست – بیست و دوساله ، سبزه ، قدكوتاه ، چشم و ابروهائی نه چندان زیبا امٌا مشكی ، با موهائی هرچند مختصر امٌا به روی گونه ها و یك روسری سفید با كفش هائی كتانی . از دانشجویان ایرانی سراغ مسجد كوی دانشگاه را ، كه من و دونفر از دوستان مراكشیم هم جلوی درودی رستورانش بیتوته كرده بودیم ، پرسیده بود و آنها هم با تمسخر فرستاده بودندش نزد من . روزنامه ام را بهش دادم و همانجا روی چمن ها ایستاد به نماز ظهر ....

حدودیك ماه بعد دختری زیبا ، بلوند ، با آرایشی نسبتا" كامل و در كمال سلیقه ، به خصوص گل سرهائی بسیار قشنگ در لابلای موهای بلند و مجعد و زیبایش ، لباسی شیك و كفش پاشنه بلند و ...  راست آمد نزد من كه

-         مرا به رستوران ( ارزانقیمت ) جرج دعوت نمی كنی ؟

در پاریس بسیاری از دخترهای دانشجو كه غالبا" هم از بلژیك یا نرماندی و برتاین فرانسه آمده اند خودشان را دعوت می كنند و آن زمان كه خوب هم ایرانی های چشم و دل گشنه ی نسبتا" پولدار را شناخته بودند و...

عرض كردم :

    - شما ؟

اصلا" باورم نمی شد ، خود شیلا بود كه تا به این حدٌ قیافه و در واقع رنگ عوض كرده بود !!! .

دو ماه بعد با وجود آنكه دماغش را هنوز عمل نكرده بود ، لنز سبز هم گذاشته بود و خجالت می كشم بنویسم كه با شلوارك ...  مطمئن هستم كه پدر و مادرش هم اگر او را می دیدند نمی شناختند ...

خاطره نماز خواندن روز اوٌلش را به شدٌت به تمسخر گرفت .... و من دانشجوی انسانشناسی در آن زمان با چشم خود انسانی را می دیدم كه در فرهنگی دیگر نه تنها فرهنگ قومی خودش را دیگر نمی پذیرفت و از آن فرار می كرد ، تفاوت انسانی و در واقع هویت انسانی خود را هم دیگر قبول نداشت !!! و زیر پا می گذاشت . خود باخته بود ، به تقلید پرداخته بود و دچار خود كم بینی كه نتیجه اش هم از همان ابتدا معلوم است . »

حرف های من كه به اینجا رسید خانم دكتر ایكس ایگرگ كه به حرفهای من گوش می داد گفت : چطور شد كه بعد از سالهای سال به دانشكده ( دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ) آمدید ؟!!! . برای انجمن علمی... ؟ گفتم : بله دكتر مرتضی كتبی تلفن زد به دعوت و من هم چون سال 1346 دو واحد درسی دانشجویش بوده ام توی رو در بایستی ...

خنده ای شیطنت آمیز كرد و گفت : حالا نتیجه آن خود كم بینی چه شد ؟ ... راستش را بگوئید كی به شما گفت كه من هم دماغم را عمل كرده ام و كم و كوچك كرده ام و دچار خود كم بینی ؟!!! . و قاه قاه خندید ...

 

نظرات() 

گل اومد بهار اومد من از تو دورم !

یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، 

                                           بهار آمد...

مبتذل ترین پدیده های زندگی انسانی به نظر ما ممكن است موضوعی مهم یا حتی مهم ترین پدیده های زندگی بشر یا زندگی یك مردم بوده باشند . مثل همین ترانه ها ئی كه ، باری به هر جهت ، مورد استقبال مردم در دوره ای خاص قرار گرفته اند .

ترانه گل اومد بهار اومد كه به قول نادر افشار نادری بررسی آن « دل شیر می خواهد (1) » یكی از این به ظاهر ، یا بنا به نقطه نظرهائی ، « مبتذل » ها است ...

 مردمی بودن یك پدیده فقط این نیست كه از دل مردم برخاسته باشد ؛ و مد ، رسم یا سنٌت شده باشد . بلكه این نیز هست كه فارغ از مرجع پدیده ، به دل مردم نشسته باشد ؛ و این دلنشینی تا حدودی فراگیر بوده به درازا انجامیده باشد . مثل ترانه زیر :

بهار زیبای ‌پاوه

 

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طاق طلا برات میارم
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

ز تو خواهم ز تو خواهم
عهد عشقی که بستی وفا کنی

یاد ما کنی
از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
خوش ادا بالا بلا شیرین زبونم
مانده ام دور از تو و از آشیونم

آشیونم رو گل خودرو گرفته
سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طاق طلا برات میارم

ز تو خواهم ز تو خواهم
عهد عشقی که بستی وفا کنی

یاد ما کنی
از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طاق طلا برات میارم

این ترانه چندان اهمیتی در زندگی مردم ایران بهار 1340 ، روزگار اوج آن كه بر سر زبان مردم كوچه و بازار افتاده بود ندارد ، امٌا اگر چون مالینوفسكی به دنبال این باشیدم كه چرا چنان جایگاهی پیدا كرد علاوه بر زیبا بودن و دلنشین بودن ترانه به محتوای آن نیز بر می خوریم كه از فراق و به اصطلاح زبان حال مردم ایران است .

ادبیٌات ایران را ببینیم كه چقدر از هجران و فراق است ... و این بحث كه اصولا" چرا مردم ما بشتر غم را دوست دارند تا شادی را ؟!!! و چرا هجر را تا وصل را ؟!!!!

(1) یكی كه مطمئن نیستم آیا او بود می گفت : سه نفر باید دل شیر داشته باشند ؛ سردار لشكر كم تعداد در مقابل لشكر پرتعداد ، جرٌاح سلطان و سایر بزرگان  ، و مردم شناس در اجتماعات بسیار عقب مانده از لحاظ ذهنیٌت ها ....

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 34 
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو