Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

آداب آب خوردن (3) لیوان

دوشنبه 5 تیر 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، خوراكیها و تغذیه، 

آداب آب خوردن

 

آداب برخی از حركات انسان به ابزار آن نیز مربوط می شود و گاه استفاده از نوعی از ابزار و روش استفاده از آن خود یكی از اصول آداب می شود ؛ مثل استفاده از لیوان در آب خوردن .

به نظر ما از نظر زمانی و تاریخی ، آب خوردن با لیوان تا صد و پنجاه – دویست سال قبل بین عموم مردم ایران متداول نبوده است ؛ و اگر بوده است نیز نزد توانمندان بوده است ؛ با توانائی مالی این كه بتوانند ظرفی هم خاص آب خوردن داشته باشند .

از نظر مكانی و جغرافیائی ، اینكه عمومیت لیوان در آب خوردن از خارج از مرزهای كشور به داخل سرایت كرده باشد و عمومیت یافته باشد دلیل ضعف فرهنگ ریشه دار ما نیست . قبل از آن شیوه فكری ما ضرورتی برای استفاده از « یك ظرف اضافه » برای آب خوردن نمی دیده است و بنا به مشاهده نگارنده در 50 – 60 سال قبل هم هنوز این شیوه فكری رواج داشته است و قریب به نیمی از مردم از كاسه یا حداكثر از پیاله آب می خورده اند و حتی مواردی مستقیما" از كوزه یا سبو كه قبل از 1335 هنوز آنچنان بخشی از جای خود را به پارچ نسپرده بود ؛ و چه بسا در روستاها مستقیما" سر خود را در جوب آب نهاده آب می نوشیدند (1) .

لیوان به احتمال قریب به یقین از روسیه به ایران آمده است و ابتدا در دربار و آنگاه نزد بزرگان ثروتمند پایتخت باب شده است تا به تدریج به سایر خانه ها ، و اماكن عمومی راه یافته است . در حوالی 1330 لیوان عموما" بر سه نوع بود :

-         لیوان هائی رنگی ( كه مردم به آنان بلور و بارفتن می گفتند ) پایه دار برای پذیرائی شربت و سكنجبین و عرقیات و نظایر آنها در میهمانی های اعیانی

-         لیوانهائی شیشه ای و تقریبا" به طور كامل استوانه ای كه در پایه ( به گویش یزدی : گالش ) نقره ای ، ورشوئی ، و نظایر آنها قرار می گرفتند و باز خاص پذیرائی بودند و « شربتخوری » نامیده می شدند .

-         لیوان های بزرگ شیشه ای ترك دار كه وزین بودند و آبخوری نامیده می شدند .

قبل از 1330 چند لیوان مسی مشاهده كرده ام و از آن حدود لیوان روی در یزد ، از جمله برای به مدرسه بردن كودكان دبستانی ، متداول شد ؛ و با این وجود اقلیتی از كودكان همچنان از كاسه های كوچك روی كه خاص به مدرسه بردن كودكان ساخته شده بود استفاده می كردند ؛ و فرهنگ استفاده از ظروف روی رونق می گرفت (2) . 

(1)     ببخشید ، بلانسبت چون حیوانات ؛ و این خود داستان یا داستان هائی داشت كه معلوم است از قدیم نه تنها توسط روحانیان اسلامی بلكه توسط تمام بزرگان منع می شده است ؛ و حتی گاهی برای آنكه آب خورنده را از چنین رفتاری منع كنند موقع آب خوردنش سوت می زدند ، یعنی اینكه یك الاغ هستی ( در دهات جنوب یزد برای این كه آب را نزد الاغ در طویله اش نبرند و به طور كلی برای آسان شدن كار ، الاغ را به لب جوبی می بردند كه آب بخورد و بعدا" به طویله برود ؛ ومعتقد بودند كه اگر سوت بزنند الاغ ، كه ممكن است در آن لحظه تشنه نباشد ، آب می خورد ، والٌا آب نمی خورد و در طویله تشنه میماند ؛ و به چشم خود دیده ام كه این سیاست تقریبا" همیشه كارگر می افتاد ) .

می گویند مردكی دمر افتاده بود و سرش را به داخل جوب فروبرده بود و آب می خورد . بزرگی كه از آن نزدیكی می گذشت چون اورا دید ندا داد كه اینگونه آب نخور ! . مردك با تعجب پرسید : چرا ؟!!! . بزرگ گفت : عقلت كم می شود . مردك گفت : عقل دیگر چیست ؟ . بزرگ گفت : بخور ! تو كه حتی نمیدانی عقل چیست ، بخور ! .

(2) مثلا" در حوالی 1332 یك كارخانه روی سازی در ضلع شمالی لرد كوچه میرقطب شهر یزددایر شد .   

نظرات() 

نقش های متفاوت غذاهای مردم ایران : آش جو کشک

پنجشنبه 1 تیر 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:پزشكی سنٌتی، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، خوراكیها و تغذیه، 




تفصیل و تشریفات در هر فرهنگ و تمدنی به مفهوم عمق و گستردگی و پرباری آن فرهنگ و تمدن است . ؛ و این امر از جمله در غذا های هرمردم نمودار می شود .
غذا در فرهنگ مردم تهران فقط نقش پرکردن شکم و سیرکردن گرسنه را ندارد ؛ و یک غذا می تواند دارای چند نقش و کارکرد باشد ؛ مثل :
- رفع گرسنگی و به طور کلٌی تغذیه
- پذیرائی از میهمان
- لذٌت جوئی و ارضاء هوس
- ادای نذر
- پرداخت بخشی از دستمزد کارگر به صورت جنسی
-...
- درمان بیماری
که متقابلا" هریک از این نقش ها باز ممکن است غذای خاص خود را بطلبند ؛ مثلا" خانواده های متوسط تهرانی اکثرا" از میهمان خود با غذاهائی چون چلو جوجه - چلوکباب - چلو خورش و... پذیرائی می کنند. تا همین چند سال پیش به عنوان نذری امام حسین (ع) در روزهای تاسوعا و عاشورا تقریبا" فقط چلوخورش قیمه می دادند . شله زرد را غالبا" غذائی نذری می دانند ؛ و..

آش جو کشک

از جمله غذاهای مربوط به کشک و درمان بیماری ، و نهایتا" پزشکی سنٌتی « آش جوی کشک » است .
آش جو کشک به اصطلاح طبعی سرد دارد که خوردنش ، بنا به عقاید عمومی مردم ، بیماری های ناشی از گرمی را مداوا می کند ؛ و این امر به خصوص به دلیل مواد اولیه ای است که در آن مصرف می شود :
- جو ( که سرد است )
- لوبیا و عدس ( که سرد اند ) و نخود
- اسفناج و برگ چغندر ( که سرد اند ) ، جعفری - گشنیز و تره
و نهایتا" کشک ...
این کشک از قدیم از مغازه های کشک فروشی تهیٌه می شد که کشک سائیده به صورت کشک مایع می فروختند و در این اواخر با توزیع کشک پاستوریزه تعداد این مغازه ها که به فروشنده شان « کشکی » می گفتند بسیار کمتر شده است . ( آخرینشان را که نگارنده تا دوسال پیش می دید در تهران . سه راه تهران ویلا . تقریبا" مقابل مسجد مهدی عج بود )
اگر قصد بر تغذیه معمولی باشد به منظور کاهش سردی و باد این آش ، برنج و به خصوص گندم به آن اضافه می کنند غ تره بیشتری در آن می ریزند . پیاز داغ و نعنا داغ زیادی به آن اضافه می کنند و شاید هم کمی فلفل و... 

نظرات() 

جادٌه کشک

پنجشنبه 25 خرداد 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، 

جادٌه کشک
جادٌه ها در زندگی اجتماعی بشر نقشی بسیار مهم داشته اند که در این خصوص نقش جادٌه ابریشم یا جادٌه ادویه به دلیل اهمیٌت زیادشان مشهور است . امٌا کالاهای دیگر نیز جاده هائی داشته اند که گاه جادٌه مربوط به ناحیه ای محدود امٌا نقشی قابل توجه در امور اجتماعی آن ناحیه بوده است و به این دلیل در کتاب های تاریخ اجتماعی ، مردم شناسی و امثال آنها آمده است .
جادٌه مورد نظر ما در اینجا جادٌه ای است که محل عبور و مرور اعراب فارسی و فروش کالاهای آنان به مردم یزد ، به خصوص کشک و روغن حیوانی بوده است .
اعراب فارسی
اعراب فارسی قبائل یا عشایری هستند که در قرن هفتم میلادی یا در واقع بلافاصله پس از فتح ایران توسط مسلمانان از نجد و یمامه به نواحی جنوب ایران چون خوزستان و به خصوص فارس مهاجرت کرده اند و در اینجا به شعباتی مختلف تقسیم گردیده اند .
برخی از این عشایر که قشلاقشان داراب یا جهرم یا شهرهائی جنوبی تر بوده است برای ییلاق به شمال ، یعنی بوانات مهاجرت می کرده اند که در نزدیکی ابرقو و مروست و سایر روستاهای پشت کوه یزد بوده است ؛ و از همینجا با مردم یزد در ارتباط ، به ویژه ارتباط تجاری و از جمله فروش محصولات کشک و روغن خود به یزدی ها قرار می گرفته اند .
گاهی نیز بخشی از آنان به درون نواحی کوهستانی جنوبی یزد نیز نفوذ می کرده اند که شاید بیش از همه « شیبانی » ها چنین نفوذهائی داشته اند .
مسیر اینان که در عین حال مسیر تجارت و صدور کشک و روغن عشایر عرب فارسی به یزد هم محسوب می شود از بوانات به ابرقو - دهشیر - دره زرشک - علی آباد - تفت به یزد یا از همان بوانات چون ده بید به اسفند آباد - ارنان - تنگ چنار - مهریز ... به یزد بوده است

نظرات() 

سن ازدواج و عروسی در حوالی سال 1350

چهارشنبه 24 خرداد 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، شعائر زندگی:تولد.ازدواج ..، پزشكی سنٌتی، 

عروسی عشایری

عكس ، تزئینی است

 

 

... یكی از عشایر بهمئی محمدی گرمسیری می گفت :

دخترم 7 یا 8 ساله بود كه بشوهر رفت . چند روز بعد از اردواج به دیدن ما آمد . نزدیك غروب به او گفتم برگرد خانه شوهرت شب دارد می رسد . دخترك در حالی كه گریه می كرد اجازه خواست كه شب را همینجا بماند . وقتی من اصرار كردم كه باید برگردی درهمان حال گریه گفت : بابا تمام تنم درد می كند . امشب تو به جای من برو ...

 

 

افشار نادری ، نادر . مونوگرافی ایل بهمئی . تهران . دانشگاه تهران . موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی . گروه عشایری . 1447 . ص 72 .

 

نظرات() 

غذای نان و كشك

چهارشنبه 17 خرداد 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، خوراكیها و تغذیه، 

 
عكس از مامی سایت

نان و كشك

در تمایز قشری و طبقاتی گاهی می گفتند كه فلانی « كشك خور » است ؛ و فلانی « باقلوا خور » . حال آن كه كشك ، به ویژه در فصل بهار ، برای بسیاری از مردم شهر یزد ، كه یكی از معدود شهرهای ثروتمند كشور نیز به شمار می رفت ، غذائی لذیذ بود ، و به علاوه ، اصل غذای كشك كه مهم نر از همه « نان و كشك » ، « كله جوش » و « كشك و بادمجان » باشد ( به رغم ویتامین ب 3 و كلسیم سرشاری كه داشت )در كیفیت غذا چندان تاثیری نداشت و كیفیت غذا مربوط به موادی بود كه به این غذا ها می افزودند ؛ مگر به استثناء مواردی كه برخی از روی علاقه ، یا صرفه جوئی ، یا واقعا" كمبود بضاعت مالی ، نان و كشك می خوردند ، و آنهم غالبا" نه نان تازه ، بلكه نان های خشكیده و بیات ( به گویش یزدی : كهنه ) كه از یك تا چند روز قبل باقی مانده بود و آن را در كشك تیلیت می كردند (1) .

روزی یكی از رنگرز ی های محلٌه گودال مصلی ( امروز : خیابان آیت اللهی ) كه روزانه پنج – شش نفر كارگر در آنجا مشغول بودند رفتم تا پیراهن تازه مستعملی را كه از رنگش خوشم نمی آمد بدهم برای مشكی كردن و ایٌام عزاداری ... مشاهده كردم كه كارگری در آنجا نان هائی بیات شده را درون تغاری از كشك می ریخت ووقتی نگاه كنجكاو مرا دید با شكٌ و تردید گفت : مگر در كشك هم نان تازه می ریزند ؟!!!.

وقتی مذاكره داخل رنگرزی را برای همكلاسیم كه بیرون از رنگرزی منتظرم مانده بود تا با یكدیگر به دبیرستان ( پهلوی آن روزگار ) برویم تعریف كردم وی كه فرزند یكی ار بازرگانان سرشناس یزد بود گفت : مگر شما در كشك نان تازه می ریزید ؟!!! ؛ اصلا" تیلیتش خوب نمی شود ... در خانه ی ما هم وقتی یك روز مقدار زیادی نان به مصرف نمی رسید ممكن بود فردایش كشك بخوریم ، به خصوص زن ها و دختر ها كه علاقه بسیار بیشتری به كشك داشتند (2) .

ندیده ام و نشنیده ام كه كسی چون آبگوشت و امثال آن ، مگر در مواردی استثنائی ، نان را به درون مایع كشك زده پس از آغشته شدنش بخورد . خوردن كشك تقریبا" همیشه با تیلیت بود ، و به این دلیل مایع كشك همیشه باید به حدٌی رقیق باشد كه نان خوب در آن تیلیت شود .

تیلیت كشك یا مخلوط نان و كشك غالبا" به صورت یك plat  پلای غربی بود كه حال قاعدتا" میبایستی خورشتی هم كه مناسب آن باشد به آن اضافه شود . این خورش معمولا" چیز جداگانه ای نبود . بلكه معمولا" هر آنچیزی بود كه به روی تیلیت كشك می ریختند ... و موضوع یادداشت آینده ما را تشكیل می دهد .

 

 

(1)   هیچ یزدیی آنقدر جاهل نبود كه به عنوان آن كه « خسیس » نیست نان بیات شده یا هر چیز دیگر مشابه آن را كه بخشی از ثروت جامعه و به گویش محلی « نعمت خدا » بود در سطل آشغال بریزد ...و در هیچ یك از كشورهای پیشرفته صنعتی غربی هم كه زندگی كرده ام  اصرافكاری های اصولا" خاصٌ و ناشی از زندگی ایلیاتی ایران را ندیده ام

(2)   پرستار ی كه دانشجوی مردم شناسی هم بود در یكی از بیمارستانهای تهران برایم تعریف می كرد كه كشك و قره قوروت ( به گویش یزدی : تلف ) از بزرگترین خوراكی هائی است كه زنان ایرانی به آنها ویار می كنند .

 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 38 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو