Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (41) ، وقت گذرانی ؟ ، جلسات مردانه ختم قرآن در مساجد

پنجشنبه 10 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، 

عکس ، تزئینی است

من نمی دانم آیا شآن و منزلت ماه مبارک رمضان به عنوان یک « جشن سالانه ( میهمانی خدا ) » بیشتر به خاطر ماه روزه گرفتن است یا به خاطر ماه نزول قرآن کریم که البته در این کتاب مبین بر مورد دوم ، یعنی اهمیت نزول قرآن در این ماه ، تاکید شده است .
مردمی که در طول سال به قرآن ، و نه تنها چندان عمل مستقیم به آن ، بلکه حتی به خواندن جزئی از آن توجه نداشته اند ( حال انکه از هرسو و به خصوص ار سر منابر گفته می شد که نباید قرآنی در خانه یا هر جای دیگری وجود داشته یاشد که مورد قرائت قرار نگیرد  ، و در چنین صورتی ضروری است که قرآن را برای استفاده مؤمنان حقیقی تر در مساجد قرار دهند ) و جزو برنامه معمولی خود قرار نمی دادند در ماه مبارک رمضان به یاد آن می افتادند و مؤمنان اکثرا" و در عمل ، یک دور خواندن قرآن در این ماه یا به اصطلاح ختم خواندن تمام قرآن کریم در این ماه را لازم می شمردند .

آن روز ها در بیشتر خانه ها یک جلد قرآن وجود داشت ( در خانه هائی که اهالی آن حتی از سواد روخوانی غلط یا صحیح قرآن بهره ای نداشتند یا به دین توجه کمتری نشان می دادند طبیعتا" همان یک جلد قرآن هم نبود ) و به ندرت خانه ای که در آن دوجلد یا بیشتر قرآن وجود داشته باشد هم یافت می شد ؛ که اتفاقا" برخی شان به همین دلیل ختم قرآن در ماه مبارک رمضان آن ، یا آنها ، را تهیه کرده بودند . بیش از نیمی از قرآن های حوالی سال 1345 با کاغذ نامرغوب یا حتی کاغذ کاهی و جلد مقوائی منتشر شده بودند که قاعدتا" زیاد دوام و بقاء نداشتند و در محلی محترم در خانه عملا" دکور و محل تظاهر می شدند .
در یزد اوایل دهه 1350 در نیمی از مساجد شهر در این ماه جلسات ختم قرآن بر قرار می شد و گفته می شد که این جلسات در دهه هائی قبلی تقریبا" در تمام مساجد برقرار می شده است و حتی یکی از خدام مساجد ازجلسه ای بسیار عظیم و پر جمعیت از ختم قرآن در ماه مبارک رمضان در مسجد ملااسماعیل آن شهر در زمانی که امامت جماعت آن بر عهده میرزا محمد باقر شریف یوده است روایت می کرد ؛ و در تهران نیز گفته می شد که سابق بر دهه 1350 تعداد بالنسبه بیشتری از مساجد تهران در ایام ماه مبارک رمضان محل ختم قرآن قرار می گرفته است ؛ اهل تسنن بسیار بیشتر بر اجرای این رسم سالانه تاکید می ورزیده اند ، و...که در تهران سال 1344 این رسم به شدت رو به افول نهاده بود ؛ و بنده به اجرای این رسم در روز اول ماه مبارک در مساجد منطقه سلسبیل - آذربایجان - نواب شمالی آن روزگاه مطمئن نشدم و با دانشجوئی که در شرق تهران زندگی می کرد و آنجا چند مسجد به این امر مبادرت می ورزیدند به مسجدی در آن محل رفتم .
در شرق تهران و محله بازار و... همین که ماه مبارک فرا می رسید قرآن ها از به اصطلاح بایگانی بیرون می آمدند ؛ و مورد قرائت قرار می گرفتند ، که این قرائت تمام قرآن به « ختم کردن خواندن سی جزء قرآن در سی روز ماه مبارک رمضان » یا به اختصار به « ختم قرآن » شهرت دارد و درست مثل نماز می تواند به صورت فرادا یا به صورت جماعت باشد غ با این تفاوت که اگرنماز جماعت ، در عمل ، بیشتر در مساجد بر قرار می شود ، ختم قرآن مجبد در منازل و مکان هائی دیگر ( مثلاگ برخی از دبیرستانها ) نیز برقرار می شد ؛ که من به یکی از مساجد شرق تهران که چند روز ، یه صورت پراکنده ، در این ختم شرکت کردم اشاره می کنم .
سرساعت معین که در آن پائیز 1344 ساعت 14 بود همه جمع می شدند ؛ و چون از یک محله بودند از یکدیگر شناخت قبلی داشتند ، خویش بودند ، همسایه بودند ، در محل همکار بودند ، سال یا سالهای قبل در این مسجد مشارکت کرده بودند ، و...همکلاس بنده در دانشگاه تهران که در آن محل اتاق بسیار کوچکی را با یک پادوی مغازه همشهریش شراکتی اجاره کرده بود و بنده نیز در دوروز نخست به جلسه رفتیم .
تعدادی اندک از قرآن های داخل مسجد که وقفی هم بود استفاده می کردند ، و بقیه غالبا" قرآنشان را با خود می آوردند .
چ.ن بین اکثریت اعضاء جلسه ، که تقریبا" همه روزه هم می آمدند شناختی قبلی وجود داشت تقریبا" همه می دانستند که در قرآن خواندن چه کسانی بهتر و ارشدو استاد تر اند ، چه کسانی خوش صداتر ، چه کسانی خستگی ناپذیر تر و چه کسانی کم سواد یا تقریبا" به طور کامل بیسواد که قرآن را جلوی خود باز می کنند و به قرآن خواندن دیگران گوش می دهنر و حتی موقع تغییر صفحه را تشخیص نمی دهند .
آنان که بهتر قرآن می خواندند در رآس مجلس می نشستند و به طور کلی شرکت کنندگان به دور آن مسجد نسبتا" کوچک در یک جمع حدودا" 35 - 40 نفری ( که بین آنان یک بچه 8 - 9 ساله هم وجود داشت ) حلقه می زدند . قرآن خوانی را روز اوٌل امام جماعت جوان مسجد شروع کرد ، و پس از آن یک حاجی آقای شصت - هفتاد ساله که گویا ثروتمند ، خیٌر و معتمد محل بود و آنگاه یکی از سادات که خود را بهترین قرائت کننده بین جمع می دانست ( امٌا غلط های زیادی داشت ... و حتی در غلط گیری از دیگران نیز اشتباهات فراوانش ما دو نفر دانشجو را فراری می داد ) ریاست مجلس را بر عهده گرفته بود و به ترتیب به دیگران نوبت می داد که بخوانند  خود وی و یکی - دونفر دیگر مثلا" به تصحیح اغلاط دیگران می پرداختند ؛ و ارشاد می کردند که حتما" خواننده با وضو باشد ، انگشی روی ورق قرآن نگذارد و حنب الامکان از نشانه استفاده کند ، و همین طور نوبت تمام می شد تا یک جزء تمام در یک روز به پایان برسد .
گفته می شد که 4 - 5 نفر از همان عده پس از نیم ساعت استراحت در همانجا ختم دیگری برپا می کردند که طی یک سال دو مرتبه قرآن را ختم کرده باشند.
اگر ماه 29 روزه می شد دو جزء را در روز بیست و نهم می خواندند ، و اگر 30 روزه اعلام امٌا بیست و نه روزه می شد جزء سی ام را روز عید فطر می خواندند ؛ و در هر حال معتقد بودند که هرکس در نوبتش خواندن سوره توحید بیفتد تمام حاجاتش طی آن سال بر آورده می شود و باید روز عید فطر شیرینی بدهد . التماس دعا .

عکس تزئینی است
   

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (33) ، تغییرات ظاهری ، گفتار و رفتار مردم

چهارشنبه 2 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، لباس، 


قبل از تاسیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، کلاسهای رشته علوم اجتماعی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، ضلع جنوبی آن دانشکده ، تشکیل می شد و در آنجا دو گروه متفاوت ، واقعا" ا ز دو دنیای متفاوت در کنار یکدیگر ، امٌا واقعا" در مقابل یکدیگر قرار می گرفتند :

آقایان که غالبا" مسن و بالاتر از 20 - 25 ساله ( تا یکی دونفر 50 و 55 ساله ) ، شاغل ، متاهل و شهرستانی بودند .
خانم ها که اکثرا" تازه از دبیرستان آمده ، فقط دانشجو ، مجرد ، تهرانی و از خانواده هائی مدرن و مرفه به نظر می رسیدند .
بسیاری از مردان و به خصوص پسران دانشجو ی شهرستانی در روزهای نخست تحصیل دانشگاهی خود را حتی در مقابل دختران 17 - 18 ساله ی پاک و بی آلایش دانشجو می باختند ، در ایجاد ارتباط با آنان به تته پته نی افتادند ، و امروز باورکردنی نیست که رنگ می دادند و رنگ می گرفتند ! ؛ امٌا علاقه ی ایجاد ارتباط « طبیعتا" » وجود داشت ؛ و به هر حال کم و بیش برقرار می شد ؛ و این ارتباط کلامی بین من و دیگران چون تند نویس بودم و جزوه های درسیم را سریعا" پاکنویس می کردم با تعدادی از  دختران دانشجو از همان اواخر مهر1344 شروع شد و هیچگاه شرم و حیای آنان ، و آنهم به قول خودشان پرروترینشان ، را موقع جزوه قرض گرفتن از من برای رونویس کردن یا کپی برداشتن از آن فراموش نمی کنم ؛ تا این که ماه مبارک رمضان فرارسید ، و از آن روز :
به ندرت از موهای درست کرده به اَشکال مختلف خبری بود .
آن روزها نیمی از دختران دانشجو بدون تقریبا" کوچکترین آرایشی در صورت به دانشگاه می آمدند و گویا قاعده شان این بود که فقط پس از ازدواج حق آرایش کردن داشتند ؛ امٌا در آغاز رمضان آن سال ، که اواسط پائیز بود ، تقریبا" تمام صورت ها بدون آرایش بودند .
چشم های پف کرده و لبان خشک خانم ها حکایت از روزه گرفتن و پس از نماز خوابیدن شاید حدود نود در صد از آنان داشت .
تعدادکسانی که یقه شان را باز می گذاشتند تا بخشی از سینه لختشان را بنمایانند شاید به ده درصد هم نمی رسید که با فرارسیدن ماه مبارک تقریبا" هیچ یقه ی بازی هیچ جا پیدا نمی شد .
 و به خصوص نه تنها دیگر پاهای لخت یکی دو زن و دختر ، یا پاهائی در جوراب های نازک با دامن روی زانو را نمی دیدیم بلکه یا به ندرت در جورابهائی ضخیم و تیره بودند یا اکثرا" در شلوار لی .
حتی دامن های خمره ای بسیار کمتر و لباسهای آزاد به تن بسیار بیشتر شده بودند .
رفتار آنان نیز به همین نسبت عوض شده بود و سعی می کردند چیزی بیش از یک « سلام - علیک » خشک و خالی با آقایان نداشته باشند . و لی طی دوسال کنجکاوی های من به آنجا رسید که بیش از نود درصد از بانوان دانشجو روزه می گرفتند حال آنکه نیمی از آنان در طول سال نماز نمی خواندند .
اعتقاد جوانان به اسلام در دهه 1350 در تهران گرچه نسبت به امروز کم تر یا در واقع متفاوت بود امٌا از خلوص خاصی بهره داشت که امروز ممکن است غیر قابل باور باشد یا دیگران را از تعجب بخنداند : معلم زبان انگلیسی ما در دانشگاه تهران یک دختر جوان آمریکائی از سپاه صلح بود که معمولا" با دامن بالای زانو و پاهای لخت به کلاس می آمد ؛ و از ابتدای ماه مبارک رمضان با وجود خنک تر شدن هوا با تقریبا" یک مینی ژوپ به کلاس می آمد ؛ و چند بار موقع تدریس به من بچٌه آخوند که به وی نگاه نمی کردم تشر زد که پس چگونه میخواهی زبان خارجی فرابگیری ؟! .
تضاد فرهنگ ها در محیطی بسیار آرام و صمیمی شاید چیزی نبود جز آتشی زیر خاکستر ؟ .  
*
در جای دیگری یادداشت کرده ایم :
« امٌا همین که موقع کار می شد ، حدود ساعت هشت صبح ، شهر خاموش تر از همیشه بود ؛ ثلث تا نیمی از مغازه هائی که تا اواخر شعبان در چنین روزی در هفته در این ساعت باز بودند حالا بسته بودند . تعدادمردم در خیابان ها بسیار کم تر بود ؛ و به ویژه خانم ها : حالا بسیاری از یقه های بازشان کاملا" بسته یا بسته تر شده بود ؛ دامن های کوتاهشان بلند تر و پاهای لخت و عریانشان با جوراب شلواری و لااقل جورابهائی ضخیم تر ، پوشیده تر .
اتوبوس ها زودتر می رسیدند ؛ امٌا معلوم شد که به دلیل مسافر کمتر در ایٌام ماه مبارک رمضان از تعدادشان کاسته اند ..
تاکسی ها منصفانه تر از سابق برخورد می کردند . و ما جوانتر های کم تجربه را به تعجب می انداختند . نمی شد که وقتی وارد تاکسی می شویم به راننده سلام نکنیم . امٌا آن روزها بازهم شرمنده می شدیم . راننده ها می گفتند :طاعاتتان قبول ! التماس دعا ! . کمتر کسی دروغ می گفت . انصاف راننده تاکسی گرفته تا کسبه بازار و خیابان بسیار بیشتر شده بود . »
*
دیگران و در باره زمانی قبل از دوره مورد مطالعه ما در تهران نوشته اند :
« ج)رفتار مردم در آیین و رسوم 
1.تغییر رفتار و احوال مردم
در این ماه خلافکاران از فعالیت باز می ماندند،و عموم مردم در مهربان تر جلوه دادن خود و خوشرویی و انجام اعمال ثواب سعی داشتند.
«...صورت ها آرام و ملکوتی ،چهره ها متین، قدم ها آهسته، سرها به زیر، چشم ها درویش، دل ها تحت کنترل، راعی حلال و حرام و مکروه و مباح و نجس و پاک و زشت و زیبا و خودداری از دروغ و کم فروشی و حیله و خدعه و دیگر امور ممنوعه و مکروهه به اضافه ضبط نفس از لواط و زنا و میخوارگی و غیبت و دشنام و حق الله و حق الناس و سایر محرمات.
بهترین و مرغوب ترین خوار و بار با نازل ترین قیمت ها در این ماه به دکان ها آمده در اختیار مردم قرار می گرفت با تغییر و تعویض سنگ های کم وزن و ترازوهای سرک دار که جای خود را به سنگ های تمام وزن و ترازوهای میزان، چادر زن ها در این ماه بلند تر شده که تا روی پنجه پاها را می پوشانید جانشین چادر های کوتاه و خوش آب و رنگ و گران بها و...می شد و بزک و سفیدآب و امثال آن تا هلال ماه شوال منسوخ می گردید»/همان مرجع ».

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو