تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب ابر تهران
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

تخصص و تعهد از مشخصات اجتناب نا پذیر مردم شناس

چهارشنبه 4 آذر 1394

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:زبان.ادبیات.آموزش، 


مردمنگار و مردمشناس نمی شویم مگر اینکه ...


جمع آوری فولکلور را نمی دانم ؛ امٌا تاریخ نویسی و به خصوص مردم نکاری و بیش از همه ، مردمشناسی ، نیاز به تحصیلاتی اساسی و حقیقی در این رشته و دیدی بیرونی یا برونگرا هم دارد .

مردمنگار داخلی در توصیف پدیده ها و امور مورد مطالعه خود می تواند آگاهانه تر و دقیق تر عمل کند ؛ امٌا :

مردم نگار خارجی در شناخت تفاوت این امور و پدیده ها با پدیده ها و امور مشابه در سایر اجتماعات یا جامعه ها ، که شاید هدف اصلی مردم شناسی باشد ، موفق تر مینماید ...

... و البته کسانی که مدتی ( مثلن بالاتر از پنج سال ) را در جامعه ای غیر از جامعه خود زندگی کرده با مردم آن جامعه کاملا" در آمیخته به سبک زندگی آنان زندگی ، مطالعه ، تفکر و تعقل و تحقیق کرده اند نیز در برگشت میان مردم خود تقریبا" از این مزیٌت دید خارجی هم بهره میبرند .

تا آنجا که من می دانم جعفر شهری که امروز ششم آذر 1394شانزدهمین سالروز درگذشت اوست حقیقتا" برخلاف آنچه که در ویکیپدیا به زبان فارسی ذیل نامش آمده است ؛ از یک خانواده کارگر مهاجر یزدی به تهران بوده است ؛ نه تنها مردمشناس نبود بلکه مردمنگار هم نبود ؛ و شاید فقط در حدٌ خاطره نویسی بود که ...

... و امٌا در باره کسانی که خاطره نویسی می کنند باید یاد آوری کنم که در خاطره نویسی علاوه بر تحصیلات حقیقی ، دانش ، و بینش و جهانبینی نویسنده ، وجدان کاری نیز اهمیتی بسیار دارد که نویسنده را به منظور نقل موضوعاتی خیالی و ساختگی و به اصطلاح « داستانسرایانه » به منظور جذب مخاطب هرچه بیشتر خواننده ، یا حتٌی غلوٌ و شاخ و برگ دادن به اصل ماوقع ، به دروغپردازی ، گمراهی سایر پژوهشگران ، یا حتٌی اغراق و غلوٌ و نهایتا" خیانت به حقیقت نکشاند ! .

تحقیق یعنی دریافت و نگاشتن ، یا به هرحال ثبت و ظبط ، آنچیزی است که حقیقت دارد ... 

نظرات() 

رشته پلوی نوروز در تهران 60 سال پیش

دوشنبه 3 فروردین 1394

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

عکس ، تزئینی است و مربوط به این یادداشت نیست ؛ کرچه رشته پلو با لبوست

رشته پلوی نوروز

فکرکردن به نوروز و بنابر این تهیه و تدارک برای آن دربین مردم و خانواده ها شروع  می شد و از آنجا بود که رونق بازار خیاط ها ، لباسفروشی ها ، آجیل فروشی ها ، که اکثرا" همان بقٌال ها بودند ، شیرینی فروشی ها ، و... شروع می شد تا به رونق آشپز خانه ها در خانه ها و سبزی پلو و ماهی شب سال تحویل و رشته پلوی روز نوروز برسد .
از حوالی 1344 و 1345 که من میدیدم هنوز هم اکثر آشپزخانه های تهران زیرزمینی بودند و فقط شاید در شمال شهر ، از خیابان شاهرضا ( انقلاب کنونی ) به بالا ، ساختن آشپز خانه در طبقه همکف باب شده بود . اینطور که حاجی خانم از سالهای 1344 و 1335 حکایت می کنند ، و دخترانشان هم تائید می کنند ، در آن زمان در محلٌه های قدیمی تهران مثل امیریه و منیریه ، هنوز هم آشپزخانه ها شامل اجاق های هیزمی و بنابر این یک هیزمدان – هیمه دان در ته مطبخ ، که معمولا" دیواره ای آن را از بقیه مطبخ جدا می کرد ، بودند که هیزم و هیمه و گاهی هم خاکه نجٌاری در آن می ریختند ؛ و بنابر این چون کوچک بود هراز گاه ، فرضا" هرماه یک بار ، از گاری یا کامیونی که هیزم به محل می آورد هیزم و هیمه میخریدند . نفت ، کم و گران بود و شب که می شد برای روشن کردن آشپزخانه از چراغ موشی استفاده می کردند .
رسم بود و شاید برای اینکه تهیه غذای روز عید نوروز آسان باشد و زیاد وقت بانوان خانه را نگیرد ، روز نوروز رشته پلو بخورند .
رشته پلو
رشته پلوی عموم مردم تهران ، و نه خواص و اعیان و اشراف تهران ، تشکیل می شد از : برنج – روغن – رشته – نمک . 
برنج های متداول آن زمان ، که بگمانم ، حتی دانه ای برنج خارجی وارد ایران نمی شد ، معمولا" دم سیاه – هاشمی – صدری یا لنگرودی بود که برنج لنگرودی چون حین پختن شکاف بر می داشت ؛ چندان مورد پسند مردم نبود ؛ و در هرحال برنج را هم مثل سایر ارزاق ماندگار در اوائل مهر تهیه و انبار می کردند .
روغن مصرفی ، به خصوص برای برنج ، منحصر به روغن حیوانی بود که گفته می شد کرمانشاهیش از همه یهتر است و بنابر این اکثر قریب به اتفاق روغن های سراسر ایران را در تهران بنام روغن کرمانشاهی میفروختند .
رشته از نوع رشته بوداده و قهوه ای رنگ بود که در بازار بسیار بفروش می رفت ، فراوان و ارزان بود .
نمک هم که همان نمک سنگ بود که در آب می انداختند و وقتی حل می شد برنج را برای شب تا صبح در آن خیس می کردند .
یعد یکبار این برنج را روی « چال برنج » که در اکثر مطبخ ها یا همان آشپزخانه ها در وسط مطبخ تعبیه دیده بودند با سبد های مشهدی آبکش می کردند ، و بعد از یختن برنج بازهم آن را همانجا آبکش می کردند ؛ و در دیگ مسی روغن را به آن اضافه می کردند تا دم بکشد ؛ و برای آنکه زودتر و بهتر دم بکشد روی در دیگ هم مقداری آتش می گذاشتند .
رسم بر این بود که خانواده در روز نوروز رشته پلو بخورد که آن را در یک دیس ریخته به سر سفره می آوردند و همه اعضاء خانه مستقیما" از همان دیس رشته پلو را و گاه با کمی نان می خوردند ، مگر اینکه میهمانی نسبتا" غریبه و باصطلاح از اعیان داشته باشند که چند پیاله شکر یا تعدادی تخم مرغ نیمروشده هم به سر سفره میآوردند . 
یادش به خیر که بوی سوختن هیزم و هیمه با بوی برنج رشتی و روغن کرمانشاهی خودش یک عید و نوروز و بهار بود ...  

نظرات() 

نقل خاطرات مشترک ، تاریخ شفاهی ایران ، تهران ، گذران اوقات فراغت ، خصلت های منفی تاریخی مردم

دوشنبه 3 شهریور 1393

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

حدود یکربع قرن ازازدواج بنده حقیر فقیرسراپا تقصیر با حضرت علیٌه عالیه می گذرد و هرچه پیش تر می رویم مسئله ی عدم تفاهم ما در صحبت کردن بیش و بیشترمی شود ؛ به خصوص هروقت که ، بنا به رسم قدیم و ندیم شروع به تعریف یک خاطره می کنم که گاه با عزٌ و التماس ازمن میحواهد که شروع نکنم! چون شروع کردن همان و دوسه ساعت خاطره پیِ خاطره تعریف کردن همان و ایشان را از تمام کار و زندگی باز داشتن همان ! ؛ یا ظهر وشب ناهارو شام نخواهیم داشت یا ناگهان متوجه می شویم که نیمی از غذایمان سوخته است ، یا ....

قدیم ، ندیم ، اوقات فراغت مردم بیشتربود و به خصوص نه رادیوئی بود نه تلویزیونی نه اینترنتی ... وهمین حرف زدن و به خصوص خاطره تعریف کردن خودش یکی ازوسایل گذران اوقات فراغت بود ؛ و آنهم اگر نگوئیم اوٌلین و بزرگترین و مهم ترینش ...

اینکه میگویم مهمترینش به  این دلیل است که بنظرم سازوکار بسیاری ازجوامع انسانی ، به خصوص در غرب پیشرفته ی علمی و صنعتی ، بر « کار » است و در جامعه ی معتقد و شیرینسخن فارسی .......بر « حرف » ! .

در قدیم و ندیم دراکثرموارد در تهران ، و هنوزهم دراکثرموارد درشهرستانها ، به ویژه شهرستانها و روستا های دورافتاده تری که از کار و وسایل کافی گذران اوقات بیکاری محروم اند « حرف زدن » حرف اوٌل را می زند و در بین حرفها هم خاطره تعریف کردن جایگاهی والا مقام دارد...

خاطره های کاملا" شخصی ( و غالبا" خالیبندی! ) را بگذاریم کنار! خاطره های مشترک و باصطلاح تاریخی نزد کسانی که فهم و درک و سواد و اطلاعش را داشته باشند ارزشی بسیاردارند که اکثرا" تاریخ اقتصادی- اجتماعی – فرهنگی ماراتشکیل می دهند و ما ازاین ارزش و اهمیٌت به سادگی می گذریم ؛ سهل است ، برخی که کم سواد تر و بی اطلاع تر و در نتیجه غالبا" حسود ترهم ( الحسود لایسود ! ) هستند کلٌآ" این خاطرات را نفی می کنند وخاطره گویان و خاطره نویسان را به جای تکریم به تمسخر می گیرند و شاید نتیجه ی همین کم سواد ی و بدفرهنگی ذاتی باشد که حال وقتی تاریخمان را جستجو می کنیم نداریم مگر اینکه هرودوت و گزنفون و ... برایمان نوشته باشند ووقتی فرهنگ حقیقیمان را جستجومیکنیم باید به سراغ مردم شناسانی غیر ایرانی برویم که به این مهم پرداخته اند .

مورخ و مردم شناس و فرهنگ شناس وقتی در مجلسی چند نفر درباره ی حادثه ای چون اشغال ایران در سوم شهریور 1320 به نقل خاطره میپردازند و به خصوص صحت و سلامت و صداقت خاطرات یکدیگر را تائید می کنند ؛ همان فرصتی را بدست آورده است که یک شکارچی بزرگ با دیدن شکاری عالی در یک قدمی خود .

تاریخ شفاهی را به غنیمت بگیریم و به لش بازیهای مردمانی سفله و دون پایه که ( غالبا" ازروی جهالت و حسادت ذاتی ) آن رابه تمسخریا حتی به هیچ می گیرند توجهی نداشته باشیم .

این مطلب با کسب اجازه از حضور سرکارعلیه عالیه فرمانده عالی تحریر شد . سوم شهریور 1393 .   

نظرات() 

آداب و رسوم ماه مبارک رمضان در تهران – رمضان در ایران (21) افطاری دادن مجلل

شنبه 4 مرداد 1393

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، 



ازسالها قبل ازاین بسیاری از مردم شناسان در پی یافتن روشهای مردمنگاری آسان تر و صحیح تر ، در یافته بودند که مثلا" با بررسی فروشگاههای محدود یک روستا می توان متوجه تغییر الگوی مصرف مردم آن روستا طی این ماه شد . اینگونه روش هاروز بروز عملی تر شده کار مردمنگاران را آسانتر می کنند ؛ مثلا" در پاسخ به این سؤال که :
 آیا هنوزهم مردم تهران شب بیست و هفتم رمضان به نیت سر ابن ملجم کلٌه پاچه می خورند ؟ . نه تنها آمار کلٌه پاچه وجود دارد بلکه تالارهای پذیرائییی درتهران هستند که کلٌه پاچه را هم جزو منوی افطاری ماه رمضان خود اعلام میکنند ؛ سحری دادن در اینگونه تالار ها هنوز رسم نشده است و مردم نیز معتقدند که خوردن کلٌه پاچه در سحر سبب تشنگی زیاد روزه دار در روز پس از آن می شود و اکثرا" از خوردن آن اجتناب می کنند .
 اصولا" وجود افطاری درتالارهای مجلل تهران یک رسم جدید است باضافه ی اینکه منوی آنان می تواند معرف الگوی ( البته کامل وخاص ثروتمندتر ها ) افطاری های معمول و متداول مردم تهران باشد .

استفاده از تالار برای افطاری دادن

ابتدا لازم است که تالار حتما" رزرو شده باشد تا بانی مراسم افطاری مطوئن باشد که در شب مربوطه استفاده از آن به وی تعلق دارد .
برای بانی ، شرایط زیر یا برخی از آنها مطرح است :
موقعیت محلی تالار
گنجایش تالار
دکوراسیون و تمیزی
مدیریت و سابقه خدمت
دارا بودن سرویس افطاری در ماه مبارک رمضان
فیلمبردار و عکاس
مدٌاح
منوی افطاری در این ماه مبارک رمضان 1435 هجری قمری برابر با تیر - مرداد 1393 شمسی از اقلام زیر تشکیل شده است :
آب معدنی ، نوشابه ، دوغ
سوپ یا آش رشته
نان ( ترجیحا" سنگک خشخاشی )
پنیر و سبزی
خرما ( معمولا" مضافتی بم )
زولبیا بامیه ( گاه با گوشفیل )
کره و مربٌا
عسل
شله زرد
حلیم
کلٌه پاچه ( اگر سفارش شده باشد )
یک یا چند غذا از غذاهای متعارف مثل چلوکباب ها ، جوجه کباببیاستخوان ، زرشک پلو با مرغ ، باقلا پلو با مرغ یا با گوشت ، و...  


نظرات() 

مردم شناسی ایران : آداب و رسوم رمضان در تهرانِ دهه 1350 (48) ، شروع افطار و نماز مغرب و عشاء در مساجد شهر تهران

پنجشنبه 17 مرداد 1392

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) | طبقه بندی:كلٌیات.سایت.نویسنده، تاریخ.دین.روحانیت، مراسم مذهبی، خوراكیها و تغذیه، 

عکس ، تزئینی است

آیا اغلب مساجد شهر تهران در سال 1350 و حوالی آن « فصلی » شده بودند ؛ و فقط  در ماه مبارک رمضان رونق می گرفتند ؟ ، یا فقط در این ماه نماز جماعت و آنهم بیشتر ظهر و عصر و مغرب و عشاء ، در آنها اقامه می شد ؟ آیا به مدیریت خدٌامی واقعا" بی سواد و ...
یک موضوع در آن زمان بسیار مهم بود ، و آنهم نقش گروهی مؤمن ، و خیٌر در اداره مساجد ، و بیش از همه در ماه مبارک رمضان بود . تقریبا" در هر محله ای چند نفری پیدا می شدند که بیش از همه برای « ثواب » ، ( و نهایتا" رفتن به بهشت ) ، و به ندرت با توقع و چشمداشتی دیگر ، به امور مسجد محلٌه سکونت یا محلٌه ای که محل کارشان در آنجا قرار داشت ، رسیدگی می کردند ؛ و معمولا" در هر ماه مبارک رمضان آن را به رونق می انداختند . مساجد را تقریبا" همیشه مردم اداره می کردند . مسجد مال مردم بود و مردم مال مسجد ؛ اینطور نبود که حالا مسجد را فقط خادم آن جارو بزند ، آنهم با جاروهای مازندرانی آنروز بر روی زیلوها و قالی ها ، و ... البته بیشتر کسانی که در تهران به خدمات در مسجد می رسیدند از بین نوجوانان و جوانان و اغلب آنان بآ موافقت و درخواست والدینشان بود .
آقایان امام جماعت هم تا آنجا که من دیده ام ( و بیش از شاید یکصدم مساجد آن روزگار تهران را در مواقع افطار ندیده ام ) برای اقامه نماز جماعت در مسجد مورد نظر دعوت شده بودند که گاه آنهم در طول سال فقط با حضور خادم ، یا یکی دونفر دیگر برگزار می شد ، و فعالیت و بنابر این اقتدار دیگری نداشتند ...
امٌا همین که ماه مبارک رمضان فرا می رسید و مسجد رونق می یافت و تعداد نماز گزاران گاه به پنجاه و صد برابر سایر ایٌام سال می رسید پای کسانی به مساجد باز می شد که شاید از اقلیت های مذهبی بودند ، شاید اصولا" خود نماز نمی خواندند یا حتی نماز خواندن نمی دانستند و حال هم نه برای نماز خواندن بلکه برای افطاری دادن می آمدند . قبلا" تعداد نماز گزاران را ( اکثراگ به کمک خادم ) تخمین می زدند  و آنگاه متناسب با آن تعداد از افطاری های متداول برای توزیع در مسجد ، با بخشی بیشتر برای خود می آوردند و گاه دلیل افطاری دادن را هم لاجرم میبایست می گفتند که اگر مثلا" به نیٌت خیراموات بود افطاری خوردان متقابلا" فاتحه ای خوانده نثار روح درگذشته مربوطه کنند .
این دلایل معمولا" عبارت بودند از :
- وقفیات افطاری دادن
- ادای نذرهای بر آورده شده مختلف
- خیرات متوفیات
- طلب دعا برای شفای مریض 
- و....


دیگران ، در ارتباط با تهران قدیم نوشته اند : 
 «2.  « افطاری
3.شام کل غذاغذاهای تهرانی عبارت بودند از ترحلوا، شیربرنج، نان روغنی، شیر، مربا، فرنی، خرما، خاکشیر یخ مال (شیره تابستان)، پالوده سیب (ویژه تابستان) و در زمستان حلوا ارده. پس افطاری هم عبارت بود از شامی کباب، چلوکباب، آبگوشت، چلوخورشت، کوفته، کباب حسینی و کباب بره که البته این غذاها بر سر سفره کسانی فراهم می شد که صاحب آن دستش به دهانش می رسید
شام افطارها هم تقریبا کم و بیش به این صورت تهیه می‌شد که مقداری از آن جزو مخلفات و مقداری جزو غذا محسوب می‌شد. مثلا بورانی اسفناج با ماست، حلوا ارده، ماست و لبو را اول می‌خوردند و در آخر شام آورده می‌شد. شام تهرانی‌های قدیم در ماه رمضان بیشتر از غذاهای نخوددار مثل کوفته شامی، شامی لپه و کوفته نخودچی بود که معتقد بودند روزه‌دار را جان‌دارتر و قوی‌تر می‌کند.
2.نذری و افطاری
در طول ماه نیز با گستردن سفره افطار از دوستان و آشنایان، مخصوصا مستمندان پذیرایی می کردند. این رسم در حال حاضر بیش و کم برقرار است. سفره قلمکار و پارچه ای افطار که به آن پیش افطاری می گفتند با غذاهای تهرانی تزئین می شد.
 و باز به نقل از دیگران
 « شب چره
4.تفریحی و شب چره
پس از افطار شب چره و به قول فرنگی ها دسر شروع می شد که عبارت بود از زولبیا و بامیه، پشمک، باقلوا و قطاب و انواع میوه های فصل (بعضی از دسرهای یادشده، مثل زولبیا و بامیه همچنان جزو رسوم رمضان تناول می شود) 
در شب‌های رمضان هم مردم تهران برای خود سرگرمی‌هایی داشتند عده ای بعد از افطار و خواندن نماز از یک محل به محل دیگری برای دید و بازدید می‌رفتند. آنها که ورزشکار بودند به زورخانه می‌رفتند و جوان‌تر‌ها گاهی به قهوه‌خانه‌ها سر می‌زدند. ترنا بازی و سخنوری هم سنتی برای ماه رمضان بود. مساجد محلات هم از شلوغ‌ترین مراکز برای گذران وقت روزه‌دارن بود.
در واقع شب‌نشینی‌های ماه رمضان از جمله مهمانی‌های با نشاطی بود که همه مردم تهران از آن استقبال می‌کردند در این شب نشینی‌ها بود که زولبیا و بامیه برای پذیرایی برای مهمان آورده می‌شده است و چون وقت بیشتری داشتند، کتاب خوانی و قصه سرائی و افسانه پردازی‌ها و امثال آن نیز نقل مجالس می‌شد که تقریبا تا سحر طول می‌کشید.

سرگرمی شب ها
نظافت و حمام
امروزه در خانه‌های آپارتمانی، حتی اگر شده، یک حمام یک‌متری تدارک می‌بینیم، حال آنکه اگر فقط به نیم قرن قبل بازگردیم، کمتر خانه‌ای را می‌شد پیدا کرد که «حمام سرخانه» داشته باشد و حمام‌های عمومی در تمامی محلات و خیابان‌ها، در تمامی ساعات روز پذیرای مردم بودند و در این روزها، از افطار تا نزدیکی‌های سحر، مملو و شلوغ از مردم محل و چه جای باصفایی که تمامی اهل محل، علاوه بر مسجد محله و خیابان خود، فرصت رویارویی در این مکان را نیز پیدا می‌کردند و چه بسا با دیدن یکدیگر، اگر نقار و دلخوری‌ای میان آنها بود رفع می‌شد و حتی با پادرمیانی دیگران، چه دوستی‌ها که شکل نمی‌گرفت.
در این ماه چون روزها زورخانه تعطیل بود در شب ها اهالی ورزشکار تهران به زورخانه ها می رفتند و به ورزش می پرداختند. 
قهوه خانه
کسانی که به قهوه خانه محلا ت دیگر می رفتند، چند غزلخوان و خوش نفس همراه می بردند که به قول معروف در زمان جریمه شدن با خواندن غزل کنف نشوند
قهوه خانه‌ها در ایام تعطیل پاتوق جولانگاه درویش سخنور، نقال، لوطی عنتری و شعبده باز بود. مهم ترین قهوه خانه‌های آن روز تهران یكی قهوه خانه باغ ایلچی و دیگری باغچه حیاط شاهی معروف به باغچه علی جان بود. قهوه خانه باغ ایلچی در اواخر بازار عباس آباد میان گذر لوطی صالح و گذر قاسم خان .
قهوه خانه یكی از تفریحگاه‌های مردم تهران بود؛ یعنی محلی كه همه گروه‌ها را به طرف خود كشیده، برای هر دسته ای تفریحات و وسایل سرگرمی‌ مخصوص شان را فراهم می‌كرد. در زمان مورد ذكر نه تنها مردم تهران، بلكه جماعات همه شهرها و روستاهای آن در راحت خیال و آسایش تام و تمام فكری و روحی بوده چیزی جز مشغولیات نمی‌خواستند و به همین خاطر هم وسایل آن برایشان در انواع سرگرمی ‌و مشغولیات فراهم آمده بود...» سید جعفر شهیدی - مردم شناس .
به جز دو قهوه خانه معروف باغ ایلچی و باغچه علی جان، دیگر قهوه خانه‌های معروف تهران قدیم عبارت بودند از:
 قهوه خانه «پنجه باشی» زیر شمس العماره، قهوه خانه «فراش باشی» در بازارچه قوام الدوله، قهوه خانه «فخرآباد» دروازه شمیران، قهوه خانه «حسن ناروند» میدان شاه (قیام)، قهوه خانه «شاغلام» بازار امین السلطان، قدیمی‌ترین قهوه خانه تهران قهوه خانه «چال» نام داشت كه محل آن در خیابان مولوی، بازار حضرتی جنب كوچه ارامنه بود.
آخرین نسل از قهوه خانه‌های قدیم تهران كه در سال ۱۳۴۴ (۴۳ سال پیش) برچیده شد، قهوه خانه معروف «رجب تنبل» واقع در باغ فردوس مولوی بود كه آن جا علاوه بر نقالی، خیمه شب بازی هم رواج داشت و عصرها هم بساط عرضه سیراب و شیردان پهن می‌ش
عید فطر
ه)عید فطر و فطریه
در زمان ناصرالدین شاه در ارتباط با رؤیت ماه و اعلام عید فطر اعتمادالسلطنه نوشته است:
«...پنجشنبه غره شوال1301- امروز یقین اول ماه بود. با وجودی که در دو سه تقویم نوشته بودند که امروز غره است و تلگراف از تبریز و عراق و قم و قزوین رسید که رویت هلال شد باز شاه محض التفات به حاجی ملاعلی مجتهد به او تلگراف فرمودند که تکلیف چه است؟ حاجی مجتهد هم جواب عرض کرده بودند که باید در افق تهران رؤیت شود آن وقت افطار کنند. من دربخانه بودم. بعد از ناهار شاه به واسطه کسالت خانه آمدم چهارساعت به غروب مانده صدای توپ شنیده شد. معلوم شد که حاجی میرزا حسن آشتیانی که از مجتهدین دیگر تهران است افطار کرده است علمای دین مخالفت در رؤیت هلال مارمضان هم می کنند...»/ روزنامه خاطرات، ص310. »

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 7 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :