تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب ابر علیرضا آیت اللهی
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

از رختشوئی سنٌتی پنجاه - صدسال پیش تا جای خالی اطو

یکشنبه 9 آبان 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


... و امٌا موضوع سکینه رختشور

بعد از ظهر که شد و تقریبا" همه میهمانها ، غیر از سه - چهار نفر از نزدیکترها مثل عمٌه کوچیکه و عمٌه خانمِ مرتضی که داشتند ظرفها را می شستند و همه جا را جارو می زدند ، رفتند ؛ عمٌه که دیگر حتی طاقت حرف زدن نداشت گفت :
رضا جان ، حسن رسیده است و آماده است . امٌا دست تنها نمی تواند و بهتر است که چند کَش هم نرود . تو و مرتضی هم کمک کنید کاسه تغار شولی و دوتا چادرشب لباس چرک را ببرید که هم تا داغ است شولی را بخورند و هم از اینکه بیکار نمانده است ، خوشحال شود .
خانه شان هشت تا خانه آنطرف تر از خانه ی حاجی ممصادق ، بزرگترین عطٌار شهر ، بود . خانه ی کهنه ی بسیار وسیع پدر مرحوم حاجی ممصادق ، مرحوم حاجی علینقی ، بود که حالا هشت کدخداوار ( خانوار ) تقریبا" هرکدام فقط در یکی از اتاقهایش ، زندگی می کردند و بگمانم اکثرشان اجاره ای هم نمی پرداختند .... ؛ بعد ها شنیدم که حاجی ممصادق به یکی - دوخانوارشان ، مثل همین سکینه که دو تا بچٌه یتیم داشت ، اندک کمکی هم می کرده است . همسایه هایشان را که دیدیم همه شان را خانه عمٌه هم دیده بودیم و شولی هایشان را هرکدام در یک کاسه کواره ( گِلی ) بزرگ گرفته بودند .
طشت و سطل و کتک رختشوئی سکینه با دوتا تغار بزرگ ، روی حیاط نزدیک حوض بود و تعجب کردیم که هم طشتش خیلی بزرگتر از طشت های ما بود و هم بگمانم مسٌی نبود و آهنی بود ؛ لابد برای اینکه زود کَفَش سوراخ نشود و مسئله درست نکند . کنارش یک صابون بزرگ بود که معلوم شد خودش به اسمال صابونپز ، که در خانه اش صابون می پخت ، سفارش می دهد که هم ارزانتر تمام شود ، هم اسید بیشتری داشته باشد و زودتر بشوید و هم درشت تر باشد که احتمال دزدیده شدنش توسط کلاغها کمتر باشد . اصولا" صابون های خانه پز آن زمان ، که غیر از آنها هم تقریبا" صابون دیگری در شهر وجود نداشت ، یکی صابونهای حمٌام بنام صابون سرشوئی بود و دیگری صابون رختشوئی که اسیدش خیلی بیشتر بود . امٌا برای صرفه جوئی رخت ها را دو شور با اشنوم ( چوبک ) می شست و شورسوٌم با صابون . مرتضی بعدا" به من گفت که پشت سرش می گویند که با گِل و گاهی خاکه آجر هم می شوید که گمان نکنم .
سکینه علاوه بر خوردن شولی داغ ، خوشحال بود که آب حوض دیگر مثل چلٌه زمستان یخ زده  نیست ؛ دست هایش از آب یخ ترکهای زیاد داشت و بعضی هم خون آلود که چیزی نمانده بود من و مرتضی را به گریه بیاندازد . همینکه خواست ، با آن دستهای ترک خورده ی وازلین مالیده و مچ پای پیچ خورده ی با کهنه بسته ، شروع کند کلفتِ حاج ممصادق یک پیراهن مشکی را آورد و گفت همین الآن بشور . حواست باشد که مشکی است و ممکن است رنگ پس بدهد . جدا بشور که لباس مردم راخراب نکنی ؛ رنگ بگیرد . همچراغ حاجی مرده است . امروز دفنش کردند و فردا صبح مجلس پرسه اش هست و تا چشمش به من افتاد گفت همسایه شما بوده است ؟ گفتم بله اگر حاج ذبیح الله حلٌاج را می گوئی . 
دوتا لباس خشک شده شان را ازروی یکی از بندهای لباس که از سازوئی نازک درست شده بود برداشت و رفت .
فردا صبحش کنار پدرم در مجلس پرسه ی حاجی ذبیح الله نشسته بودم که برحسب اتفاق حاجی ممصادق آمد کنار ما نشست . بی اختیارنگاهم به پیراهنش افتاد . اطو نداشت ؛ آن روزها رختشورها که اطو نمی کردند . اطوکردن هم با آن اطوهای چدنی و زغالی خیلی دنگ و فنگ داشت ؛ همه ی شهر هم دوتا اطوشوئی بیشتر نبود که آن ساعت بسته بودند . خدا همه شان را بیامرزد ؛ رفتگان شما را هم بیامرزد . چه سختی هائی که نکشیدند ... *   
* توضیحا" من عمٌه ندارم که پسر عمٌه ای بنام مرتضی داشته باشم !. .. به سر رسید .

نظرات() 

ریش در فرهنگ فارسی ، انسان شناسی و مردم شناسی ایران

پنجشنبه 26 فروردین 1395

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

.
گاهی مواقع در 15 - 16 سالگی به توصیه پدرم به صورتی مستمع آزاد به حوزه علمیه یزد میرفتم به گوش دادن مباحث زبان عربی - فقه و... 
مدرسان روحانی هم دوست دارند که در صورت حفظ حرمت مَدرَس و به منظور تلطیف فضای آن کمی به حاشیه روی رفته به شوخی بپردازند و از آنجمله وقتی از مدرس خودمان که گفت کاری نکنیم که به ریش مان بخندند پرسیدم به ریشمان بخندند یعنی چه ؟
گفت : قدیم مثل حالا نبود که تقریبا" هرکسی هرکاری که میخواهد انجام بدهد . هرچیزی حساب و کتابی داشت . مثلا" قطر عمٌامه میبایست به نسبت علم شخص روحانی باشد : هرچه که علمی بیشتر داشت میتوانست عمٌامه بزرگتری بر سر نهد و نهایتا" تحت الحنک هم بیاندازد ؛ مگر اینکه خودش مایل به عمامه ای بزرگتر یا تحت الحنک نبوده باشد .
بلندی ریش طلبه و روحانی هم به نسبت میزان سواد آنها بود ؛ مثلا" :
طلبه  : یک تا دوسانتیمتر
شیخ : دو تا سه سانتیمتر
حجت الاسلام : سه تا چهار سانتیمتر
حجت الاسلام والمسلمین که دارای جواز اجتهاد بود : یک قبضه که معادل شش - هفت سانتیمتر بوده باشد ...
آیت الله ، فراتر از یک قبضه ....
حالا اگر یک طلبه ای خلاف قاعده عمل می کرد و با خودبزرگ بینی و بلوف زدن و امثال اینها ریش یک قبضه ای جا میگذاشت به ریشش میخندیدند ! تا برود کوتاه کند ( شِما : کنترل اجتماعی درون قشری )
اگر کسی طلبه ای را میفریفت و باعث می شد که از حد خارج شده ریشی بلند تر از حد استحقاق خود بگذارد و سبب خنده ی دیگران به وی شود می گفتند ریشخندش کرده است .
بعد ها متوجٌه شدم که شاید :
همریش ( در برخی از شهر ها به معنی با جناغ ) به معنی این است که دونفر بنا به ازدواج خود در یک قشر اجتماعی قرار گرفته اند 
« ریش ها را یک قد کردن » به معنی همکاری مساوی و عادلانه بود 
« ریش گرو گذاشتن » به معنی رو زدن و آبروی روحانیتی خود را ضامن کردن
« ریش جنباندن » کنایه از بی اعتناء و کم توجٌه پاسخ دادن
« ریش بزی » کم دانش
« ریش پهن » بی خیال و خونسرد
« ریش مصلحتی »
« ریشش را حنا میبندم » معانی مختلفی دارد ....
« ریش آمریکائی » کنایه از ریش ریاکارانه در اوائل انقلاب
« ریش خاراندن » به معنی کمتر رجوع به عقل کردن
« ریش خضاب گذاشتن » به معنی مسلمان اصیل نبودن
« خطٌ ریش میگذارد » به معنی خلٌص نبودن
« ریش کوتاه کردن » به مفهوم سست شدن ایمان
« ریش تراشیدن » به معنی از ایمان و اعتقاد به طور کلٌی یا تا حدودی برگشتن
« ریش تراش » کم اعتقاد
« ریشش را میتراشم » به معنی رسوایش می کنم
« کاری میکنم که ریشش به زانویش برسد » یعنی زندانیش میکنم ؛ تنبیهش می کنم 
« ریشش در آمده » به معنی اینکه تازگی و طراوتش را از دست داده
« شپش توی ریشش معلق میزنه » کنایه از فقیر بودن
« ریشش را باید تراشید » یعنی کاری خلاف احکام و مقررات اسلامی انجام داده  
« کوسه و ریش پهن » یعنی منافی و متضاد
« کوسه » کنایه از باهوشی ...
و....
من بیش از هفتادسال دارم و خسته شدم . باید بروم برای شام . بقیه اش را شما بنویسید !

نظرات() 

دکتر محمود روح الامینی ، پدر مردم شناسی ایران (4)

شنبه 16 اسفند 1393

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

سایه سنگین و سهمگین سیاست
بر جامعه شناسی و مردم شناسی ایران

دکتر غلامحسین صدیقی
در بهار و تابستان 1351 .
به نظر می رسد که در نیمه دوٌم دهه 1350 :
موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران بزرگترین کانون روشنفکری – سیاسی کشور بود .
در موسسه ، بنا به بزرگواری دکتر غلامحسین صدیقی ، و سیاست دکتر احسان نراقی  ، که نخستین رئیس مؤسسه بود ، به نحو شگفت آمیزی جمع اضداد ، ظاهرا" به همزیستی مسالمت آمیز و در باطن به کشمکش های نسبتا" سخت درونی ، درونزنی و خودزنی گرد آمده بودند ؛ و شاید مجموعا" به چهار گروه قابل تقسیم بودند :
گروه نخست که به جبهه ملٌی منتسب بودند و از بزرگمردی چون دکتر غلامحسین صدیقی – بزرگی چون دکتر علیمحمد کاردان تا محققانی نظیر دکتر پیمان ، پرویز ورجاوند ، کشاورز صدر ، پرهام و... تشکیل می شدند و دانشجویان نه چندان سیاسی لیکن میهندوست و توسعه گرا چون اینجانب را نیز از خود می دانستند ..
گروه دوٌم که گروه مسلٌط بر مؤسسه بود شامل دکتر احسان نراقی – جانشین بلافصل و مددیارهمیشگیش ، دکتر فیروز توفیق ، که هردو نیز به تحصیل در سوئیس ، انتساب به دربار و به خصوص فرح ، و بعدا" نظریه پرداز پنهان و حامی حزب رستاخیز شهرت داشتند ( با همراهی دکتر هوشنگ نهاوندی ، و اضافه شدن امثال اسعد نظامی ) ، دکتر نادر افشار نادری ، که سابقه معلمی در دربار داشت ، و محققانی که بیشتر در ارتباطات کاری با آنان بوده اند چون ابوالحسن بنی صدر ، دکتر حسن حبیبی ... تا دانشجویانی نظیر قطب زاده . استادان جامعه شناسی شهری چون « دکتر م . ع . ج . ب » و « دکتر ش . ر » و غالب محققان بخش های تحقیقاتی جامعه شناسی شهری و جامعه شناسی تطبیقی ، و بعدا" جامعه شناسی سیاسی ... و به دعوت همین گروه بود که امیر عباس هوید ا یکی دوبار در معیت برخی از اعضاء کابینه خود به مؤسسه وارد شد و در آنجا جلسه ی مشترک تشکیل داد .
گروه سوٌم شامل دکتر خسرو خسروی ، دکتر مهدی حسینی امانی ( گرچه وی را ناسیونال سوسیالیست هم معرفی می کردند ) و... که گویا همگی سابقه عضویت در سازمان جوانان حزب توده را داشتند ؛ و برخی دیگر که با بخش های مطالعات و تحقیقات جامعه شناسی روستائی و جمعیت شناسی همکاریهائی داشته اند .
گروه چهارم متشکل از دکتر مرتضی کتبی – دکتر عبدالحسین نیک گهر – دکترباقر ساروخانی – و... که به نظر می رسید هیچگاه هیچ وابستگی سیاسی نداشته اند ...
مشکل اساسی در بنیانگذاری سازمانی آموزش و پژوهش انسانشناسی و مردم شناسی در دانشگاه تهران این بود که گرچه مورد حمایت کا مل و منطقی دکتر صدیقی و دکتر نادر افشاری و تا حدودی دکتر احسان نراقی ، و حتی دورادور مورد حمایت دکتر علیمحمد کاردان ، قرار داشت ؛ امٌا در مقابل ، جامعه شناسانی که فکر میکردند علوم اجتماعی منحصر به جامعه شناسی ، آنهم جامعه شناسی ئی که آنان خوانده اند و تفاسیر ایشان از علوم اجتماعی است ؛ و مردم شناسی ( چون اگر به درستی و در چهارچوب روابط بیشتر سنٌتی در جامعه ای توسعه نیافته و کمتر سازماندهی شده  مطالعه شود جای جامعه شناسی را میگیرد و ) موجودیت آن را تهدید می کند، به آن اتهام فولکلور بودن و منحصر به گرد آوری آداب و عادات و عقاید و رسوم ، و نهایتا" غیر علمی بودن ! می زدند و به شدٌت با تاسیس بخش مردم شناسی مخالفت می کردند . 
یعضی از محققان مؤسسه در بخش مطالعات عشایری مؤسسه نیز تصور می کردند که خود آئینه تمام نمای مردم شناسی کشور هستند (1) .
عدم وابستگی دکتر محمود روح الامینی ، آزادگی و آزاد منشی ، مناعت طبع مالی و سلامت نفس وی که او را حتی الامکان از زد و بندها دور نگهمیداشت ، به اضافه ی خونسردی همیشگیش ، از قدرت وی در تاسیس بخش می کاست و بنده هم در واقع در نقش یک امر بر ، باصطلاح محلٌی از اعراب نداشتم ؛ و فقط بنا به حسن روابط ( و البته نه چندان با توفیق و افشار نادری که به ترتیب رئیس و معاون مؤسسه بودند ! ) و پیگیریهای مستمرم اندکی از اختلافات اساتید استفاده ، و ضمن کوشش به تحمیل خود بر مؤسسه ، سعی میکردم هرچه سریع تر نتیجه مثبت یا منفی گرفته در صورت عدم توفیق در محل دیگری استخدام شوم .
امٌا متاسفانه بحران روابط بین اعضاء در آن زمان به اوج رسیده بود ؛ و اگر شخصیٌت دکتر غلامحسین صدیقی و نفوذ دکتر احسان نراقی نبودهرگز موفق به تاسیس دانشکده علوم اجتماعی ( و تعاون ) نمی شدند ؛ کما اینکه در حوالی سال 1348 یا وجود آنکه ساختمانی هم در خیابان کارگرشمالی برای ایجاد این دانشکده در حال اتمام بود آن را به دانشکده اقتصاد دادند ! ...
(1) در سال 1346 در کلاس انسانشناسی مرحوم دکتر نادر افشار نادری ، که متکی بر مطالعات عشایری ایران تدریس می کرد ، با بحثی که با وی یافتم با نوعی طنز به این نتیجه رسیدم که « انسانشناسی » همان « گاو و گوسفند شناسی » است ! ؛ و در واقع در حوزه جغرافیای انسانی ... تحمل نکرد و گفت تا تو در این کلاس هستی تدریس نمی کنم و بنده عملا" از کلاس اخراج شدم ؛ و همانجا اعلام کردم که جزوه درسیش را منتشر نخواهم کرد . خانم دکتر اردلان که عملا" منشی گروه علوم اجتماعی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی شده بود به دکتر صدیقی اطلاع داده بود و وی که رئیس گروه بود مرا احضار کرد و توضیح خواست . من که دکتر صدیقی را تقریبا" چون پدرم دوست داشتم عرض کردم : این آقای بک جناحی تیم فوتبال تاج سر یک شوخی ساده مرا شوت کرد به اوت ! . دکتر صدیقی که به سختی جلوی خنده اش را گرفته بود گفت : بسیار خوب ، حالا در اوت بروید وظایفی که خودتان داوطلبانه برعهده گرفته اید ( تهیه پلی کپی درسی ) را انجام بدهید ! . و رابطه افشار نادری تا آخر سال 1352 ، که روح الامینی از من خواست نزد وی بروم ، چندان حسنه نبود . رحمت الله علیه .
(2) و گروه حاکمه پیرو نراقی هم کوچکترین مخالفتی نشان ندادند . فقط اینجانب به عنوان یک دانشجوی رشته علوم اجتماعی و ، با اجازه تلویحی از دکتر غلامحسین صدیقی ، یادداشتی اعتراض آمیز و طنز گونه ، نوشتم که در روزنامه کیهان چاپ شد . نهایتا" هم دولت که دل چندان خوشس از مجموع گروه نداشت ؛ و گویا با شیطنت های هوشنگ نهاوندی ، نام و بخش نسبتا" نامتجانس تعاون را نیز به این رشته اضافه و دانشکده را بنام « دانشکده علوم اجتماعی و تعاون » در همان تابستان 1351 تاسیس کرد . 


نظرات() 

دکتر محمود روح الامینی ، پدر مردم شناسی ایران (3)

جمعه 15 اسفند 1393

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

17 اسفند
چهارمین سال فقدان محمود روح الامینی  
پدر مردم شناسی ایران

مردی که دوست داشت زندگی دیگران را روایت کند ...
... و در خلال آن ، زندگی خود را حکایت کند .

جلسات تصمیم گیری آموزش علوم اجتماعی دانشگاه تهران غالبا" هر یکشنبه عصر در اتاق دکتر غلامحسین صدیقی که در طبقه دوٌم ساختمان شمالشرقی نگارستان و بر بالای بخش غربی کتابخانه قرار داشت ، به ریاست وی ، و با حضور دکتر احسان نراقی – دکتر محمد علی جمشید بهنام - امثال دکتر علیمحمد کاردان ( در یک برهه ) – دکتر نادر افشار نادری - دکتر مرتضی کتبی – دکتر غلامعباس توسلی – دکتر فیروز توفیق – دکترمحمود روح الامینی – دکتر مهدی حسینی امانی – دکتر باقرساروخانی – دکتر خسرو خسروی – دکتر اسعد نظامی – دکتر عبدالحسین نیک گهر دکتر ظفردخت اردلان - و... تشکیل می شد که گاه از ساعت 16 با 17 شروع شده تا ساعت 21 و حتی 22 طول می کشید ؛ و قرار بود در جلسه 11 تیر 1351 نام بخش مطالعات و تحقیقات مردم شناسی که در جلسه 10 اردیبهشت به اشتباه و برخی از سیاسیکاریهای یکی دونفر از حاضران ! « فولکلور » ذکر شده بود ! تصحیح و به عنوان آخرین بخش رسمی مؤسسه به تصویب رسیده محل کار دکتر محمود روح الامینی به عنوان سرپرست بخش و نویسنده ی حاضر به عنوان محقق آن را تعیین کنند که با وجود سه پشتیبان قوی حاضر و غایب ( صدیقی – نراقی – افشار نادری ) چندان امیدی به غلبه بر خیل مخالفان و تشکیل چنین بخشی نداشتیم ؛ و این جلسه بالقوٌه داغ هم بنا به بهانه ها و عذرخواهی های تعدادی از اعضاء تشکیل نشد .
امٌا روح الامینی پس از مشاهده پیگیریهای هرروزه من که مصرٌانه هر عصر چند ساعت در مرکز ارتباطات مؤسسه می ایستادم ، با خواندن « رمضان در یزد » در تاریخ 10 تیر ، نظرش به استعداد مردم شناس شدن من ، که غالب استادان گفته بودند فقط یک فولکلوریست است ، مثبت تر شده بود ؛ و در آن روز با توضیحاتی که ، برخلاف فولکلوریست های وزارت فرهنگ و هنر ، سایر مراجع و ... در سیستم دار بودن مطالعه خود و شرح ساختار ، کارکردهای اعتقادی ، و روند تکاملی رسم – جامعه دادم صراحتا" خواست که فکر همکاری با بخش جمعیت شناسی یا استخدام در جای دیگری را از سر بیرون رانده با تمام قوا به فکر تاسیس بخش باشم :
- پیگیری صدور ابلاغ وی به عنوان سرپرست بخش
- گرفتن ابلاغ خود به عنوان محقق شاغل در بخش مردم شناسی
- گرفتن اتاقی برای محل بخش مردم شناسی
- تهیه میز و صندلی و سایر وسایل
- مصاحبه با دگران و از جمله چند نفر از کارشناسان وزارت فرهنگ و هنر که میخواستند به دانشگاه تهران و به این بخش منتقل شوند 
و هنوز هم تعجب خودرا ، که تا آن لحظه امیدوارتر و مصرٌ تر از او بودم ، از این چرخش نسبی در موضع وی نمی توانم پنهان کنم ! .
سه شنبه 13 تیر ، پس از اینکه خانم صالحی ، رئیس دفتر آن روزهای رئیس مؤسسه ، داشت به اصطلاح آیه یاس می خواند ناگهان رئیس مؤسسه ، دکتر فیروز توفیق ، که بگمانم تا به آن روز همیشه با من مشکل داشت ، و...و... از بزرگترین مخالفان تاسیس بخش مردم شناسی روایت شده بود به محل وارد شد ؛ برقی در چشمانش بود و با خوشحالی و خوشروئی که در ضمن شاهد یک تغییر موضع اساسی ، لااقل به ظاهر ، بود گفت معطل چه دائما" وسط باغ می ایستی با قدم میزنی ؟! یرو تقاضا هایت را بنویس بده خانم صالحی ؛ منتظر دکتر روح الامینی نمان ، تو که از این لحظه عضو تمام وقت مؤسسه هستی  دیر بجنبی اتاق نخواهی داشت ؛ و باید دائما" در باغ قدم بزنی ... با این وجود بدون همآهنگی با روح الامینی که از این لحظه رئیسم بود غیر ممکن بود کاری انجام دهم ، تلفنی کسب تکلیف کردم  و وی وعده حضور درعصر شنبه را داد .
فقط با دکتر علیمحمد کاردان ، همشهری ، و خویش دورم که یکی دوبار فریاد رس من شده بود و بر حسب اتفاق آن روز در مؤسسه بود گفتگو کردم . گفت لابد ، به خاطر جریان همان سال 46 ، تا امروز پایت در ناکجا آباد ( منظورش ساواک و موافقت آن با استخدام من بود ) گیر بوده است ؛ از یک خوان رستم گذشتی ! برو ببینم چه کار میکنی ! دیگر هم فقط کار تحقیقی بکن که بنظرم واقعا" برای این کار ساخته شده باشی نه برای شیطنت های عدیده !. خدا به روح الامینی هم صبر بدهد ... یکی از محققین قدیمی مؤسسه که پیش کاردان ایستاده بود ناباورانه گفت : اینقدر اصرار کردی تا ناچار شدند روی خوش بهت نشان بدهند ، امٌا مواظب باش ! هرچه تو شیطان باشی آنها صدبرابر تو شیطنت بلدند که استاد شیاطینی مثل تو شده اند ! ؛ بعید میدانم هیچ وقت به گرد پایشان برسی ...
عصر شنبه هفدهم تیر 1351 روح الامینی نیامد ( شاید حسٌ کرده بود که همین هم خودش نوعی بازی و به اصطلاح سیاسیکاری رؤسا است ) ؛ بناچار برای آنکه مبادا توفیق و دیگران پشیمان شوند نزد توفیق رفتم و وی با نوشته ای بدون اسم و تاریخ و امضاء مرا به آقای صدر زاده ، رئیس دفتر مؤسسه معرفی کرد تا در تاسیس بخش مردم شناسی هرگونه همکاری با مرا داشته باشند...
... و از آنجا قال گذاشتن ، سنگ کردن ، سردواندن و به نوعی انگشت نما کردن هرروزه بنده که مجموعا" خوشبین تر و به خصوص بسیار پیگیرتر از روح الامینی بودم ، شروع شد : جریاناتی که اگر آنها را به عنوان رفتارِ نوعی ( تیپ ) اداری آن دوره ی طاغوت بنویسم شاید خود نوعی تحقیق مردم شناسی محسوب شوند ؟ .
امروز ، 15 اسفند 1393 ، و پس از گذشت 42 سال ، هنوز هم کاملا" نمی دانم چرا بنیانگذاری بخش مطالعات و تحقیقات مردم شناسی در دانشگاه فقط پنج – شش نفر طرفدار داشت و بیش از پنجاه – شصت نفر مخالف ؟! .


نظرات() 

دکتر محمود روح الامینی ، پدر مردم شناسی ایران (2)

جمعه 15 اسفند 1393

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |

17 اسفند
چهارمین سال فقدان

محمود روح الامینی
پدر مردم شناسی ایران

مردی که دوست داشت زندگی دیگران را روایت کند ...
... و در خلال آن ، زندگی خود را حکایت کند .

دکتر محمود روح الامینی در بازگشت از اقامت حدود ده ساله اش در فرانسه و شروع به کار در دانشگاه تهران مردی بسیار متواضع ، مردمی ، دارای انعطاف ، و در عین حال آرمانگرا و اهل خدمات علمی باصطلاح خا لصا" مخلصا" بود که این دوصفت اخیر ، وی را که معتقد به برداشتن فاصله ها بین نخبگان جامعه با دانشجویان و حتی مردم بی سواد و کم سواد و باصطلاح مردم عامی بود با دشواریهائی متعدد روبرو می ساخت .
کسانی که سالها در اروپا زندگی کرده بودند و بیشتر در جامعه روشنفکری آن بسر برده بودند طبیعتا" تا حدودی جامعه ایرانی خود را فراموش کرده بودند ؛ به خصوص جامعه عوامی که طی غیبت ایشان تحولاتی هم به سوی منفعت طلبی ، تظاهر ، تجمٌل ، و زد و بند با پول وپارتی در راه رسیدن به پست و پول بسشتر یافته بود و وای بر آنکه حال بخواهند به عنوان جامعه شناس و مردم شناس در چنین جامعه ای حکم هم بدهند ! . آداب و رسوم زیر پا نهاده می شدند و قوانین و مقررات اجرا نمی شدند ... و من هم بخاطر گرفتاریهائی شاید سیاسی و اخراج های عملی پیاپی از دانشگاه بدون آنکه عضو گروه سیاسی خاصٌی باشم با بی میلی ادامه تحصیل میدادم (1)
 بگمانم ترم دوٌم سال تحصیلی 47 – 48 بود که با انتخاب واحد درس مردم شناسی وی از نخستین دانشجویانش شدم ، درس را جدٌی نگرفتم و باوجود آنکه نوشته ای بنام شیوه نانوائی در باقی آباد یزد به وی دادم نمره « ب » گرفتم که برایم بسیار عجیب بود . در بحث متوجه شدم که از من که مطالعاتی در باره فولکلور داشتم توقع بیشتری داشته است و وقتی آموزش فولکلور در ایران را با فرانسه مقایسه کرد با مقایسه ای سرسری از وضع نا مشخص خود با دانشجویان همه آزاد و بورس بگیر فرانسه گفتم :
آقای دکتر ! اینجا ایران است ! پاریس نیست ! .
و البته این امر چیزی از ارادت من نسبت به این « مرد اخلاق » نکاست  تا اینکه :
از ابتدای تیر 1351 قرار شد که در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران به صورت فیزیکی حاضر و در بخش فولکلور به ریاست دکتر روح الامینی ، و به عنوان نخستین کارشناس یا در واقع محقق تحت امر وی ، مشغول به کارشوم . تلفنی باوی قرار گذاشتند و عصر شنبه دهم تیر در محوطه باغ نگارستان حاضر شدم . تاخیر داشت و ساعت 17 که به محل رسید بلافاصله گروهی از اهالی میمند شهربابک که با آنها هم قرار ملاقات گذاشته بود رسیدند . نیم بیشترشان از ساکنان کرج بودند ؛ و از روح الامینی که برای تحقیقات مردم شناسی در میمند از آنان مدد جسته بود با جرٌ وبحث و حتٌی داد و فریاد آب و برق و تلفن برای میمند و تلویحا" دستمزد برای همکاری میخواستند !. روح الامینی به شدٌت شگفت زده شده بود . پس از آنکه با دخالت خود آنان را آرام و تا حدودی توجیه کردم و برق رضایت را در چشمان روح الامینی دیدم وی را متوجه کردم که این گروه احتمالا" توسط فرد یا افرادی که با مطالعات وی در میمند مخالف اند تحریک شده اند . باورش نمی شد . عرض کردم :
آقای دکتر ! اینجا ایران است ! پاریس نیست ! .
به سختی باور می کرد (2) . و در برابر تقاضای استقرار من در محل کار با خستگی و بی میلی تمام گفت : من خودم حتی یک صندلی برای نشستن ندارم . اگر تو در کتابخانه مستقر شده ای من که نمیتوانم در آنجا مستقر شوم ! فعلا" « بخش مردم شناسی در کیف من است » ! . متوجٌه کمبود علاقه اش نسبت به همکاری خود ( از جمله در فضای سعایت و « بکش تا زنده بمانی » ! همکاران بی ریا ! ... ) شدم . نوشته خود در باره « رمضان در یزد » را به وی دادم و با امیدی کمی بیشتر به همکاری با وی ، که در مصاحبه با میمندی ها حاصل شده بود ، خداحافظی کردم .
*
(1) برخی معتقد بودند چون در برهه ای نماینده دانشجویان شده بودم و جزواتی درسی در باره مارکسیست ها و سوسیالیستها منتشر کرده بودم و خویشی دوری هم با دکتر دهشیری ، رئیس حسابداری دانشکده که یابقه ی توده ای بودن داشت داشتم ! ؛ برخی آنرا در اطاعت محض من از رئیس گروه ، دکتر صدیقی ، که وزیر ارشد سابق کابینه دکتر مصدق بود می دانستند ؛ وعجیب اینکه برخی مرا از مذهبیون قلمداد میکردند حال آنکه ، گرچه طبیعتا" مذهبی بودم ، یکی از کارمندان دانشگاه که مدرس ما هم شد  و خود را علاوه بر یزدی بودن ، اسلامگرا هم میدانست و از من و چنددانشجوی دیگر ( مشهود نراقی و مهرداد معتضدی ) تحقیقات مجٌانی بسیاری کشید و بنام خودش منتشر کرد ! ، بنام حسین م . ا . هم مرا در درس سازمانهای اداری ایران مردود کرد و وقتی تقاضای برگه امتحانیم را کردم مرا به دکتر مهدی . م ، که او هم خود را یزدی و اسلامگرا میدانست حواله دادند که وی گفت فرض کن نمره ورقه ات 20 باشد ، ما به تو بیشتر از 6 یا 7 نمی دهیم ! برو به صدیقی شکایت کن ! ، و دکتر نصر ، رئیس دانشکده هم میگفت من نمی توانم روی حرف این دو نفر حرف بزنم : قانون و ضوابط حاکم در زمان طاغوت و آنهم در دانشگاه ، و باز آنهم نزد گروههای مدٌعی سلامت کار ! . یکماه مانده به امتحانات ، نیکخو ، ناظم دانشکده ، و به خصوص شمس ، رئیس بخش امتحانات ، به من میگفتند به دلیل ایفای نقش در تظاهرات 1346 حق امتحان دادن نداری و وقتی درس خواندن را رها میکردم شب امتحانات میگفتند بخشیده شدی ، میتوانی در امتحانات شرکت کنی ! ، پس از آن نمرات مردودی و ضعیف مرا ، که در زیان انگلبسی هم بسیار ضعیف بودم ، بهانه میکردند و رسما" ، با 16 – 17 نفر دیگر ، اخراج از دانشگاه تهران و بعد اعلام میکردند شهبانو شما را بخشیده است دوباره بیائید !!! ... از سال 1347 هیچگاه مطمئن نبودم که آیا حق شرکت در امتحانات را خواهم یافت تا برای امتحانات حاضر شوم یا خیر ؟!!! .
(2) بعدا" دریافتیم که از طرف یکی – دونفر از استادان دانشکده هنرهای زیبا که آنان هم درباره میمند تحقیق می کردند و به احتمال بسیار به مدد یکی از استادان رشته علوم اجتماعی که در گرفتن پروژه های تحقیقاتی با زد و بند و انجام کاسبکارانه ی آنها بینظیر مینماید ! ، و بیش ازان قصد داشت یکی از خویشان آذری زبان فوق لیسانسیه امٌا فاقد کوچکترین استعاد تحقیقاتی خود را در بخش مردم شناسی و در جائی که برای من در نظر گرفته شده بود استخدام کند ، و در واقع در دلِ کارِ روح الامینی بکارد ! ، و مرا ، که نماینده سابق دانشجویان ، بیدار و دارای ارتباطاتی قوی با سایرین ، بودم  سدٌ راه خود میدید ...  

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 5 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :