تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب اقتصاد.بازرگانی.بیمه
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (46) ، عصر رمضان ، فضای عمومی شهر ، رونق کسب و کار ، ترافیک

سه شنبه 15 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، 


قبل از افطار تهران

امروز که در مردادماه 1392 قرار داریم نسبت مردان و جوانان خانه نشین ، و پایبند تلویزیون و اینترنت و بازیهای کامپیوتری در شهر تهران ، شگفت آور است ؛ حال آنکه در دهه 1350 « خانه نشینی مرد » ، مگر به دلایلی خاص ، یک عیب بزرگ و شرم آور شمرده می شد ؛ و همه معتقد بودند که : « جای مرد در خانه نیست » . بنابر این ، نسبت جامعه گرائی و غالبا" تحت تاثیر آن نسبت فعالیت و تولید و خدمات برحسب تعداد جمعیت شهر و در مقایسه با حال حاضر بسیار بیشتر بود؛ و با وجود آنکه شهر تهران بسیار کوچک تر از امروز بود ؛ معضلاتی چون ترافیک ، بی نظمی اجتماعی ، و... را به صورت قابل توجهی حس می کرد .
یکی - دو ساعت مانده به غروب آفتاب و موقع افطار ، فضای جنب و جوش و رونق کسب و کار و رفت و آمد شهر را فرا می گرفت ؛ گوئی جای صبح های روزهای غیر از رمضان با عصر های این ماه مبارک عوض می شد . مردم به خیابان ها می آمدند ، ترافیک شروع می شد ، و در آن زمان که تعداد اتوموبیل شخصی بسیار کم بود ، و تاکسی ها هم چندان تمایلی به کار در آن موقع از روز رمضان نداشتند ، اتوبوس های شرکت واحد به شدٌت شلوغ می شدند و ماجراهائی می یافتند که کمترینشان ورود مناجات خوانان و بدترینشان ورود گداهائی با ناله و تضرع های ساختگی به ستوه آورنده مسافران بود . برخی مغازه ها ، و به ویژه مغازه های مربوط به اغذیه فروشی باز می شدند . عبور و مرور در پیاده روهای مرکز شهر هم دشوار می شد ؛ و چون شهربانی و ماموران سدٌ معبر شهرداری به مناسبت ماه مبارک رمضان کم تر از سایر ماه های قمری به تخلفات توجه می کردند تعداد دست فروشهای دوره گرد و به خصوص بساط کن با کاری دستی و بدون گاری دستی بین عصر و غروب و موقع اذان به چند و چندین برابر سابق می رسید .
اصولا" تعداد دوره گردان و بساط کنندگان در تهران به حدٌی زیاد بودکه مورد شگفتی جهانگردان  قرار می گرفت . مثلا" از شرق سبزه میدان تا نزدیکی سه راه سیروس در ضلع جنوبی خیابان بوذرجمهری ( 15 خرداد کنونی ) چرخ دستی های حامل میوه و گاه خشکبار و سایر اجناس ، چسبیده به یکدیگر بین پیاده رو و سواره رو قرار گرفته بودند . از عصر هرکدام به صدائی بلند شروع به تبلیغ کالای فروشی خود می کردند ؛ و چون قیمتی پائین تر از قیمت مغازه ها داشتند فروشی چشمگیر می یافتند ؛ عبور از پیاده رو  دشوار می شد ؛ و...

به تناسب رونق کسب و کار ، بازشدن مغازه ها و به خصوص لامپ های اضافی ، چراغ سرسوزهائی که محض تبلیغ جلوی چلو کبابی ها و نظایر آنها گذاشته می شد ، و... حتی همان دستفروشهای با چرخدستی هم هر کدام چراغ سرسوزی روی چرخدستی خود روشن می کردند فضای شهر ، به خصوص فضای مراکز تجمع و خرید و فروش نورانی شده فضائی جشگونه پدید می آورد .
به حدٌی مردم به جنب و جوش می افتادند که موقع افطار و شاید حتی روزه داشتن خود را چه بسا فراموش می کردند .
نانوائی های شهر بیگمان شلوغ ترین محل های شهر می شدند و به موازات آنان سایر مغازه های مربوط به اغذیه نیز به انتظار وزود مشتریان مهیا می شدند : فرنی پز ها - شیر برنجی ها - آش رشته ای ها - شله قلمکاری ها - جگرکی ها - چلوکبابی ها - ساندویچی ها - و... لبوفروش های شلغم و چغندر ، باقلی فروشها ، کدو حلوائی لب یا تنوری ...
این جنب و جوش بالنسبه در تمام شهر وجود داشت ؛ و به عنوان مثال در خیابان های غربی تهران چون نواب عقیلی شمالی ( نواب صفوی کنونی ) - رودکی ( سلسبیل ) - آذربایجان ، و البته مراکزی غیر از بازار چون میدان 24 اسفند ( میدان انقلاب کنونی ) که به اصطلاح غلغله از جمعیت و فعالیت می شد .
و از طرف دیگر مساجد ی که مهیا می شدند تا با اذان مغرب پذیرای مومنان نماز خوان باشند .

*
دیگران نوشته اند : 
« مسجد
مساجد محلا ت شهر از شلوغترین مراکز عمومی به حساب می آمد که پذیرای اکثر قریب به اتفاق اهالی به شمار می رفت. معمولا رسم بر این بود که اکثر مساجد، نماز جماعت مغرب و عشاء را در اول اذان بر پا می کردند و نمازگزاران با یک خرما روزه خویش را باز کرده، سپس به خانه رفته، افطار می کردند و بعد از گذشت ساعتی مجددا به مسجد باز می گشتند. برنامه مسجد عموما به این صورت تنظیم شده بود که ابتدا واعظ منبر می رفت و پس از سخنرانی بلا فاصله درس قرآن شروع می شد که اکثر علا قه مندان آن نوجوانان و جوانان بودند. ناگفته نماند که این سبک و روش کماکان چون گذشته در مساجد برقرار می باشد.»

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (44) ، شب بیست و هفتم . مراد کشون

یکشنبه 13 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، تفنن و سرگرمی، 

کله پاچه

در باره وضعیٌت نان در تهران دهه 1350 که نوشتم اشاره ای هم به انتقال فرهنگ ، کثرت فرهنگی و وحدت فرهنگی دریک جامعه داشتم که از مباحث « مکتب اشاعه » در مردم شناسی ، و بیماری اجتماعی بزرگی بنام اتنو سانتریسم هستند . قبل از انقلاب ، در یکی از شهرهای متوسط ایران ، یک دبیر آموزش و پرورش ، که لیسانسیه ریاضی هم بود ، با علاقه مندی بسیار به جمع آوری فولکلور آنجا پرداخته بود؛ و تصور می کرد که قصه ی خاله سوسکه یا ترانه ی « سردست یارم مخمل کاشی » و...از شهر وی برخاسته است و از آنجا به تهران و سایر شهرهای ایران رسیده است ؛ حال آنکه  بنا به تجربیات بیش از نیم قرنی که در فولکلور - مردم نگاری و مردمشناسی ایران دارم به نظر من ادبیٌات شفاهی دوقرن اخیر ایران ، تقریبا" به تمامی ، از شهر تهران ناشی شده است و در این شهر نیز ابتدا در آنچه که نزد اعیان و اشراف زمان خود و به خصوص خاندان سلطنتی قاجار بوده است مد شده است ، از آنجا به خانواده های طبقات پائین تر به عنوان تقلید سرایت کرده است و به صورت رسمی عمومی جلوه گر شده است و نهایتا" گاه به حدٌ تقدیس رسیده است ؛ مثل تعزیه در شب های نوزدهم و بیست و یکم ماه مبارک رمضان که نوشته اند :
«تعزیه در رمضان 
تا پایان سلطنت محمدعلیشاه، مجالس تعزیه معمولا در ایام ماه محرم و صفر در تهران اجرا می شد، ولی در دوران احمدشاه در ساختمان تکیه آقا در حصار بوعلی شمیران (جنوب نیاوران) به دستور کامران میرزا نایب السلطنه، تعزیه خاص ماه رمضان بعدازظهرها تا قبل از افطار در مقابل احمدشاه و خانواده سلطنتی اجرا می شد . »
درست مثل اصل تعزیه های تاسوعا و عاشورا که توسط حاج میرزا آغاسی ( احتمالا" بنا به تعزیه های مختصر تر قبلی ، امٌا عامل همنوائی و همآهنگی و وحدت شیعیان دوازده امامی با آمادگی نظامی گری از جمله توسط زنجیر و قمه و قلوه سنگ وبسیار باشکوه و مهیب... ) ، صدر اعظم محمدشاه قاجار ، ناصرالدین شاه قاجار ، و امثال آنان رونق گرفته است .
امٌا آنچه مربوط به حضرت علی (ع) می شود می تواند ریشه در قبل از سلطنتِ مد سازی و رسم نمائی های مذهبی صفویان ، در برخی از صوفیگری ها ، داشته باشد ؛ چنانکه در سال 1351 در خانقاه صفی علیشاه تهران یکی از دراویش دارای دکترا ی حقوق و ملبس به لباس اروپائی تعریف می کرد که اصولا" کلٌه خوردن از اجزاء جشن های صوفیان قدیم بوده است و... آن را به کلٌه - پاچه خوری شب ( بیست و سوم ؟ و ) شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان در ایران ، به ویژه در شهر تهران ، ربط می داد .
وی تعریف می کرد که هر درویش میبایست در اینگونه مراسم یک کلٌه می خورده است (1) ؛ و امٌا :

یکی از مراسم ماه مبارک رمضان در تهران « کلٌه پاچه خوری در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان » به فرض خوردن کلٌه - پاچه قصی القلب بی ایمانی چون ابن ملجم مرادی ، قاتل امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام بود ، که با شقاوت و ناجوانمردی تمام آن حضرت را در محراب عبادت از پشت مورد ضربه شمشیر قرار داده است  ؛ و گفته می شد برخی شب بیست و سوم هم می خورده اند ؛ و در هرحال در دهه 1350 که این رسم ، البته نه با رواج ورونق زیاد ، همچنان وجود داشت روزهای قبل از روز بیست و ششم و گاه همین روزهم به عنوان آخرین مهلت خرید کلٌه پاچه ، قصٌابی های فروشنده کلٌه پاچه ( که هنوز هم بیش از نیمی از آنان به همان صورت طبیعی و نشسته و آب آهک نزده می فروختند ) ، و شب بیست و هفتم هم کلٌه پزیهای تهران رونقی چشمگیر می یافتند .
به نظر می رسید که این کلٌه خوری جای این که برخاسته از نوعی سِحر قدیمی باشد ، نوعی جشن مردمی و باز به نظر ما در حقیقت نوعی تفنن بود ؛ تا جائی که مثلا" بر سر سفره یکی می گفت چشم چپ ان پدرسوخته را بده تا من قورت بدهم ! ، دیگری می گفت قرچک گوش این نامرد را بده تا من بجوم ! ودیگری می گفت تک زبان این ملعون خبیث را بده تا من بفرستم به خندق بلا ...
بر همین اساس سعی می شد که حتی الامکان کلٌه خوری در آن شب به صورت هرچه جمعی تر  و چه بسا طی یک میهمانی بزرگ باشد .
برخی از گروهها ، مثلا" اعضاء یک زورخانه ، یک بازارچه ، یک صنف ، و... برای جمع شدن و انسجام و وحدت هرچه بیشتر بین خود این شب را انتخاب می کردند و کلٌه - پاچه می خوردند ؛ با این تاکید که چون کلٌه پاچه سبب تشنگی می شود به ندرت به عنوان سحری مصرف می شد ، و موقع افطار نیز کم تر مطرح بود و در واقع به عنوان شام شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان با شادی و سرور به مصرف می رسید .


(1) در یزد و برخی از دیگر شهرهای ایران این مثل وجود دارد که : « کلٌه به کلٌه ، جگر ، محلٌه » .
*
دیگران در باره تهران قدیم نوشته اند :
2.مراد كشون!«
در تهران قدیم رسم بر این بود كه شب 27ماه مبارك را شب مرگ ابن‌ملجم مرادی، قاتل امیر‌المومنین(ع) بدانند و در آن شادی كنند. در این شب مردم عمدتا كله‌پاچه تناول می‌كردند و آجیل مراد می‌خوردند. ».

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (43) ، افطاری ، خرید یا تهیه نان

شنبه 12 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، مراسم مذهبی، لباس، 

مسئله ی نان

تا آنجا که ما کنجکاو شدیم در سال 1345 و حوالی آن ، تعداد کسانی که در تهران در منازل خود ، و البته به تمامی با ساج ، نان می پختند بسیار بسیار معدود بود ؛ امٌا با تعجب متوجه شدیم که حدود پنج در صد از مردم ساکن تهران و چه بسا بیش از این میزان ، نان مصرفی خود را چه به صورت نان بیات و چه به صورت نان خشکه از خارج از تهران به این شهر وارد می کردند .
در آن زمان مرحوم دکتر نادر افشار نادری درس انسانشناسی را در دانشگاه تهران تدریس می کرد ؛ و در بحث « وحدت فرهنگی » و « کثرت فرهنگی » و همانند سازی اشاره ای به مثال نان داشت .
ظاهرا" هر قومی از هر محلی از ایران که به تهران مهاجرت می کردعادات خود را نیز به تهران می آورد و تا مدتی هم آن را حفظ می کرد تا تحت قانون همانند سازی ( اسیمیلاسیون ) یا عادتِ وی حاکم شود و کلٌ جامعه را فراگیرد ، یا اینکه جای خود را به عادت حاکم بر جامعه دهد .
از جمله نان هائی که در آن زمان در تهران پخت می شدند :
نان تافتون که حتی غیر خشخاشی ( حتی وقتی کنجد یا سیاهدانه هم روی نام می ریختند اصطلاحا" می گفتند خشخاشی )  و غیر قهوهیش هم بیشترین طرفدار را داشت .
نان سنگک که همه آن را بهترین نان از نظر کیفیت می دانستند امٌا به زودی بیات می شد
نان بربری که آن زمان بیشتر نزد آذری زبانها طرفدار داشت ؛ و چون در افطاری مایعات زیاد مصرف می شد خوردن این نان بر نفخ شکم می افزود و از این نظر کمتر مصرف می شد .
نان لواش که از سه نان قبلی دارای طرفدارانی کمترمی نمود ؛ والٌا تهیه آن برای خریدار معمولا" زمان بسیار کمتری میبرد .
نان خراسانی که آن روزها در تهران زیاد یافت می شد 
نان یزدی که هنوز هم دوسه مغازه در تهران آن را تهیه می کردند و ظاهری شبیه نان تافتون امٌا از جنس خالص گندم و  کمی خوش نمک داشت .
نان خانه پز که در چند مغازه به این نام و قطور تر از سایر نان ها به فروش می رسید . 
و... که می بینیم چند نوع اخیر دیگر تقریبا" در تهران پخت نمی شوند و به جایشان نان هائی جدید متداول شده اند .
مسئله نان های ایرانی این بود که زود بیات می شدند و در هر دفعه از غذا میبایست نان تازه خریداری شود ؛ صبح های رمضان نان پخت نمی شد و ظهرها هم ممکن بود مردم خریدارِ نان را روزه خوار تصور کنند و هم چون نزدیک غروب و افطار بود چه بهتر که همان زمان نان کاملا" تازه تهیه می شد و این امر برای افطار کنندگان یک مسئله لاینحل شده بود ؛ به خصوص که مردم تهران در افطاری چندان علاقه ای به خوردن غذاهای جانشین نان چون برنج و سیب زمینی نشان نمی دادند ؛ و وجود نان و آنهم نه نان بیات شده بر سر سفره شان تقریبا" از واجبات شده بود  و در نتیجه صف نانوائی ها قبل از افطار طویل می شد چنان که شخصا" بارها برای خرید دو - سه قرص نان ( به آنها که فقط یک قرص نان می خواستند و در صفی جداگانه می ایستادند زودتر نوبت می رسید ) بین سه ربع تا یک ساعت در صف خرید معطل مانده ام .
شاید از جمله به همین لحاظ بود که خرید و مصرف نان قندی و به ویژه نان شیرمال که تهیه شان در طول روز بسیار آسان تر بود ( امٌا غالبا" قیمت رسمی و تحت کنترل دولت نداشتند ) در ماه مبارک رمضان رونق می گرفت .

* دیگران نوشته اند :
« نان‌های ماه مبارک رمضان
نانوایی‌ها در این ماه، مثل تمامی ماه‌های سال پر از مشتری و طالبان نان بودند، اما از آنجا که فقط دووعده پخت در طول روز انجام‌می‌دادند، طبیعی بود که با ازدحام مشتری پیش‌از افطار مواجه شوند و این بهترین فرصت بود تا خلوص‌نیت خود را نشان دهند.
در این ماه، نان سنگک پنجه‌خورده، کنجدی، سیاهدانه‌ای، دوباره تنور، قهوه‌ای و بغل تنور، مطبوع‌ترین نان‌ها بود و مردم اساسا از خوردن نان‌های حجیم دوری می‌کردند. بعد از نان سنگک، تافتون که دوبار تنور می‌شد و بیشتر در «خشکه‌پزی»‌ها عرضه می‌شد، نان مطبوع مردم در این ماه بود. دیگر نان‌ها از جمله «نان خراسانی»، لواش و بربری نیز طالبین فراوانی داشتند، اما از آنجا که بربری و خراسانی حجیم بودند و بعضا میان‌شان خمیر باقی می‌ماند و لواش نازک بود، اقبال عمومی به سمت سنگک و تافتون بود و دلیل دیگر سبوس‌دار بودن آرد این نان‌ها در آن روزگار بود که علاوه بر تسهیل در امر هضم غذا، ارزش غذایی فراوان‌تری داشت ».

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (37) ، تعطیلی بازار (2) ، مرغفروشی ، فرششماهه

شنبه 5 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، 

سعی کرده ایم حتی الامکان عکسی مناسب بیاوریم
برسردر بسیاری از خانه های و مغازه های فر ششماهه عکسهائی نیمه لخت ...

از قدقد مرغ        تا          فر ششماهه

گفتیم یک مسئله در ماه مبارک رمضان  ، و آنهم بیشتر برای کسب و کار مردم ، خاک و گرد و غبار بود که راه حلٌش را بیشتر در تعطیل کردن ، یاسدٌ راه آن شدن ؛ یعنی خط کشیدن به روی صورت مسئله یا فرار از مسئله و نه ابداع و اختراعی به منظور مقابله با مسئله می دیدند .
علاوه بر آن بسیاری از مردم بوی تند مواد غذائی و حتی عطر و هل و گلاب و امثال آنها را از مبطلات روزه می دانستند ؛ و بنابر این پخت بسیاری از غذاها و شیرینی ها به شب ها ، پس از صرف افطار  ، موکول می شد .
مردم بسیار صاف و صادق تر یا چشم و گوش بسته تر بودند و هرکس هرچه را می گفت باور می کردند . مثلا" آن روزها هنوز فروش مرغ کشته و آماده طبخ مثل امروز ، متداول نشده بود . مغازه هائی بود که به طور متوسط در آنها پنجاه - شصت مرغ زنده در سبدهائی بر روی هم مستقر شده وجود داشت و مردم مرغ را یازنده می خریدند و می بردند که خود بکشند یا فروشنده خودش برایشان جلوی مغازه اش می کشت و می بردند . بوی بسیار زیاد و زننده ای در این مغازه ها وجود داشت . یکی از فروشندگان که در این خصوص مشکوک یا منحرف الذهن شده بود از یک آقا مسئله کرده بود که :
فروشنده مرغ : آقا این بوی تند مغازه روزه من را باطل نمی کند ؟
آقا : خیر ، بوهائی از مبطلات روزه هستند که جای غذا را بگیرند و سبب رفع گرسنگی شوند که بوی مغازه شما از آنجمله بوها نیست ...
فروشنده : مطمئن هستید ؟
مسئله ی دیگر ، آب و رطوبت بودکه بسیاری از حمٌام های عمومی را ، که در هرمحلٌه ای لااقل یکی بود ، را تعطیل می کرد . برخی از حمٌام ها متعلق به یزدیها بودند که به دلیل تعصبات مذهبی حاضر به گشودن آن در روزها ، حتی به اصرار کارگران بیشتر مازندرانی خود نمی شدند .
در ارتباط با آنها یا بدون ارتباط با آنها سلمانی ها یا آرایشگران مردانه هم که بیشتر از بین هموطنان گیلانی بودند لااقل سه هفته یا دو دهه ی اوٌل ماه مبارک را تعطیل می کردند تا شاید به همراه آبدارچی های ادارات که آنان نیز بیشتر گیلانی بودند و پاسبانها که باز تعداد بسیار زیادیشان گیلانی بودند و به دلیل کاهش شدید جرم و خلاف در ماه مبارک بیشتر حق مرخصی می یافتند به زادگاه خود یا هرجای دیگری مسافرت کنند .
در آن دهه 1350 تعداد آرایشگاه های زنانه که برسردر اکثر قریب به اتفاق آنان تابلوی « فر ششماهه » به چشم می خورد به سرعت افزایش می یافت و آنان نیز درماه مبارک رمضان دچار کساد بازار می شدند .
بسیاری از سینماها به کلٌی تعطیل می کردند .معدودی از آن ها سکانس هائی از شب را به نمایش فیلم می پرداختند که البته سعی می شد در آن فیلم ها زنان عریان ( که اصطلحا" و به غلط به آنها فیلم های سکسی گفته می شد ) وجود نداشته باشند؛ و به ندرت سینماهائی هم بودند که  از این محئودیت ها را رعایت نمی کردند .
تآترهای لاله زاری غالبا" ، حتی شب ها ، تعطیل بودند .
کاباره ها را می گفتند دولت 0 که در آن زمان به شدٌت از بزرگان مذهبی حساب می برد ) تعطیل کرده است .
لااقل در روزها کلاسهای رقص و آواز و موسیقی که معمولا" بین پیچ شمیران تا میدان بهارستان مستقر بودند تعطیل می شدند یا کارشان بسیار پنهانی می شد .
فروشگاههای لوازم موسیقی که بیشتر در شمال میدان بهارستان ، خیابان روبروی مجلس شورای ملٌی مستقر بودند ، خود تعطیل می کردند ...
...و اجازه بفرمائید بنده بروم به دنبال یک جزء قرآن کریم سهمیه امروز . التماس دعا !

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (36) ،مسئله گرد و غبار ، بنائی ها ، نجاری ها ، گچ کوبیها و نمک کوبیها ، و...

جمعه 4 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، 

خرمن کوبی
مردم تهران در دینداری جدٌی می نمودند؛ در آن راست حسینی بودند ؛ کسی از کسی نمی ترسید که دروغ بگوید و تقریبا" هیچ تظاهر و تزویر و ریائی در کار نبود . امٌا البته که سوء استفاده هائی هم وجود داشت . مثلا" همان روز اوٌل ماه مبارک رمضان سپور یک محله ، در خیابان نوٌاب ، ضلع جنوب غربی چهار راه آذربایجان ، بر سر کار حاضر نشده بود که خاک حاصل از جاروب زدن کوچه و خیابان روزه اش را باطل می کند . مردم هم چندان به وی اعتراضی نمی کردند . اصولا" خیلی بیشتر از امروز هوای یکدیگر را داشتند و مراعات حال این و آن را می کردند . .
اصولا" خاک و غبار در بسیاری از مشاغل آن روزگار ، که نیمی از آنها هنوز هم وجود دارند ، برای شاغلانشان در ماه مبارک رمضان یک مسئله اساسی می شد . به شدٌت معتقد بودند که خاک و غبار حتی اگر به مقداری بسیار کم وارد دهان روزه دار شوند روزه  را باطل می کنند ؛ پس یا نباید به مشاغلی که در خاک و غبار صورت می گیرند پرداخت ، یا در صورت ضرورت ، جلوی ورود آنها به دهان را به طور کامل سد کرد . در نتیجه :
در ماه مبارک رمضان غالبا" از تخریب ساختمان های تهران خود داری می کردند . به خصوص که هنوز هم تعداد زیادی از خانه های مسکونی تهران ، شاید حدود هشتاد در صد آنها درجنوب خیابان بوذرجمهری ( 15 خرداد کنونی ) و نیمی از آنها در شرق مجلس و سرچشمه و طرف میدان قزوین و سه راه آذری خشتی و گلی بودند .
در بنٌائی ، استاد بنٌا و وردست او که نیمی شان یزدی ( در واقع نیمی از این نیم ، از محلٌه بغداد آباد مهریز یزد بودند و بقیه هم از هرفته و فهرج و سایر روستاهای یزد می آمدند و بنٌائی که از شهر یزد آمده باشد نادر بود ) و بقیه هم همدانی و اراکی و... بودند امٌا خود را یزدی معرفی می کردند ، چندان با خاک سرو کاری نداشتند . امٌا عمله ها که بیشتر آذری بودند ، و به خاطر غیرت کارشان بر سایرین ترجیح داده می شدند ، موقع ساختن گل ، گچ ، سیمان و امثال آنها که گرد و غبار در فضا می پیچید پارچه ای به دور سر و صورت و به خصوص دهانشان می پیچیدند .
 همین غبار گچ در گچ کوبی ها سبب تعطیلی گچ کوبی در ماه مبارک می شد ، کارگران مرخص می شدند ، و فقط یکنفر در محل برای فروش گچ به مشتریان باقی می ماند ..
نمک کوبی ها هم که تعدادشان کم نبود ، به همین ترتیب ..
اصولا: در هرشغلی که با غبار سر و کار داشت مشابه این عمل می شد : آرد سازی و آرد نخودچی ، زردچوبه و فلفل ودارچین و... تا زغال فروشی به خاطر خاکه زغال ؛ خرمن کوبی در اطراف شهر .
پنبه زنی ها که هنوز به صورت مغازه و کارگاه در تهران بودند و به گمانم غالبا" در اختیار مازندرانی ها بودند بیشتر تعطیل می کردند ؛ و به تبع آنها بسیاری از لحافدوزی ها هم تعطیل می شدند . آن روزها تقریبا" در هر دو - سه خیابان تهران یک لحافدوزی وجود داشت .
نجٌاری ها هم که هنوز اکثرشان با دست و ارٌه دستی به برش چوب می پراختند سعی می کردند ارٌه کاری های خود را حتی الامکان به ماه های شعبان و شوٌال محوٌل کنند .

 * نویسنده این سطور از کودکی و نوجوانی به دقٌت در زندگی روزانه مردم علاقه ای وافر داشته است . یادداشت های حاضر قبل از هرچیز حاصل دقٌت های وی ، و نگاه انتقادی او و آنچه که برای مطبوعات در این زمینه تهیٌه می کرده است بوده است . در سال 1345 تا حدودی توسط انجوی شیرازی و بسیار بیشتر از آن توسط دکتر علیمحمد کاردان و به خصوص دکتر نادر افشار نادری به اینگونه مطالعات تشویق و ترغیب شده است . حافظه وی و مرور مداوم این رویداد ها در ذهن او بسیار بسیار مدد کار شده اند ؛ با این وجود این یادداشت ها که اکثرا" مربوط به دوره زمانی 1344 - 1348 و نگاه یک شهرستانی تازه وارد به زندگی مردم تهران است مسلما" خالی از خطا نیستند ؛ شخصا" یک ضریب خطای ده درصدی برای آنها برآورد می کند و چه بسا اشتباهاتی خطیر که تمنٌای تصحیح آنها توسط خوانندگان گرامی دارد . ثواب دارد ! به خصوص در این ماه مبارک و در باره این ماه مبارک

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 38 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :