Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

دکتر محمود روح الامینی ، پدر مردم شناسی ایران (4)

شنبه 16 اسفند 1393

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

سایه سنگین و سهمگین سیاست
بر جامعه شناسی و مردم شناسی ایران

دکتر غلامحسین صدیقی
در بهار و تابستان 1351 .
به نظر می رسد که در نیمه دوٌم دهه 1350 :
موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران بزرگترین کانون روشنفکری – سیاسی کشور بود .
در موسسه ، بنا به بزرگواری دکتر غلامحسین صدیقی ، و سیاست دکتر احسان نراقی  ، که نخستین رئیس مؤسسه بود ، به نحو شگفت آمیزی جمع اضداد ، ظاهرا" به همزیستی مسالمت آمیز و در باطن به کشمکش های نسبتا" سخت درونی ، درونزنی و خودزنی گرد آمده بودند ؛ و شاید مجموعا" به چهار گروه قابل تقسیم بودند :
گروه نخست که به جبهه ملٌی منتسب بودند و از بزرگمردی چون دکتر غلامحسین صدیقی – بزرگی چون دکتر علیمحمد کاردان تا محققانی نظیر دکتر پیمان ، پرویز ورجاوند ، کشاورز صدر ، پرهام و... تشکیل می شدند و دانشجویان نه چندان سیاسی لیکن میهندوست و توسعه گرا چون اینجانب را نیز از خود می دانستند ..
گروه دوٌم که گروه مسلٌط بر مؤسسه بود شامل دکتر احسان نراقی – جانشین بلافصل و مددیارهمیشگیش ، دکتر فیروز توفیق ، که هردو نیز به تحصیل در سوئیس ، انتساب به دربار و به خصوص فرح ، و بعدا" نظریه پرداز پنهان و حامی حزب رستاخیز شهرت داشتند ( با همراهی دکتر هوشنگ نهاوندی ، و اضافه شدن امثال اسعد نظامی ) ، دکتر نادر افشار نادری ، که سابقه معلمی در دربار داشت ، و محققانی که بیشتر در ارتباطات کاری با آنان بوده اند چون ابوالحسن بنی صدر ، دکتر حسن حبیبی ... تا دانشجویانی نظیر قطب زاده . استادان جامعه شناسی شهری چون « دکتر م . ع . ج . ب » و « دکتر ش . ر » و غالب محققان بخش های تحقیقاتی جامعه شناسی شهری و جامعه شناسی تطبیقی ، و بعدا" جامعه شناسی سیاسی ... و به دعوت همین گروه بود که امیر عباس هوید ا یکی دوبار در معیت برخی از اعضاء کابینه خود به مؤسسه وارد شد و در آنجا جلسه ی مشترک تشکیل داد .
گروه سوٌم شامل دکتر خسرو خسروی ، دکتر مهدی حسینی امانی ( گرچه وی را ناسیونال سوسیالیست هم معرفی می کردند ) و... که گویا همگی سابقه عضویت در سازمان جوانان حزب توده را داشتند ؛ و برخی دیگر که با بخش های مطالعات و تحقیقات جامعه شناسی روستائی و جمعیت شناسی همکاریهائی داشته اند .
گروه چهارم متشکل از دکتر مرتضی کتبی – دکتر عبدالحسین نیک گهر – دکترباقر ساروخانی – و... که به نظر می رسید هیچگاه هیچ وابستگی سیاسی نداشته اند ...
مشکل اساسی در بنیانگذاری سازمانی آموزش و پژوهش انسانشناسی و مردم شناسی در دانشگاه تهران این بود که گرچه مورد حمایت کا مل و منطقی دکتر صدیقی و دکتر نادر افشاری و تا حدودی دکتر احسان نراقی ، و حتی دورادور مورد حمایت دکتر علیمحمد کاردان ، قرار داشت ؛ امٌا در مقابل ، جامعه شناسانی که فکر میکردند علوم اجتماعی منحصر به جامعه شناسی ، آنهم جامعه شناسی ئی که آنان خوانده اند و تفاسیر ایشان از علوم اجتماعی است ؛ و مردم شناسی ( چون اگر به درستی و در چهارچوب روابط بیشتر سنٌتی در جامعه ای توسعه نیافته و کمتر سازماندهی شده  مطالعه شود جای جامعه شناسی را میگیرد و ) موجودیت آن را تهدید می کند، به آن اتهام فولکلور بودن و منحصر به گرد آوری آداب و عادات و عقاید و رسوم ، و نهایتا" غیر علمی بودن ! می زدند و به شدٌت با تاسیس بخش مردم شناسی مخالفت می کردند . 
یعضی از محققان مؤسسه در بخش مطالعات عشایری مؤسسه نیز تصور می کردند که خود آئینه تمام نمای مردم شناسی کشور هستند (1) .
عدم وابستگی دکتر محمود روح الامینی ، آزادگی و آزاد منشی ، مناعت طبع مالی و سلامت نفس وی که او را حتی الامکان از زد و بندها دور نگهمیداشت ، به اضافه ی خونسردی همیشگیش ، از قدرت وی در تاسیس بخش می کاست و بنده هم در واقع در نقش یک امر بر ، باصطلاح محلٌی از اعراب نداشتم ؛ و فقط بنا به حسن روابط ( و البته نه چندان با توفیق و افشار نادری که به ترتیب رئیس و معاون مؤسسه بودند ! ) و پیگیریهای مستمرم اندکی از اختلافات اساتید استفاده ، و ضمن کوشش به تحمیل خود بر مؤسسه ، سعی میکردم هرچه سریع تر نتیجه مثبت یا منفی گرفته در صورت عدم توفیق در محل دیگری استخدام شوم .
امٌا متاسفانه بحران روابط بین اعضاء در آن زمان به اوج رسیده بود ؛ و اگر شخصیٌت دکتر غلامحسین صدیقی و نفوذ دکتر احسان نراقی نبودهرگز موفق به تاسیس دانشکده علوم اجتماعی ( و تعاون ) نمی شدند ؛ کما اینکه در حوالی سال 1348 یا وجود آنکه ساختمانی هم در خیابان کارگرشمالی برای ایجاد این دانشکده در حال اتمام بود آن را به دانشکده اقتصاد دادند ! ...
(1) در سال 1346 در کلاس انسانشناسی مرحوم دکتر نادر افشار نادری ، که متکی بر مطالعات عشایری ایران تدریس می کرد ، با بحثی که با وی یافتم با نوعی طنز به این نتیجه رسیدم که « انسانشناسی » همان « گاو و گوسفند شناسی » است ! ؛ و در واقع در حوزه جغرافیای انسانی ... تحمل نکرد و گفت تا تو در این کلاس هستی تدریس نمی کنم و بنده عملا" از کلاس اخراج شدم ؛ و همانجا اعلام کردم که جزوه درسیش را منتشر نخواهم کرد . خانم دکتر اردلان که عملا" منشی گروه علوم اجتماعی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی شده بود به دکتر صدیقی اطلاع داده بود و وی که رئیس گروه بود مرا احضار کرد و توضیح خواست . من که دکتر صدیقی را تقریبا" چون پدرم دوست داشتم عرض کردم : این آقای بک جناحی تیم فوتبال تاج سر یک شوخی ساده مرا شوت کرد به اوت ! . دکتر صدیقی که به سختی جلوی خنده اش را گرفته بود گفت : بسیار خوب ، حالا در اوت بروید وظایفی که خودتان داوطلبانه برعهده گرفته اید ( تهیه پلی کپی درسی ) را انجام بدهید ! . و رابطه افشار نادری تا آخر سال 1352 ، که روح الامینی از من خواست نزد وی بروم ، چندان حسنه نبود . رحمت الله علیه .
(2) و گروه حاکمه پیرو نراقی هم کوچکترین مخالفتی نشان ندادند . فقط اینجانب به عنوان یک دانشجوی رشته علوم اجتماعی و ، با اجازه تلویحی از دکتر غلامحسین صدیقی ، یادداشتی اعتراض آمیز و طنز گونه ، نوشتم که در روزنامه کیهان چاپ شد . نهایتا" هم دولت که دل چندان خوشس از مجموع گروه نداشت ؛ و گویا با شیطنت های هوشنگ نهاوندی ، نام و بخش نسبتا" نامتجانس تعاون را نیز به این رشته اضافه و دانشکده را بنام « دانشکده علوم اجتماعی و تعاون » در همان تابستان 1351 تاسیس کرد . 


نظرات() 

دکتر محمود روح الامینی ، پدر مردم شناسی ایران (3)

جمعه 15 اسفند 1393

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

17 اسفند
چهارمین سال فقدان محمود روح الامینی  
پدر مردم شناسی ایران

مردی که دوست داشت زندگی دیگران را روایت کند ...
... و در خلال آن ، زندگی خود را حکایت کند .

جلسات تصمیم گیری آموزش علوم اجتماعی دانشگاه تهران غالبا" هر یکشنبه عصر در اتاق دکتر غلامحسین صدیقی که در طبقه دوٌم ساختمان شمالشرقی نگارستان و بر بالای بخش غربی کتابخانه قرار داشت ، به ریاست وی ، و با حضور دکتر احسان نراقی – دکتر محمد علی جمشید بهنام - امثال دکتر علیمحمد کاردان ( در یک برهه ) – دکتر نادر افشار نادری - دکتر مرتضی کتبی – دکتر غلامعباس توسلی – دکتر فیروز توفیق – دکترمحمود روح الامینی – دکتر مهدی حسینی امانی – دکتر باقرساروخانی – دکتر خسرو خسروی – دکتر اسعد نظامی – دکتر عبدالحسین نیک گهر دکتر ظفردخت اردلان - و... تشکیل می شد که گاه از ساعت 16 با 17 شروع شده تا ساعت 21 و حتی 22 طول می کشید ؛ و قرار بود در جلسه 11 تیر 1351 نام بخش مطالعات و تحقیقات مردم شناسی که در جلسه 10 اردیبهشت به اشتباه و برخی از سیاسیکاریهای یکی دونفر از حاضران ! « فولکلور » ذکر شده بود ! تصحیح و به عنوان آخرین بخش رسمی مؤسسه به تصویب رسیده محل کار دکتر محمود روح الامینی به عنوان سرپرست بخش و نویسنده ی حاضر به عنوان محقق آن را تعیین کنند که با وجود سه پشتیبان قوی حاضر و غایب ( صدیقی – نراقی – افشار نادری ) چندان امیدی به غلبه بر خیل مخالفان و تشکیل چنین بخشی نداشتیم ؛ و این جلسه بالقوٌه داغ هم بنا به بهانه ها و عذرخواهی های تعدادی از اعضاء تشکیل نشد .
امٌا روح الامینی پس از مشاهده پیگیریهای هرروزه من که مصرٌانه هر عصر چند ساعت در مرکز ارتباطات مؤسسه می ایستادم ، با خواندن « رمضان در یزد » در تاریخ 10 تیر ، نظرش به استعداد مردم شناس شدن من ، که غالب استادان گفته بودند فقط یک فولکلوریست است ، مثبت تر شده بود ؛ و در آن روز با توضیحاتی که ، برخلاف فولکلوریست های وزارت فرهنگ و هنر ، سایر مراجع و ... در سیستم دار بودن مطالعه خود و شرح ساختار ، کارکردهای اعتقادی ، و روند تکاملی رسم – جامعه دادم صراحتا" خواست که فکر همکاری با بخش جمعیت شناسی یا استخدام در جای دیگری را از سر بیرون رانده با تمام قوا به فکر تاسیس بخش باشم :
- پیگیری صدور ابلاغ وی به عنوان سرپرست بخش
- گرفتن ابلاغ خود به عنوان محقق شاغل در بخش مردم شناسی
- گرفتن اتاقی برای محل بخش مردم شناسی
- تهیه میز و صندلی و سایر وسایل
- مصاحبه با دگران و از جمله چند نفر از کارشناسان وزارت فرهنگ و هنر که میخواستند به دانشگاه تهران و به این بخش منتقل شوند 
و هنوز هم تعجب خودرا ، که تا آن لحظه امیدوارتر و مصرٌ تر از او بودم ، از این چرخش نسبی در موضع وی نمی توانم پنهان کنم ! .
سه شنبه 13 تیر ، پس از اینکه خانم صالحی ، رئیس دفتر آن روزهای رئیس مؤسسه ، داشت به اصطلاح آیه یاس می خواند ناگهان رئیس مؤسسه ، دکتر فیروز توفیق ، که بگمانم تا به آن روز همیشه با من مشکل داشت ، و...و... از بزرگترین مخالفان تاسیس بخش مردم شناسی روایت شده بود به محل وارد شد ؛ برقی در چشمانش بود و با خوشحالی و خوشروئی که در ضمن شاهد یک تغییر موضع اساسی ، لااقل به ظاهر ، بود گفت معطل چه دائما" وسط باغ می ایستی با قدم میزنی ؟! یرو تقاضا هایت را بنویس بده خانم صالحی ؛ منتظر دکتر روح الامینی نمان ، تو که از این لحظه عضو تمام وقت مؤسسه هستی  دیر بجنبی اتاق نخواهی داشت ؛ و باید دائما" در باغ قدم بزنی ... با این وجود بدون همآهنگی با روح الامینی که از این لحظه رئیسم بود غیر ممکن بود کاری انجام دهم ، تلفنی کسب تکلیف کردم  و وی وعده حضور درعصر شنبه را داد .
فقط با دکتر علیمحمد کاردان ، همشهری ، و خویش دورم که یکی دوبار فریاد رس من شده بود و بر حسب اتفاق آن روز در مؤسسه بود گفتگو کردم . گفت لابد ، به خاطر جریان همان سال 46 ، تا امروز پایت در ناکجا آباد ( منظورش ساواک و موافقت آن با استخدام من بود ) گیر بوده است ؛ از یک خوان رستم گذشتی ! برو ببینم چه کار میکنی ! دیگر هم فقط کار تحقیقی بکن که بنظرم واقعا" برای این کار ساخته شده باشی نه برای شیطنت های عدیده !. خدا به روح الامینی هم صبر بدهد ... یکی از محققین قدیمی مؤسسه که پیش کاردان ایستاده بود ناباورانه گفت : اینقدر اصرار کردی تا ناچار شدند روی خوش بهت نشان بدهند ، امٌا مواظب باش ! هرچه تو شیطان باشی آنها صدبرابر تو شیطنت بلدند که استاد شیاطینی مثل تو شده اند ! ؛ بعید میدانم هیچ وقت به گرد پایشان برسی ...
عصر شنبه هفدهم تیر 1351 روح الامینی نیامد ( شاید حسٌ کرده بود که همین هم خودش نوعی بازی و به اصطلاح سیاسیکاری رؤسا است ) ؛ بناچار برای آنکه مبادا توفیق و دیگران پشیمان شوند نزد توفیق رفتم و وی با نوشته ای بدون اسم و تاریخ و امضاء مرا به آقای صدر زاده ، رئیس دفتر مؤسسه معرفی کرد تا در تاسیس بخش مردم شناسی هرگونه همکاری با مرا داشته باشند...
... و از آنجا قال گذاشتن ، سنگ کردن ، سردواندن و به نوعی انگشت نما کردن هرروزه بنده که مجموعا" خوشبین تر و به خصوص بسیار پیگیرتر از روح الامینی بودم ، شروع شد : جریاناتی که اگر آنها را به عنوان رفتارِ نوعی ( تیپ ) اداری آن دوره ی طاغوت بنویسم شاید خود نوعی تحقیق مردم شناسی محسوب شوند ؟ .
امروز ، 15 اسفند 1393 ، و پس از گذشت 42 سال ، هنوز هم کاملا" نمی دانم چرا بنیانگذاری بخش مطالعات و تحقیقات مردم شناسی در دانشگاه فقط پنج – شش نفر طرفدار داشت و بیش از پنجاه – شصت نفر مخالف ؟! .


نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو