Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

تاریخ مردم شناسی در ایران (14)

یکشنبه 19 آذر 1396

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


تاریخ مردم شناسی در ایران (14)


نخستین گردآوریها ، یادداشتها و مقالات چاپ شده مرتبط ( منابع ) با مردم شناسی در ایران

چنانچه مشاهده می شود نخستین گردآوری ها ، یادداشتها و مقالات باصطلاح فولکلوریک و مرتبط با مردم شناسی در ایران غالبا" به همٌت استادان ادبیات ، نویسندگان ، شاعران و مورٌخین بوده اند .

در دهه 1330 آثاری از دیگر نویسندگان نیز منتشر شد ، چون :

1323 : یزدانبخش قهرمان – جهانگیر قائم مقامی – محمد قزوینی

Image result for ‫کریم کشاورز‬‎Image result for ‫منوچهر ستوده‬‎

1324 : غلامحسین صدیقی – منوچهر ستوده – کریم کشاورز – کیوان پور مکری – محمد حسین ضیائی بیگدلی – ن . س . رافی –

Image result for ‫محمد معین‬‎

1325 : محمد معین – محمد دبیرسیاقی – علی جواهر کلام

1325 : تاسیس اداره کلٌ فرهنگ عامه که قبل از همه موزه مردم شناسی را در بر گرفت .

Image result for ‫فضل الله صبحی مهتدی‬‎Image result for ‫ایرج افشار‬‎

1326 : ایرج افشار – فضل الله صبحی مهتدی – فریدون توللی

1327 : احمد بهمنیار

1329 : لطف الله مبشری

Image result for ‫جلال آل احمد‬‎

1330 : جلال آل احمد – مجتبی مینوی – عبدالعلی کارنگ – حسین بصیری – اقبال یغمائی

نظرات() 

دکتر محمود روح الامینی ، پدر مردم شناسی ایران : کودکی

دوشنبه 9 اسفند 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:یادی از بزرگان دین و مذهب و علم و دانش، 


دکتر محمود روح الامینی ، پدر مردم شناسی ایران :

 کودکی

من نه که جرئت نکنم ، بلکه به خودم اجازه نمی دهم که در باره دکتر محمود روح الامینی ، پدر مردم شناسی ایران ، چیزی بنویسم . آنچه که می نویسم در باره خودم است ؛ منتهی به « استاد » ی او ...
اگر می خواستم در باره ی روح الامینی بنویسم باید ابتدا به کوهبنان می رفتم . تعلق خاطرروح الامینی به زادگاهش کوهبنانِ کرمان ، به خانواده اش ، به مردم کوهبنان و کرمان و یزد ، به ایران و تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران اگر بی نظیر نباشد بسیار کم نظیر است :
محمود روح الامینی ، یک ایرانی ناب
منتهی کوهبنان آنطور که از دور تصور می شود روستائی ساده نبود ه است ؛ بین کرمان - یزد و خراسان از هر سه فرهنگ بهره می برده است ؛ و با گذشته ای از مردم محلٌی - صوفیان - روحانیان شیعه و کشاورزان و بازرگانان زرتشتی ( بیشتر مرتبط با یزد ) ، فرهنگی آمیخته و نسبتا" غنی داشته است ؛ به ویژه فرهنگی شفاهی .
وی که متولد پنجم مهرماه 1307 خورشیدی است در باره تولدش گفته است :
: «زمانی که من متولد شدم هنوز شناسنامه در زادگاهم نبود. اما در سال ۱۳۱۰ شناسنامه (سجل احوال) وارد منطقه ما شد. قبل از آن که خیابانی در کوهنبان، که حالا شهر بزرگی است، کشیده شود، به آن ده می‌گفتیم و محل تولد من نیز همین ده کوهنبان است. روزگاری زلزله‌ای شدید منطقه را تکان دادو تخریب کرد»
از کودکی وی چندان چیزی نمی دانم جز اینکه پدرش در کوهبنان ، محترم و ملبٌس به لباس خرده مالکان آنجا ، یعنی شال برسر ، قبا بر تن و گیوه به پا بوده است (1) . به رسم آن زمان به مکتب فرستاده شده است ؛ و به قول خود :
« در سنین شش - هفت سالگی (2) به مکتبخانه و بعد به مدرسه کوهبنان رفتم - که تا کلاس چهارم ابتدائی در آن درس می دادند . چون قرآن خوانده بودم ، به کلاس اوٌل نرفتم و وارد کلاس دوٌم شدم . در همان مدرسه کلاس چهارم را هم گذراندم و بعد ششم ابتدائی را در کرمان داوطلبانه امتحان دادم . » . « اسم مدرسه که ، که هنوز دوتا از اتاق هایش پا برجاست و شاید بتوان آن را نجات داد (3) در قدیم دوشاب خانه بود . مدیر مدرسه آقای شریعتمدار، مرد بسیار نازنینی بود ، و محمد تقی ادیب - معلم ما - که نویسنده ، شاعر و خطاط هم بودمرا در شانزده سالگی به هنر خطاطی تشویق نمود . » 
 امٌا وی چندان مکتبخانه ، که تقریبا" منحصر به آموختن قرآن کریم بوده است ، را جدٌی نمی گرفته است ؛ مدرسه را نیز نه آنچنان ، و ساعات زیادی از کودکی خود را در منازل همسایگان زرتشتی گذرانده است . خود می گفت اکثرا" نزد زرتشتیان بودم (4) ؛ چرا که آنان را مهربان تر ، صادق تر و نیکوکارتر از همسایگان مسلمان می دیدم و در همان سنٌ و سال تفاوت سبک زندگی زرتشتیان با سیک زندگی مسلمانان برایم جالب توجٌه بود و به شدٌت کنجکاوی های مرا بر می انگیخت . این زرتشتیان که از گروه اقلیت زرتشتیان ، در برابر گروه اکثریب زرتشتیان کوهبنان که با یزد در ارتباط بودند ، و مرتبط با کرمان بودند ؛ وی را که کنجکاو و مشتاق آموختن علوم گوناگون یافته بودند ، به ادامه تحصیل ترغیب کرده بودند ، رضایت پدرش را به ادامه تحصیل فرزند در کرمان جلب کرده بودند ، و وسایل سفر وی و محل سکونتش در کرمان را که نزد خودشان بود تهیٌه دیده بودند . می گفت : پدرم عملا" مرا به زرتشتیان ، که دارای دبیرستانی بنام ایرانشهر در شهر کرمان بودند ، واگذاشت . در جائی گفته است : 
 ”چهار روز تمام با الاغ از ده‌مان طول کشید تا خود را به این مدرسه برسانم و برای ورود به کلاس ششم ابتدایی امتحان بدهم »
به شوخی می گفت خوشحال بودم که چون چیزی از دروس مدرسه نمی دانم مردود می شوم و به دهمان بر می گردم . امٌا مرا پذیرفتند ! .

(1) ... و بنا به گفته ای با اندکی گرایش به صوفیگری نعمت اللهی ...
(2) به بنده گفته شده است حدود 9 سالگی ...
(3) تمام همٌ و غم وی شاید نجات میراث فرهنگی مادی و معنوی ایرانی بود ...
(4) چند بار به شوخی به ایشان گفتم که قیافه ی شما شبیه زرتشتیان است ؛ و ایشان در مقابل ، لبخندی می زد . 

نظرات() 

مکافات ، حتی در انتقاد : معناکردم دستگیرم شد

یکشنبه 1 اسفند 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


مکافات ، حتی در انتقاد : معناکردم دستگیرم شد
قبل از آن نمی دانم چه کسی با آنها گفتگو کرده بود که از قبل می دانستند من با آن گروه دانشجویان نخبه دانشگاه تهران در آن روستای بزرگ بین کاشان و اصفهان به دنبال چه هستم ! درسشان ر از بر بودند ؛ و تامن می گفتم الف ، تا ی قضیه را می خواندند و برایم شرح می داد ند .
روز اوٌلِ کار آموزی دانشجویان بود . آنها را فرستاده بودم باصطلاح برای تحقیق و خودم می خواستم امور را با کدخدا هماهنگ کنم که به تدریج بزرگان ده می رسیدند و سماوررا روشن کردند و به چای خوردن و گپ زدن ...
قبل از هر مسافرت کار آموزی دکتر محمود روح الامینی به قول خودش « سر نخ » هائی به دستم می داد و از جمله چون من تحقیقاتی هم برای خودم انجام میدادم گفته بود که مردم این روستا هم به مکافات معتقدند ...
شگِرد من در تحقیقات مردم شناسی ایران این بود که بگویم محقق نیستم ! فقط برای امور اداری - خدماتی دانشجویان و محققان آمده ام ؛ مثلا" هوای دانشجویان را داشتن ! و آنگاه شروع می کردم در باره همان موضوعی که میخواستم تحقیق کنم به راست یا دروغ چیزی تعریف کردن و آنها را یه حرف در آوردن . به ندرت مستقیما" سؤال می کردم .
مردم شناسی هنر است ؛ علم نیست !
گفتم : به قول مردم یزد « معنا کردم دستگیرم شد »: عموئی داشتم که کار مند ثبت اسناد بود و دائما" از این روستا به آن روستا و ما با او شوخی می کردیم که مگر را ننده کامیون هستی ؟! حالا دانشگاه تهران همین بلا را به سر خودم می آورد ... ماموریت می دهد از این شهر به آن شهر ، از این روستا به آن روستا ...
گفتند اتفاقا" ما هم به این موضوع معنا یه شدٌت اعتقادداریم و ... نهایتا کدخدا گفت : ما به هرچیز اعتقاد نداشته باشیم به دو چیز نمی توانیم بی اعتقاد باشیم : خدا و مکافات ! . حرفی بودکه مورد تائید همه شان بود ؛ و وقتی جلسه پاشید و همه می رفتند یکی که خود را مسلمان تر از دیگران می دانست بیخ گوش من گفت : عدٌه زیادی از مردم اینجا معتقدند که بهشت همینجاست ، جهنٌم هم همینجاست: نمی شود که یکی بدیی بکند و در همین دنیا مکافاتش را نکشد .

نظرات() 

از مخنا تا چهارقد ، چادر و حجاب (3)

پنجشنبه 16 دی 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


از مخنا تا چهارقد ، چادر و حجاب (3)

در یزد حوالی 1330 - 1335 پارچه که بزرگترین تولید محلی محسوب می شد در مصرف نیز نقشی اساسی داشت و شاید زندگی پارچه ای یزد در سایر شهر ها بی نظیر یاشد . برخی از بافته ها چند منظوره بودند ؛ مثل :
 دستمال یزدی ، شهره در لطافت و ظرافت که تا به طول و عرض 60 ساتیمتر هم وجود داشت . ابریشمی آن به رنگ سفید و حاشیه ای آبی یا آبی سرمه ای ، که اکثرا" دستمال جیبی هم نامیده می شد ، شهرتی جهانی نیز داشت . در ابعاد بزرگتر رنگی تیره و تیره تر می گرفت و کاربردهائی متفاوت می یافت .
شال دستمال که هم به طول و عرض 100 - 120سانتیمتر مشابه شال سر و گردن بانوان بود و هم چون معمولا" وسیله حمل و نقل  مواد و اشیاء و حتی خاک قرار ی گرفت از پشم گوسفند یا موی بز بافته می شد .
بزرگ تر از آن دو ، چادرشب بود که در طول و عرضی از 150 تا 180 سانتیمتر و از نخ ، معمولا" تابیده ، بافته می شد و به عتوان « رختخواب پیچ » تا ملحفه و پوشش شبانه بکار می رفت ک؛  مجموعا" استعمال آن بیشتر در شب بود (1) .
آن روز ها نساجی در ناحیه یزد همچنان ، چون زمان حکوت قاجاریان ، از نظر محل به دو بخش تقسیم می شد :
- دهبافی که زمخت تر و درشتبافت تر بود ؛ و قبل از انقلاب حمل و نقل و آمدن اتوموبیل و تسهی ر حمل و نقل و رفت و آمد بی شهر و روستا روستائیان را به خود اتکائی رسانده بود . در آن عصر یرخی از روستائیان فقط از چارقد یا لچک استفاده می کرده اند و شب ها که مشغول کار یدی نبوده اند و هواهم خنک تر بوده است و بیشتر محض خودنمائیِ مالی چادر شب به سرشان می کرده اند که از همان نوع و نقش رختخواب پیچ ها منتهی با نخی باریک تر و ینابر این ریزبافت تر و ظریف تر بود .
- شهر بافی یا شعر بافی که چادرشب مشهور یزدی را می بافت . 
( ادامه دارد )

(1) اکثر مردم شهر به آن چادرشب یا چادیشب می گفتند و تقریبا" تمام روستائیان : چادیشو . 

نظرات() 

از رختشوئی سنٌتی پنجاه - صدسال پیش تا جای خالی اطو

یکشنبه 9 آبان 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


... و امٌا موضوع سکینه رختشور

بعد از ظهر که شد و تقریبا" همه میهمانها ، غیر از سه - چهار نفر از نزدیکترها مثل عمٌه کوچیکه و عمٌه خانمِ مرتضی که داشتند ظرفها را می شستند و همه جا را جارو می زدند ، رفتند ؛ عمٌه که دیگر حتی طاقت حرف زدن نداشت گفت :
رضا جان ، حسن رسیده است و آماده است . امٌا دست تنها نمی تواند و بهتر است که چند کَش هم نرود . تو و مرتضی هم کمک کنید کاسه تغار شولی و دوتا چادرشب لباس چرک را ببرید که هم تا داغ است شولی را بخورند و هم از اینکه بیکار نمانده است ، خوشحال شود .
خانه شان هشت تا خانه آنطرف تر از خانه ی حاجی ممصادق ، بزرگترین عطٌار شهر ، بود . خانه ی کهنه ی بسیار وسیع پدر مرحوم حاجی ممصادق ، مرحوم حاجی علینقی ، بود که حالا هشت کدخداوار ( خانوار ) تقریبا" هرکدام فقط در یکی از اتاقهایش ، زندگی می کردند و بگمانم اکثرشان اجاره ای هم نمی پرداختند .... ؛ بعد ها شنیدم که حاجی ممصادق به یکی - دوخانوارشان ، مثل همین سکینه که دو تا بچٌه یتیم داشت ، اندک کمکی هم می کرده است . همسایه هایشان را که دیدیم همه شان را خانه عمٌه هم دیده بودیم و شولی هایشان را هرکدام در یک کاسه کواره ( گِلی ) بزرگ گرفته بودند .
طشت و سطل و کتک رختشوئی سکینه با دوتا تغار بزرگ ، روی حیاط نزدیک حوض بود و تعجب کردیم که هم طشتش خیلی بزرگتر از طشت های ما بود و هم بگمانم مسٌی نبود و آهنی بود ؛ لابد برای اینکه زود کَفَش سوراخ نشود و مسئله درست نکند . کنارش یک صابون بزرگ بود که معلوم شد خودش به اسمال صابونپز ، که در خانه اش صابون می پخت ، سفارش می دهد که هم ارزانتر تمام شود ، هم اسید بیشتری داشته باشد و زودتر بشوید و هم درشت تر باشد که احتمال دزدیده شدنش توسط کلاغها کمتر باشد . اصولا" صابون های خانه پز آن زمان ، که غیر از آنها هم تقریبا" صابون دیگری در شهر وجود نداشت ، یکی صابونهای حمٌام بنام صابون سرشوئی بود و دیگری صابون رختشوئی که اسیدش خیلی بیشتر بود . امٌا برای صرفه جوئی رخت ها را دو شور با اشنوم ( چوبک ) می شست و شورسوٌم با صابون . مرتضی بعدا" به من گفت که پشت سرش می گویند که با گِل و گاهی خاکه آجر هم می شوید که گمان نکنم .
سکینه علاوه بر خوردن شولی داغ ، خوشحال بود که آب حوض دیگر مثل چلٌه زمستان یخ زده  نیست ؛ دست هایش از آب یخ ترکهای زیاد داشت و بعضی هم خون آلود که چیزی نمانده بود من و مرتضی را به گریه بیاندازد . همینکه خواست ، با آن دستهای ترک خورده ی وازلین مالیده و مچ پای پیچ خورده ی با کهنه بسته ، شروع کند کلفتِ حاج ممصادق یک پیراهن مشکی را آورد و گفت همین الآن بشور . حواست باشد که مشکی است و ممکن است رنگ پس بدهد . جدا بشور که لباس مردم راخراب نکنی ؛ رنگ بگیرد . همچراغ حاجی مرده است . امروز دفنش کردند و فردا صبح مجلس پرسه اش هست و تا چشمش به من افتاد گفت همسایه شما بوده است ؟ گفتم بله اگر حاج ذبیح الله حلٌاج را می گوئی . 
دوتا لباس خشک شده شان را ازروی یکی از بندهای لباس که از سازوئی نازک درست شده بود برداشت و رفت .
فردا صبحش کنار پدرم در مجلس پرسه ی حاجی ذبیح الله نشسته بودم که برحسب اتفاق حاجی ممصادق آمد کنار ما نشست . بی اختیارنگاهم به پیراهنش افتاد . اطو نداشت ؛ آن روزها رختشورها که اطو نمی کردند . اطوکردن هم با آن اطوهای چدنی و زغالی خیلی دنگ و فنگ داشت ؛ همه ی شهر هم دوتا اطوشوئی بیشتر نبود که آن ساعت بسته بودند . خدا همه شان را بیامرزد ؛ رفتگان شما را هم بیامرزد . چه سختی هائی که نکشیدند ... *   
* توضیحا" من عمٌه ندارم که پسر عمٌه ای بنام مرتضی داشته باشم !. .. به سر رسید .

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو