Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

دکتر محمود روح الامینی ، پدر مردم شناسی ایران : نوجوانی و جوانی در کرمان

سه شنبه 10 اسفند 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:یادی از بزرگان دین و مذهب و علم و دانش، یادداشت های آموزشی - پژوهشی فرهنگی، خاطرات و تاریخ شفاهی با مدد از تاریخ كتبی، 


از قول وی آورده اند : « در سال 1323 به کرمان آمدم و برای ورود به کلاس ششم ابتدائی امتحان دادم . 
در کرمان به خانه ء یکی از آشنایان پدرم رفتم . این شخص از اقلیت های دینی ( زرتشتی ) بود . » ...
...و این بخش یکی از بخش های کمتر ناشناخته ی زندگی روح الامینی است که به هیچوجه رغبت نمی کرد از آن گفتگو کند . می دانیم که زرتشتیان مورد تحقیر تا زمان مشروطیت که حق نداشتند جلوی یک فرد مسلمان سوار بر یک چهارپا باشند یا لباسی مگراز کرباس سفید بپوشند طی دوره مشروطیت در ار تباط با پارسیان هند و حکومت هندوستان ناگهان قدرتی فزاینده یافته بودند تا جائی که قسمت اعظم تجارت یزد و کرمان و طبیعتا" کوهینان را بدست گرفته بودند و پس از تحکیم قدرت اقتصادی خود در صدد افزایش نفوذ سیاسی خود و حامیانشان بر آمده بودند ... دبیرستان و محلٌه مار کار در یزد ؛ دبیرستان ایرانشهر در کرمان و.... از آثار همان دوره تغییر و تحول به نفع زرنشتیان و مراجع حامی آنها در هندوستان به شمار می روند .
زرتشتیان را دوست داشت .
موضوع دیگر جریانات حادٌ سیاسیِ دهه 1330 ، به ویژه میانه ی این دهه در ایران و بخصوص در یزد و کرمان ، که ارتباطاتی تنگاتنگ بایکدیگر داشته محل فعالیت اجتماعگرایان بوده اند ، هست که طبیعتا" جوانانی چون روح الامینی را تحت تاثیر قرار می داده و به فعالیت در این سازمان جوانان یا آن سازمان جوانان می کشانده است . وی :
 به شدٌت اجتماعگرا و طرفدار حکومت عدالت اجتماعی در جامعه بود ؛ 
امٌا به نظر می رسید که چون دارای جاه طلبی کافی ، که لازمه سیاست است ، نبود و « کسب مقام به هر قیمت » را ابدا" نمی پسندید فقط به عنوان دفاع از حق ظاهر می شده است .
مدافع حق !
همیشه و در هر حال مدافع حق بود تا جائی که گاه حقوق حقٌه خود را در این را به خطر می انداخت یا از دست می داد .
روحیٌه ادبی و منش عرفانی وی اجازه نمی داده است که در عالم فعالیتهای سیاسی ، حتی در عنفوان جوانی ، دست به هر کاری بزند ؛ و بیشتر شعی داشته است که مردم را همراهی کند (1) ؛ مردمی بود .
به نظر می رسد از آن زمان به بعد روح الامینی چندان بستگی ئی با خانواده خود نداشته است . امٌا بلندای طبع یا به اصطلاح استغنای طبع وی اجازه نمی داد که ، در آن دهه های 1350 و 1360، همه را برای این دستیار پژوهشی آن روز خود و وبنگار حال حاضر تعریف کند ؛ و چون با زرتشتیانی اصیل بزرگ شده بود اگر نگوئیم اصولا" از دروغ گفتن بیزار بود ؛ لااقل به ندرت دروغ می گفت ؛ و در عوض آنچه را که نمی خواست بروز دهد به سکوت و تغییر موضوع محاوره تبدیل می کرد . حافظه ای قوی داشت امٌا نه صد در صد... یکی از دونفر از نزد یکانش ( پسر عمٌه ها ؟ ) که در دبیرستانی در یزد همکلاس من بودند بعدا" در تهران تعریف می کرده است که روح الامینی در کودکی عاشق یزد بود ه است امٌا تحصیل در کرمان سبب عشق وی به کرمان شد که من در تمام مدٌتی که از دهه 1350 به بعد وی را می شناختم شاهد این عشق تقریبا" شوینیست بودم .
تا آنجا که من دریافتم وی چه در سال ششم دبستان ، چه در دبیرستان ایرانشهر و چه در دبیرستان پهلوی فارغ از این که مبصر کلاس بوده باشد یا نبوده باشد ( که باصطلاح دورویش مسلک بود و اشتیاقی به ریاست نداشت ) چیزی نظیر قطب فکری دانش آموزانی بوده است که غالبا" سنٌی کمتر از وی داشته اند و در همان سالها گرایشاتی نیز به « توده مردم » یافته است : اینکه از توده مردم است ؛ باید به توده مردم خدمت کند و به این منظور لازم است که توده مردم را بشناسد ؛ امٌا اشتیاق وی به ادبیات و بخصوص نویسندگی ، که دفتر انشائش را فوق العاده عزیز می داشته است ، فرصت چندانی برای سایر فعالیت ها برای وی باقی نمی نهاده اند . 
مگر نه اینکه متبحٌر در توصیف ، نویسنده ، شاعر یا مردم شناس می شود ؟.
گفته است : پس از دبستان « به مدرسه زردشتی ها به نام دبیرستان ایرانشهر ( مدرسه آمیرز برزو یا دبیرستان ایرانشهر ) رفتم و تا کلاس سوٌم متوسطه آنجا بودم (1326) و از آنجا به تنها دبیرستان کرمان ، دبیرستان پهلوی رفتم - در آن زمان دبیرستان ها عمدتا" بنام پهلوی بود . در دبیرستان پهلوی تا کلاس پنجم متوسطه را خواندم و برای تحصیل در کلاس ششم به مدرسه دارالفنون تهران آمدم . » 

(1) نزیکترین دوست یزدی دوران جوانی وی سید عزیز الله نقیب زاده فرزند آقا سید مهدی نقیب زاده از احفاد شاه نعمت الله ولی بود . آقا سید مهدی ، قطب بزرگ دراویش نعمت اللهی یزد و نیز از بزرگان حزب توده یزد بود که گروه هائی از حزب توده که از سایر شهر ها می آمده اند را در منزل وسیع و نسبتا" مجهز خود تا چند شبانه روز پذیرائی می کرده است ؛ و گفته اند که به منظور اثبات اینکه « حزب توده » بر علیه اسلام نیست در منزل به امامت خود یا به امامت حجت الاسلام والمسلمین میرزا محمد علی عالمی ؟ نماز جماعت برپا می داشته است . سید عزیز الله نقیب زاده می گفت روح الامینی بسیار بیش از آنکه به سیاست فکر کند ادیب و درویش مسلک بود و به خواجه حافظ شیرازی فکر می کرد ...  

نظرات() 

از مخنا تا چهارقد ، چادر و حجاب (2) : لباس زنان زرتشتی یزد 1330 تا 1340

سه شنبه 14 دی 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


از مخنا تا چهارقد ، چادر و حجاب (2)


آنطور که نوشته اند :
در ایران مادها چندان تفاوتی میان لباس مردان و زنان وجود نداشته است مگر نوعی روسری خاصٌ زنان که به تدریج در زمان هخامنشیان و پارت ها تبدیل به چهارقد و چادر ، به رنگی سفید یا عموما" شاد ، شده است .
نخستین پادشاهان هخامنشی زرتشتی نبوده اند و زرتشتیان بیشتر در شرق ایران سکونت داشته اند . با این وجود پوشش آنان چنانکه در کتاب های تاریخی آمده است چندان تفاوتی با پوشش زنان زرتشتی در شهر یزد ، بین 1330 تا 1340 ، نداشته است ؛ یعنی به نظر می رسد که حکٌام طی قرونی متمادی حتی اگر زرتشتیان را مجبور به پذیرش اسلام می کرده اند هیچگاه آنان را در صورت باقی ماندن در کیش خود مجبور به تغییر لباس نمی کردند و در نتیجه در چنین جامعه ای ایستا چه بسا لباس زرتشتیان دهه ی مزبور تقریبا" همان لباس ساسانیان و قبل از ظهور اسلام بوده است ؛ اگرچه در نوع ، رنگ و دوخت ...بناچار تغییراتی داشته است .
در زمان قاجاریان که از عقب مانده ترین اقشار سیاسی جهان شمرده شده با ابزارسازی دین و سوء استفاده از آن برای تحکیم قدرت خود حتی به لباس زرتشتیان دخالت می کرده اند شال سر برای مردان و رنگ های شاد برای زنان و مردان زرتشتی ممنوع بوده است ( منابع مطالعاتی به حدٌ کافی وجود دارند ) که در حکومت رضا شاه پهلوی اینگونه تنگ نظری های بیجا و تمسخر آمیز رفع شده به لباس قبل از قاجاریان باز گشته اند ؛ و ما نیز به دلیل معاشرت نسبتا" زیادی که در شهر یزد با آنان داشته ایم شمٌه ای از لباس زنان آنان بدست می دهیم .
لباس مردان زرتشتی جز در رنگ چندان تفاوتی با لباس سایرین نداشت

در لباس زنان زرتشتی دهه 1340 یزد چند مشخصٌه جلب نظر می کرد :
- مخنا که به جای چادر به سرشان بود و گفته می شد که از زمان کوروش به همین شکل بوده است ... درمناطقی دیگر از ایران مکنه نامیده می شده است ، عربها آن را گرفته به مقنع تبدیل کرده اند و به صرف در آورده اند .
ظاهرش ، بر سر زرتشتیان ، به چهارقد مسلمانان شبیه بود با این تفاوت که نوک آن حتما" تا بالای سرین می آمد و در اطراف صورت کاملا" عارض را در بر می گرفت ، و به شکلی خاص و زیباتر از چهارقد بسته می شد ؛ و در هر صورت شرایط حجابی بسیار بیشتری داشت . از پارچه ای کدری بود که شاید صد درصد از هند به ایران وارد می شد و باز شاید از تنها مغازه ی پارچه فروشی زرتشتیان در خیابان شاه ( قیام کنونی ) تقریبا" روبروی ورودی بازار زرگری ، خریداری می کردند . به ندرت دیده ام که بجز از یک نوع پارچه کدری گلدار با گلهای کوچک و ، غالبا " ، به رنگهای سبز ، زرد ، قرمز و سفید باشد .
لباس بیرونی و درونیشان یکی بود : پیراهنی با دامن ساده امٌا نسبتا" پرچین که ابدا" جلب توجٌه نمی کرد و باز از همان نوع پارچه ی مخنا منتهی اکثرا" با گلهائی درشت تر که گرچه غالبا" از سبز ، زرد و قرمز بودند امٌا به رنگهائی متعدد تر .
شلوارشان نیز یا از نوع پارچه و نقوش مخنا یا بیشتر از نوع و شکل پیراهن و در هر حال ازکدری گلدار بود و آنچه که بسیار جلب نظر می کرد این بود که در انتهای آن و حتی در انتهای بخش مچ ها با کش کاملا" در بالای محل کفش یا گیوه بسته می شد .
بنظرمی رسد زنان زرتشتی آن دوره در یزد به صورت قابل توجهی پوشیده تر از زنان مسلمان یزدی بودند ...


نظرات() 

هندوانه ی شب چلٌه

سه شنبه 30 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

.
هندوانه ی شب چلٌه

در دهه های 1340 و 1350 در آن شهرِ فراوانی انار که شهر یزد باشد شخصا" چندان ربطی میان انار، خربزه وهمین پرتقال و نارنگی با شب چلٌه ندیده ام . گرچه این میوه ها ، بخصوص انار را هم در میهمانی های شب چلٌه سرو می کردند امٌا میوه ی شب چلٌه فقط و فقط هندوانه بود که « هندوانه شب چلٌه » شناخته می شد ؛ و چون کمیاب و گران بود خوردنش در آن شب نشانه ای از اعیان و ثروتمند بودن یا عزٌت نزد آنها داشتند بود چنانکه به مثال می گفتند : :
« از بس ...و ... خَشی داری هندونه شب چلٌه هم بخور ! »
نگهداری هندوانه تا شب چلٌه یکی از دشوارترین کارها بود :
- هندوانه دیررس از مناطقی سردسیر ، مثلا" علی آباد برفخانه ی تزرجان ، را انتخاب می کردند ؛ چون در برخی از مناطق کوهستانی هندوانه هائی بودند که در اواخر تابستان می رسیدند
- هندوانه هائی بودند که پوستی کلفت مثلا" به ضخامت دو سانتیمتر داشتند
- برخی معتقد بودند که هرچه پوست هندوانه تیره تر باشد دوامش بیشتر است
- پوست هندوانه باید مثل سنگ سفت باشد
- شکل هندوانه باید کاملا" کروی باشد
- برای آنکه هندوانه تا شب چلٌه باقی بماند دم آن را جدا نمی کردند
- بعید نبود که هندوانه در زیر زمین ( سرداب ) تا چلٌه سالم بماند ؛ امٌا
روش نگهداری هندوانه تا شب چلٌه :
- برخی آن را داخل کاه می گذاشتند . امٌا گاه این مورد ممکن بود به سبز شدن هندوانه بیانجامد ؛ یعنی برخی از تخمه های داخل هندوانه در همان داخل شروع کنند به بوته شدن ...
- باغچه ای را می کندند و خاک آن را تبدیل به خاک کاملا"نرم و خشک می کردند و هندوانه ها را بافاصله در درون آن جامی دادند . اگر رطوبت به این هندوانه ها نمی رسید سالم ماندنشان قطعی بود .
شب چلٌه در میهمانی ها جلوی هر میهمانی یک چهارم از هندوانه که در هر حال رنگ پریده و ششی رنگ شده بود می نهادند
- اگر هندوانه ای زرد بود شب چلٌه آن را نمیخوردند و خوردنش را بد شگون می دانستند . هندوانه سفید را هم با اکراه می خوردند . رنگ خوش شگون رنگ قرمز بود ؛ که اگر انار یا انگور هم سرو می شد سعی می شد از رنگ قرمز یا باصطلاح آن روزها یا قوتی باشد .
- اگرچه یزدی ها به « آب هندوانه » علاقه ای وافر داشتند ؛ امٌا شب چلٌه آن را مصرف نمی کردند ؛ و باز اگرچه گاه روی هندوانه شکر می پاشیدند تا شیرین یا شیرین شود ؛ شب چلٌه از این چاشنی هم صرفنظر می کردند .
- گاهی خربزه را هم نگهداری کرده شب چلٌه می خوردند وبگمانم آن رانشانه ی روشنفکری و عدم وابستگی به سنٌت ؟! می دانستند
از روز چلٌه دیگر کسی هندوانه نمی خورد ؛ و از این رو هندوانه به اندازه مصرف تهیهمی شد و از یلدا به بعد تقریبا" در هیچ کجا هندوانه مصرف نمی شد مگر برایسرگرمی چنانکه برخی هندوانه را تا به بازار آمدن هندوانه جدید سال بعد نگهداری کرده آن را هنرخود می دانستند یادر مورد انگور نیز به همچنین . 


نظرات() 

شب چلٌه یزد شب شیرینی خوران بود

دوشنبه 29 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

.

شب چلٌه یزد شب شیرینی خوران بود
اعیاد یزدی ها معمولا" به معنی شیرینی خوران بوده است .
شیرینی های آن زمان برای روستائیان ، و برای شهریان ، در این مجموعه ( سایت ) آمده است .
در سال 1340 و حوالی آن :
باقلوا - پشمک - قطاب - سوهان خانی - حاجی بادام - لوز بادامی - لوز پسته ای - لوز نارگیلی ( که در دهه 1340 باب شد ) - سوهان عسلی - جوز و قند - نان برنجی - نان خامه ای ( لطیفه )
و در سطحی پائین تر شیرینی هایی ارزانتر چون :
لوز سبز ( که ازهسته ی زرد آلو و امثال آن ساخته می شد ) - نیمشکری ( لوزی که تقریبا" شکر خالص بود ) - سوهان آردی - نقل مغز بادامی - زولبیا گوش فیل ( اگر مصادف با ماه مبارک رمضان بود ؛ بامیه هم در دهه 1340 باب شد ) - کیک یزدی


ودر سطح سوٌم :
نانک ( بیسکویت ) - نقل آلوچه ای - آبنبات بادامی - آبنبات قیچی - ...
آجیل هم آنچنان ضروری نمی دانستند ! و فقط نزد خانواده های ثروتمند بود . سایر خانواده ها مقداری تخمه هندوانه و تخمه خربزه که برای چنین شب هائی ذخیره کرده بودند را خود بو می دادند و شاید مقداری « نخود کشمش » هم به آن می افزودند . برگه های مختلف - آلوچه و آلبالو خشکه . به عنوان شیرینی هم از « حلوا تق تقک » ( حلوا کنجدی ) و امثال آن استفاده می کردند : چه بسا « توت و گردو » - حلوا توتک - حلوا آرتک - و.... گندم بوداده ، شاهدانه ... خرما خشکه ی بافقی ، انجیر خشکه مهریزی و اصطهباناتی ...
اگر شبی برفی بود : برف و شیره خرما ، برف و شیره انگور ، برف و شیره نبات ، و... 
میوه ، به خصوص میوه های زمستانی چندان جائی در میهمانی های خانوادکی یزد نداشتند ؛ مگر از دهه 1340 که واردات پرتقال و پس از چند سال نارنگی به یزد متداول شد و با « انارِ دانه کرده » سرو می کردند و البتٌه در زمستان به ندرت می شد میهمانی ئی نزد اقشار اعیان و متوسط دید که در آن شلغم لپو سرو نکنند ! که گاه در میهمانی های خودمانی تر بین شلغم ها ( که با آویشن میل می کردند ) چند عدد سیب زمینی ده بالائی و در کنار آنها تعدادی زردک آبشاهی و خرمشاهی هم مشاهده می شد . شخصا" ندیده ام که لبوی چغندر سرو کرده باشند یا در آن شب شولی پخته باشند ( که شولی پزان را شنیده ام ) .


نظرات() 

تبدیل اصوات شفاهی به نوشتار کتبی در ادبیات شفاهی بسیار دشوار است

سه شنبه 23 آذر 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


ادبیات شفاهی در ایران (5)

مشکل تبدیل اصوات شفاهی به نوشتار کتبی

مشکل اساسی در ادبیات شفاهی زمانی پیش می آید که در پی ثبت و ضبط آنها برآئیم و بخواهیم به کتبی تبدیل کنیم که این کوشش چند مرتبه در بخش فرهنگ مردم ایران در رادیو ایران ، سال 1347 ، قبل از آنکه آن واحد به « مرکز فرهنگ مردم » تبدیل شود بعمل آمد و نه چندان نتیجه ای نداشت بلکه ممکن بود نتیجه ای عکس عاید سازد و به جای تحقیق ، حاصلی عملا" جعلی داشته باشد (1) . در ادبیات شفاهی :
- ممکن است یک اثری را بنا به حروف مصوته و آهنگین اجرا کنیم و نه به همان صورت نوشتاری و باصطلاح کتابی . این کار علاوه بر عادت و مهارت بیشتر از عهده ی کسانی بر می آید که به لهجه مربوطه گفتگو می کنند . چون کلمات به صورت اصلی - کتابی تلفظنمی شوند امٌا صوت مربوطه قاعدتا" نمیبایست عوض شود . ثبت و ضبط چنین آثاری نیز علاوه بر اجرای یک مجری از همان زبان و همان لهجه بهتر این است که توسط ضبط صوت یا فیلی با صدابرداری دقیق بوده باشد .
- مورد دیگر محاوره ای نقل کردن یک اثر است ؛ به خصوص اگر با لهجه ای خاص باشد (2) ؛ شعرهای محاوره ایمحلی را نیز هرکسی قادر به اجرا کردن نیست .
ادبیات شفاهی تقریبا" هیچگاه دارای یک استیل خاص جدا از ادبیات کتبی نیست (3) بلکه دارای نوع لهجه و به طور کلٌی ادا کردن است .
مهم این است که در این بخش صوتی دیگر نمی توان گفت که مثلا" نقل فلان ترانه آذری یا لری و کردی و بلوچی به لهجه یزدی یا اصفهانی ! .

(1) . پروفسور محسن هشترودی که شنیده بود نگارنده حاضر قادر به تقلید چند لهجه شهرستانی ( در واقع اصفهانی - کرمانی و مشهدی ) است خواست که لهجه آذری تبریزی را که خود صحبت می کرد تقلید کنم و طبیعتا" از عهده بر نیامدم . به نظر وی ، که نظر بنده هم هست ، اینکه یک غیر بتواند لهجه ای را بطور کامل تقلید کند بسیار به ندرت اتفاق می افتد وباصطلاح شانسی بیش از یک در هزار ندارد .
(2) . پس از اینکه طی مدتی کوتاه نگارنده حاضر کار پژوهشی مردم شناسی در دانشگاه تهران ، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ، بخش مردم شناسی ، را رها کرده بود و به مرکز فرهنگ مردم پیوسته بود دونفر از دانشجویان دختر دانشگاه تهران که خواهان استخدام ساعتی در آن مرکز شده بودند در اواخر وقت اداری به آنجا آمدند و به خواهش یکی از خانم های شاغل در مرکز با آنها مصاحبه هائی به عمل آمد که به تدریج خودمانی شد تا اینکه این دونفر که یکی از شهری در شرق فارس و دیگری از شهر تبریز بودند با یکدیگر به زبان زرگری گفتگو کنند و با شگفتی این دو بسیاری از کلمات یکدیگر را به خاطر لهجه شان درک نمی کردند !
(3) مهمند شیدرنگ ( نام اصلی آن مرحوم چیزی دیگر بود ) که برخی از آثارش در ماهنامه زیبائی و زندگی در سالهای 1348 و 1349 آمده است در پی دریافت ساختار و استیلی خاص در لهجه یزدی بود .

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو