تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب كلٌیات.سایت.نویسنده
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

خوراك گل سرخ . تغذیه . درمان

شنبه 30 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، پزشكی سنٌتی، خوراكیها و تغذیه، 

gol4 عکس گل محمدی

خورشت گل سرخ

حالا تقریبا" به طور دقیق 45 سال از آن زمان می گذرد . جلوی ایستگاه تحقیقاتی دانشگاه تهران در خیابان صبای كاشان ایستاده بودم كه اتوموبیل بسیار قراضه ای جلوی من در خیابان پارك كرد و به گفتگو با سپور شهرداری  ... پس از لحظه ای سپور شهرداری كه سلام و علیكی با من داشت آمد جلو و گفت توی این ماشین یك آبرومند هست كه لباس می خواهد و هیكلش هم به شما می خورد . من كه حدس میزدم لباسهای آن زمانم به درد پوشیدن در پاریس نمی خورد و تقریبا" عازم آنجا بودم با كمال میل دوشلوار ، یك زیرشلوار و دو پیراهن به وی دادم . از اتو موبیل آمد بیرون به تشكر و دعوت بنده به روستایشان با این تذكر كه مواد غذائی به حدٌ كافی داریم و دور می ریزیم ؛ ولی پارچه گران است و خیٌاط نداریم ...و راست هم می گفت . آن زمانها تولیدات صنعتی بسیار گرانتر از تولیدات كشاورزی ، به خصوص آرد و برنج و سبزیجات بود ؛ و كشاورزان هم هرگز به رفاه امروزی نبودند ...

پس از اذان صبح فردایش با آن دونفر و ماشین مزبور ، جناب سپور و یكی از كارگران مهمانسرا در راه نطنز به شاهین شهر ، كمر گاه كركس در روستائی پیاده شدیم كه زنان به گل چینی رفته بودند ( حتی یك مرد بین آنان نبود ) و ما هم به آنها ملحق شدیم و قبل از هرچیز به صبحانه شان كه نان با ماست بسیار تازه و گل سرخ بود . تقریبا" همه نان و پنیر و گل سرخ می خوردند ...

ناهار ما خورشت گل سرخ بود ؛ یعنی بسیار كم گوشت قورمه + گل سرخ كه به قول خودشان در دیگ فقط یك قل خورده بود و گوجه سبزهائی نارس ( شاید باد ریز ) با هسته مربوطه و...

gol3 عکس گل محمدی

 تغذیه با گل سرخ

من یزدی هستم و مطالعاتی در شیوه زندگی در كرمان و به ویژه كاشان هم دارم . در آن ناحیه گل سرخ به چهار نوع خورده می شود : تر – خشك – پخته – نپخته .

البتٌه گل سرخ در شهرها بسیار كمیاب بود و در روستا ها هم غالبا" به عنوان دارو و تعدیل مزاج از سردی به سوی گرمی خورده می شد .

عمومی ترین مورد خوردن گل سرخ غیرخام به صورت گلاب بود كه در غذاهای مختلف ریخته می شد . در یزد گلاب یكی از مواد اصلی فالوده یزدی بود كه ، برخلاف امروزه ، بسیار مصرف می شد . و در كاشان تقریبا" به هرمیهمانی كه می رفتی ، به خصوص سرزده ، با شربت قند و گلاب مورد پذیرائی قرار می گرفتی .

در شهر كاشان می گفتند گل سرخ را در بعضی از خورش ها می ریزند كه من ندیده ام ؛ امٌا در یزد سراغ دارم كه گل سرخ را ، به خصوص به صورت خشك آن در خورش سبزی یا قورمه سبزی می ریختند با این اعتقاد كه چون خورش سبزی سرد است و مصرف كننده با خوردن آن سردیش می كند گل سرخ كه طبعا" گرم است ،به عنوان پادزهر آن سردی ( به قول خودشان زهر و پازهر ) بسیار مؤثر واقع می شود . در برانی اسفناج هم كه ار اسفناج آبپز و ماست و... تشكیل شده بود گل سرخ می ریختند ؛ و...

در كرمان « قوتو » ئی به عنوان هدیه به بنده لطف كردند كه یكی از اقلام آن پودرگل سرخ خشك كرده بود .

در یزد پودر گل سرخ خشك كرده را روی ماست و كشك می ریختند تا از سردی آنها بكاهند ؛ گاه گل سرخ در « دول دارودان » خانوارها وجود داشت و هرگاه سردیشان می كرد جوشانده آن با چند گیاه دیگر را می نوشیدند تا  بهبود یابدند .

مربٌای گل سرخ داروئی در درمان سردی كردن و ضعف عمومی از جمله در قوٌه باه بود .   

نظرات() 

مردم و فردوسی

یکشنبه 24 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، 

مردم و فردوسی

 

كتاب « مردم و فردوسی » مجموعه ای ست از قصه ها و اعتقادات عامیانه ( روایات ، باورها و دانسته های مردم ایران ) در نقاط مختلف كشور كه نویسنگان آنها برای مركز فرهنگ و مردم رادیو تلویزیون ملٌی ایران ، پیش از انقلاب ، فرستاده اند ؛ نگارنده این سطور كه سالها تحت تعلیمات بزرگترین استادان مردم شناسی ایران در آن زمان به طبقه بندی های مربوطه آشنائی داشت؛ آن را در زمستان 1355طبقه بندی و سرویراستاری ، و در واقع تالیف نمود و به نام دیگری ، لابد چون رئیس مركز فرهنگ مردم بوده است ! ، به چاپ رسیده است.

اصل كتاب بر این است كه مردم ، عامٌه یا عموم مردم ایران حكیم ابوالقاسم فردوسی را چگونه می شناخته و چگونه می دیده اند .

امٌا موضوع فقط این نیست ؛ و آنچه را كه آن روز پس از مشاهده تضییع حقٌ خود در نتیجه كتاب ننوشتم امروز یاد آوری می كنم .

مردم گاهی برای اثر بخشی بیشتر قصٌه ها و متل هائی كه می ساختند ؛ شخصیٌتی داستانی مثل « دخو » خلق می كردند ؛ گاهی هم شخصیٌتی مناسب را یافته داستانهای متناسب با او را به وی نسبت می دادند ؛ مثل ملٌا نصرالدین

امٌا داستان هائی را به فردوسی نسبت داده اند كه بسیار بسیار بیشتر از آن كه حاكی از رابطه مردم با فردوسی باشد حاكی از رابطه مردم بین خود و شیوه تفكٌر آنها است . مثلا" همه می دانند كه فردوسی یكی از بزرگان و بنابر این هوشمندان عصر خود بوده است ؛ امٌا یكی از قصٌه ها مجملا" این است :

حكیم ابوالقاسم فردوسی را در كودكی به مكتب فرستاده بودند . امٌا او هرچه درس می خواند  درس را نمی فهمید و به اصطلاح درس به كلٌه اش فرو نمی رفت . ملٌای مكتبدار هم پیاپی او را مؤاخذه میكرد ؛ و لذا گاه فردوسی از مكتب خانه فرار می كرد . یك روز كه به یك سرچشمه ای فرار كرده بود و آنجا پنهان شده بود متوجٌه قطرات آبی شد كه از بدنه چشمه به روی سنگی می چكیدند و نقطه برخورد خود با سنگ را به تدریج سوراخ كرده بودند . فردوسی پس از مشاهده آن منظره با خود گفت : مگر مغز من از این سنگ هم سخت تر است كه دروس ملٌا در آن نفوذ نكند ؟! از آن روز با جدٌیت بیشتری به درس خواندن پرداخت تا اینكه حكیمی چون حكیم ابو القاسم فردوسی شد ! .

نظرات() 

مراسم جشن مولودی حضرت فاطمه (ع)

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، جشن ها.نوروز.و...، مراسم مذهبی، لباس، 

میلاد كوثر - طرح :محسن نظری

گاهی فكر می كنم كه خواب می دیده ام و به هیچ وجه نمی تواند حقیقت داشته باشد . اگر حقیقت داشته است كمتر از هفت سال داشته ام و مربوط به حدود شصت سال قبل می شود .

در آن دوره زن ها به عزاداری حضرت فاطمه اهمیٌت هائی می دادند كه با امروز خیلی تفاوت داشت . مثلا" در ایٌام فاطمیٌه :

 به بچٌه های یتیم بیشتر رسیدگی می كردند.

به امامزاده های زن بیشتر توجٌه می كردند

.......

آرایش نمی كردند تا شب میلاد حضرت فاطمه زهراء (ع)

این آرایش راهم به حساب شركت در جشن میلاد آن بانوی دوعالم ، یعنی « مولودی حضرت فاطمه (ع) »می گذاشتند؛ و ازعزا در آمده وارد عید می شدند .

برخی از اعیان شهر روز میلاد جشن مولودی می گرفتند ، و این جشن تقریبا" اختصاص به طبقات ثروتمند تر شهرداشت .

زنان كه آرایش ( حفه ) كرده بودند بهترین لباس خود را كه به آن « پیرهن عروسی » یا « پیرهن پلوخوری » هم می گفتند می پوشیدند و واردمیهمانی كه مثلا" از ساعت چهار یا پنج بعد از ظهر شروع می شد می شدند . طبق معمول اطراف یك اتاق بزرگ می نشستند و مورد پذیرائی قرار می گرفتند .

مشخصٌه این پذیرائی « آجیل مشكل گشا » بود كه موقع خوردن باید خطاب به بانی – صاحبخانه بگویند : خدا مشكلت را بگشاید .مقداری از آن را هم می توانستند محض تبرٌك و تیمٌن به خانه ببرند ، كه بلااستثناء همه این كار را می كردند .

البتٌه گاه می گفتند كه صاحبخانه نذر كرده است و پس از برآورده شدن حاجتش این جشن را به راه انداخته است . با این وجود عبارت « خدا مشكلت را بگشاید » رایج بود . و بیش از هر چیز همین آجیل مصرف می شد ؛ كه اساس آن بر نخودچی – كشمش و نقل بود .

از ابتدای مجلس كه گاه تا پنج – شش – هفت ساعت طول می كشید دایره می زدند .گاه مولودی خوان كه یك زن بود می خواند و گاه زن ها با او دم می گرفتند یا كف می زدند ؛ مجلسی بسیار بسیار شاد بود . مجلس كه خیلی گرم می شد چند نفر از زنان هم تك به تك به میدان آمده می رقصیدند . بگمانم همیشه افتتاح رقص با خود مولودی خوان بوده است .

بازهم به گمانم شاد ترین شب زنان ، و شاید حتی شادتر از شب عروسی این و آن ، شب مولودی حضرت فاطمه (ع) بود كه مثلا" اگر كسی در فلان عروسی هرچه هم اصرار می كردند نمی رقصید ، در شب مولودی « به خاطر ثوابش » می رقصید .    

نظرات() 

پروفسور هشترودی و مردم شناسی كاربردی ایران

شنبه 16 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

پروفسور هشترودی

و                                       

مردم شناسی كاربردی ایران

 

انجوی شیرازی خصائل اخلاقی بسیار ممتازی نداشت ؛ و می خواست كه همكاری من و پروفسور محسن هشترودی زیر نظر وی باشد !!! . حال آنكه از كار ما كه در حوزه ی استروكتورالیسم فرهنگی به عنوان زیرساخت اجتماعی ، و از آنجا اقتصادی و تكنولوژیكی و عمرانی بود تقریبا" هیچ چیز نمی فهمید ! . وقتی انجوی كتاب « مردم و فردوسی » اینجانب را بنام خود كرد ! هشترودی بسیار ناراحت شد (1) و از آن به بعد در تالار مرجع كتابخانه دانشگاه تهران ( كه هردو ، گرچه وی در مراتب بسیار عالی و بنده فقط به عنوان محقق ، عضو سابق آن دانشگاه بودیم ) به كار ادامه دادیم .

فكر نكنید كه حالا من می توانم شرح آن همكاری را بدهم ، چون چشم و گوش بسته كارهای تقریبا" فولكلوریك را انجام می دادم و در واقع در برابرش چون موری بودم در برابر فیل (2) . فقط می توانم بنویسم كه تكیه وی بر ساختار زبان فارسی ، به ویژه گویش یزدی بود ؛ و از آنجا وارد ادبیٌات شفاهی یزد و برخی از دیگر نقاط ایران می شد ، « افكار » موجود در ادبیٌات شفاهی را شخصا" یادداشت و طبقه بندی می كرد (3) . بعد درباره فلسفه ( فونكسیون ) آنها از من می پرسید ، و اینكه آیا همچنان این فلسفه و این ضرورت باقی است ؟ و بنابر این « كاربردی » هستند ؟ . اگر كاربردی هستند در زندگی مردم یزد یك مسئله هستند یا یك مزیٌت ؟ و معتقد بود كه اگر هررابطه اجتماعی بین مردم كه یك مسئله است با برنامه ریزی های فرهنگی از بین برود ؛ و هر مزیٌت نوسازی و تقویٌت شود ، اصلاحی ساختاری در كاركردها ی اجتماعی پدیدار می شود ،و جامعه به صورتی درونزا پیشرفت می كند ، و می تواند بستری مناسب برای پذیرش ابداعات داخلی ، و رهاورد های خارجی ، به ویژه تكنولوژی ، و اقتصاد و عمران و رفاه باشد (4)

 

 

(1)   و خواست كه ترتیبی بدهد كه برای همكاری با وی به نحوی از دانشگاه تهران حق التحقیق بگیرم ، كه چون به صورت پاره وقت برای مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی همان دانشگاه كار می كردم چنین امری ممكن نبود و نویسنده هم چندان پایبند به چنین دستمزدهائی نبود بلكه كاركردن و یاد گیری از استادان بزرگی چون پروفسور هشترودی را غنیمتی میدانست كه در حقیقت نصیب هركسی نمی شد .

(2)   یك روز كه از كیفیٌت خوب كارهای آماری و نقشه كشی های من به شدٌت تعجٌب كرده بود پرسید : مگر تو دیپلمه ادبی نیستی ؟ و وقتی جواب مثبت دادم در چهره اش خواندم كه دیپلمه های ادبی را فاقد هرگونه لیاقت و كارآئی می دانست ؛ و یكبار وقتی سخنی از استادان مردم شناسی دانشگاه تهران شد از من پرسید : اینها همه شان دیپلم ادبی از ایران داشته اند ؟ ....

(3)   پیاپی به دائرة المعارف ها و كتابهای مربوطه كه به زبان های فرانسه و انگلیسی در تالار مرجع وجود داشتند رجوع می كرد ...

(4)   ... و اكنون پس از گذشت 35 سال قریب به اتفاق استادان مردم شناسی دانشگاههای ما نه تنها از چنین اصولی غافل اند ، بلكه از درك كامل آن نیز تا حدود بسیار زیادی عاجز اند .

 

نظرات() 

پروفسور دكتر محسن هشترودی . فرهنگ ، و مردم

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، زبان.ادبیات.آموزش، تاریخ.صاحبمنصبان و سایر، 

 

پروفسوردكتر محسن هشترودی.فرهنگ،و مردم

 

 به نظر من پروفسور هشتردوی علاوه بر سایر امتیازاتش ، كه وی را به شدٌت بلند آوازه ساخته است یك فیلسوف و به ویژه یك مردم شناس ایرانی بود ...

به گمانم اردیبهشت یا حدٌ اكثر خرداد 1355بود كه از دفتر انجوی شیرازی از من خواستند كه به دفتر وی بروم . انجوی نبود ؛ آن روز نمی آمد  و پروفسور هشترودی در اتاق كار وی نشسته بود و مشخصا" انتظار مرا می كشید . پیش از آن می دانستم كه وی به عنوان پروفسور در ریاصیٌات شهرتی جهانی دارد ؛ و از بزرگترین مقامات علمی كشور به شمار می رود . هیچ تصوٌرش را نمی كردم كه بخواهد در بازبینی و تصحیح روایت یزدی قصٌه روباه و كلاغ ، كه سالها قبل توسط فریدون كشاورز صورت گرفته بود و چاپ و منتشر شده بود به وی كمك كنم .ظاهرا" بسیار عجیب بود و وقتی شگفت زدگی مرا از این قضیه دید گفت ( نقل به مضمون ) : سیٌد ( منظورش انجوی بود . همیشه پشت سرش می گفت : « سیٌد » ) امروز و فردا نیست ؛ امٌا به حدٌ كافی از شما برای من تعریف كرده است ؛ و من كاری دارم كه فقط از شمای یزدیِ استاد مردم شناسی (1) و ظاهرا" همعقیده با خودم بر می آید :

درست است كه همه بر ریاضیٌات تاكید دارند و به حق هم ریاضی و فیزیك و امثالهم علوم پایه اند ؛ امٌا در حقیقت كاربرد آنها ابتدائی و محدود است ؛ و غالبا" در شناخت جامعه كاربرد دارند نه در ساخت آن . آنچه كه در واقع جامعه را می سازد « فرهنگ » و آنهم فرهنگ عموم یا تقریبا" همین فرهنگ مردم است . پس با شناخت فرهنگ عمومی ، بسیار بسیار بهتر می توان به سناخت و تغییر و ترقی و توسعه جامعه رسید . یعنی كه وقتی شما فرهنگ ، كه همین زبان و ادبیٌات و شعر و هنر جامعه باشند را بشناسید آنوقت موفق به ترقٌی جامعه ازراه ایجاد تحول با همین ابزار فرهنگی ، هنری و ادبی می شوید . امٌا شناخت یك مردم باید به درستی صورت گیرد كه من هرچه گشتم كسی مناسب تر شما نیافتم . یكی از راههای شناخت فرهنگ عمومی همین شناخت قصٌه های قدیمی است . با سیٌد كه گفتگو كرده ام از جمله این قصٌه یزدی روباه و كلاغ را به من نشان داده است كه اگر موافق باشید با هم روی آن كار كنیم . شاید ده – بیست ساعت و شاید هم بیشتر صرف این كار شود .

بیش از 120 ساعت ( امٌا نه مداوم ، بلكه به تناوب ) صرف آن كار ، و كارهای مكمٌل آن شد.امٌا بگمانم در آن مدٌت بیش از 1200 ساعت از پروفسور هشترودی آموخته باشم ...

(1) در آن زمان مدرس مردم شناسی دانشگاه ابوریحان بیرونی بودم .  

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 34 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :