تبلیغات
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran - مطالب ابر نان جو
Ethnologie de l’Iran شناخت مردم ایران ( شما ) Anthropology of iran * (SHEMA) Shenakht mardom iran
هرگونه استفاده از نوشته های این وب بدون اجازه کتبی نویسنده اکیدا" ممنوع است
علیرضاآیت اللهی از1341 فولکلوریست،1345محقق دانشگاه تهران و همکار«فرهنگ مردم» ، 1351 نخستین کارشناس مردمشناسی دانشگاهها،1354 مدرس مردمشناسی دانشکاه ابوریحان و با تحصیلات دکتری مردم شناسی در فرانسه در 1365 ،استاد مردم شناسی دانشگاه شهید بهشتی بوده است

نان ، بند جان (1)

سه شنبه 25 اردیبهشت 1397

نویسنده: Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران ) |


 

نان ، بند جان (1)


توجٌه : نویسنده ی این وبلاگ در سنین 70 – 80 سال و گذران دوران کهولت خودرا قادر به کوچکترین مطالعه میدانی نمی بیند ؛ در آپارتمانکی در شمالغربی تهران ، محله ی فردوس غرب ، عملا" زمینگیر است ؛ و نه عاطل و باطل ؛ چرا که همچنان عشق مردم شناسی دارد و به مصداق « هر پشمی که از خرس بکنیم یک غنیمت است » لااقل به نقل خاطرلت خود می پردازد که شاید بتواند ، بقول دکتر محمود روح الامینی ، سرنخی در مطالعات مردمشناسانه ی دیگران واقع شود ؛ و در اینجا هم خاطراتی در باره نان :

نان ، بندِ جان

تا آنجا که دیده ام در فرهنگ مردم ایران ، نان حیاتی ترین نیاز بشر برای زندگی است و اگر مشهور است که « آب مایه ی حیات است » نان نیز چنان اصالتی در زندگی و فلسفه ی زندگی مردم ایران دارد که می گویند :

« هر آنکس که دندان دهد نان دهد »

و پس از خداوند متعال مسؤولیت را برعهده ی پدر خانوار میشمارند که باصطلاح « نان آور » خانواده است .

بنابر این نان را ، به جز آب ، نماد تمام مایحتاج زندگی بشر می شمارند .

در درجه ی بعد نان نمادی از تمام خوراکیها ست چنانکه در دهه هائی قبل از این هنوز هم مردم ایران وقتی میخواستند از غذا بگویند و مثلا" بپرسند که آیا صبحانه یا ناهار یا شام خورده ای می پرسیدند :

نان خورده ای ؟

اگر چه در آن زمانها همین نان ارزشی بسیار بیشتر از امروز داشت ؛ و نزد برخی از مردم کمیاب بود ؛ بخصوص روستائیان یا فقرای شهری که غذایشان شلغم ، چغندر ، زرک آبپز و نظایز آنها مثلا" با دسر یک مشت توت خشکه با یک گردو بود ؛ و از لشکریان عبدالرضاخان یزدی نقل می کنند که به طنز در باره فقر غذائی خود می خوانده اند :

نوکر عبدالرضاخانم چرا غم می خورم ؟

صبح شلغم ، ظهر زردک ، شب چغندر می خورم !

مردم یزد غذائی جز نان ، و همراه با نان ، را کافی نمی پنداشتند و کاملا" معتقد بودند که :

« نونه که بند جونه » .

حتی برخی معتقد بودند که هرکسی نه فقط در سفر ، بلکه در هرحال باید دسترسی سریع به نان داشته باشد . در مواردی تکٌه ای نان با پنیر یا خوراکی دیگری در « سفره بندی » به همراه می داشتند و می گفتند :

« نان رفیق مرد است »

نان های رایج دهه ی 1340 بطور کلٌی بر دونوع بود :

نان جو

نان گندم

یعنی بین اقشاری که حتی نان نداشتند و به لبوها قناعت می کردند با اقشار طبقات متوسط و بالای جامعه که نان گندم می خوردند اقشاری نیزدر عمل مجبور بودند که به نان جو ( محلٌی ) قناعت کنند .

نان گندم طبیعتا" گرانتر بود ؛ و از جمله معتقد بودند که هرکس نان گندم میخورد باید جنبه اش را داشته باشد ، مغرور نشود ؛ و... مثلی داشتند که :

« نان گندم شکم فولادی می خواهد » .

نان گندم خود برسه نوع بود :

نان خانه پزی که برخی هم در مغازه ای نانوائی از آن می پختند و کمیاب بود .

نان سنگک که می گفتند در دو یا سه نانوائی پخت می شد و آنکه ثابت تر از همه بود سنگکی پزیی بود در اواسط ضلع غربی میدانِ خان .

نان یزدی فقط در یزد پخت نمی شد ، شنیده ام که یزدیهائی در کرمان و اصفهان نیز به سبک خود نان می پختند و به مردم عرضه می داشتند ؛ امٌا آنچه مسلٌم است یزدی پزیهائی در تهران ، بخصوص شمال شرق ، شرق ، مرکز و جنوب تهران وجود داشتند که دارای مغازه نانوائی یزدی پزی بودند . ازدهه 1340 به تدریج جای خود را به نانوائی های تافتونی دادند .

خشکه پزی جدا نبود و نان خشک هم در یزدی پزی ها تهیه می شد .


نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Alireza Ayatollahi ( Tehran.Iran ( علی رضا آیت اللهی ( ایران.تهران )

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :