Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه های 1350 و 1370 (2) پیشواز (2) آورد و برد اجناس ، و مسافرتها .

جمعه 14 تیر 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، محصولات كشاورزی .، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، 


آن روزهای دهه ی 1350 هرگز تهران به وسعت و جمعیت امروز نبود ؛ شاید جمعیتش ثلث جمعیت امروز بود و وسعتش نصف امروز (1392 ) . محل هائی که روستاهائی بزرگ و مستقل محسوب می شدند و با شهر فاصله ای داشتند ، مثل کن ، امروز جزو شهر شده اند . آمٌا در آن دور و زمان از مراکز تولید کشاورزی و تامین کننده بخصوص برخی از میوه ها و سبزیجات و به طور کلی بیش از نود و پنج در صد تره بار تهران بودند ؛ و رسومی ارتباطی با شهر و شهریان داشتند که در ماه مبارک رمضان بیش از موقع نوروز ، اوایل مهر ، شب یلدا ، و... رنگ و روی مذهبی به خود می گرفت . مثلا" یک الاغی که در 1366هندوانه به شهر آورده بود و برای فروش در کوچه ها جار می زد قسم می خورد که در این فروش تقریبا" هیچ نفع مادی ندارد ؛ و فقط خواسته است که هندوانه ها را روزه دارها افطار کنند و ثوابی از این راه برده باشد .
ازهشت - ده روز قبل از ماه مبارک همه روزه تعدادی الاغ و بسیار کمتر ، قاطر ، گاری ، تاکسی بارهای سه چرخه ، تا وانت و کامیون برای حمل تره بار به تهران در جاده های منتهی به این شهر ، بیشتر از سمت جنوب و غرب ، درحرکت بودند و چند روزه ی قبل از رمضان در دهه 1370 ، تعداد این وسایل در جاده ها به طور میانگین تخمینا" به هفت - هشت برابر سایر اوقات سال می رسید .
انواع کالاهای مورد نیاز انبوه از اطراف به سوی تهران سرازیر می شدند . مثلا" اگر رمضان چون سال 1366 و سایر سالهای آخرین دهه 1370 در فصل گرما بود : انواع سیزیجات و طالبی از سوی  ورامین ، هندوانه از شریف آباد، انگور و سیب و سایر سردرختی ها از شهریار (علیشاه عوض ) ، برخی چون توت و شاه توت و غیره از کن ، سیب و قیصی و گیلاس و ... از دماوند ، خربزه از ایوانکی و تا گرمسار ، تا کدو وگرمک کاشان که در زمستان دهه 1350 سوهان قم و باقلوا و قطاب یزد و نان برنجی کرمانشاه و... به اینها اضافه می شد .
در بسیاری از موارد روستائیان اطراف تهران که بار به میدان های این شهر می آوردند ( اگر قبلا" سلف خرها و واسطه ها بارشان را نخریده بودند ) ، به مغازه ها می دادند ، یا حتی شخصا" به خرده فروشی می پرداختند ؛ بخشی از آن را ممکن بود به این و آن پیشکش رمضان کنند . گاهی که روستایشان روحانی نداشت یا روحانی شهر نشین را ترجیح می دادند قبل از آغاز ماه و به منظور مدیون خدا نبودن بخشی از درآمد خود را به پرداخت خمس اختصاص می دادند ، یا بعدا" در محل خود نذرهایشان را ادا و سهم امام می دادند ... ، متقابل" اگر در تهران از کسی طلب داشتند و مثلا" اجناسی را قبلا" به نسیه یا امانت فروشی داده بودند زمان مناسبی برای وصول طلبشان بود .اکثر این فروشندگان موقع برگشت بخشی از مایحتاج رمضان و غیر رمضان خود را که درتهران خریده بودند به محل زندگی خود منتقل می کردند .
برخی هم به منظور مشاغلی خدماتی چون آب حوض کشیدن و فرش شستن و چاووشی خواندن و... به شهر می آمدند .
سکوت و تعطیلی تهران در ماه مبارک رمضان که مثلا" در سال 1346قابل قیاس با همین نوع سکوت در سال 1391 ( اگر در این سال چنین سکوت و خلوتی به صورت قابل توجه وجود می داشت ) به هیچوجه قابل قیاس نبود .؛ و قبل از همه چیز شهر تعدادی از جمعیت خود را از دست می داد .
بسیاری از بازاریان و کارگرانی که حرفه شان در ماه مبارک تعطیل می شد ، یا نمی صرفید و تعطیل می کردند ، روزه داری در شهر خاستگاه خود را بر تهران ترجیح می دادند :
- بسیاری از خرازی فروشان ، مسفروشان ، پارچه فروشان و قالی فروشان کاشانی
- بسیاری از قالی فروشان و کبابی ها و چلوکبابی ها و... تبریزی
- بسیاری از پنبه زن ها و گاه دلٌاک های مازندرانی
- برخی از پارچه فروشان و شیرینی فروشان و بساز و بفروش های یزدی 
- و حتی برخی از آرایشگران گیلانی ...
در این میان گاه دانشجویان و امثال ایشان ( به ندرت سربازان ) هم سعی می کردند ، غالبا" لااقل با نیٌت ده روز ، به ویژه در ایٌام شهادت امام علی (ع) و لیالی قدر ، به خاستگاه خود بروند .    

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (1) ، پیشواز رفتن (1) : رونق بازار خرید و فروش : « گوسفند کشون » و بنداز بندازون

پنجشنبه 13 تیر 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، 


از حدود یک هفته مانده به ماه مبارک رمضان بازار، مشابه شب عید نوروز و لی نه به اندازه ی آن ، و این بار بیشتر بازار مواد غذائی، رونق می گرفت ؛ و طبیعتا" مثل شب عید سال نو قیمت های کالاهای پرخریدار بالا می رفت ؛ به اضافه اینکه کالاهای باصطلاح بنجل نیز اکثرا" آب می شد ، و گاه بر روی نرخ برخی از خدمات مثل رشته سازی و... نیز تاثیر می کذاشت . قیمت ها آزاد بود و بنابر این ممکن بود که یک کاسب در خرید و فروش جنسی به ده درصد سود هم راضی باشد و برخی ، به ویژه در شمال شهر ، از خیابان انقلاب آنروز ( شاهرضا ) به بالا به صد در صد سود هم راضی نباشند . این بود که همه مردم و حتی بالای شهر نشینان برای خرید های قابل توجه خود راه بازار تهران را پیش می گرفتند و حتی در خرید برنج و نخود و لوبیا هم چانه می زدند . چون در همان بازار هم تفاوت قیمت وجود داشت ، و چون امروز توافق های نهانی قیمت بین کاسب ها برقرار نمی شد ؛ نهایتا" گاه شهرداری هم دخالت هائی ، هرچند جزئی و در مورد کالاهائی که کمیاب می شد ، داشت . کاسب ها نیز از طرف مقابل جنس های بنجل خود را برای فرار از مقررات به دستفروش ها می سپردند که آنان نیز بیش از همیشه در طول سبزه میدان ، خیابان پانزده خرداد ( بوذرجمهری سابق ) ، ناصر خسرو ، و... مستقر می شدند و ظاهرا" اجناس خود را حراج می کردند .
در یکی دوجا نوشته اند که مردم تهران در ماه مبارک هم چون عید نوروز لباس نو می پوشیدند ؛ امٌا به شخصه چنین چیزی را شاهد نبوده ام و رونقی در بازار پارچه و لباس ندیده ام . مختصر رونقی در خرید وسائل منزل در چهار سوی شمیرانی یا به اصطلاح تیمچه حاجب الدوله دیده ام که آن را هم چندان قابل ذکر نمی دانم .  بیشتر جنب و جوش بازار در خصوص فروش مواد خوراکی به خانوارها بود . البته برخی از مشاغل چون کبابی ها هم به خرید مواد لازم خود در این ماه مثل گندم و دارچین و بوقلمون و... می کرده اند یا شیرینی سازها همینطور که شخصا" شاهد نبوده ام و ندیده ام . خریدهای خانوارها نیز خود به چند منظور صورت می گرفتند :
1 - خریدهای ذخیره سازی :
چون مردم ( بگمان من بسیار بیش از حال حاضر ) روزه می گرفتند به منظور صرف انرژی کمتر در ماه مبارک رمضان ، و تشنه نشدن در آن ماه ، به خصوص در تابستان ، سعی می کردند که برخی از فعالیت های ضروری روزمره خود را قبل از ماه مبارک انجام دهند تا در ماه مبارک کمتر مجبور به فعالیت و نیاز به امرژی و آب و غذا داشته باشند و چه بسا شاید بیشتر به عبادت برسند .از جمله کالاهائی که ذخیره سازی می کردند :
- آرد گندم ( اگر به خصوص قصد حلواپختن های ، و رشته درست کردن های مکرر در این ماه داشتند )
- آرد نخودچی ،  آرد نخود خام ، و آرد برنج 
- رشته فرنگی برای آش اگر خود فرصت درست کردن آن را نداشتند .
- برنج که شاید یکی از اساسی ترین کالا ها بود و معمولا" در آبانماه برای یک سال ذخیره می کردند ؛ امٌا از آنجا که در آن عصر تقریبا" برنج خارجی در بازار نبود و نگهداری برنج ایرانی نیز با ابزار آن روزگار دشوار بود ممکن بود بخشی از برنج خود را در اواخر شعبان تهیه ببینند .
- بقولاتی مثل نخود ، لوبیا ، عدس که البته آذریها بیشتر لپٌه مصرف می کردند ، یزدی ها بیشتر عدس ، و...
- روغن حیوانی که هنوز شاید مورد مصرف بیش از پنجاه در صد از مردم بود ، به خصوص در زمستان ، و آنگاه روغن نباتی که در آن زمان فقط به صورت جامد بنام های جهان - شاه پسند - قو - ورامین - و... به قیمتی بسیار مناسب به فروش می رفت .
- تخم مرغ در زمستان .
- کشک و قره قوروت به خصوص به منظور استفاده در « آش رشته »، و « آش جو » که باز مثلا" فروششان نزد خراسانی ها و کرمانی ها بیشتر بود .
- قند و به خصوص نبات که مصرفش در این ماه بالا می رفت . نقل ، آبنبات قیچی ، و برخی که استطاعتش را داشتند باقلوا و قطاب که توسط یکنفر زرتشتی کمی پائین تر از میدان فردوسی ، ضلع غربی خیابانی به همین نام به فروش می رسید .
- ادویه از فلفل و زرد چوبه گرفته ( هنوز نیمی بیشتر از مردم نمک را از نمکی های دستفروش می خریدند ) ، تا هل و دارچین و همچنین گلاب .
- ربٌ گوجه فرنگی ، ربٌ انار ، ترشیجات ، مرباجات ، و...
- میو هائی مثل هندوانه و خریزه و گرمک 
- قرآن و مفتاح و سایر کتابهای ادعیه ( هنوز مفاتیح الجنان نبود یا عمومیت نداشت ) 
- تقویم و ساعت و...
- مهر و تسبیح و نظایر آنها
2 - خریدهای احتیاطی
- نان خشک - نان قندی - نان شیرمال **
- - اگر احتمال قحطی و گرانی ناگهانی گوشت می دادند در آن زمان که « مرغ پرکنده » وجود نداشت و مغازه ها مرغ زنده می فروختند برخی که امکان نگهداری آن را داشتند یکی - دومرغ خریده محض احتیاط در منزل نگهمیداشتند .
- چای ، توتون ، تنباکو ، سیگار ، تریاک ( که در آن زمان برای بالاتر از 60 ساله ها تقریبا" آزاد بود ) .
- پیاز و سیب زمینی ( که آنها هم گاه قحطیشان می آمد ).
- کنسروهای تون ، که کمیاب بود ، و بیشتر قورمه سبزی و خاویار بادمجان و لوبیا که دو کارخانه ایرانی تهیٌه می دیدند ، و...
3 - خریدهائی که حرام بودند ...
* گوسفند کشان یک اصطلاح عام بود ، امٌا بنداز بندازون خیر
** یک بار وبنگار برای خرید نان تافتونِ تازه به سفارش اکید یکی از نزدیکان خود در خیابان خوش 70 دقیقه سرپا در نوبت ایستاد ، از فرط عصبانیٌت سردرد گرفت و نتوانست یک درس سه واحدی را پاس کند ... صف های نانوائی ها بسیار شلوغ می شدند و معمولا" برای خرید نان بیش از یک عدد وقتی بیش از نیم ساعت می طلبیدند .     
 در جاهای دیگر و درباره تهران قدیم آورده اند :
« چند روز مانده به ماه مبارک رمضان، بسیاری از کسبه، تکه‌سنگی را در کف ترازو در کفه‌ای که سنگ ترازو را قرار می‌دادند، می‌گذاردند تا «مسئول‌‌ذمه» نشوند و جنس را اصطلاحا «سرک کشیده» و چرب‌تر برای مشتری محاسبه می‌کردند و بسیاری نیز با ارزان‌کردن جنس خود، طلب آمرزش برای خود و نزدیکان و والدین‌شان از مردم داشتند و چه بسا این مهم را فرصتی می‌دانستند برای حلالیت طلبیدن. »
و نیز :
«« تهران قدیم از نظر عبور و مرور مقرراتی خاص داشت به آن معنی که دو ساعت است از شب گذشته در ارگ تهران و وسط چهار سوق بزرگ بازار طبل می زدند که آن را طبل برچین برچین می گفتند کسبه با شنیدن صدای طبل بساط خود را جمع می کردند و سه ساعت بعد از غروب نیز شیپور خاموشی نواخته می شد و عبور و مرور قطع می گردید، اما در ماه مبارک رمضان تمام این مقررات لغو می شد و مردم تمام شب را آزادانه در شهر رفت وآمد می کردند و در حمام ها، مساجد، زورخانه ها و قهوه خانه ها تا نزدیک سحر باز بود. »/همان »


نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (25) ،سحری (4) نخستین روزه ، روزه کله گنجشکی

دوشنبه 31 تیر 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، 


عکس ، تزئینی است .

افتخار این را دارم که نخستین کارشناس دانشگاهی انسانشناسی یا در واقع مردم شناسی دانشگاههای ایران ، و البته از دانشگاه تهران هستم . پائیز 1351قرارشد اتاقی را که در اختیار سرپرست بخش مردم شناسی دانشگاه تهران ، دکترمحمود روح الامینی ، و اینجانب ( که مجوز استخدام رسمی نداشتم ) به عنوان مسؤول بنیانگذاری بخش ، نهاده بودند طی ماه مبارک رمضان تعمیر کنند و بنده هم لاجرم به اتاق استادان گروه انسانشناسی دانشکده علوم اجتماعی و تعاون آن زمان دانشگاه تهران ، به ریاست دکتر محمود روح الامینی ، که بنیانگذار آموزش دانشگاهی انسانشناسی در ایران هم محسوب می شود ، نقل مکان کردم و استفاده بیشتری بردم . چون عملا" در مباحثی که بین اعضاء گروه ( دکتر نادر افشار نادری - دکنر محمود روح الامینی - دکتر سید مهدی ثریا - دکتر حشمت الله طبیبی - دکتر ظفر دخت اردلان ، و دیگران ) پیش می آمد شرکت می کردم . آن روز بحث « اجتماعی شدن » و به خصوص بحث انسانشناختی « مراسم ورود به جامعه » و اینکه چه موقعی کودک یا نوجوان یا جوان را عضو بالغ جامعه به شمار می آورتد و مراسمش چیست بود ؛ مطرح شد .  به یاد دارم ، و یادداشتی هم دارم ، که روز اول ماه مبارک رمضان دردوشنبه 17 مهر 1351 بود . بحث به بیرون از اتاق گروه در محوطه دانشکده نزد دکتر صدیقی و دکتر نراقی کشید . دکتر صدیقی گفت اینگونه امور فرهنگی در ایران بیشتر اسلامی است ؛ این آیت الله زاده هم که حال کارشناس مردم شناسی شده است ؛ می تواند در این باره تحقیق کند ... برخی گفتند لابد به سن بلوغ رسیدن و نماز خواندن ؟ ( آن روزها به ندرت جشن تکلیف با نماز خواندن می گرقتند ) عرض کردم به نظر بنده نخستین روزه از روزه های پیاپی یک کودک یا یک نوجوان ! . نظر شما چیست ؟

کلٌه گنجشکی یا نخستین روزه ؟

در آن دهه 1350 هم چون این زمان هرچه از شمال شهر تهران به سوی جنوب آن سرازیر می شدید وسعت محل سکومت خانوارها کم تر و وسایل رفاهی زندگی آنان محدود تر می شد ؛ و در مقابلش تعداد فرزندان خانواده ها بیشتر . مورد مشاهده ما در غرب تهرانِ آن روز ، خانه هائی بودند با حدود هفتاد - هشتاد متر مساحت ؛ و سه - چهار فرزند که محل خواب آنان ، به خصوص که اکثر خانوارها هم بخشی را همیشه برای پذیرائی از میهمان نگهمیداشتند و در زندگی روزمره مورد استفاده قرار نمی دادند ، فشرده و قابل تصور است .
در چنین خانه هائی معمولا" کودکان کم سن و سال هم وجود داشتند که اکثرا" و به خصوص در شب اوٌل ماه مبارک رمضان که هنوز به روشن شدن چراغ محل خوابشان در نیمه شب و سروصداهای سحری عادت نکرده بودند ، نخستین سحر از خواب بیدارشده خواهان روزه گرفتن با سایرین می شدند . از طرف دیگر فرزند کوچکتر خانواده همیشه به اصطلاح « دردانه » همه ی بزرگترها بودبه اضافه ی این که در نبود وسایل سرگرمی ئی چون وسایل امروز یک ابزار سرگرمی برای بزرگترها هم به شمار می رفت . فضای سحر با بیدارشدن دردانه تغییر می کرد و غالبا" بسیار شاد می شد : یک جشن کوچک .
اگر فرزند کوچک هنوز حتی به سن مدرسه رفتن و تکلیف نرسیده بود محض رعایت سلامت وی می گفتند که روزه او یک روزه « کلٌه کنجشکی » خواهد بود . اگر در سنٌ مدرسه بود ، به خصوص در خانواده های مذهبی تر ، مورد مراقبت و تشویق دیگران قرار می گرفت که ببینند آیا می تواند روزه اش را به پایان برساند ؟ « آیا بزرگ شده است » ؟ یا خیر ؛ و همین مراسم شاد و جشنگونه سبب می شد که تا مدتها خاطره نخستین روزه در ذهن روزه گیران به جای بماند ؛ و تعداد روزه گیرانی که در شب نخست ماه مبارک رمضان با این حساب و موارد نظیر آن نخستین روزه خود را گرفته اند از سایر شب ها ، مگر گاه از شب بیست و یکم ، بیشتر باشد .      

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (23) ، وسایل بیدار شدن در سحر

شنبه 29 تیر 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، 

وسایل بیدار شدن در سحر 
صد سال قبل از این دو مسئله اساسی برای روزه گیران تهران که در آن موقع لقب داراخلافه داشته است و « طهران » نوشته می شده است وجود داشته است : یکی اینکه چگونه سحر بیدار شوند ، و دیگری اینکه اگر خود به خود بیدارشدند چگونه بفهمند که آیا سحر شده است یا خیر ؟ حال آنکه در تهران 1345 ، و سالهای حوالی آن ، که دیگر به ندرت مردم در آن خانه های سنگی خشتی قدیمی ، و وسیع و قلعه مانند با دیوارهای قطورسکونت داشتند و اکثریت جمعیٌت در خانه هائی جدید و کوچک با دیوارهای فیمابین آجری نازک ،پنجره های بزرک به کوچه و حیاط و دیوارهای کوتاه بین حیاط ها زندگی می کردند شاید برای برخی که نمی خواستند یا نمی توانستند روزه بگیرند بزرگترین مسئله این بود که با نورانی شدن سحر و بلند شدن سرو صداها موقع سحری خوران چگونه از خواب بیدار نشوند ؟ . به خصوص که برای تمام مردم آن زمان فرض بر این بود که همه مسلمانند ، التزام عملی دارند ، روزه می گیرند و به فرض آن هم که نمی گیرند باید بیدار شوند تا شاید روزه بگیرند ! .
مسئله شناخت موقع سحر و اطمینان به آن با وجود ساعت در تقریبا" تمام خانه ها ، دیگر وجود نداشت و در صورت عدم وجود ساعت یا خرابی آن نیز نزد اکثر مردم رادیو ونزد گروهی از مردم تلویزیون مددکار می شدند و به ندرت پیش می آمد که روزه گیر در این باره نیاز به غیر پیدا کند یا ساعت را از تلفن جویا شود .
نور نخستین چراغهائی که در خانه ها روشن می شدند برخی از سایر روزه بگیران را نیز بیدار می کردند ؛ علاوه بر آن همچنان که قبلا" هم ذکر شد :
برخی موقع سحر چراغ های بالکن یا حیاط خود را روشن می کردند .
اگر اشتباه نکنم در یکی از این سالها چراغهای معابر عمومی ، موقعِ سحر را با روشن و خاموش شدن اعلام می کردند 
بعد از نورها نوبت به صداها می رسید :
مشت کوبیدن به دیوار همسایه ( که به نظر ما به ندرت لازم بود و در واقع به نوعی عادت تفننی تبدیل شده بود ) همچنان وجود داشت .
برخی از داخل حیاط یا روی بالکن همسایه را صدا می کردند .
زنگ تلفن وسیله دیگری برای صداکردن دیگران بود که آنهم اگر اشتباه نکنم چند سال  همه تلفن ها موقع سحر به صدا در می آمدند ؛ گویا جای شلیک توپ را گرفته باشند
در برخی از پادگان ها توپ سحری شلیک می شد 
اگر جای خاصی از شهر و به منظور خفظ سنٌت ناقاره می زده اند من نشنیده ام .
صدای مناجات سحری یکی دیگر از ابزار بیدارشدن روزه گیران بود 
از ده - پانزده سال قبل از آن مد شده بود که در برخی از مساجد رادیوئی را جلوی میکروفون بلندگوی مسجد باز می گذاشتند تا صدایش به همه خانه ها برسد
برخی در کوچه ها به راه افتاده به پیت حلبی می کوبیدند 
 و مهمتر از همه :
ساعت های زنگ دار رومیزی متداولترین وسیله برای بیدار شدن در سحر بودند که
در همان حدود 1344 - 1345 ساعت های مچی زنگدار هم به تدریج مدد رسان می شدند .
*
در این باره و در خصوص زمانهائی قدیم تر نوشته اند :
« در آن زمان که خبری از رادیو و تلویزیون برای اعلام اوقات شرعی به مردم نبود زمان سحر و طلوع و غروب خورشید با صدای طبل، دهل، نقاره و دف زنی اعلام می‌شد. در برخی از شهرها مردم با صدای نقاره به استقبال اذان صبح رفته و روزه می‌گرفتند. نقاره‌زنی که قبل از اسلام به عنوان یک رسم کهن هنگام طلوع خورشید اجرا می‌شد با آمدن اسلام جلوه‌ای دیگر پیدا کرد و به سنتی برای اعلام زمان سحر و افطار در ماه رمضان تبدیل شد.
در تهران قدیم اعلام زمان سحر و افطار با شلیک گلوله توپ همراه بود. چنان که در هر گوشه ای از شهر دو توپ جنگی کار گذاشته می‌شد که این توپ‌ها هنگام سحر و اذان مغرب 3بار شلیک کرده و اوقات شرعی را به این ترتیب به مردم اعلام می‌کردند. در آن زمان رسم بود یکی دو ساعت مانده به اذان صبح جلوی در خانه‌ها و مغازه‌هایی که در جایگاه مرتفع و بلندتری بودند یک چراغ نفتی آویزان می‌کردند تا مردم با دیدن نور آنها بساط سفره سحری را بچینند.
زنجیره مشت‌کوبی
تقریبا از سه ساعت به اذان صبح مانده، زن‌ها بیدار شده و یکدیگر را برای پخت و پز سحری و آماده کردن سفره سحر همراهی می‌کردند و بیدار کردن مردها هم بستگی به این داشت که اگر سواد خواندن دعای سحر را دارند زودتر بلند شوند تا دعا بخوانند در غیر این‌صورت زن‌ها آنها را تنها برای خوردن سحری بیدار می‌کردند.
از همان اولین بانگ و صدای مناجاتیان در شهر که به خواندن دعای سحر مشغول می‌شدند، کم‌کم شور و هیجانی و سر و صدایی در شهر پیچیده می‌شد که جعفر شهری در کتاب طهران قدیم به آن اینطور روایتش می‌کند: «این غوغا و هیاهو در سحرها به جایی می‌رسید که شهر یکپارچه بانگ و فریاد می‌گردید، تا آنجا که نقلی است: دیپلماتی اروپایی هنگام سحر ماه رمضان وارد شهر می‌شود، وقتی آن غوغا و ولوله می‌شنود به گمان آنکه مردم به اعتراض برخاسته یا انقلاب شده است بازگشته، فرار می‌کند.»
مردم البته به همین‌ها بسنده نمی‌کردند و برای جا نماندن در و همسایه از غافله سحری خوران، چشم به چراغ همدیگر داشتند. به این ترتیب اولین نفری که در خانه یا خانه‌های دیوار به دیوار بیدار شده بود موظف بود دیگران را هم بیدار کند. ابزار بیدارباش هم مشت بود! همسایه‌ها به دیوار هم مشت می‌کوبیدند و این مشت‌کوبی اتاق به اتاق تا آخرین اتاق حیاط ادامه داشت. شروع مشت‌کوبی هم از اتاقی بود که یا ساعت شماطه‌ای داشت یا ساکنانش سحرخیزتر و سبک‌خواب‌تر بودند.
ب)همکاری حکومت
1.توپ
در عصر قاجاریه افراد قشون و قزاق خانه در دو وقت سحر و افطار در میدان توپخانه و دروازه های شهر مبادرت به شلیک چند تیر توپ می کردند، تا بدین ترتیب با صدای توپ مردم را از رسیدن این دو زمان با خبر سازند
اعلام غروب و افطار نیز درتهران و شهرستان های كوچك و بزرگ تا چندین سال پیش جالب بود. در تهران تا 50 سال پیش هر كدام از میدان های چهار گوشه شهر به دو توپ در ایام رمضان مجهز می شد و هر غروب و سحر با شلیك 3 تیر مومنان را از پایان روزه و آغاز شب باخبر می كرد. 
«...جمعه 5رمضان1302ق.....دیشب وقت  توپ سحر زن نایب السلطنه پسر زایید...»/ روزنامه خاطرات، ص367.
مرتضی احمدی در سخن از شیوه اعلام سحر که مربوط به عصر پهلوی اول است می گوید؛ نوجوان ها و جوان ها هنگام سحر تشت بزرگ مسی ای که در خانه بود را بر می داشتند و با دو تا چوب گردو مانند طبل به پشت تشت می کوبیدند و بدین ترتیب با ایجاد صدای مهیب، اهالی محله را بیدار می کردند و یا این که با طبل این کار را می کردند.
«...در تهران قدیم برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارک رمضان و تشخیص و دقت دقیق و انجام اعمال مخصوص سحر از وسایل و روش های گوناگون استفاده می کردند. این روش ها امروزه کاربردی ندارد و منسوخ شده است، ولی اطلا ع از آن خالی از لطف نیست. 
بانگ خروس: یکی از راه هایی که از قدیم الا یام تهرانی ها برای بیداری سحر از آن استفاده می کردند صدای بانگ خروس بود. از این رو وجود خروس را در خانه خوش یمن می دانستند، به خصوص خروس سفید چهل تاج که نشانه خیر و برکت بود. 
سوره یاسین و طه: بعضی به نیت این که سحر از خواب بیدار شوند قبل از خواب سوره یاسین و طه می خواندند و از خداوند می خواستند که سحر خواب نمانده و در فرصت مناسب بیدار شوند. 
چراغ روشن: قبل از نصب کارخانه برق در تهران، بعضی از خدام مساجد یکی دوساعت به سحر چراغهایی را روشن می کردند و در نقاط مرتفع شهر و گلدسته مساجد می گذاشتند تا مردم با دیدن نور چراغ به نزدیک شدن سحر پی ببرند. 
کوبیدن دیوار همسایه: در ماه رمضان همسایه ها با هم قرار می گذاشتند هر کسی سحر زودتر بیدار شد، همسایه های دیگر را هم بیدار کند. در صورتی که خانه ها دیوار به دیوار بود، با کوبیدن مشت های پیاپی به دیوار، در غیر این صورت به درخانه همسایه می رفتند و کوبه در را می کوبیدند تا از خانه صدای <کیه> بلند شود و مطمئن شوند اهل خانه بیدارند. 
نذر کردن نیکوکاران: در قدیم گاهی افراد مومن و معتقد برای ثواب یا نذری که داشتند سحرهای ماه رمضان مردم را بیدار می کردند. برای این کار نزدیک سحر از کوچه ها می گذشتند و با خواندن اشعار مذهبی یا کوبیدن حلقه در خانه ها و یا با کوبیدن قطعه ای چوب روی طبل و حلب خالی مردم را بیدار می کردند. 
صدای مناجات: بسیاری از مردم تهران قدیم با صدای مناجات یک ساعت مانده به سحر که از گلدسته مساجد و پشت بام ها بلند می شد از خواب بیدار می شدند. این مناجات غالبا سوره والفجر یا دعاهایی از کتاب زادالمعاد و دیگر کتب ادعیه (قبل از انتشار مفاتیح الجنان) یا صحیفه سجادیه و اشعار خواجه عبدا... انصاری بود...»/ روزنامه اعتماد ملی »

نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (22) ،سحری (2)

جمعه 28 تیر 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، 


شاید یک خیز برنج خواری بین مردم ایران ، به ویژه مردم شهر تهران و جایگزین شدن بیشتر آن بر انواع نان ، در همین دهه 1350 و به ویژه نیمه دوم این دهه باشد ( خیز دوم مربوط به پس از انقلاب ،  دادن سهمیه برنج به تمام مردم ایران و برنجخوار یا یرنجخوار تر کردن مردمانی حتی در روستاها باشد که قبل از آن شاید هرسال فقط سه - چهار دفعه برنج می خورده اند ) که چه در تهران و چه ، به نظر می رسد که ، سایر شهرها بیشتر به سحری اختصاص یافته است .
پدیده دوم ، چه با ابداع و رواج پلوپز و چه حتی بدون آن ، کاهش میزان پخت « چلو خورش » و افزایش نسبت پخت پلوهای مخلوط است ؛ از جمله مشهورترین و شاید متداولترینشان :
دَمی
استا مبولی پلو ( که انواع و اقسام دارد و بعضی بیش از ده نوع استامبولی پلو برشمرده اند )
و در ماه رمضان ظاهرا" سعی می شد که بیشتر از استامبولی پلوهای حاوی پیاز و به و کمتر حاوی ربٌ گوجه فرنگی که تشنگی می آورد استفاده شود .
باقلا پلو با گوشت که باز از همان دوره به تدریج مصرف گوشت مرغ با باقلا پلو نسبت به مصرف گوشت گوسفند افزایش می یافت . مردم هنوز هم به گوشت گوساله روی خوش نشان نمی دادند ، به خصوص برای سحری که آن را دارای طبع سرد می دانستند .
لوبیا ( لوبیا چیتی ) پلوبا گوشت که در حوالی سال 1350 مد شد و برخی آن را حتما" با رطب می خوردند و به زودی به دلیل تشنگی آوریش جایگاه خود را از دست داد .
عدس پلو با گوشت چرخ کرده و کشمش حدود ده - پانزده سال قبل از آن مد شده بود ؛ و به دلیل اکراه از خوردن کشمش داغ به عنوان سحری آن نیز تا حدودی جایگاه خود را از دست داد به خصوص که برخی پیاز داغ را جانشین کشمش می کردند که آن نیز مطلوب روزه داری نبود ؛ پس بیشتر مردم به همان عدس پلو سنتی اکتفا می کردند .
نخود ( نخود فرنگی ) پلو با گوشت و شوید که برای بیماران دارای چربی خون و فشار خون هم مناسب می نمود .
ماش پلو ( ماش بو داده ) که به ندرت می خوردند .
آلیالو پلو با مرغ
ته چین مرغ
سبزی پلو که غذای مردمانی کم یضاعت تر بشمار می رفت .
در این دوره ممکن بود پلو را همان نیمه شب با پلو پز بپزند .
پختن چلو یا کته ( ی ساده ) چون آسانتر بود نزد برخی مطلوب تر مینمود.
پخت و مصرف غذاهائی چون کلم ( کلم برگ ) پلو و هویج پلو به نظر ما هنوز جایگاه قابل توجهی نداشتند .
یا با زود پز غذائی که جدیدا" بنام « گوشت و سیب زمینی »باب شده بود و متشکل از گوشت چرخ کرده - پباز و سیب زمینی حبٌه شده و بالاخره رب گوجه فرنگی است ، را تهیه می کردند .
غذای دیگری که به تازگی عمومیت یافته بود ، و نیاز به وسایل پخت و پز جدید هم نداشت ، ماکارونی یا در واقع اسپاگتی بود که آنهم چون ربٌ گوجه فرنگی در آن تشنگی آور بود به سرعت جای خود را در بین غذاهای سحری از دست داد .( ادامه دارد انشاء الله )      

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 6 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو