تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب اقتصاد.بازرگانی.بیمه
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

سوته كنی و شایعه پردازی در اطراف كویر مركزی ایران

سه شنبه 22 فروردین 1391

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، لباس، خوراكیها و تغذیه، 

 

سوته كنی و

شایعه   

 

برگردیم به سال 1331 . گاهی از روزها با پدرم از كوچه و لرد گودال مصلی (1) به طرف مركز و شرق شهر یزد می رفتیم كه ابتدای كوچه میرقطب ، سر سه كوچه گدائی می نشست و اكثرا" هركس را می دید می گفت سه روز است كه غذا نخورده ام ! امٌا اگر كسی پاره ای نان ، حتی نان كاملا" تازه كه از مغازه نانوائی مقابلش ( مغازه سیٌد آقا سجٌادی ) خریده بود ، به وی می داد قبول نمی كرد و فقط پول نقد می خواست ! و به پدرم اعتراض می كرد كه چرا فقط ده شاهی به او می دهد و پول سفید ( یك قران – دو ریال – و... ) نمی دهد . پدرم می گفت هم سوته می كند ؛ هم انگار طلبكار است ! . ولی به هرحال هرچند روز یك ده شاهی به وی می داد .

گدائی بود كه هر یكشنبه كوبه های در خانه های محلٌه ما را به صدا در می آوردو همین كه پاسخی می شنید می گفت : « یكشنبه ای » هستم ؛ یعنی فقط هر یكشنبه یك بار می آیم ؛ و فغان از نداری و گرسنگی و این كه لااقل این هفته ای یك بار كه می آیم پولی به من بدهید . نان را كه نمیتوانم یك هفته نگهدارم . بعد متوجٌه شدیم كه شهر را به هفت بخش تقسیم كرده بود و هرروزی به یك بخش آن می رفت و دوشنبه ای وسه شنبه ای و...و... می شد تا این كه گفتند فوت كرده است و اتاقی تا نیمه اسكناس از خود به جا گذاشته است .

گدای دیگری كه از جماعت بانوان بود و مثل سه چهار گدای دیگر هتل ؟! محلٌ اقامتش « كاروانسرای محلٌه گودال مصلی » بود چون یك زن بود هرگاه در خانه ی ما را باز می دید وارد خانه و حتی وارد اتاق نشیمن ما می شد و به باز با ادعای این كه چند روز است لقمه ای به لبش نرسیده است ادعا می كرد كه برای لباس هفت بچٌه اش پول هم لازم دارد ! و چون خانه ما نخستین خانه ای است كه صبح برای گدائی به آن می آید باید حتما" حتما" یك « سرچراغی » خوب به وی بدهیم . والٌا كار و كاسبی آنروزش خوب نمی چرخد ! . سخویدی بود و می گفتند گدائی در شهر یزد در تخصص و انحصار سخویدی ها است ... تا اینكه یك روز من و یكی از دوستانم كه برای یافتن یك كارگر ساعتمزد به كاروانسرا رفته بودیم متوجٌه شدیم كه گونی های چندی از بهترین بادام كاغذی را از املاكش آورده اند و دالاندار كاروانسرا را یك حق العمل از قبل داده است كه بدون افشائ صاحب اصلی بادام ها آنها را به بهترین قیمت برایش بفروشد . والله اعلم !

زنی بود بنام خدیجه  ملقٌب به « كاكا » كه لااقل من شغلی از او نمی شناختم . امٌا به یاد ندارم دست جلوی كسی دراز كرده باشد و با این وجود دائما" از زندگی خود شكوه و شكایت داشت . یكی از شكوه هایش این بود كه گربه هایش ، كه مردم می گفتند چهل تا بودند ، و من می دانم كه در حوالی سال 1335 تا 1340 بیش از 16 تا نبودند ، غالبا" گرسنه میمانند و مجبور است به آنها فقط آشغال گوشت ( به یزدی : تولا ) بدهد ؛ و مدٌت ها است كه نتوانسته است برایشان حتی كمی گوشت بز بخرد ! كسانی كه نوع لباس و سر و وضع آن زن را دیده اند بیشتر درك می كنند كه من از چه نوع شكوه ای می نویسم .

بقیه این خاطرات را دفعه بعد برایتان خواهم نوشت انشاء الله  . امٌا لازم است در باره معنی سوته كنی همین جا توضیحی بدهم . سوته به معنی ناراحت شده و آزار دیده است ؛ و سوته كنی هم شاید به معنی نقل خاطرات و سرگذشت دردناك یك نفر . امٌا در عمل در برخی از شهرهای اطراف كویر مركزی ایران ، كه ظاهرا" اكثر مردمان آنجا اهل سوته كنی هستند ؟! ، سوته كنی را به شكوه ای در باره ناداری می گویند كه حقیقت نداشته باشد : دارائی كه به دروغ از ناداری خود به شكوه می پردازد .  

 

نظرات() 

لباس بچٌه یا سیسمونی در یزد حوالی 1330 - 1335

شنبه 29 بهمن 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، شعائر زندگی:تولد.ازدواج ..، لباس، 

اصل و اساس یادداشت های این وب در این هفته به دهه ی 1330 برمی گردد كه حال پس از گذشت قریب به شصت – هفتادسال از آن زمان حتی به پرحافظه ترین افراد جهان هم نمی توان در شرح دقیق و بی كم و كاست خاطرات خود اعتماد كرد .

امٌا در مردم شناسی ایران ، یا در واقع تاریخ تحوٌل فرهنگی این كشور موضوع فرق می كند : حافظه های دیگری نیز ( انشاء الله ! ) به كمك می شتابند ؛ و مثلا" متفق القول می شوند كه چه لفظ « سیسمونی » و چه مغازه های سیسمونی هیچگاه در شهر یزد وجود نداشته اند ؛ و مجموعا" آنچه كه امروز سیسمونی خوانده می شود « لباس بچٌه » خوانده می شده است .

« لباس بچٌه » ( سیسمونی )

تهیٌه لباس اوٌلین بچٌه قاعدتا" بر عهده خانواده عروس بود ؛ و معمولا" آن را در نزدیكی های زایمان به منزل عروس می بردند . امٌا موردی سراغ دارم كه با جهیزیٌه عروس به منزل داماد برده شده بود و از آن زمان مهیٌا .

از همین جا باید یاد آوری كرد كه چند و چون سیسمونی بین خانواده های فقیر ، متوسط و ثروتمند یزد قاعدتا" بنا بر تمكن مالی آنان فرق می كرد ؛ و فرضا" ممكن بود سیسمونی نزد خانواده ای فقیر به دو دست لباس بچٌه و یك قنداق ختم شود و نزد خانواده ای ثروتمند چنان طول و تفصیل داشته باشد كه برای بردن آن به خانه داماد مراسمی شبیه مراسم خوانچه كشانی یا جهیز كشانی ، البتٌه در حجمی بسیار محدود تر ، برپا شود .

اینجا است كه اكثر قریب به اتفاق مردمنگاران ایرانی اشتباه می كنند ، و معمولا" به دنبال كامل ترین و بهترین نوع سیسمونی می روند؛ تا آن را توصیف كنند ، احیانا" در موزه مردم شناسی قرار دهند و مورد توجٌه و تحسین قرار گیرند . یعنی در عمل به سیسمونیی می پردازند كه فقط در بضاعتت مثلا" پنج در صد از خانواده ها بوده و هست ؛ و شامل اكثریٌت مردم و بنابراین مفهوم حقیقی مردم شناسی نمی شود .

« لباس بچٌه » معمولا" از چند قسمت اساسی تشكیل می شد :

-         لباس به مفهوم خاصٌ كلمه

-         قنداق

-         لحاف – تشك و نعنی یا گهواره

-         ابزار آلاتی مثل شیر دوش و دارو دان

-         غذاهایی اوٌلیه چون تربت حضرت سیٌد الشهداء ، قند سائیده شده ، نبات سائیده شده ، و...

-         داروهایی نظیر شاطرٌه ، خاكشیر ، سفیداب پنبه رو ، و...

-         گاه حتی حلقه ی گوش كه اگر دختر بود

از خلال این چنین موضوعاتی است كه می توان به رفتار سنٌتی اقتصادی مردم یزد پی برد : قطره – قطره سیل گردد .... امروز شاید كمتر كسی باور كند كه وقتی دختر بچٌه ای هنوز دو – سه سال بیشتر نداشت مادرش به فكر تهیٌه سیسمونی برای بچٌه وی بود ؛ و هرچیز مناسب و لازمی را ذخیره می كرد ( به اصطلا ح یزدی : كنار می گذاشت ) تا به موقع خود در تهیٌه تمام سیسمونی به صورت یكجا دچار مشكل نشود ؛مگر این كه مجبور می شد برخی یا تمام اقلام به كنار نهاده را برای فرزندان بعدی خود به كاربرد و در هرحال این روحیٌه پیش بینی و ذخیره سازی همیشه نزد مادران یزدی وجود داشت و لابد هنوز هم وجود دارد .

دوٌمین موضوع انجام هركاری به موقع و حتی قبل از موقع خود ( به یزدی : سر صبر ) بود كه ممكن بود تهیٌه برخی از اقلام سیسمونی از چهار – پنج ماه قبل از تاریخ احتمالی زایمان تهیٌه شود ؛ و حتی بنا به همان روحیٌه پیش بینی و احتیاط ، در هفت ماهگی حاملگی آماده باشد كه مبادا بچٌه هفت ماهه به دنیا بیاید ...

این است كه تهیٌه لباس بچٌه از ماهها قبل توسط خانواده عروس شروع می شد به خصوص كه تهیٌه لباس یا لحاف و... كه اكثرا" دوخت و دوز آنها توسط خود خانواده عروس صورت می گرفت زمان بر بود . یا باز مسائل آینده نگری و پیشگیری و احتیاط پیش می آمد كه مبادا اگر بخواهند در فاصله فقط یك ماه مانده به زایمان به دوخت لباس بچٌه بپردازند پارچه ململ خوب برای پیراهنش ، یا آنقره خوب برای شنلش ، در بازار یافت نشود ، و...   

نظرات() 

سوخت ها ...(3) خاكه زغال در ایران - یزد دهه 1340

یکشنبه 9 بهمن 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، 

 

خاكه زغال  لازمه ی لحاف كرسی

در بین حامل های انرژی متداول در دهه ی 1340 در شهر یزد ( كه حالا چند و چندین قرن قبل از آنهم متداول بوده و چند و چندین دهه پس از آن هم به كا رخواهد رفت ) ، خاكه زغال قیمتش نسبتا" مناسب بود ، وزن بالایی نداشت ، و جای زیادی را نیز اشغال نمی كرد . امٌا شاید اقتصادی ترین ، اجتماعی ترین و فرهنگی ترین حامل انرژی در یزد آن زمان بود.

خاكه زغال قیمتی ارزانتر از زغال و گاه نیمسوز داشت ؛ امٌا اگر دویست گرم زغال فقط حدود سه – چهار ساعت گرما زایی می كرد صدگرم خاكه زغال تا حدود هفت – هشت ساعت گرما زایی داشت (1) ؛ به خصوص اگر زیر كرسی بود ؛ و اكسیژن كمتری به آن می رسید . طبیعتا" گرمای حاصل از احتراق خاكه زغال در محبس « لحاف – كرسی » هم محسوس تر بود و هم از جهات اقتصادی بسیار به صرفه تر می نمود .

خاكه زغال را گرچه به ندرت ته اجاق می ریختند ؛ غالبا" ته منقل و كلك ( منقل هشت گوش یا گرد ) می ریختند تا بردوام آتش و گرمای حاصل از آن بیفزایند ؛ كه البته نسبت خاكه زغال در منقل خاصٌ كرسی و غالبا" از جنس آهن سیاه ، شاید پنج تا ده برابر زغال بود . در منقل آتش مورد استفاده هرروزه خانوار ، یك سوٌم ، و در منقلی كه برای استفاده ( گرم شدن ) برابر میهمان گذاشته می شد ؛ بازهم كمتر خاكه زغال می ریختند . چرا كه در مقابل نیمسوز ، و به ویژه زغال ، بو و گاز نا مطبوعی از آن حاصل می شد .

نقش خاكه زغال در منقل خاصٌ كرسی و نهایتا" كرسی ، به صورتی غیر مستقیم یك نقش اجتماعی هم بود : جمع شدن اعضای خانوار در اطراف یك كرسی طبیعتا" در انسجام اجتماعی ، تبادلات فرهنگی و اجتماعی تر كردن آنان تاثیر داشت .

خاكه زغال جایی از ابزار گسترش فرهنگ محسوب می شد كه خود لازمه كرسی بود و كرسی نیز فرهنگی قابل توجٌه و خاصٌ خود را داشت .

میزان مصرف خاكه زغال ، به نظر ما ، بین فقرا و اغنیاء چندان تفاوتی نداشت ؛ مگر این كه اغنیاء زغال را بیشتر و گاه بسیار بیشتر مصرف می كردند ؛ و مستمندان بیشتر به خاكه زغال متكی بودند كه بهای آن را نیز نمی توانستند بپردازند ؛ و از این رو سرمایه داران خیٌری پیدا می شدند كه یك یا چند « بار الاغ » یا حتی یك یا چند « بار كامیون » خاكه زغال خریده بین مستمندان توزیع می كردند .

علاوه بر خانه ها و بین خانوارها ، خاكه زغال در دو محلٌ دیگر نیز مصرف داشت :

-         در محلٌ كسب و تجارت كه آن نیز تقریبا" به همان ترتیب استفاده در خانه ها بود (2)

-         نزد حرفه ها و صنعتگران ، به ویژه كبابی ها – آهنگری هخا مسگری ها – قلعگری ها – و ... سایر حرفه ها و فنونی كه دارای كوره بودند .

اگر اشتباه نكنم خاكه زغال نزد كبابی ها به صورتی بسیار اندك ، و بیشتر برای حفظ آتش مورد استفاده قرار می گرفت ؛ امٌا از چند و چون استفاده از آن نزد حرفه های دارای كوره چندان آگاه نیستم .

(1)     نویسنده كه در این نوشته بیشتر متكی بر ذهن خود است ؛ طبیعتا" از اشتباه مبرٌا نیست . خواهشمند است در صورتی كه اشتباه یا اشتباهاتی می بینید با تذكر خود آن را اصلاح فرمایید .

(2)     در این یاد داشت متوجه اشاره ای اصولی به نقش خاكه زغال در فرهنگ انرژی ایران در ، مثال شهر یزد در دهه 1340 ، بوده ایم . « لحاف كرسی » یا مختصرا" « كرسی » فرهنگ نسبتا" گسترده ای دارد كه حتی شاید بتواند موضوع رساله یك دانشجوی كار شناسی ارشد ، یا لا اقل مقاله ای تفصیلی قرار گیرد .

(3)   شنیده ام كه در  یكی – دو دهه اوٌل قرن 14 شمسی در برخی از مغازه ها ( حجره ها ) ی یزد در زمستان برای گرم شدن از لحاف كرسی استفاده می كرده اند .      

نظرات() 

مردم شناسی ایران بدون سیاستگذاری در اجرای مطلوب آداب و رسوم مذهبی ...

یکشنبه 25 دی 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، اقتصاد.بازرگانی.بیمه، مراسم مذهبی، 

امامزاده صالح (ع) تهران . تجریش

مگر مجبورید ؟!

 

مگر مردم را گیر آورده اید ؟!

 

شتر حیوان كثیفی است ؛ تنها حیوانی است كه به خود می ...اشد . شستنش مشكل است و به ندرت او را می شویند ؛ برخاك می غلطد و حتی بر مدفوع خود . خوب كه اندامش را وارسی كنی حشرات كوچك و متعددی در لابلای كركهایش می بینی كه مشمئز می شوی ... ، گاهی ، به ویژه در فصل زمستان ، كف هایی جلوی دهانش جمع می شود كه به شدٌت دل به هم زن است : در یزد و كاشان و طبس می گویند شتر مست كرده است ...

و حال او را اینچنین سمبل عزاداری زینب (ع) قرار داده ای ؟!

و حال او را اینچنین به میهمانی مردم می آوری ؟!

جمعه 22 دی 1390 مردم از بوی گند بیست نفر شتری كه به عنوان مراسم اربعین جلوی امامزاده صالح تهران ، در میدان تجریش آورده اند دماغشان را می گیرند و دور می شوند ؛ ولی مگر زائران امامزاده صالح تا كجا می توانند دور شوند ؟! . معنی این كار ، كه لابد هزینه گزافی هم برده است ... چیست ؟ همان هزینه و مقدٌرات آن ؟ .

این یك تعزیه است ؟!!! .

قدیم كه پنجاه – پنجاه و پنج سال قبل باشد « شبیه قافله ی اسیران كربلا » چنین بوی عفنی نمی داد . این چنین هم فقط از بیست نفر شتر تقریبا" همه خالی ( مگر یكی دوتا فقط با كجاوه ای ... ) وتشكیل نمی شد . یك جا هم نمی ایستاد ! ...

شترها واقعا" چون یك قافله در حركت بودند ، بر تمام آنها كجاوه هایی با كودكان یا زنان و علی اوسط ( ع ) و.. سوار بودند و قبل از هر چیز بر هرشتری پارچه ای سبز یا مشكی یا حتی گلیمگونه و... انداخته بودند . یعنی واقعا" « شبیه یك قافله » ... نمیدانم به همین دلیل شترها را قبلا" می شستند یا خیر . امٌا می دانم در یكی از آن سالها ، یكی از روزهای قبل از عاشورا و در آوردن شییه وقایع كربلا ، جلوی در ورودی كاروانسرای محله گودال مصلٌای یزد (1) بحث بر این بود كه ساربان ، یا در واقع همان شتر دار ، خاك اندازی برداشته به دنبال شترها باشد كه مبادا بوی تعفنی بلند شود ؛ و وی گفت : مطمئن باشید ! من به نحوی به آنها كاه می دهم كه روز تعزیه هیچ اتفاق بدی نیافتد ...

علاوه بر پوشش و كجاوه و مسافران از اسارت باز گشته و... گاهی ، به خصوص در ناحیه پیشانی ، شترها را تزیین می كردند كه دیدنی تر شوند .

حالا ببین شب اربعین در شمیران ، جلوی بارگاه حضرت امامزاده صالح علیه السلام ، و آنهم در میدان تجریش ! ، چه كثافتكاریی كه نبوده است ؛ و چه بوی عفنی كه مردم را رنج نداده است ...

مگر مجبورید ؟

پس كارشناسان مردم شناسی میراث فرهنگی تهران كجا بوده اند ؟!

پس كارشناسان محیط زیست كجا بوده اند ؟ .

پس ماموران ، و به خصوص ماموران بهداشتی شهرداری تهران چه نقشی داشته اند ؟ .

پدر جان ! نمیگویم به شدٍت به نام حسین (ع) و آل حسین (ع) سوء استفاده می كنی كه از ناپسند ترین انواع سوء استفاده است ؛ می گویم ما دیگر نه در زمان قاجار هستیم و نه در سیزده قرن قبل از این . در آغازین سالهای هزاره سوٌم قرار داریم با همه تحوٌلات و تمدن عمیق و گسترده و همه جانبه اش .

واپسگرایی چیز دیگری است ؛ نمیخواهید پیشرفت بكنید ؟! نكنید ! . عاشق پسرفت هستید ؟! . مختارید ! . امٌا این شهر ، شهر دیگران هم هست ، جامعه ی دیگران هم هست ، مملكت دیگران هم هست ... اینقدر به اسلام و به خصوص به نام پاك قهرمان كربلا ، حسین بن علی (ع) آبرو ریزی نكنید ! اینقدر مردم را رنج ندهید ! .

(1) گویا در هر تهدیدی فرصتی نهفته است و در هر نداشته ای ، داشته ای . چون تلویزیون و رایانه و ...و...و.... وسایل تفریحی دیگری نداشتیم هر جا كوچكترین خبری می شد جمع می شدیم به نظاره ؛ كه مقدمه ای شد برای مردمنگاری های بعدی ...

نظرات() 

زغال چوب در ایران - یزد حوالی 1330

دوشنبه 19 دی 1390

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، خوراكیها و تغذیه، 

در شناخت فرهنگ و تاریخ  نمی توان هیچ چیزی را نادیده یا دست كم گرفت . بحث زغال ، و در اینجا زغال چوب ، برای مردم شناسان ایرانی ، و به ویژه پژوهشگران مردم شناسی در این مرز و بوم اصولا" مطرح نیست . پرمدٌعا ترین ایشان ، كه به احتمال قریب به یقین در تهران ساكن است ، با فشار دادن یك دكمه منزلش را در طول زمستان گرم نگهمیدارد و در خصوص پخت و پز غذا هم از گاز یا برق استفاده می كند .

حال آنكه صرفنظر از هیزم و نیمسوز ، تهیٌه و مصرف زغال به عنوان یكی از مهم ترین حامل های انرژی ، در همین نیم قرن پیش در ایران نیاز به ساعاتی مدید و پرتلاش با كاری نسبتا" سنگین و آلوده داشت .

هیزم ، البته طبیعی تر ، ارزان تر و سهل الوصول تر بود ؛ امٌا جای وسیعی را در هرخانه و كارگاه اشغال می كرد ، شكستن آن كار هركسی نبود ، در تبدیل شدن به آتش ، به خصوص قبل از آنكه نفت به عنوان آتش زنه همه گیر شود ، زحمت آفرینی می كرد ، پس از آن دودی به شدٌت آزاردهنده داشت ، و...

برای آنكه هیزم جای كمتری را اشغال كند ، زودتر آتش بگیرد ، دود كم تری حاصل كند ؛ و... حدود نیم تا یك یا حتی دو سانتیمتر از اطراف شاخه ای از آن به قطر پنج تا ده سانتیمتر و درازای كمتر از یك متر را می سوزاندند و به این ترتیب به هیزم یا چوبی كه وسط آن هنوز به صورت طبیعی و كربن نشده و اطراف و جوارح آن سوخته و در یك قشر زغال شده بود را نیمسوز می گفتند .

زغال حاصل احتراق تقریبا" كامل ، مثلا" بین 85 تا 98 درصد چوب بود به نحوی كه رنگ طبیعی چوب رفته و كاملا" سیاه شده باشد ؛ و به علاوه چنین احتراقی چوب را به صورت حبٌه حبٌه در آورده باشد : كربن .

چوبی كه برای تهیٌه زغال به كار می رفته است میبایست دارای كمترین صمغ یا رزین باشد ، و از این رو درخت تبریزی و شاه بلوط را به عنوان درختانی مناسب مثال زده اند . با این وجود در همه جا به قدر كافی چنین درختانی وجود نداشته است ؛ و پنجاه سال پیش از این ، زغالفروشان زغال را برحسب چوب نوع درخت ، میزان كربن شدگی آن ( كه میبایست بالاتر از 80 و حتی 85 در صد باشد و خود تشخیص می دادند ) طبقه بندی می كردند .

شخصا" زغالفروشی را دیده ام كه در میدان خرید ابتدا به دنبال زغال كوره بود و آن را بر زغالی كه در هوای آزاد تولید شده باشد ترجیح می داد . وی برای انتخاب زغال بهتر ، ابتدا زغال را می شكست و وسط حبٌه آن را مشاهده می كرد ، رنگ و به خصوص میزان برق زدن ( حالت متالیكی ) آن را می دید ، بو می كشید ! و در عین شگفتی دیگران آن را می خرید یا نمی خرید ! ... و وقتی كسی مثلا" برای فلان میهمانی خود در جستجوی بهترین زغال بود فقط به وی اعتماد می كرد .

امٌا مجموعا" در شهر یزد بهترین زغال را از زغال بادام جنگلی ( كویری ) می دانستند و حتی الامكان از زغال بوته های گز و جفنه دوری می جستند . زغال درخت بادام بی دودتر ، گرما زاتر و به خصوص بادوام تر از سایر زغال ها بود .

در آن زمان تا حوالی 1350 نامی از زغال مو و به خصوص زغال لیمو ، كه اوٌلی از مشهد و دومی از جهرم می آمد ( و بیشتر برای قلیان یا كشیدن تریاك كاربرد داشت ) نشنیده بودم .

زغال میبایست در محلٌی كاملا" خشك و غیر زیر زمینی نگهداری شود ؛ بنابر این در یزد و كاشان در اكثر قریب به اتفاق خانه هایی كه ساكنانشان به اصطلاح دستشان به دهانشان می رسید ، یعنی دارای بضاعت لازم بودند ، زغالدانهایی اكثرا" به صورت « دولابی » در آشپزخانه ، یا در محلٌی در كنار آشپز خانه ، می ساختند كه جای قابل توجٌهی را به خود اختصاص می داد ؛ اگر چه حجم آن قاعدتا" بیش از یك صدم یا یك پنجاهم حجم هیزم دان خانه نبود .

زغالفروشی یك حرفه و زغالسازی نیز حرفه ای دیگر بود . امروز كمتر كسی باور می كند كه برای زغالسازی چه كارگاه ها( تنوره ها ) ی بزرگی لازم بوده است و چه مهارت هایی ...  

 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 38 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :